اوضاع غریبی است؛ ستمگر و ستمدیده، سخنگویان قدرت های بزرگ جهانخوار ونمایندگان طبقات محروم و قربانی، میانی های حیران و قانون گرا همه و همه یکباره در برخورد به امواج بی سابقه مهاجرت های اخیر، انسان دوست شده اند. حالا دیگر همگی ضد جنگ شده اند و با تابلوهای رنگارنگ دست بکار اسکان انسان های آواره. مصیبت آنقدر عمیق و مصیبت زدگان آنقدر زیاد هستند که فرصتی برای تامل و تحلیل باقی نگذاشته است. شعارهای کلیشه ای و بازار گرم فعایت های حقوق بشری ها به نظر میرسد بر زوزه ها و سنگ اندازی های نژادپرستان پیشی گرفته و حاکمان را به راه چاره جوئی برای نجات آوارگان کشانیده است!!!؟؟؟

اینجا و آنجا، بوداپست باشد یا فلان جزیره، مهاجران را می بینی در حال فریاد زدن آلمان، آلمانهستند و عکس های خانم مرکل را بالای سرشان گرفته اند. صدراعظم آلمان خانم مرکل روز ۲۶اوت سال جاری در هایدناو گفت:”در ماه سپتامبر سال جاری طرح تغییر قوانین مربوط به پناهندگی در پارلمان آلمان مطرح خواهد شد تا از این راه شرایط قانونی برای کمک بیشتر به پناهجویان هموار شود.” وی هنگام دیدار از مرکز پناهجویان شهر هایدناو آلمان که بارها مورد حمله نژادپرستان قرار گرفته است گفت:” توجه به کرامت انسانی در آلمان امری مسلم است.”حتی شایعه ای جهانی دهان به دهان می گردد که خانم مرکل گفته است «ما به فرزندان خود خواهیم گفت ما به مسلمانان پناه داده ایم در حالیکه مکه در کنارشان قرار داشت». بدنبال موضعگیری های خانم مرکل افراد زیادی از هیات حاکمه آلمان و دیگر کشورهای اروپائی منجمله آقایان کامرون و اولاند نیز مواضع مشابهی گرفته به دفاع از پناهجویان پرداختند!!!

عجبا توجه به کرامت انسانی در آلمان امری مسلم است، حتی اگر کسی به صداقت امثال خانم مرکل و همتایان او از آقایان اوباما تا پوتین و کامرون و یعنی کارفرمایان امثال آقایان خامنه ای، اشرف غنی، اسد و سیسی و شک نداشته باشد، هنوز روشن است آلمان و آمریکا و انگلیس و بخش کوچکی از جهان درهم تنیده ای هستند امروزه در آن جنایت و قساوت غوغا می کند و از قضا دقیقا بدلیل چنین اوضاعی بازار این قلیل کشورها سکه ی سکه است. اما نکته فقط همین نیست. هنوز فراموش نشده است چگونه همین خانم مرکل در برنامه چند ماه پیش دیدار با جمعی از پناهندگان، برنامه ای با پوشش تلویزیونی ، گریه های دختری پناهجو،(دختری بزرگ شده در آلمان و مسلط به زبان آلمانی ولی مواجهه با حکم اخراج) را نادیده گرفته و استناد به اجرای قانون کرد. هنوز احکام اخراج های دستجمعی رومن ها اجرا می شود، چه شده قتل هائی چون قتل یک پناهجوی آفریقائی تبار«اوری جالو» سال ۲۰۰۵ در مرکز پلیس دسائوی آلمان قدیمی شده، یکباره «فرانتکس، نیروی مقابله با پناهجو» کناری گذاشته شده، قوانین دوبلین (اجبار پناهنده به درخواست پناهندگی در اولین کشور محل عبور) نادیده گرفته شده وحال خود دولت آلمان وسائل آمدن پناهجویان به آلمان را فراهم می کند؟!

برخی این موج مهاجرت را به اتحاد خود جوش توده ای تعبیر می کنند، عده ای دیگر پای رسانه های جمعی را بمیان کشیده و اوضاع کنونی را بازتاب افشاگری های جهانی از جنایات در حال وقوع در کشورهائی چون سوریه، عراق، افغانستان و ایران ومیدانند. این نظرات در اساس درست هستند. پناهنده و مهاجر محصول جنایات جنگی امپریالیست ها و کارگزاران بومی آنها در کشورهای تحت سلطه یعنی زادگاه این مردم است. با این وجود پای فاکتور پر اهمیت دیگری نیز در میان است.

