این روزها مسئله ورود زنان به ورزشگاهها دوباره به صدر روزنامه های پرو دولت اعتدال تبدیل شده است و بهانه هم این است که  ده روز دیگر تیم والیبال ایران و آمریکا مسابقه خواهد داشت. میگویند مسئله ورود زنان به ورزشگاهها از چالش‌های مهم دو دهه اخیر دولت‌های احمدی نژاد و روحانی بوده است.

رقبای دولت از سرکشی دولت روحانی در مجاز کردن حضور زنان در ورزشگاه میگویند و اینکه “دولت تدبیر بالاخره کار خودش را انجام داد!”، شهیندخت مولاوردی معاون روحانی که از نظرش حضور زنان در ورزشگاهها “مایه تلطیف محیط ورزشی است” مژده میدهد که “امضای مجوز ورود زنان به سالن‌های ورزشی” در راه است البته به شکلی که موجب نگرانی “جامعه متدین” نباشد و “با مد نظر قرار دادن ابعاد شرعی و عرفی آن”! از چراغ سبز پلیس برای حفظ امنیت زنان در ورزشگاهها حرف میزنند. اما سخنگوی ناجا اعلام میکند که هنوز ابلاغیه ای برای حضور زنان در ورزشگاهها بدستشان نرسیده است و مسئله حضور زنان در ورزشگاهها کماکان در دالانهای نیروی انتظامی، وزارت کشور و وزارت ورزش و جوانان، مشغول بررسی است.

طرح مسئله در میدیای طرفدار دولت بیشتر از اینکه جدالی علیه “مخالفین اصولگرا و بنیادی” دولت اعتدال را منعکس کند سردواندن مردم و بویژه زنان است، برای امید بستن به اینکه دولت امید و اعتدال بالاخره راهی برای ورودشان به ورزشگاهها پیدا میکند! دامن زدن به این امید که گویا  دامنه روند “اسلام زدایی” از بالا از طرف پهلوان پنبه های دولت اعتدال قرار است به حق زنان هم برسد و “انشاالله” زنان میتوانند لاکپشتی هم که شده زیر سایه دولت اعتدال، سی و یا  چهل سال دیگر  به حقوق قابل اعتنایی برسند.

اولا “اسلام زدایی” از جامعه قرار نیست منجر به زدودن حاکمیت اسلام و یا قوانین ارتجاعی اسلامی از زندگی مردم شود. رسما میگویند که “جامعه متدین” (که اسم رمز جمهوری اسلامی است) از تغییراتی که ذره ای قوانین اسلامی را در زندگی مردم کمرنگ کند، نگران میشود و وظیفه دولت اعتدال و وزیر و وکلیش این است جلوی چنین نگرانی هایی را بگیرند.

دامنه “اسلامی زدایی” و دوستی با امریکا و “غرب گرایی” جمهوری اسلامی محدود به تلاش برای جذب دوستان غربی و سرمایه هایشان به ایران است. “اسلام زدایی”، “قانونگرایی” قرار است امنیت سرمایه را از “شر” فتوای حوزه علمیه و تعرض سپاه و مجلس خبرگان و البته بیش از همه  از “شر” کارگر معترض، تضمین و تامین کند. این اسلام زدایی قرار است همزیستی مسالمت آمیز ایران و بازار جهانی را به ضرب تشدید استثمار و استبداد تضمن کند. “غرب گرایی” یعنی بهبود رابطه با غرب، کنار گذاشتن مرگ بر امریکا،  دعوت از سرمایه غربی برای ورود به ایران است، نه زندگی به روش غربی!  اینرا “جامعه متدین” قبول نمیکند و علیه آن با تمام نیرو و با تمام خشونت و توحشی که اینروزها علاقه ای به یادآوری آن ندارند، مقابله میکنند. از لباس شخصی ها تا دسته های ترور تا اعدامهایی که هنوز روزانه در جریان است، در مقابل اسلام زدایی بنیادین یعنی جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش و کوتاه شدن دست مذهب از زندگی خصوصی و اجتماعی و سیاسی مردم، محکم ایستاده است. اشتباه نکنید مدارا، قانون، تعادل هم محدوده ای دارد. کارگر و آدم و زن آزادیخواه، مشمول قانون و مدارا و تعادل و همزیستی نمیشود. “جامعه متدین” برای “کنترل و مدیریت هیجان” زنان در ورزشگاه، برای “کنترل و مدیریت” اعتراض و خشم کارگر در کارخانه، ناجا و سپاه و شورای اسلامی و اسید پاشان سنتی اش را کماکان حاضر به یراق دارد. همین درجه از “اسلام زدایی” نهایت اصلاح از بالا و اعتدال جمهوری اسلامی است.

