ادبیات تهاجمی و جنگ افروزانه سردارن سپاه در هفته های اخیر و سخن گفتن از جنگ  به عنوان فرصتی طلایی برای نابودی اسراییل سبب شکل گیری این پرسش در ذهن میشود که آیا به راستی جمهوری اسلامی در حال آماده شدن برای جنگی دیگر است؟

مگراین جنگ قرار است چه دستآوردهایی برای نظام اسلامی داشته باشد؟

در پاسخ به این پرسش مایلم ابتدا سه باور بنیانی خویش را در قالب سه فرضیه به صورتی که در زیر می آید  صورتبندی کرده و به خواننده عرضه کنم تا هم اساس بحث و تحلیل مشخص و هم به این ترتیب داوری در باب استحکام نتایج بدست آمده از چنین مفروضاتی راحت تر باشد .

 

1 . بازیگران درگیر در مناقشه اتمی ایران مطابق تئوری انتخاب عقلایی** همگی بازیگرانی عقلانی بوده که بر اساس عقلانیت ابزاری و با هدف بیشینه کردن منافع خویش عمل میکنند .

2 . بقا نظام و تقویت آن اساسی ترین منافع حاکمان جمهوری اسلامی را تشکیل میدهند.

3 . اسراییل و سایر هم پیمانانش اتمی شدن جمهوری اسلامی را در تضادی اساسی با منافع خویش دانسته و در عین حال عقیده دارند که حکومت ایران درتلاش است تا به قدرتی اتمی بدل شود .

4 . ورود جمهوری اسلامی به جنگی تمام عیار در برابر جبهه ای گسترده به رهبری آمریکا نتیجه ای جز سرنگونی نظام اسلامی  نخواهد داشت .

با پذیرفتن مفروضات بالا به عنوان پایه ی بحث و مقدمه ی تحلیل اکنون میتوان به بررسی سناریو های احتمالی در رابطه با جنگ ایران پرداخت .

به نظر می رسد جدای از اینکه رویارویی مفروض جنگی از نوع جنگ عراق و مبتنی بر دلایل واهی باشد یا تهاجمی مبتنی بر دلایل و خطرات واقعی برای جامعه ی جهانی ، به سه شیوه ممکن است اتفاق بیفتد :

یکم . حمله پیش دستانه جمهوری اسلامی  به اسراییل یا پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه  چنانکه در ماههای گذشته از سوی برخی سرداران سپاه مطرح میشد .

دوم . تهاجم محدود اسراییل یا هم پیمانانش به تاسیسات اتمی ایران که مطابق ادعای مهاجمین صرفا با هدف انهدام توان هسته ای جمهوری اسلامی انجام گیرد .

سوم . ورود ایالات متحده و هم پیمانانش از همان ابتدا به شکل جنگی تمام عیار علیه نظام جمهوری اسلامی با هدف براندازی رژیم حاکم بر ایران .

به باور نگارنده اقدام به مقابله به مثل جمهوری اسلامی در برابر تهاجم محدود اسراییل یا هم پیمانانش در کنار تهاجم پیش دستانه جمهوری اسلامی هردو بهانه ی لازم را به ایالات متحده برای گسترش دامنه جنگ و تبدیل آن به جنگی تمام عیار از نوع سوم خواهد داد که نتیجه ی آن مطابق مفروضات اولیه چیزی جز سرنگونی نظام جمهوری اسلامی نخواهد بود .

به این ترتیب به نظر می رسد تنها حالتی که ممکن است جنگی در گرفته اما به سرنگونی جمهوری اسلامی منتتهی نشود تهاجم محدود اسراییل یا هم پیمانانش با هدف سرنگونی تاسیسات اتمی ایران است که با سکوت و اغماض جمهوری اسلامی روبرو شود .

اما چنین سکوتی برای حکومت  و سردارانی که در گذشته بارها وقوع جنگ را فرصتی طلایی برای از بین بردن اسراییل عنوان و سالها  نسبت به غرب دشمنی کرده  و ادعا میکردند  که خود را برای جنگی در برابر جبهه ای بزرگ به رهبری آمریکا آماده کرده اند چه دستآوردی میتواند داشته باشد؟

چنین واکنشی تنها میتواند سبب تشدید بحرانهای مشروعیت و کارآمدی نظام و از این راه تضعیف حکومت در داخل و تضعیف شدن هیبت جمهوری اسلامی در خارج شود .

