سرکوب انقلاب ١٣۵٧ در ایران توسط ضد انقلاب اسلامی به قدرت رسیده، یک جنایت عظیم و یکى از فجایع و تراژدیهاى مهم قرن بیستم بود .شبیه سرکوب و کشتارهای آلمان نازی. ٣٠خرداد سال ۶٠ نقطه اوج این جنایت و شروع سرکوب خونین و سیستماتیک روند آزادیخواهانه انقلاب ۵٧ و تلاش برای خفه کردن آن بود. بعد از جنایت ٣٠ خرداد، یعنی نزدیک به ٢ سال و نیم که از شروع انقلاب ۵٧ میگذشت، ارتجاع اسلامی حاشیه جامعه با اتکا به اینکه غرب خمینی را به عنوان “رهبر” در بوق و کرنا کرد، و با استفاده از نامادگی سازمانی و سیاسی انقلاب کنندگان یعنی کارگران و نیروهای چپ آندوره، بهره گیری و سوار شدن بر توهمات بخشی از مردم و اتکا به همراهی جریانات ارتجاعی با خود، توانست با زور گلوله و سرنیزه خود را تحمیل کند. شروع کردند به گرفتن و کشتن و جمعهای هزاران نفره را در گورهای دسته جمعی در میادین شهرها و زندانها دفن کردند. جانشین نظام سلطنتی و سیستم سرکوب آنها شدند و بر اساس لیست زندانیان سیاسی جان بدر برده دوران شاه انسانهای بیشماری را اعدام کردند.

بر عکس روایتهای سطحی که به بازبینی علل شکست انقلاب ۵٧ میپردازند و مدعی اند که گویا علت روی کار آمدن جمهوری اسلامی، مذهبی بودن جامعه و وجود زمینه اجتماعی و فکری برای پذیرش جریان ارتجاعی مانند خمینی بود، علت به قدرت رسیدن جریان کپک زده اسلامی، مذهبی بودن جامعه نبود و مذهب آن درجه از نفوذ و قدرت را در حیطه تعیین تکلیف سیاست در ایران نداشت. نه تنها جریان اسلامی یک نیروی قدرتمند نبود و خمینی رهبر هیچ انقلاب و تحولی نبود، بلکه تنها با کوهی از جنایت و کشتار بیسابقه بود که توانستند انقلاب را شکست دهند و “صاحب انقلاب” شوند.
حمایت غرب از ارتجاع اسلامی و خمینی در مقابل چپ جامعه در حال انقلاب، و متعاقب آن سرکوب وحشیانه و سیستماتیک جبهه انقلاب توسط این ارتجاع به قدرت خزیده، شکست انقلاب ۵٧ و پیروزی ضدانقلاب اسلامی را توضیح میدهد. و بالاخره اینکه انقلابی که در آن خواست و پرچم چپ جامعه، آزادیخواهی انقلابی و آرمان برابری و عدالت و رفاه دست بالا داشت، چرا و چگونه مقهور و مغلوب این ضدانقلاب بورژواامپریالیستی شد، را تنها میتوان با ناآمادگی فکری و سیاسی و نظامی و سازمانی صف پیشروان طبقه کارگر در پیشاپیش اردوی انقلاب و نیروهای دفاع از آزادی و انقلاب توضیح داد.

وقتى رژیم شاه از سرکوب انقلاب ناتوان ماند، ارتجاع اسلامى به عنوان آماده ترین و دم دست ترین کاندید بورژوازی برای منحرف کردن، به بیراهه کشاندن و سرانجام شکست دادن و خفه کردن انقلاب، جواز ورود به صحنه کسب قدرت را از نشست گوادلوپ قدرتهای امپریالیست گرفت. یک جریان مرتجع ضد مدنیت، ضد زن، ضد سکولاریسم و ضد هر نوع صدای آزادیخواهانه چپ و کارگری به میدان آورده شد. ماموریت ژنرال هویزر از طرف دولت آمریکا با هدف ملحق کردن ارتش به خمینی و جریان اسلامی بخش مکمل نقشه شکست انقلاب بود. بخش بزرگى از اپوزیسیون ملى و سنتى رژیم شاه از جبهه ملى و حزب توده و مجاهدین و غیره به جریان اسلامى اعلام وفادارى میکنند و جریان اسلامى به این ترتیب به صدر “مبارزه علیه سلطنت” رانده میشود.