اما مهمتر از آن این درجه از چرخش، و نجس شدن دهان امثال روحانی و خامنه ای به حق زنان، واقعیت دیگری را در ایران بیان میکند. واقعیت شکست ایدئولوژیک اسلامیت جمهوری اسلامی در مقابل مردم! یک پای شکست “پان اسلامیسم” جمهوری اسلامی شکستش در مقابل مردم و جامعه ای است که علیرغم سرکوب و اعدام و توحش هر روزه تن به اسلامی کردن جامعه شان ندادند. مردم در ایران با مقاومت و تن ندادن به قوانین ارتجاعی اسلامی، ایدئولوژیی که انسان بودن، شادی، سعادت را ممنوع اعلام میکند و علنا و رسما به جنگ با آزادی و انسان بودن زن میرود، را به زانو درآوردند. امروز پدیده دولت روحانی و لشگر روشنفکران بی جیره مواجبش تلاش میکنند این شکست را به دستاورد خود، به اعتدال جمهوری اسلامی، به “اسلام زدایی” و اصلاحات از بالای جمهوری اسلامی به رهبری”دولت امید و تدبیر” منتسب کنند. تلاش میکنند با پیروزی قلمداد کردن شکست شان و برای تقویت پروسه “اصلاحات از بالا”، زن و کارگر و جوان معترض را دنبال نخود سیاه “قانون” و وزارتخانه ها و مجلس شان بفرستند.

اسلام زدایی در ایران، کار جنبشی دیگر است. روحانی و دولت اعتدال، با اسلام زدایی این جنبش ارکان حاکمیت شان تماما فرو خواهد ریخت. این را بهتر از هر کس خودشان می دانند. باید بساط بادمجان دور قاب چین های فوکول کراوتی، خیل نویسندگان و روشنفکران اصلاح طلب، که عقب نشینی اسلامی حکومت را اصلاحات قلمداد میکنند و بهانه ای برای حفظ ارکان دولت اعتدال، جمع کرد.

اسلام زدایی کار جنبشی است که به هیچ بهانه ای دست از مطالبه جدایی دین از دولت و دست از مطالبه کوتاه کردن دست اسلام از زندگی مردم و از ساختار سیاسی  و اجتماعی جامعه بر نمی دارد. جنبشی که خواهان لغو همه قوانین مذهبی و اسلامی است! جنبشی که خواهان جامعه سکولاری است که در آن زن و مرد، بی دین و با دین و با هر رنگ و نژاد و پیشینه ای در تمام حقوق سیاسی و اجتماعی و اقتصادی با هم برابر اند. عقب نشینی امروز جمهوری اسلامی، شیفت آن از اسلامیت داعشی به جمهوری اسلامی معتدل و دوست غرب، و فروختن این عقب نشینی به نام اصلاحات در مقابل اسلام زدایی، واقعی است. اسلام زدایی بنیادین و واقعی کار جنبش کمونیستی طبقه کارگر است که به این خرافه برای قدرت گیری و در قدرت ماندن نیازی ندارد. اسلام زدایی بنیادین کار جنبشی است که نه تنها به مذهب و خرافه و اراجیف اسلامی نیاز ندارد که برعکس در مقابله با آن و باز کردن راه رشد و تعالی فکر و فرهنگی جامعه، بیشترین بهره را می برد.  طبقه کارگر برای لغو استثمار و بردگی مزدی اش بیش از هر چیز نیازمند لغو تمام و کمال پدیده حاکمیت مذهب و دخالت آن در زندگی خصوصی و اجتماعی و سیاسی مردم است. این حقیقت بخصوص در ایران با حاکمیت یک حکومت مذهبی و تا مغر استخوان مرتجع بیش از پیش صادق است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)