1- حال مردم خوب نیست. والیبالیست ها شکست می خورند و کشتی گیران بی طلا می مانند و فوتبالیست ها بی پول و بی تماشاگر و … و این یعنی کفگیر به ته دیگ خورده است بدجوری. و نه دولت پول دارد و نه ملت حال. این البته خبر خوبی نیست و همان خبری است که از پارسال تا حالا مرتب گفته ام سال 94 سال خیلی سختی خواهد بود هم برای دولت و هم برای ملت. و حالا می گویم که منتظر باشیم که شش ماهۀ دوم امسال که از امروز شروع شده است آبستن حوادث بیشتر و مؤثرتر و چه بسا تعیین کننده تری هم خواهد بود. این را از این جهت محتمل قوی می دانم که حال نظام اگر بدتر از دولت و ملت نباشد قطعاً بهتر هم نیست. و چون اتفاقات و حوادث سیاسی اجتماعی در بزنگاه های موازنۀ قوا بروز و ظهور پیدا می کند و بنظرم این برهۀ زمانی یکی از معدود برهه هایی است که چنین موازنۀ قوایی بین نظام و ملت پیدا شده فلذا می تواند منجر به یک رویارویی جدی بشود. البته اگر مردم مشکل فله ای و توده ای و اتمیزه بودن و بی سازماندهی و بی تشکلی را نداشتند؛ می شد هم وقوع و هم نتیجۀ  رویارویی محتمل “ملت – نظام” را با درصد خطای کمتری پیش بینی کرد و گمانه زد. اما در حال حاضر نه زمان و نه مکان و نه نتیجۀ این رویارویی احتمالی قابل پیش بینی نیست. اما ضعف نظام و استیصال مردم که دو عنصر تعیین کنندۀ رویارویی هستند کاملاً بارز است.

2- سویۀ امید اما در ضعف نظام – بخش متحجر و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی – است که خوشبختانه بطور لا یتوقفی در حال بلعیدن قدرت سخت افزار نظام در حوزۀ بدنۀ هواداران است و تلاش مذبوحانۀ خامنه ای هم راه بجایی نبرده و نخواهد برد. نشان به آن نشانی که خامنه ای هرچقدر تلاش می کند که اینهمانی ایجاد شده  “بین توافق هسته ای و رابطه با غرب و پایان ایدئولوژی” در ذهن و باور در نزد بدنۀ حزب اللهی اعم از بسیجی و سپاهی و روحانی و سیویل و بازاری و دانشگاهی و غیره را بزداید و تبلیغ کند که نه خانی آمده است و نه خانی رفته است. و خامنه ای و نظام در پسا توافق همان خامنه ای و نظام ضد غرب پیش از توافق است و خواهد ماند کمتر نتیجه می گیرد؛ و مجبور می شود هر روز گروه ها و نفرات بیشتر و مؤثرتری را مورد مخاطب حرف های بی تأثیر خود قرار بدهد.

3- فعلاً آخرین نوبت به چند نفر از جانبازان 70 درصدی رسیده است که خامنه ای تلاش کرده با ورودی عاطفی از جانبازان حلالیت بطلبد بر سر فروش آرمان هایی که خودش بسته بندی کرده و مدت سی و چند سال از بام تا شام شعارشان را داده و وعدۀ بهشت مقاومت و ایستادگی و ایثار داده بود. طرفه اینکه وقتی یکی از جانبازان پروتکل ابلاغی قبل از دیدار را ایگنور کرده و بجای تقاضای چفیه و انگشتر و عبا و نعلین خامنه ای حرف از برجام زده و سانتریفیوژ و نفوذ استکبار؛ خامنه ای چنان هراسیده و شرمنده شده که بلافاصله با گفتن “این ها را بمن نگو و برو بنمایندگان مجلسی که غافل هستند بگو” از جانباز فضول عبور کرده است. بعبارت دیگر در حالی که جانبازان را بدلیل ترس و جلوگیری از بریدگی – جام زهر هسته ای – بملاقات پذیرفته نه تنها خودش جرأت طرح موضوع را نداشته بلکه جانبازی را هم که عهد شکسته و دستور جلسه را به برجام گره زده از خود رانده و حاضر به قبول مسئولیت این آرمان فروشی نشده است.

4- مضحک تر از آن اما جلسۀ دوروز پیشتر فرمانده کل قوا بوده است با فرماندهان سپاه پاسداران. آنچه که مسلم و قطعی است دستور کار این جلسه “نگرانی فزاینده و بریدگی های پی در پی کادرهای میانی و مؤمن سپاه از عملکرد نظام در پذیرش خفت بار توافق با غرب و امریکا” بوده است. زیرا روز ملاقات خامنه ای با فرماندهان سپاه نه مناسبت مذهبی داشت و نه توجیه تقویمی و نه مناست ملی و روز پاسدار و سالگرد جنگ و هیچ و هیچ توجیه دیگری. او (خامنه ای) همۀ فرماندهان ارشد و میانی و گذشته و حال و دزد و قاچاقچی و عارف و زاهد و جنگ دیده و نجنگیده و پایور و بازنشسته و همه و همه را در کنار هم نشانده که از برجام بگوید و روحیه بدهد و توافق با غرب را نه شکست ایدئولوژی و استراتژی استدلال کند. اما نشان به آن نشان که خامنه ای در طول سخنرانی مفصل خودش حتی یکبار – با تأکید بر یکبار – هم از توافق با غرب و برجام نه نام آورده و نه توضیحی داده است.

