1- وندی شرمن اشک ریخته. او گفته که جان کری هم اشک ریخته. اما بملاحظۀ جواد ظریف نگفته که او هم اشک ریخته – که ریخته – روحانی هم ظاهراً اشک ریخته. اما همۀ این اشک ها همپوشان و از یک نوع اشک ریختن بودند و هستند: “اشک شوق برای دوری از جنگ و مرگ؛ و سلام به آشتی و زندگی”. همان اشکی که وطنپرستان هم تا نی نی چشمانشان تجربه کردند بعد از توافق. اما بدیهی است که خامنه ای هم اشک ریخته؛ و نبویان هم و برخی سرداران هم و حسین شریعتمداری هم و بسیاری از روحانیان و حزب اللهی های بدنه هم. این دسته از اشک ها هم باهمکدیگر همپوشان هستند: “اشک شکست و سوزش برای دوری از جنگ و مرگ؛ و سلام به آشتی و زندگی”.

2- حسن روحانی – انشاءالله با حسن نیت – دارد بشدت تلاش می کند که اشک شوق نوع اول را با اشک حسرت و شکست نوع دوم جمع جبری کند. سخنرانی می کند. مقام معظم رهبری شده ذکرش. ملاقات می کند و حرف خامنه ای را راجع به خطبۀ نهج البلاغه می شنود در ساعات اولیۀ توافق قرن! و پشت بندش نامه می نویسد به خامنه ای که دروغ نگو داری گریه می کنی. تو هم داری می خندی بخاطر دور شدن وطن از کشتار و خرابی جنگ. جواب می شنود که حسن سربسرم نگذار چطوری بخندم که 12 سال بنام استقلال کشور را بگا دادم و حالا بنام صلح استقلال کشور را بگا دادم برای 25 سال آینده. اما حسن از رو نمی رود و می گوید دیدید گفتم مقام معظم رهبری با تمام صورتش اشک می ریزد از خوشحالی. و ملت هم لابد قاق!

3- ملت اما نترکاندند – حتی خود صادق زیبا کلام را هم من ندیدم در میان بچه های ولی عصر و ونک و سعادت آباد و زعفرانیه و ولنجک و فرمانیه و فرشته! – غیر از یک درصد بسیار ناچیزی در شمال شهرهای پایتخت و چند شهر عمده در مراکز استان ها کسی برای جشن و پایکوبی به خیابان و میدان نیامد. این گروه اندک هم فقط جوانان و مردان و زنانی بودند که دنبال یک بهانه برای لحظه ای باهم بودن در عرصۀ عمومی و شادی کردن بود و است. و بقول ظریفی بسیجی و اصولگرا (حسین قدیانی) برایشان فرقی نمی کند که بهانۀ لازم برای این تنفس شکست تیم ملی باشد از آرژانتین یا پیروزی والیبالیست ها یا هرچه. آن ها شادی می کنند چون شادی می خواهند و نفس شادی هدفشان است و نه علت و انگیزۀ آن. مثل گروه همانقدر کوچکتری از هموطنان شان که گریه و غصه و مرگ و مداحی و عربده کشی تنها خواسته و نهایت آرزویشان است همیشه و علت و انگیزه اش چندان اهمیتی ندارد برایشان. بازهم مثل خود حسین قدیانی بسیجی.

4- بقیۀ 90 درصدی ملت کجا بودند؟ مثل همیشه خارج از بازی و نظاره گر به صحنه. اینان که اکثریت قریب به اتفاق عاقلان و هزینه – فایده کنندگان ملت و مطلقاً غیر سیاسی هستند. به این دلیل ساده وارد هربازی که “دست برنده در داخل آن معلوم نباشد” نمی شوند که آنان فقط با برنده بیعت می کنند و نه کی راست می گوید و کی غلط. و گفتم که برعکس وارونه نمای روحانی ملت فرق اشک آه و حسرت و مرگ اندیش و شکست خامنه ای را خیلی خوب تشخیص می دهند با اشک بزن بکوب و قرکمر و زندگی می خواهم خوشباشان. اینکه چرا این 90 درصد زندگی نمی خواهند و به گروه اندک شمال شهری ها نمی پیوندند هم ساده است. زیرا اینان می دانند که زندگی حداقلی شان – حتی در حد نفس کشیدن – در دست دست برنده است و نه در دست آرزوهای روشنفکری و لفاظی های خالیبند. و چون عاقلند فقط با زور و قدرت نقد معامله می کنند و نه با چس ناله های نسیه!