بنا بر برآورد «موسسه اقتصاد بین المللی» در آلمان، این کشور نه تنها کمترین زاد و ولد را در اروپا دارد، بلکه در جهان نیز در مقام آخر ایستاده است. (این آمارگیری نه بر اساس نسبت بچه به هر زن که معیاری استاندارد است، بلکه بر اساس تعداد زاد و ولد به نسبت ۱۰۰۰ نفر جمعیت است.) بنا بر گزارش یاد شده در سال های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳ در آلمان به اذای هر هزار نفر جمعیت۲۸\۸ زاد و ولد صورت گرفته است. این رقم پائین ترین در سطح جهان است. این رقم در مورد کشورهائی مانند نیجر، مالی و چاد که در راس جدول قرار گرفته اند به ترتیب ۹\۴۹، ۵\۴۷ و ۹\۴۶است. محاسبات موسسه اقتصاد بین المللی آلمان حاکی است که برای جبران این کاستی و برای آنکه آلمان بتواند وضعیت اقتصادی خود را در رقابت های بین المللی حفظ کند، مجبور است سالانه به ۵۳۳ هزار نیروی کار مهاجر اجازه ورود و اقامت بدهد. به نظر کارشناسان مدرسه عالی علوم تجربی شهر کوبورگ و نهاد تحقیقی «پژوهش در امور بازار کار و اشتغال» از آنجا که آلمان با میانگین سنی ۴۵ ساله ی شهروندان خود، پیرترین کشور عضو اتحادیه ی اروپا است، تامین نیاز صندوق بازنشستگی آن، تنها با ورود مهاجران فعال به بازار کار، میسر خواهد بود. به نظر این کارشناسان شمار افرادی که در آلمان در سن اشتغال هستند تا سال ۲۰۵۰ از ۴۵ میلیون به ۲۹میلیون نفر کاهش خواهد یافت و به زیر سقف ۳۶ در صد خواهد رسید. در این ارزیابی، تعداد مهاجران احتمالی احتساب نشده است. بنا به ارزیابی و پیشنهاد یورگ درگر عضو هیات اجرائی«نهاد خیریه برتلزمن» در سال ۲۰۵۰ تنها ۷۰ هزار شهروند عضو کشورهای اتحادیه اروپا به آلمان مهاجرت خواهند کرد. وی می گوید:”ما باید زمینه جذب مهاجرانی که شهروند کشورهای غیر عضو کشورهای اتحادیه اروپا هستند را فراهم کنیم.” رایموند بکر، عضو هیات اجرائی اداره ی مرکزی کار آلمان پیش بینی می کند تا سال ۲۰۲۵ کمبود نیروی کار متخصص در آلمان، به ۶ تا ۷میلیون تن برسد. به گفته بکر کمبود نیروی کار به ویژه در بخش مراقبت از سالمندان در آلمان چشم گیر است. و خانم مرکل روز دوشنبه اول ژوئن در مراسم گشایش سلسله همایش هایی با عنوان «خوب زندگی کردن در آلمان برای ما مهم است» گفت:”ما باید خودآگاهی بیشتر داشته باشیم و در رویاروئی با مهاجران مبنا را بر این بگذاریم که آنها به غنای وضعیت ما کمک خواهند کرد».

در واقع دولت آلمان که خود در خانه خرابی مهاجران شریک قافله دیگر امپریالیست ها است با تکیه بر تحلیل ها و راه حل های دولت خود با یک تیر دو نشان میزند. هم مقاومت توده ها را خنثی و هم سیستم خود را برای رقابت های خونین سرمایه داری کارآمد تر میکند. مهم نیست آلمان امپریالیستی مستقیماً در کدام جنگ استعماری شرکت دارد، آلمان سومین صادر کننده اسلحه در سطح جهان است. از این سلاح ها کشورهائی مانند ایران و عربستان سعودی استفاده می کنند. بعلاوه سرمایه آلمانی در بسیاری از پروژه های مالی و صنعتی جهان شریک است. و جهان خود اسیر در چنگال امپریالیسم و کارگزاران بومی اش بدلیل رقابت های خونین بخش های مختلف سرمایه برای کسب سود بیشتر به مرزهای فاجعه رسیده است. این خود به اشکال مختلف مقاومت توده ها پا داده است. سیل مهاجرت های امروز شکلی از این مقاومت است. با این حال سیستم امپریالیستی بوسیله دولت های خود قادر بوده و کماکان می تواند این مقاومت ها، از خیزش ۱۳۸۸ ایران، بهارعربی، جنبش ۹۹ در صدی ها تا مهاجرت های امروزی را در خود ادغام کرده و نظام خود را در شکلی جدید بازتولید کند.