5- در این دیدار خامنه ای به یک بازی زبانی با کلمات متوسل شده و با توضیح واضحات در مورد چهار کلمۀ سپاه و پاسدار و انقلاب و اسلام سعی کرده ذهن مخاطبان را از سوال اصلی شان (چرا تسلیم شدی) به اهمیت سپاه منحرف کند. و چون مطمئن بوده است که این حرف ها انتظار بخش سپاهیان ایدئولوژیک و معترض را پاسخ نخواهد داد؛ سعی کرده است که نوعی تهدید همراه با ترغیب سیاسی را هم در حرف هایش پالس کند بسمت سپاهیان. آنجائیکه با تأکید می گوید انقلاب حکومت بشو نیست و نخواهم گذاشت حکومت بشود و اضافه می کند که اگر انقلاب نباشد لاجرم پاسدار و سپاهی هم لازم نخواهد بود؛ بطور زیرکانه ای به سپاهیان می گوید که وجود شما و برخورداری های بی حد و حصرتان از “انقلاب و بلاتکلیفی و بی حکومتی 37 ساله” سرچشمه گرفته و تداوم یافته و هشدار می دهد که اگر انقلاب به حکومت تبدیل شود اولین ضرر کنندگانش شما سپاهیان و شغل و امتیازاتتان خواهد بود. و لذا اگر هم کارم و تسلیم شدنم از نظر ایدئولوژیک قابل پذیرش نیست – که نیست – از نظر سیاسی و منافع شخصی خودتان ناچارید از نظام واپسگرا حمایت کنید و حق ندارید ببرید و کم بیاورید. بنظرم حتی او در آن ده سال دیگری که مثال می زند و همه آن را پیش بینی مرگ خودش تفسیر کرده اند هم وجه دیگری از امید دادن را بسته بندی کرده بود. به این معنا که به پاسداران می گوید خیلی هم نگران نباشید چون استحاله نزدیک نیست و تا ده سال آینده منافع شما تهدید نخواهد شد اگر با ما (روحانیان سنتی) باشید.

6- اما آیا این ترفند خامنه ای مؤثر هم خواهد افتاد؟ واقعیت این است که بهیچ وجه. البته خود خامنه ای هم می داند که این قصه های خسته کنند و تکراری و گاهی شبیه بهذیان – مثل آنجائیکه مثال آن کاسه ماست کنار اقیانوس و آرزوی دوغ را تداعی می کند و می گوید فکرش را بکنید 20 سال دیگر یک ایران با 150 تا 200 میلیون جمعیت، پیشرفته و در اوج قلۀ علم و دانش. در حالیکه جمعیت ایران برای تبدیل شدن به 150 میلیون در 20 سال آینده نیازمند زاد و ولدی بالای 5 درصد بدون احتساب مرگ و میر نیاز دارد که در حال حاضر و با تمام الدرم بلدرم ها و کوشش های برادران افغانی رشدی کمتر از دو درصد دارد و هیچگاه در تاریخ خود فراتر از 4 در صد اوایل دهۀ 60 نرفته است. – کمترین تأثیری در ذهنیت مخاطبان ندارد و بیشتر باعث سخرۀ گوینده می شود. نگاهی حتی گذرا به فیلم این دیدار بروشنی بازتابی است از هزیمت لشکری شکست خورده که بعد از عقب نشینی و دور از خطوط تماس گردآورده شده اند و فرمانده شان دارد برای شان از فتوحات عنقریب رؤیایی می گوید. نگاه به قیافۀ سپاهیان حاضر در جلسه از صدر تا ذیل بازتابی از چهره های خسته و بی اشتیاق و مجسمه وار بدون کمترین واکنشی به تأیید سخنران در طول ملاقات و برخی سر افکنده و بسیاری مجبور و با نیشخند عبوسی تلخ و زلزده به فرماندهی که هم خرما را باخته و هم اینک خدا را. طنز با مزه تر اینکه نفوذ مورد ادعای خامنه ای چنان تا حسینیۀ حضرت آقا حاضر بوده که حتی جرأت نکرد یک شعار “مرگ بر امریکا”ی سفارشی و سپاهی بگیرد از لشکر سلم و تور!

