مساله فلسطین با وجود علاقه کارشناسان، رسانه ها و نهادهای جهانی به گنجاندن آن در مباحث صرفا دیپلماتیک و گلخانه ای، پس از برخاستن هر صدایی از آن همواره به میدان های بزرگتری کشیده می شود و سوال ها و نکاتی را در پی می افکند. پیدا کردن نسبت و رابطه هر فرد و هر جامعه با مساله فلسطین، به مثابه مساله عصرما، به یکی از شاخصه های درک جهان اطراف تبدیل شده است. نوع نگاه به این بزرگ- مساله دوران متاخر تنها در محدوده های اظهار نظر و ابراز عقیده یا حتی کارشناسی، محدود نیست و نمی توان از کنار پاسخ ها به راحتی گذشت. هر پاسخی گریبان گوینده اش را رها نمی کند و با بقیه جهان بینی و پاسخ های فرد به موضوعات دیگر، مداما تطبیق و ارزیابی می شود. همین نکته است که مساله فلسطین را به چنین جایگاه مهمی رسانده و گرنه میدان های جنگ ونزاع بسیاری در جهان جدید، ایجاد شده و وجود دارد.
برخی صراحتا از پدیده “صهیونیسم” حمایت می کنند. وقتی می گویم صهیونیسم مرادم رنج دادن دیگری و ساقط کردن وی از زندگی و سرزمینش با ارجاع به آرمانی دینی و وعده ای خدایی(مسیانیسم یهودی) است. آنها بی شک قرائن و دلایلی حقوقی نیز بر اسب میکروفن ها و رسانه هایشان بار کرده اند که بگویند بله ما ملت مظلوم، محقّیم به این کار. چیزی شبیه کاری که بودایی های برمه بر سر مسلمانان بنگلادشی تبار آن سرزمین می آورند .
مساله فلسطین به سبب ماهیت تماما دینی – سیاسی اش موضوع بسیار مهمی در دقت به نتایج پیوند هر نوع پروژه احیای سیاسی دین یا برپا ساختن آرمانشهر مذهبی با قدرت سیاسی است. به صراحت می توان گفت که آنهایی که از صهیونیسم حمایت می کنند (چون در اینجا به عبارت صهیونیسم معنای گسترده تری بخشیده شد می توانیم از هر صهیونیسمی نام ببریم مثلا صهیونیسم اسلامی:سلفی ها وغیره) از دو دسته بیرون نیستند یا انگل هایی هستند که قساوت به نفعشان است، یعنی کاسب اند (لابی های صهیونیسم در همه دنیا) یا اساسا با نوعی کودکی نمی دانند از چه چیزی دارند دفاع می کنند. تراژیک – کمیک قضیه جایی است که برخی حامیان صلح و دموکراسی و… که نه کمپانی ماشین سازی یا بیزینس دارند ونه بنظر می رسد چندان گنگ باشند، مساله فلسطین را به تعبیری عامیانه “ماست مالی” می کنند. واقعا چرا؟ باید به تفصیل فکر کرد؛ اما همین اتفاق شاهد خوبی است که بفهمیم که باتاسف بر خلاف سرمایه، “رنج” حاملانش را از هم دور و بیگانه می کند. رنج دیدگان در دو سوی مرزها بر خلاف سرمایه داران، کمتر باهم ارتباط و فهم مشترک وهمکاری دارند. رنج کشیدگان غالبا از درک همدیگر عاجزند، زبان هم نمی شوند واز دست هم مدام نان می ربایند.
غزه در محاصره است اما محاصره اندیشیدن به مساله فلسطین به گونه ای جمعی و جلوگیری از گستردن دامنه های تامل درباره آن از دست هیچ نتانیاهوئیتی بر نمی آید(1).
سوال مهم این است که فلسطین دقیقا کجاست؟ یک مکان است؟ یک کشوراست؟ فلسطین کشوری است بی سرزمین. قلمرویی است بی قلمرو . می تواند هرجا باشد همچون آواره هایش. اهمیت فلسطین همین جاست. فلسطین یک دال است که از قربانیان آشوویتس تا صورت ندا تا خیابان های سوریه امتداد می یابد. دالی است برای هر مدلول رنجی. در واقع پشت هر طغیانی یک فلسطینیت خوابیده است. فلسطین نمادی است برای آفرینش جمعی مقاومت در برابر هر نوع خنثی سازی.
