گایاتری اسپیواک معتقد است که بازنمایی زنانِ به اصطلاح جهانِ سوم، آنها را در «حاشیهای قابل شناسایی» قرار داده است که با بهحاشیه راندنِ زنان جهان سومی بر برتریِ همتایانِ جهانِ اولی آنها صحه میگذارد: «زمانیکه بر یک هویت فرهنگی تأکید میشود به این دلیل است که مرکز بهدنبال یک حاشیه قابل شناسایی است؛ ادعای در حاشیه بودن بر اعتبار مرکز صحه میگذارد» (اسپیواک، ۱۹۹۳: ۵۵).
برای توجیهِ حاکمیت استعماری و نمایش آن بهعنوان یک امرِ التزامآور اخلاقی، زنانِ تحث استعمار تنها بهعنوان قربانیانِ یک جامعه مردسالار بازنمایی میشدند؛ بدون هیچ نقش مقاومتی و عاملیت در تحولات اجتماعی جامعهشان. این رویکرد بهدنبالِ بهحاشیه راندنِ این زنانِ بهاصطلاحِ استعمارشده است و از اینرو به وجود ناجی، یعنی غربیها، برای آزادی از یوغ مردان نیازمندند. به قولِ اسپیواک، این همان «نجات زنان زردپوست توسط مردانِ سفید از دست مردانِ زردپوست» است (اسپیواک، ۱۹۹۹: ۳۰۳).
براساس گفته لیلا گاندی رویکرد فمینیستی غرب نسبت به زنان شرقی با نوعی نوشرقشناسی همراه است (۱۹۸۸: ۸۸). این بدان معناست که گفتمان برساخته حول شرق و سرزمینهای استعماری با هدف مصرفِ امپریالستی و خلق یک پروژه خودتثبیتگر برای فمینیسم غربی بهوجود آمده و متعاقباً در بحث «زنان – بهاصطلاح- جهان سومی» به استعماری دوگانه ختم میشود.
در زمانیکه زنان در غرب فاقدِ عاملیتی فعال در جامعه بودند و از جایگاه اجتماعی و حقوقیِ برابر محروم، سفر به شرق بههمراه شوهرانِ استعمارگر یا مبلغان مسیحیشان میتوانست باعث ساخته شدن و همنشینی هویت آنها با همتایانِ تحت استعمارشان بهعنوان افرادی برتر شود که در سرزمینهای مستعمره نقش رهاییبخش را بازی میکردند.
به گفته تالپاد موهانتی: «بدون “زنانِ جهان سوم”، خودبازنمایی خاص زنان غربی … دچار مشکل میشد… تعریف “زنان جهان سوم” بهعنوان یک واحد یکپارچه ممکن است به رویه ایدئولوژیک و اقتصادیای گستردهتر از پژوهش علمیِ “بیطرفانه” و تکثرگرایی پیوند خورده باشد که نمایش سطحیای از استعمار فرهنگی و اقتصادی پنهان از دنیای “غیر غربی” است» (۱۹۹۴: ۲۱۵-۱۶). به این ترتیب است که همانطور که ترین مینها (Trinh Minh-ha) بیان میدارد سلسله مراتب (هیرارشی) بین زنانِ جهان سومی و همتایانِ غربیشان بهوجود میآید که در آن زنان سفید برای زنان شرقی نقش ناجی را بازی میکنند: «رفتار قیممآبانه نسبت به خواهران بیچاره شکافی از میان برنداشتنی بین من-که- این- را- ساختهام و تو-که-نمیتوانی- آن- را- بسازی بهوجود میآورد» (۱۹۸۹: ۸۶).
از طرف دیگر براساس گفته اسپیواک گفتمانهای فمینیستی هژمونیک «زنان بومی» را ساکت میکنند: سیمای زنان بین مردسالاری و امپریالیسم، برساختگی سوژه و شکلگیری ابژه نهتنها در نیستی بکر و دستنخورده ناپدید میشود، بلکه به محدوده خشونتآمیز سیمایِ تبعید شده «زنِ جهان سومی» که بین مدرنشدن و سنت گیر کرده، تقلیل مییابد (۱۹۸۸: ۳۰۶).
با توجه به تأثیر حاکمیت بریتانیا بر زنان و خانوادهها در سرزمینهای اشغالشده، باید این نکته را در نظر داشت که امپراطوری بریتانیا بسیار عملگرا بوده و انگیزههای آن هم بیشتر اقتصادی بودند. براساس ادعای انگس مدیسون، تا آنجاکه به تودههای مردم مربوط میشود، حکومت استعماری تغییرات مهمی بههمراه داشت. تلاشهای آموزشیِ انگلیسیها با تحول عمدهای در جامعه روستایی، نظام کاستی، جایگاه نجسها، نظام خانوادگی مشترک، یا تولید تکنیکهای کشاورزی همراه نبود؛ در طرف مقابل، انگلیسیها از شکافهای طبقاتی، از آنجا که مواجه با طبقه نخبهای که منافعی مشابه به استعمارگران داشت را راحتتر میکرد، استقبال میکردند. بسیاری از فواید استعمار، مانند آموزش، به طبقههای خاصی از افراد و معمولاً براساس رنگ پوست و اصلیت قومی، تعلق میگرفت. این جداسازی به تبعیضی طبیعی در کشورهای مستعمره منتهی میشد و بستر را برای تبعیض نژادی در آینده فراهم میکرد. بهعنوان مثال، تبعضهای نژادی افراطی در آفریقای جنوبی، که بهعنوان آپارتاید شناخته میشوند تا حدی نتیجه استعمارگری در آفریقاست. تبعیض آموزشی باعث نابرابری اقتصادی در آفریقای جنوبی شد که آن هم بهنوبه خود به تبعیض پیوسته پس از دوران استعماری و میراث حقوق مدنی ضعیف و قساوت انسانی منجر گردید. تأثیر استعمار بریتانیا بر توسعه اقتصادی و اجتماعی هم محدود و اندک بود. مجموع تولیدات و جمعیت بهصورت چشمگیری افزایش یافت، اما افزایش تولید سرانه اندک و ناچیز بود.