7- اما همانطور که گفتم خامنه ای خودش بهتر از همه می داند که:

الف- ایدئولوژی خودش یک بستۀ فکری بسیار سخت و مقاوم و یکپارچه و بدون انعطاف و بدون پذیرای کمترین مانور “هزینه – فایده” است. ضمن اینکه همین ایدئولوژی سخت و منجمد و دگم و یکپارچه یک گرانیگاه و مرکز ثقل هسته ای و مرکزی بسیار محکم تر از بقیۀ اجزایش دارد که خط قرمز “بود و نبودش” است و کمترین سهل انگاری در حفاظت از این گرانیگاه بفروپاشی کل ایدئولوژی – بدون تردید – خواهد انجامید. این مرکز ثقل که در همۀ ایدئولوژی ها با واژۀ “دشمن” تعریف می شود قابل هیچگونه معامله و کوتاه آمدن و از این قبیل نیست. تا جائیکه مؤمنان به ایدئولوژی – از هر نوعش – فقط باید بمیرند تا از ایدئولوژی خود و به اجبار دست بشویند. بعبارت دیگر ایدئولوژی با بده بستان با دشمن دیگر ایدئولوژی نیست و نمی ماند. زیرا بده بستان فقط ابزار کار لیبرال ها و سود و فایده کنندگان است و نه ایدئولوژیست هایی که رسالتی فرامادی – مثل نجات بشریت و خدمت بخدا و نجات محرومان و از این قبیل – برای خود تعریف کرده و می کنند و هرگونه تخفیفی در این آرمان در هر مقطع زمانی و بهر علتی کل پروژه را تعطیل می کند.

ب- و این اصل مهم که خامنه ای می داند بقای پاسدار ایدئولوژی بر عهد خویش تابع بازخوردی است که پاسدار از جامعه اش می گیرد. و نمی شود ایدئولوژی در گروه هدف شکسته باشد و پاسدار اینبار در نقش مزدور بخواهد از ایدئولوژی “تهی از آرمان وهستۀ مرکزی (دشمن) شکسته” حفاظت و نگهداری کند. بگذارید یک مثال ساده از جنبش سبز بزنم. جنبش سبز نه بخاطر پاسداری پاسداران از ایدئولوژی شکست خورد بلکه حنبش سبز به این دلیل شکست خورد که قابلیت تداوم و گسترش و توده ای شدن نیافت. یعنی اگر توده های مردم از جنبش سبز حمایت می کردند و یا حتی سبکتر از آن همان تعداد تظاهر کننده هایی که در 25 خرداد راهپیمایی کردند چند روز متوالی هم در صحنه می ماندند و پا پس نمی کشیدند؛ قطعی بود که سپاه و بسیج دچار بریدگی ها و ریزش ها می شدند و هرچه جنبش جلوتر می رفت ایدئولوژی نگهدارنده ها نیز دچار فرسودگی و ترک خوردگی و نهایتاً فروپاشی می شدند. چون پاسدار – بمعنای عام نگهدارند ایدئولوژی و سیستم – خودش نیز بخشی از جامعه است و نمی تواند خارج از هژمون غالب بر مردم اتوریته اعمال کند. چیزی که در انقلاب 57 و ساواک و ارتش اتفاق افتاد در بعد ایدئولوژیک رژیم فعلی با سرعت و شدت بیشتری هم قابل تصور بود و است. چون ایدئولوژی ترک بردارد بلافاصله می میرد در حالیکه دیکتاتوری سکولار می تواند خودش را بیشتر توجیه و حفاظتش را بمزدوران – مادی – متکی امیدوار باشد.

8- و با این نگرانی مقطعی تمام کنم که گرانیگاه خارجی ایدئولوژی (دشمن با غرب) شکسته و امکان ترمیم و بازیابی وجود نخواهد داشت. اما ایدئولوژی مذهبی یک گرانیگاه داخلی هم دارد که در مورد دین اسلام و مذهب شیعه و ایران فعلی؛ ناموس هراسی مردانه است و لاجرم زن ستیزی؛ و در یک شکل نمادین و خلاصه حجاب زنان و سبک زندگی مدرن. لذا بسیار نگرانم که همانطور که خامنه ای هم مکرر به پاسداران توصیه و سفارش می کرد که راه نفوذ فرهنگی را ببندند تیغ تیز حملات را متوجه جامعۀ جوان بکنند و در حوزه ای که بدبختانه معارضی هم ندارد – همه اعم از اصلاح طلب و اعتدالی نه اعتقاد و نه جرأت ورود به آزادی های اجتماعی را ندارند – به تاخت و تاز بپردازند. البته که نبود گرانیگاه دشمن خارجی بر روی تضعیف برخورد با تابوهای داخلی هم مؤثر است و در میان مدت برخورد و رفتار داخلی را هم تحت تأثیر قرار می دهد. اما در کوتاه مدت خطر زیاد است و جوانان باید با مبارزه و مقاومت – بازندگی طبیعی – اجازۀ تشدید تعرض به آزادی های فردی شان را ندهند. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)