5- پس حالا ما این ها را داریم: اول گروه چند درصدی همیشه خوشباشان. دوم گروه چند درصدی همیشه عزاداران. سوم جمعیت 90 درصدی منتظران و نظاره گران و رصد کنندگان دست برنده. گروه خوشباشان همیشه بطور طبیعی و ناگزیردر اردوی روحانی هستند و خواهند ماند اگر روحانی بتواند کمی شادی الکی هم شده و هر از گاهی برایشان فراهم کند. گروه خوشباشان نمی توانند از روحانی عبور کنند چون دلقک های ایران ممنوع التصویر و ممنوع الکارند در ایران.  گروه عزادارانِ عمری هم ناگزیر در اردوی خامنه ای هستند و خواهند ماند. چون خود خامنه ای هم مظهر عزاست و هم تنها حمایت کننده و تولید کنندۀ آن. و نه بهتر از او پشتیبان دارند و نه بدون او قدرت عددی. اما آن 90 درصد ضمناً مادۀ خامی هم هستند فعلاً که روحانی می تواند با تغییر موازنۀ قدرت بسمت خود و نشان دادن دست برنده اش آنان را به پشت خود بیاورد. و الا باید منتظر یک یوم الله دیگر باشد از سوی خامنه ای مثل یوم الله 9 دی. با این مقدمه طولانی و خیس؛ من می خواهم به روحانی راه دست برتر پیدا کردن اولاً و راه نشان دادن آن به جمعیت ناظر ثانیاً را نشان بدهم: “اعلان عفو عمومی”.

6- در یک توضیح خیلی فشرده – و بهمین علت حتماً ناقص – عفو عمومی مفهومی عمدتاً سیاسی است که در هنگام دگرگونی های عمیق و ساختاری یا بی ثباتی ها و گسست های داخلی در جوامع – ناشی از جنگ و انقلاب و کودتا و نظایر آن – بیشترین کاربرد را دارد و اعلان آن به این معناست که گروه حاکم اعلان کننده بسایر جوامع و کشورها خبر می دهد که من قدرتم را تثبیت کرده ام و دیگر هراسی از مخالفانم برای براندازی ندارم و لذا آنان هم نباید هراسی از حکومت من داشته باشند. چون من وارد فاز حکومت متعارف و با ثبات شده ام و دوگانۀ خودی و غیر خودی را تعطیل می کنم. لذا یکی از بدیهی ترین و لازمترین کارهای جوامع بی ثبات شده – بهردلیل – اعلان عفو عمومی است. در مورد ایران و انقلاب اسلامی نظر شخصی خودم این است که محتمل اگر اشتباه استراتژیک مجاهدین خلق در مبارزۀ مسلحانه و اشتباه استراتژیک خمینی در تأیید اشغال سفارت امریکا و متعاقب آن جنگ عراق و ایران اتفاق نیافتاده بود؛ خود رهبر انقلاب در همان سال های اولیۀ دهۀ 60 خورشیدی اقدام بصدور فرمان عفو عمومی می کرد و میراثی برای خامنه ای نمی گذاشت که نه بی قدرتیش  و نه وارونه اندیشی متوهمانه اش به او چنین اجازه ای را نداد. تا بخواهد و بتواند ایران را از انقلاب به حکومت عبور سالم بدهد. و چنین می دانم که طول کشیدن 37 سالۀ چنین موضوع حیاتی یکی از طولانی ترین بی ثباتی های تاریخ بوده که نگذاشته ایران از انقلاب به حکومت عبور کند. این مهم – خیلی مهم – را هم اضافه کنم که اعلان عفو عمومی قبل از اینکه بفواید عینی متکی باشد بیشتر از آن فایدۀ ذهنی و روانی دارد. به این معنا که فارغ از اینکه نتایج عملکردی آن در رابطه با مخالفان و منتقدان چه باشد صرف اعلان آن یک علامت نمادین ذهنی ایجاد می کند برای آشتی ملی در داخل (ملت) و اعتماد و اطمینان در خارج (دولت های دیگر).

7- چنین می فهمم که شرایط ایران پسا توافق هسته ای موقعیت ویژه و طلایی بوجود آورده است که اگر حسن روحانی بتواند خامنه ای را بصدور چنین فرمانی ترغیب و راضی کند؛ اولین اقدام مؤثر و صادقانه اش در ارتباط با پیشرف و توسعۀ ایران را انجام خواهد داد و بعنوان یک سیاستمدار طراز جهانی به تاریخ وارد خواهد شد. بدلایل زیر:

الف- او در شعارهای انتخاباتی اش قول داده بود که رفت و آمد همۀ ایرانیان بداخل کشور را تسهیل و برآورده کند. در این راه اقدامات – قطعاً غیر مؤثر – مثل ثبت نام در وزارت خارجه و پرسش از وضعیت ورود شخص به ایران و از این قبیل تمهیدات اندیشید که مطلقاً بیهوده و نعل وارونه زدن بود و است. و دیدیم که چند نفری هم که به این وعده به ایران برگشتند بزندان های طویل المدت افتادند و متأسفانه جیک از حسن روحانی هم در نیامد.

ب- عفو عمومی یک بخشش تحقیر آمیز و با درخواست انفرادی و توبه نامه و از این قبیل نیست و فرد مورد عفو قرار گرفته هیچ انگی از سازش و بریدن و دریوزگی سیاسی و از این قبیل را بر پیشانیش نخواهد حس کرد.