اما این تحلیل به نظر متناقض است  زیرا از یک طرف جمهوری اسلامی را بازیگری عقلایی فرض کرده که بقا و ثبات حاکمیتش اساسی ترین ارزش های حیاتی او را تشکیل میدهند و از طرف دیگر آن را در حال ورود به جنگی نشان میدهد که حاصلی جز بی حیثیتی یا سرنگونی برایش نخواهد داشت .

پذیرفتن کدام فرض یا مفروضات اشتباه ، ما را به چنین تناقضی رسانده است؟ به نظر می رسد خطای ما در پذیرفتن همان پیش فرض ناخوداگاه اولیه جنگ طلبی حاکمان ایران است  که ما را به پرسیدن این پرسش واداشته  که  “چرا جمهوری اسلامی خواهان جنگی دیگراست؟

به باور نگارنده حاکمان جمهوری اسلامی تهی از هرگونه تمایلی برای  ورود به جنگی در برابر اسراییل یا ایالات متحده بوده و حتی بیش از ملت ایرن از چنین جنگی گریزان اند .

طبیعی است که آیت الله علی خامنه ای رهبر مقتدر ایران از یک شهروند گمنام و معترض بیشتر نگران تهاجم ویرانگر کشورهای خارجی باشد زیرا آنچه او به واسطه ی چنین جنگی از دست خواهد داد بسیار بسیار بیش از دارایی های یک شهروند ساده است.

اما اگر چنین ادعایی را بپذیریم پس ادبیات تهاجمی و جنگ افروزانه سرداران سپاه را چگونه میتوان توجیه کرد؟

نشان دادن عزم راسخ خود برای بدست آوردن خواسته ها  حتی به قیمت در گرفتن جنگ و از این راه امنیتی کردن فضای جامعه دارای دو کارکرد داخلی و خارجی  برای جمهوری اسلامی است که بعید به نظر میرسد بدون توجه به این کارکرد ها چنین تاکتیکی انتخاب شده باشد .

در بعد خارجی هدف اینست که با نشان دادن عزم راسخ خود برای پرداخت هزینه ، اراده ی طرف مقابل را سست کرده و او را وادار به بازتعریف منافع و پذیرش برخی واقعیت ها کنند .

در بعد داخلی هم جمهوری اسلامی قصد دارد تا از راه تشدید تنش های خارجی و ایجاد فضای جنگی همچون فضای حیاتی خود و برساختن خطری مشترک برای خود وتوده ی مردم ، از این راه  ملت ایران را وادار کند تا جهت رفع این خطر ، نارضایتی ها و دلخوری ها را کنار گذاشته و با حاکمیت هم پیمان شوند وبه یاری حکومت بشتابند و این همیاری را با شرکت در انتخابات آتی همچون عرصه ای مناسب برای ابراز آن و از این راه مرتفع کردن خطر جنگ نشان دهند .

“خطر مشترک همواره بزرگترین دشمنان را با یکدیگر یار کرده است ”

ارسطو

به باور بنده  یکی از اهداف اساسی چنین فضا سازی هایی پدید آوردن اجماعی میان مردم حول حضور در انتخابات آتی و از این راه برگزاری انتخاباتی غیر رقابتی اما پرشور است،انتخاباتی که مردم از آن به دنبال صلح و حاکمیت به دنبال مشروعیت است .

 

*********************************************************************

 

پانوشت ها :

*فضای حیاتی اصطلاحی بود که اولین بار هیتلر به عنوان فضایی برای زندگی نژاد برتر به کار برد به عنوان توجیهی برای توسعه طلبی هایش  اما در این مقاله از این اصطلاح عنوان شرایط روانی مناسب برای حیات یک ایدئولوژی یا نمایندگانش استفاده شده است همچون فضای نمور که برای رشد و حیات باکتری ها مناسب می باشد .

**تئوری انتخاب عقلایی  Rational choice theory

اولین بار توسط جیمز کلمن تشریح شد. بر اساس این نظریه، جامعه مجموعه ای از افراد است که کنش عقلانی دارند. این کنش عقلانی معطوف به هدف و مبتنی بر عقلانیت ابزاری (اراده + نفع فردی + به حداکثر رساندن سود) است. بنابراین افراد آگاه، مختار و هدف مند در هر شرایطی به دنبال افزایش سود خود هستند و دست به انتخاب هایی می زنند که متضمن سود و منفعت بیشتری برایشان باشد. در این مقاله از همین تئوری در تحلیل روابط بین الملل استفاده شده است .

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)