اگر دفاع از فلسطین در کلیت اش مبارزه با هرنوع سلطه ای است که خودرا درقامت انواع هویت، دولت و دین عرضه می کند و ایستادن برروی مرزهایی است که برای استیلا ترسیم شده اند؛ اینجاست که به اصحاب ماست مالی مساله فلسطین، می توان به دیده شک نگریست. پس چرا آنها از کنار آن می گذرند و اسرائیل را به گونه هایی متفاوت “استثنا” می کنند؟
در ماست مالی مساله فلسطین ما با دونوع به ظاهر متضاد روبرو هستیم:
دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس یک: اعتراض به مرگ ستار بهشتی را باور کنیم یا این جمله که مسولیت کشته های حمله نظامی به غزه تنها بر عهده تروریست های حماس و جهاد اسلامی (حماس که چه عرض کنم، بیشتر، چهار ورّاج مقیم الجزیره ) است؟
دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس دو: نشاندن تصاویر کودکان خونین و بی مادر فلسطینی، به عنوان یکی از تزئینات وراجی های تلویزیونی و سخنان مقامات رسمی را باور کنیم یا بی تفاوتی به حقوق اولیه زندانیان سیاسی و بسیاری از مردم در رنج و معترض را توسط همان رسانه ها و مسوولین؟
می بینیم که مساله فلسطین چگونه می تواند ” موقعیت” های مختلف را “بحرانی و کریتیکال” کند. مساله فلسطین، افراد ودیدگاه ها را فرا می خواند و ناهمگونگی های آشکار و پنهانشان را فاش می سازد. یعنی در واقع این میدان و ساخته واقعی که در شکل نبرد و نزاع گروه های فلسطینی و اسرائیلی در خبرهای هرروزه انعکاس می یابد، موجد برساخته ای شده که در زبان، ایدئولوژی و اندیشه، در میدان نبردی دیگر، به پیش می رود. منطق حاکم و معنای پیروزی وشکست در این برساخته، جدا و سرشتی متفاوت و مجزا از تجهیزات نظامی و قدرت دیپلماتیک دارد. فلسطین توانسته در حوزه های عمومی و دانشگاه ها و اوراق کتاب هاو فیسبوک و روزنامه ها و غیره ظاهر شود، وضعیت را بحرانی کند و با میانجیگری خود، سرشت ها و چشم اندازهای واقعی یک فرد یا یک اجتماع را که در پس زرق و برق ها تیره گون مانده است، بیرون بریزد و فاش کند.
با فلسطین می توان به معیاری برای دیدن شباهت های قطب های به ظاهر متضاد یا تفاوت های چیزهای به ظاهر یکسان دست یافت. اهمیت مساله فلسطین از تهران تا وال استریت نیویورک در همین جاست. در واقع با “دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس یک و دو” می توان مساله فلسطین را برای جامعه ایران مدام به میان کشید و به واسطه آن دولت و برخی مخالفانش (همان اصحاب ماست مالی) را ارزیابی دقیق تر کرد. حتی با مساله فلسطین می توان خود گروه های فلسطینی از فتح تا حماس را مورد واکاوی و پرسش قرار داد(2). اهمیت فلسطین برای همه ساکنان عصر ما و از جمله ما همینجاست.
مساله فلسطین شبیه اهمیت سوالی است که فیلسوف آلمانی، لئواشتراوس، پس از جنگ دوم جهانی پرسید: به نازیسم و آشویتس چگونه می اندیشیم؟ پاسخ به چیستی نازیسم، برگزیدن شیوه ای از شیوه های مختلف اندیشیدن و پاسخگویی نیست، سوالی است بسیار حیاتی تر. سوالی است که هر نوع پاسخ به آن، ما را نسبت به بقیه افکار و کنش هایمان پاسخگو و به غایت مسوول می کند. این جاست که مشخص می شود مساله فلسطین تنها یک نزاع بر سر بیابان های اورشلیم تا بلندی های جولان نیست. مساله فلسطین “لو” می دهد؛ همان دم خروس است.
پی نوشت:
1. درمخالفت با اسرائیل لازم است به دونکته توجه شود: اول اینکه بسیاری از مخالفین، خواستگاه مخالفتشان نه مساله سیاسی فلسطین که نوعی نزاع نژادی و یهود ستیزی است. بالاخص در میان مسلمانان، یهود ستیزی مرسوم است و ریشه های نژادی قوی دارد. باید دقت کرد که این خواستگاه نیز چیزی دست کم از صهیونیزم ندارد. دوم اینکه دفاع از فلسطینی ها مثل هر نوع دفاع از محرومین، مستعد این است که اشکال فانتزی و تجملاتی پیدا کند. به خصوص اینکه در ظاهر هم رسانه های انتقادی و چپ (روشنفکری) و هم رسانه های جمهوری اسلامی و بسیاری از رسانه های عرب زبان که نمی توان از تاثیراتشان بر فرد چشم پوشید، مدافع فلسطینیان اند. برای در نیافتادن به این دام ها و مدها و حمایت سیاسی موثر از فلسطین، بیش از هرچیز باید مساله فلسطین برای یک فرد،در درون منظومه ای فکری و عملی قرار بگیرد که بقیه عناصر اصلی اش با این حمایت، هماهنگی و همخوانی داشته باشد.
2. گرفتن این فیگور در برابر حماس که چرا شما راکت پرتاب می کنید و در مقابل این همه بی عدالتی ارتش صهیونیزم کاری می کنید (چیزی که مدام شنیده می شود) مهمترین انتقاد به گروه هایی همچون حماس نیست؛ که اتفاقا مساله اینجاست که چرا تبدیل به ماشین و سازمانی شده اید که جامعه فلسطینی را هرچه بیشتر ناامید و شکست خورده می کنید. گروه هایی همچون حماس با الگوبرداری از سازمان های امنیتی اسرائیل وتبدیل شدن به ماشین های وحشت، مقاومت مردم را برای داشتن زندگی بهتر به رویای پوچ ایجاد دولت فلسطینی در غزه تقلیل داده اند ودر واقع منحرف کرده اند. رویایی که از دل آن یا کمپ دیوید ودلقک بازی های عرفات بیرون زده یا کاسه گدایی اسلحه حماس جلوی ایران.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)