عمده نیروی انسانی وارد شده در آلمان در بخش خدمات پایه ای جایگزین خواهد شد و درصد کوچکی از مستعد ترین ها را اجازه خواهند داد در رده های بالاتر قرار بگیرند. در هر حال تلاش آلمان این است این جماعت را تبدیل به سربازان خود کند.

در دنیای امروز چنان آب و رنگ و برق اختراعات و ابزارهای پیشرفته، زندگی را در خود فرو برده است، کمتر کسی توجه می کند بدون تامین نیازهای اولیه زندگی این همه به ناگهان از حرکت باز خواهند ماند. همان کاری را که در اساس زنان انجام میدهند یعنی اگر بزرگ کردن بچه، نگاهداری سالمندان و بیماران، تهیه غذا، آب و جارو و نظافت وانجام نشوند کسی فرصت آن نخواهد داشت متخصص شود، مدیر شود و جامعه و جهان را بزیر سلطه خود بکشد. هزاران سال است امور جامعه طبقاتی این گونه چرخیده است عده ای در پایه جامعه به قیمت خون و رنج و عمر خود برای قلیلی فرصت فکر کردن و پیشرفت را فراهم آورده، خود در اشکال مختلف بردگی محروم از هر اراده ای مشغول جان کندن بوده اند. بدلیل نفرت ها و رابطه قهر آمیز بین بخش های مختلف چنین جوامعی طی این دوران تاریخ طبقاتی، و بعنوان نتیجه و محصول این تخاصمات دولت ها شکل گرفته تکامل یافته اند. این واقعیت و از طرف دیگر امکان راه دیگری که جامعه می تواند طی کند در پرده ای از اوهام و خرافه پوشیده مانده است.

مارکس در بطن جامعه سرمایه داری، جامعه ای سرشار از سرکوب و مقاومت، زمانیکه اجتماعی بودن تولید جهشی فوق العاده کرده، هنگامیکه با سلطه روابط کالائی و در مرکز آن کالا شدن نیروی کار، جامعه به جائی رسیده که برابری حقوقی صاحبان مستقل تولید منجمله صاحبان نیروی کار رسمیت قانونی یافته، قادر می شود با تکیه به دانش تا به آن روز کسب شده بشریت منجمله قانون تکامل داروین، کشف سلول، بقای انرژی ، اپیستمولوژی در اساس علمی هگل و مباحث اقتصادی پژوهشگرانی چون آدام اسمیت و ریکاردو وجمعبندی و کشف علمی خود ماتریالیسم تاریخی را ارائه دهد. وی با تکیه بر این کشف و مطالعه واقعیات سرمایه داری می گوید طبقه کارگر (نیروی کار) در پروسه تولید در عین حال ابزار تولید (کار مرده) را تولید می کند. ابزاری که در مالکیت غیر یعنی سرمایه دار قرار دارد و باین ترتیب کارگر با دستان خود کار مرده ای را می آفریند که چون خفاشی خون کار زنده یعنی کارگر را می مکد. مهاجران وارد شده در اروپا قرار است چنین نقشی را در رابطه با خود ولی عمدتاً برای باقی جهان تحت سلطه ایفا کنند. دولت های مدرن با فرهنگ و سننی اساسا متکی بر زور و ابزارهائی چون خرافه و مذهب حافظ و بازتولید کننده چنین روابطی هستند.

راسیست ها که بخش مهمی از آن در «پگیدا، اروپائی های میهن پرست علیه اسلامی کردن مغرب زمین» متشکل شده اند به شکلی سیستماتیک به اماکن پناهندگی حمله کرده بعلاوه جنگی رسانه ای علیه پناهندگان راه انداخته به نفرت از پناهندگان دامن می زنند. این ها در کل عامل بسیار مهمی در فرودست نگاه داشتن پناهنده و مهاجر و اجبار آنها به فروش ارزان نیروی کارشان هستند.از جانب دیگر جماعتی عمدتا جوان از هواداران گروه های چپ احزاب میانه و حتی دولتی را می بینی آرام و غذا در دست اینجا و آنجا به استقبال و خوش آمد گوئی برای مهاجران آمده حتی تا نیمه های شب ساعات سه تا چهار نیمه شب بیدار مانده اند و در ایستگاه های قطار و غیره به انتظار ایستاده اند و البته همه جا تیمی از خبرنگاران رسانه ها نیز آنها را همراهی می کنند. تلاش اساسی این جماعت مانند همان زمان هائی که مشکلات ورود و اقامت بسیار زیاد بود کماکان برای فراهم آوردن شرایط انتگره شدن مهاجرین و پناهندگان درون کشورهای خود است.