پ- تلاش برای فقط وحدت بخشی به دو جاح چپ و راست حکومت که در انتخابات 88 به گسست انجامیده محال قطعی است اگر در قالب عفو عمومی نباشد. زیرا چنین وحدتی با پیش شرط توبه و درخواست و دریوزگی از سوی یکطرف و سماجت و پایداری و متهم کردن حکومت از طرف مقابل در دور باطل معطل خواهد ماند و هیچگاه به ثمر نخواهد رسید. اما عفو عمومی چون بدون پیش شرط است وحدت الیگارشی را هم با خود همراه خواهد آورد.

ت- عفو عمومی می تواند با هیچ قول سیاسی از جانب حکومت اعلان شود و مفهوم آن این نباشد که مورد عفو قرار گرفتگان آزاد خواهند بود هر گونه مخالفت یا انتقاد خود به حکومت را هم بدست آورند. بلکه ممکن است بعد از عفو عمومی کماکان حکومت فضای بسته ای داشته باشد و از عفو شدگان انتظار داشته باشد که بعد از فرمان و بدون کمترین نگرانی از گذشتۀ خود رفتار سیاسی یا اجتماعی جدیدی انتخاب کنند و اگر تخلف جدیدی از دید حکومت انجام دادند مورد کیفر هم قرار بگیرند. اما نه بخاطر گذشتۀ خود بلکه بخاطر رفتار بالفعل و در زمان حال (بعد از اعلان عفو عمومی) خود.

ث- خون به شقیق های دموکراسی تان هجوم نیاورد. چرا بند ت را گفتم. به این خاطر است که گفتم بعد از 37 سال گذشته از انقلاب بسیاری از افراد فقط هراس روانی و ذهنی دارند از برگشت بوطن. تعدادی دیگر اصلاً فعال سیاسی یا اجتماعی بالفعل نیستند و نمی خواهند هم باشند. عده ای دیگر پیرمرد و پیرزن هایی هستند که فقط در آرزوی در وطن مردن می سوزند و مدت هاست الک آرزوهای طول و درازشان را از دیوار فراموشی آویخته اند. و اما گروه بسیار مهمی هم در اثر حوادث بعد از دورۀ اصلاحات و بویژه اتفاقات 88 مجبور از مهاجرت شده اند که جوان و آرزومندند و نمی خواهند و یا نمی توانند در جامعۀ میزبان شان جذب شوند و محتمل بسیاری شان هم مواضع سیاسی جدید و سازگاری پیدا کرده اند و منتظر کمترین مفر برای بازگشت و شروعی دوباره هستند. این جمعیت که جوانترین و بیشترین تعداد را هم تشکیل می دهند هم آسیب پذیر ترین و هم آسیب زننده ترین ها هم هستند هم بخودشان و هم حکومت بالفعل ایران. و حتی از دید منافع جمهوری اسلامی هم بازگرداندن اینان به ایران بسیار پرسود خواهد بود. و نهایت اینکه عفو عمومی از گسترش مهاجرت گزینی – در برخی موارد ویروسی مخرب هم برای شخص و هم برای کشور – نخبه ها و جوانان داخل کشور بطور مؤثری جلو خواهد گرفت.

8- و نتیجه اینکه هرگونه سناریویی بنام “پسا تحریم” بدون آشتی ملی که مهمترین قدمش همین اعلان عفو عمومی است عقیم و ناکارآ خواهد بود و حکومت ایران اگر گام اول متعارف شدن را با درایت و شجاعت برندارد با هر تیم کاری و هر رییس جمهور و کارگزاری هم نخواهد توانست گام از گام بردارد و در همان ناکارآمدی و حیف و میل و موازی کاری و حاکمیت دوگانه و اره بده تیشه بگیر انقلاب پیر خواهد پوسید. یا…هو

قبل از تحریر:
تیتر مطلب ناظر بخواست شخصی خودم نیست. زیرا من با پنج آرزو به لندن آمده ام و بدون تحقق آن ها در ایران نمی خواهم بوطن برگردم: این پنج آرزو بدون اولویت عبارت بودند از: 1- تغییر نام باشگاه پیروزی به نام اصلی اش پرسپولیس بعد از سی سال می شود نمی شود. 2- آزادی حق انتخاب در مورد حجاب برای زنان. 3- آزادی و رسمیت یافتن پوشیدن کراوات با کت شلوار غربی برای مردان. 4- مبله کردن حسینیۀ امام خمینی (معروف به بیت خامنه ای) برای زجر نکشیدن پیرمردان کارگزار ریز و درشت حکومت هنگام نشستن. 5- صدور یک اعلامیۀ جمعی و امضاء شده از سوی روحانیان ارشد شامل رهبر و مراجع و امامان جمعه و اعضای خبرگان و از این دست مبنی بر متن یک خطی زیر: “ما در مقابل خدا و قرآن و مردم شهادت می دهیم و اعتراف می کنیم که دنیا عوض شده است.” و چون تا کنون بغیر از نام پرسپولیس – آن هم هنوز رسمیت نیافته و قابل برگشت است – بقیۀ آرزوهایم حتی به بحث هم گذاشته نشده است. لذا شرمنده ام ولی در صورت امرمحال (برآورده شدن یکی از چهار آرزوی باقی مانده ام) حاضرم بدون عفو عمومی هم به ایران برگردم و از فرودگاه به اوین بروم. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)