در اواخر تیرماه گذشته در مجتمع پتروشیمی مارون  بر اثر نشت گاز حادثه ای به وقوع می پیوندد که بنقل از ایلنا “این حادثه در حوالی ساعت ۱۵ روز نهم تیرماه اتفاق افتاد و اینطور که برای ما نقل کرده‌اند که در زمان حادثه مرحوم محمدی به همراه گروهی از همکارانش در سایت پتروشیمی مارون حضور داشتند که ناگهان متوجه وجود نشتی در تاسیسات لوله حاوی گاز هگزان می‌شود.

ولی از قرار معلوم همکاران آقای محمدی با مشاهده این وضعیت براساس اصول ایمنی کار سریع محوطه پتروشیمی را برخلاف جهت وزش باد تخلیه می‌کنند اما آقای محمدی که متوجه حضور دیگر همکارانش در تاسسیات مجاور محل نشتی شده بود تلاش می کند تا بابستن شیرلوله های حاوی هگزان از وقوع حادثه جلوگیری کند.

بر اساس شنیده‌های این عضو خانواده محمدی در زمان حادثه مرحوم شهرام محمدی و همکارانش به هیچ وجه برای مهار مشکل نشتی آماده و مجهز نبودند اما چون به دلیل ماهیت اشتعال زای گاز هگزان زمان کافی وجود نداشت مرحوم محمدی با فداکاری سعی می کند تا از وقوع حادثه جلوگیری کند.

برپایه اظهاراتی که از زبان شاهدان حادثه روز نهم تیرماه شنیده شده است در نهایت مرحوم محمدی موفق می‌شود تا بدون توجه به اصرار همکارانش که او را به ترک سریع محل فرامی‌خوانند شیر اصلی تاسیات لوله گاز هگزان را ببندد و سپس تلاش می‌کند شیر دومی را که در نزدیکی محل نشتی وجود دارد را ببندد که متاسفه به دلیل گرمای بیش از اندازه هوای محیط گاز هگزان منتشر شده مشتعل می‌شود.

وی می‌گوید: طبق گفته همکاران آقای محمدی وی در نهایت موفق می‌شود که شیر دوم را نیز تا نیمه ببندد که انفجار صورت می‌گیرد و براثر شعله‌های آتش قسمت‌هایی از سر، صورت و پشت آقای محمدی تا ۵۰ درصد دچار سوختگی می‌شود.

برپایه این اطلاعات بعد از این حادثه پیکر مصدوم آقای محمدی برای درمان به بیمارستان شرکت نفت اهواز منتقل می‌شود و پس از چند روز با پیگیری‌های مسئولان پتروشیمی مارون وی برای ادامه درمان به بیمارستان شهید چمران تهران اعزام می‌شود.

این عضو خانواده محمدی در ادامه افزود: بعد از حادثه همه ما می خواستیم که شهرام هرچه زودتر بهبود یابد اما در نهایت وی براثر افت فشار خود و مشکل دیالیز بر روی تخت بیمارستان جان داد و امید همه ما از بین رفت.پایان نقل قول.

متاسفانه هر روزه ودر هر گوشه ای از جهان ،کارگران زیادی بر اثر حوادث کار جان خود را از دست میدهند که به امری روزمره تبدیل شده است.با این همه اززمانیکه این اتفاق افتاد و در رسانه ها انعکاس یافت و از آن بعنوان فداکاری یک کارگر در نجات جان همکاران خودیاد میشد و در نتیجه بشدت مورد توجه همگان قرار گرفت.راستش در ابتدا من هم  فداکاری وایثار این کارگر را نسبت به سایر همقطارانش، امری بدیهی وهمیشگی در زندگی روز مره کارگران پنداشته واینکه اصولا فداکاری در ذات کارگران است. اما پس از مدتی وتعمق بیشتر در مناسبات کارگری و مسائل مربوط به معیشت وتشکل و رقابتهای کارگری،این ذهنیت رفته رفته رنگ باخت.

درست است که در شرایطی که تولید کننده از محصول تولید جدا شده است، در شرایطی که محصول کار به کس دیگری تعلق دارد و نه به خود تولید کننده، یعنی در شرایط سرمایه داری، کار کردن بیش از آن که مایۀ مسرت باشد، رنج و زحمت است. علت هم روشن است. این زمانی از زندگی شخص است که نه در اختیار خود کارگر، بلکه در اختیار دیگری قرار دارد. اما در ابعاد تاریخی این وضعیتی است موقتی که با سرمایه داری به این شکل درآمده است. در اقتصاد طبیعی چنین نبود. زمان کار بخشی از زندگی خود شخص و برای خودش و خانواده اش بود، نه برای دیگری.