بعداز شکست سوسیالیسم در سطح جهان این گونه مبارزات، مبارزات اصلاح طلبانه، رونق خاصی یافته است. گذشت آن زمان که بعنوان نمونه مردم افغان انگلیسی های مهاجم را تا آخرین نفر تار و مار کرده از کشورشان بیرون کردند. امروز مردم افغانستان برای حفظ خود در مقابل طالبان و القاعده از همان قوای تجاوزگر امپریالیستی خواهش می کنند بماند و امنیترا برای آنها تامین کند. مردمی که از ناچاری برای مقابله با غارت و استثمار و دفاع از موجودیت خود دست بدامن بنیادگرایان ساخته و پرداخته امپریالیست ها می شدند، امروزه در راه فرار از جنایات بنیادگرایان برای امپریالیست ها هورا می کشند. و این جماعت تحصیلکرده اروپائی و آمریکائی گاه حامی بنیادگرایان ضد امپریالیست و گاه فعال انتگره کردن قربانیان امپریالیسم درون همان سیستم امپریالیستی.

درون سیل بزرگ پناهندگان واقعیتی آزار دهنده وجود دارد راسیست ها موذیانه آن را طرح می کنند. اکثریت مطلق فراریان مهاجر جوان و مذکر هستند. گوئی بمب و جنگ تنها علیه جماعت مردانه موطن این فراریان مهاجر نازل می شود. بر سر زنان این کشورها چه می آید؟؟ در کانون مناسبات اجتماعی بنیادگرایان از هر مذهبی که باشند، بویژه از نوع اسلامی آن فرودستی و بردگی زن قرار دارد. بنیادگرائی را امپریالیست ها از قبر بیرون کشیده تقویت کردند. اینان شدند رهبر مقاومت مردم در مقابل امپریالیست ها. برای نظریه پردازان امپریالیست روشن بود کسانیکه خود ستمگر بر حداقل نیمی از جامعه خود هستند نمی توانند منادی مبارزه با ستم سرمایه امپریالیستی باشند. و خود این جماعت بنیادگرا بدلیل ویژگی ستمگرانه اش بهترین عامل در همراهی با قدرت های امپریالیستی در سرکوب اعتراضات واقعی مردم شدند.

واقعیت آنست هر پناهنده و مهاجری با دو دسته تضاد و مشکل در هم تنیده روبرو است.مشکلات رویارو در رابطه با کشوری که بدان وارد شده است و مشکلات مربوط به اقوام و آشنایانی که پشت سر گذاشته است. همان مردانی که بخاطر ناموس سنگسار می کردند، کتک می زدند و چاقو کشی، زنان خود را زیر تهاجم بنیادگرایان شهوت پرست تنها گذاشته خود را از معرکه بیرون کشیده اند. آنچه این مردان را در این رابطه نابینا ساخته، سلطه ی ارتجاعی مذهب و سنت ستمگری بر زن است. اینان رابطه با زن را بدلیل مذهب و سنت در چارچوب مالکیت بر جسم و روان زن می فهمند و خانواده با این معنا برای اینان پایه ای ترین مفهوم اجتماعی است. احیا و تقویت چنین رابطه ای از طرف دولت های ارتجاعی در جهانی که زنان به شکل بی سابقه ای در روابط اجتماعی آن وارد شده و خواهان مبارزه علیه ستم جنسی هستند، نهایت اهمیت دارد. تقویت خانواده مردسالار برای بقای جهان امپریالیستی حیاتی است. با فضای عزیز شمردن اسلام توسط دولت ها و تحصیل کردگان جوامع غربی در واکنش به نفرت راسیست ها از اسلام و نه مذهب، می توان حس کرد در صورت عدم مداخله انقلابیون، این سیل عظیم مردان مهاجر احتمالا در خدمت کدام مناسبات قرار خواهند گرفت.

مناسبات زیر بنائی سرمایه داری با محرک آنارشی ـ ارگانیزاسیون یکسره در رقابت و جنگ افروزی برای سود بیشتر دائماً به خانه خرابی مردم و در نتیجه مقاومت توده ها پا میدهد.شورش هائی نظیر سیل پناهنده و مهاجر در اشکال مختلف مرتب سر باز خواهند کرد. اما روبنای جوامع سرمایه داری که توسط دولت های ارتجاعی آن نمایندگی می شود، با جنگ و توطئه در صورت نبود بدیلی خارج از این مناسبات یعنی نبود بدیل کمونیستی، قادر خواهد بود سیستم خود را باز تولید کند و مردم کشورهای مختلف این جهان در هم تنیده را کماکان اسیر رنج ها و مصائبی نگاه دارد که در واقع هیچ گونه ضرورت وجودی ندارند.

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بگشائیم و طرحی نو در اندازیم!

سینا احمدی ـ سپتامبر ۲۰۱۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)