اکنون سه دهه از جنایت ٣٠ خرداد میگذرد. سه دهه جنایت و کشتار و به تباهی کشاندن زندگی کارگر و زن و جوان آن مملکت ریشه در تاریخ آن رویدادها و مسیر جنون آمیز و خونینی دارد که جمهوری اسلامی بر بستر آن به قدرت رسید. اکنون اکثریت مردم، نسلهای بعد از آن انقلاب، فاجعه عظیم ٣٠ خرداد را ندیده اند یا یادشان نیست. به نسل امروز در ایران و جهان باید آن جنایات و تاریخ را یاد آور شد. در صورت درس نگرفتن از آن دوره، تحولات امروز ایران میتواند در اشکال دیگری به تکرار نظیر همان تجربه تلخ تاریخ منجر گردد. اگر کمونیستها، صف آزادیخواهی،رهبران طبقه کارگر و پیشروان آزادیخواهی جامعه خطیر بودن آن را جدی نگیرند، جامعه ممکن است با اتفاقاتی نظیر ٣٠ خرداد و حتی هولناکتر از آن روبرو شود. آمریکا و دولتهای غربی و جریانات رنگارنگ بورژوایی خطر و قدرت کمونیسم و کارگر را در ایران دوباره بو کشیده اند. دوباره دارند آلترناتیو سازی میکنند. بقایای دو خرداد و ارتجاع سبز و طیف وسیعتر اصلاح طلبان و تعدیلگرایان حکومتی و ناسیونالیستهای ایرانی و آریایی و خیل فدرالیستچی ها به خیال خود نزد آمریکا و غرب همان نقشی را بازی میکنند که خمینی در دوره خود بازی کرد. خطر سناریو سیاه یک خطر واقعی بر فراز امروز جامعه ایران است، و درد آور تر این است که جمهوری اسلامی و بازی جناحبندیهای آن همچنان از مردم و احزاب و محافل قربانی میگیرند و به سکوی برای تداوم عمر ننگین خود تبدیل کرده اند. خطر بحرانها و نفرت همگانی را دور میزنند. اینجا است کهچنانچه تجربه شکست انقلاب ۵٧ و چگونگی سر کار آمدن این رژیم و تداوم عمر ننگینش توسط کمونیستها و رهبران طبقه کارگر و جنبش های مترقی و آزادیخواهی به درستی درک و فهم نشود و سیاست و اقدامات درستری در دستور گذاشته نشود، روند سرنگونی جمهوری اسلامی و تحولات پیشارو میتواند باز به شکست و ناکامی منجر گردد.

یاد آوری ٣٠ خرداد بخشی از روند آگاهگری و درک و فهم تجربه شکست انقلاب ۵٧ است. منادیان دو خرداد و فعالین ارتجاع سبز جریانات اصلاح طلب، جزئی از صف یاران و همقطاران خمینی بودند و مستقیما در فاجعه نسل کشی ٣٠ خرداد ۶٠ بوده اند و لازم است به عنوان جزئی از عاملان آن رده بندی شوند. از ٣٠ خرداد و شهریور ۶٧ تا کهریزک و کشتار کارگران و به فقر و نابودی کشاندن آنها تا اعدامهای پی در پی ، از آپارتاید جنسی و فشار و سرکوب مداوم زنان و به قهقرا بردن امید و خواست و آرزوی نسل جوان همه و همه زنجیره جنایتها و بخش تفکیک ناپذیر از کل تاریخ ننگ جمهوری اسلامی میباشد و بر پیشانی این حکومت بورژوا اسلامی حک شده است.همه جناحهای دیروز و امروز آن رژیم در آن تاریخ و جنایت ٣٣ ساله سهیم و دست داشته اند.

واضح است که گوشه ای از ابعاد کارکرد ماشین جنایت جمهوری اسلامی و مسئولیت و شراکت سران همه جناحهای کنونی آن در قبال فجایعی نظیر ٣٠ خرداد، با بیان حقایق تاریخی این فجایع روشن میشود، اما تنها در دوره بعداز سرنگونی کلیت این رژیم دسترسی بههمهابعاد واقعی این جنایات عظیم تاریخیبرای جهانیان ممکن تر، روشنتر و درد آورتر خواهد شد.

گرامی باد یاد قربانیان ٣٠ خرداد ۶٠
نابود باد جمهوری اسلامی

٢۵ خرداد ١٣٩١
۱۵ جون ٢٠١٢
باز تکثیر: کمونیست ماهانه شماره ۱۴، جون ۲۰۱۵
http://www.hekmatist.org

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)