میدانیم که زندگی کارگر بسته به عوامل مادیست که این خود وابسته به مسائل حیاتی مربوط به زندگی اوست .و کلا برگرفته از نیازهای زیستی وحداقلی یک انسان است. که قطعا این نیازهای حداقلی شوخی بردار نیست وبه بقای او بر میگردد.این درست. . اما در رابطه با چگونگی رفتار وبرخورد کارگران در محیط کار از جنبه رفاقت کارگری چطور؟ و اینکه کارگران به چه میزان در محیط کاری با هم نزدیکی و مودت دارند؟ البته منظور رفاقت های شخصی نیست بلکه منظور رفاقتهایست که بعنوان همکار وهم طبقه شکل گرفته است.واینکه اصولا این رفاقتها پدیده هایی از قبل طراحی شده نیستند که در بین طبقه کارگر رسوخ پیدا کرده باشند بلکه این منافع یکسان  بهمراه خط مشی های مشترک در امر مبارزه بر علیه سرمایه  است که رفاقتها را میسازد. متاسفانه آنجایی که به فداکاری برای دیگران( در وضعیت فعلی مناسبات طبقه کارگر)میرسیم ملاحظه میگردد که  بعضی اخلاقیات منحط و غیر اخلاقی  در بین این طبقه وجود دارد که منافی اصل فداکاری در روابط کارگران با یکدیگر است. میدانیم که فداکاری در بسیاری از اوقات وابسته به اموریست که ناشی از تصمیم آگاهانه یک انسان است. که خود این تصمیم برگرفته از عواملیست مانند مذهب وایدئولوژی وغیره. که در همه اینهامسائل اخلاقی واحساسی نقش اساسی دارند.مثال سربازانیست که درست است که عواملی مانند حس ناسیونالیستی و یا مذهبی ،آنها را به میدان جنگ میکشاند ولی دلیل عمده ای که این سربازان را در بحبوحه جنگ به جنگیدن وا میدارد و کم کاری نمیکنند تنها وتنها بمنظور محافظت از جان سایر رفقا وهمرزمانشان میباشد.

از طرف دیگر ،من بجد باور دارم که یکی از دلایل عدم تشکیل تشکلهای کارگری در محیط کار،همین مسئله رقابت درون گروهیست. اختلاف نظرهای تنگ نظرانه ،کورکورانه و گاها بچگانه کارگران باهم که در برخی موارد حتا حاضراند زیرآب سایر همکاران خود را نزد کارفرما بزنند تا موضع یک دیگر را تضعیف سازند.یعنی بجای اتحاد وهمگرایی وتشکل، ما با اخلاقیاتی مانند، چاپلوسی وجاسوسی  و تحقیرو توطئه یک کارگر برعلیه کارگر دیگر مواجه هستیم. و همیشه در اول هر حرکتی که جهت سازمان یابی و تشکل صورت می گیرد یکی از مسائل مناقشه بر انگیز واختلاف افکن ،امر ریاست واینکه کنترل دست چه کسی باشد. بنظرم این مسئله نزد بخش مهمی از کارگران از آن جهت مهم است که این دسته از کارگران به پدیده تشکل تنها بعنوان شغل نگریسته واز آن در جهت منافع شخصی خود میخواهند بهره برداری کنند.

البته این اختلافات و رقابتهای تنگ نظرانه وبچگانه به همراه بهره برداری های شخصی تنها در بدنه کارگری دیده نمیشود.نگاهی گذرا به وضعیت موجود تشکلهای کارگری که بشدت کوچک وضعیف شده اند هم برگرفته از عوامل فوق ذکر است.مصداق همان مثل معروفست که “جهت پاک کردن دستمال ،قیصریه را به آتش می کشانند”قسمت عمده وقت ،انرژی و دغدغه این تشکلها وفعالین کارگری صرف مقابله با یکدیگر میشود.بطوریکه درین میان هدف بطور کلی نادیده گرفته شده است.

ممکنست گفته شود این دست از امور تاسف برانگیز ناشی از عوارض مخرب مناسبات سرمایه داریست. وکارگر در ین میان قربانیست. که البته حرف درستیست. ولی گفتن مسائل فوق تنها بمنظور نشان دادن جایگاه واقعی پدیده فداکاری و گذشت طبقاتی در نزد کارگران نسبت به همدیگرمیباشد. واینکه طبقه کارگر به چه میزان میتواند با وجود این همه مصائب،از زنجیر اسارت تاریخی سرمایه عبور کند و از خود گذشت طبقاتی وبا موضع کارگری نشان دهد.بنظرمن همانطور که در بالا ذکر گردید ، اقدام شجاعانه وتحسین برانگیز روان شاد اقای محمدی نیز، عملی رفیقانه وبمنظورحفاظت از جان سایر رفقا بوده است ونه یک فداکاری طبقاتی وبا برچسب کارگری.

البته لازم به گفتن است که هر ساله کارگران زیادی بر اثر حوادث سهمناکی مانند انفجار چرنوبیل وفوکوشیما ونظایر اینها ،جان خود را جهت حفاظت از دیگر انسانها قربانی می کنند در آخر اینکه ، فداکاری و ایثار گری مرز بین طبقات نیست، واین که در میان طبقات مختلف معانی مختلفی دارد. بسیاری از کسانی که فداکاری کرده اند و زیر شکنجه جان داده اند و یا روی مین ها رفته اند، اصلا کارگر نبودند. مسألۀ تعیین کننده این است که فداکاری در زندگی یک کارگر(نه نسبت به دیگر کارگران بلکه مقصود زیست کارگری است) امری بدیهی و روزمره و ناشی از شرایط مادی زندگی کارگر است.

این شرایط مادی کارگر را به سمت وحدت با رفقای خودش سوق می دهد در حالی که رقابت سرمایه داری او را به سمت ضدیت با رفقایش میراند. آنچه که طبقه کارگر را ازین پراکندگی وضعف رهایی میدهد آگاه شدن بر دلایل مخالفتها و ضدیتها در درون کارگران و نسبت به همدیگر است و این که اینها محصول رقابت درون سرمایه داری است که در اشکال مختلف وارد طبقه می شوند و مانع از رفتارهای دیگر خواهانه و مهربانانه آنها نسبت به همدیگر میگردد.

به امیدروزگارانی که هرکس تنها بفکر خویش نباشد

رضارخشان

شهریورماه ۱۳۹۴

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)