برخوردهای میان زنان کشورهای مستعمره و زنان اروپایی همواره از زاویه دید وظایف خانگی بررسی شده است. این دیدگاه همواره بر این صحه گذارده است که نهادهای استعماری و تبلیغی مذهبی در اشاعه مسیحیت، زبانهای اروپایی، و هنجارهای غربی در سرزمینهای اشغالشده نقشی مهم ایفا کردهاند. این تمرکز بر امور خانگی همچنین بر نقش سیاستگذاریهای تبلیغی و استعماری در اجتماعیکردن زنان تحت استعمار با هنجارهای جنسیتی اروپایی و اشکال «مناسب» سازمانیافتن اجتماعی تأکید داشتهاند.
ازطرفی زنان (و کودکان) در یک روستا یا یک گروه مجبور بودند کارهای روزانهشان را برای کار کردن در مزارع اروپاییها ترک کنند، بهویژه در طول فصول اوج [محصول]. این کار اجباری علاوه بر ربودنِ هویت تثبیتیافته این زنان در جامعه، معمولاً با سوءاستفادههای فیزیکی و جنسی هم همراه بود. همچنین همسران آنها، این زنان را بهخاطر نادیده گرفتن وظایف خانگیشان سرزنش میکردند.
هنگامیکه آنان نه زمینهای خودشان را برداشت میکردند و نه به امور خانه رسیدگی میکردند، اوضاع اقتصادیشان بحرانی میشد و برای بقا بیشتر و بیشتر به استعمارگران اروپایی وابسته میشدند. مردان آفریقایی بنای جلای وطن را گذاشتند و شهر به شهر بهدنبال کاری رسمی رهسپار گشتند. نیروی کار مهاجر دلالتهای خاص خودش را داشت، بسیاری از آنها همسران، فرزندان و خانوادههای خود را در وضعیتی نامناسب و نگران ترک میکردند.
علیرغم تمام ناملایمات، نهاد خانواده از نظر مقاومت در برابر استعمار نقش مهمی در سرزمینهای تحت استعمار بازی کرد. همانگونه که آنتوان برتون (Antoinette Burton) بیان میدارد نهاد خانواده بههمراه خانههایی که اعضا در آن سکونت دارند، اهمیت سیاسی بسیاری دارد؛ مانند «هندی بودن» که برای بازنمایی آنها مفروض است و مورد بحث و جدل اصلاحگران قرار گرفته است. برای مثال از نظر نسلهای متوالی ملیگرایان هندی، خانه گواهی بر هند «واقعی» و ملتِ در حال تکوین آن بوده است. در اواخر قرن نوزدهم، فضای خانگی به محور مباحث عمومی بدل شده و خانه و آنچه که به آن مربوط میشود، یعنی زنان، با مفهوم مقاومت علیه «ارزشهای مادی و تاخت و تازهای فرهنگ غربی استعمارگر» گره خورده بودند (ص. ۳۳).
زنان در آفریقا سرسختی خود را بهنمایش گذاردند و از طریق اعتراض و مطالبه حقوقشان مقاومت کردند. آنها براساس نیازهایشان سازگاری پیدا کردند و مصمم بودند که هویتشان را حفظ کنند. برای مثال یکی از برنامههایی که برای استیفای «حقشان» بود “باشگاه زنان بریتانیایی غرب آفریقا” نام داشت که در سال ۱۲۹۲ در نیجریه تأسیس شد. این سازمان برای تشویق زنان به بیان نظراتشان و یافتن بستری برای احقاق آن طراحی شده بود. این واکنشها در برابر استعمار سرسختی و اراده راسخ آنها در تداوم هویت زنان آفریقایی را نشان میدهد.
پینوشت
۱. Gandhi, L. (1998). Postcolonial theory: A critical introduction. New York: Columbia University Press.
2. Maddison, A. (1972). Class structure and economic growth: India and Pakistan since the Moghuls. New York: Norton.
3. Mohanty, T.C. (1994). Under western eyes: feminist scholarship and colonial discourse. Reprinted in Colonial Discourse and Postcolonial Theory: A Reader, eds Patrick Williams & Laura Chrisman, Columbia University Press, New York.
4. Spivak, G. C. (1999). A critique of postcolonial reason: Toward a history of the vanishing present. Cambridge, Mass: Harvard University Press.
5. Trinh, T. M.-H. (1989). Woman, native, other: Writing postcoloniality and feminism. Bloomington: Indiana University Press.
6. http://www.fantasticafrica.org/african-women-and-colonialism/
*دانشجوی دکترای مطالعات آمریکا دانشگاه تهران
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.