داعش بدون پشتیبانی قدرتهای غربی و هم پیمانان منطقه‌ای اش نمی‌توانست ایجاد گردد. اینها انتقال جهادگرایان از ۸۰ کشور دنیا به سوریه را تسهیل و امکانات مالی را فراهم نمودند، سپس آنها را آموزش دادند و مسلحشان کردند.

داعش

مادامی که این جهادگرایان در برابر مردم سوریه و رژیم اسد (روشن بگویم که مسئول فاجعه کنونی در آنجاست) جنایت می‌کردند، کشورهای غربی چشمان خود را می‌بستند. داعش در حال اجرای طرحی مشابه طرح اتخاذ شده توسط نئومحافظه کاران و لیبرالهای مداخله گر برای سرنگونی مستبد لیبی، قذافی بود که باید با براندازی اسد ادامه می‌یافت. این امر آنها را قادر به اقدام برای جایزه اصلی یعنی براندازی رژیم ایران می‌سازد. با این حال، داعش هنگامی که الگوی پیاده شده توسط القاعده و طالبان را دنبال کرد، به مشکلی برای غرب تبدیل شد، آنها اسلحه هایشان را علیه منافع غرب در منطقه بکار گرفتند و برای تصرف میدانهای نفتی مناطق کردنشین تلاش کردند، اقدامی که جزئی از طرح نبود.

اگر چه داعش محصول سیاست سلطه جویانه غرب است، نسخه سنی خمینیسم نیز هست. آیت اله خمینی خشونت را در لباس دین تقدیس و ستایش نمود و جنایات سبوعانه رژیمش، الگوی داعش شد. جنایاتی که گردن زدن سران مخالفین و دیگران، اعدام زندانیان و مجروح ساختن آنها را شامل می‌شود (اعدامها بعد از کودتای ژوئن ۱۹۸۱ علیه من به ۳۰۰-۴۰۰ نفر در هر شب رسید و اوج آن در ۱۹۸۸ بود، زمانی که رژیم بیش از ۴۰۰۰ زندانی که در حال سپری نمودن احکام شان بودند را اعدام نمود).

خامنه ای، رهبر کنونی رژیم ایران، دکترین “پیروزی از راه ایجاد وحشت” (النصر بالرعب) را اجرا کرد. ایدوئولوگ رژیمش، مصباح یزدی گفته است: «اگر خشونت تنها راه دستیابی به هدف اسلام است، کاربرد آن لازم است». وی همچنین گفته است: «اگر جایی در بیابان خلوتی دور از چشم پلیس کسی به خدا و پیغمبر و اسلام اهانت کرد و شما دسترسی به پلیس در بیابان ندارید، اهانت به مقدسات اسلامی حکمش اعدام است و در جایی که تشکیل دادگاه برای چنین فردی میسر نباشد هر فرد مسلمانی موظف است شخصا اقدام کند.». این حکم، دقیقا همان چیزی است که البغدادی رهبر داعش در حال انجام آن است.

نیازی به گفتن نیست که خمینی نمی‌توانست و داعش نیز نمی‌تواند جنایت هایش را حتی با یک آیه از قرآن توجیه نماید. آنها را به این چالش فرا می‌خوانم که حتی به یک آیه از بیش از ۶۶۰۰ آیه قرآن استناد کنند که حتی چنین توحشی را تحمل کند، چه رسد به اینکه اجازه آنرا بدهد. از دید قرآن، جنگ عملی شیطانی است و صلح و حقوق انسان نعمت هستند که با تجلیل جنگ و خشونت توسط خمینی (و همتایان سنی وی) در تضاد است. با این حال، در آینه داعش می‌توانیم رابطه ارگانیک میان بنیادگرایی اسلامی و عملکرد قدرتهای غربی را ببینیم. حال چه می‌بایست صورت پذیرد؟

تروریسم، محصول روابط سلطه است. مادامی که به اینگونه روابط پرداخته نشود، پایانی بر آن نخواهیم دید. داعش، یک پدیده داخلی برای سوریه و عراق نیست بلکه یک پدیده بین المللی است. ایالات متحده، اروپا، ترکیه، عربستان سعودی، قطر و سایر رژیمهای عربی حاشیه خلیج فارس، مجرمان ایجاد این هیولا هستند که هم اکنون منافع خودشان را تهدید می‌کند. راه حل را نیز باید در همکاری این بازیگران دید.

در حال حاضر، شهر کرد نشین کوبانی در سوریه تحت تهدید نیروهای داعش قرار دارد. داعش بخاطر دینشان، بعنوان اینکه آنها سنی هستند، درصدد نابودی آنها نیست، بکه بدین خاطر که می‌گوید: «کردها قومی ایرانی هستند بنابرین مرتد هستند»، درصدد نابودی آنها است. در اینجا شاهد پاکسازی مذهبی همچون پاکسازی “ایزدی ها” در عراق توسط داعش نیستیم بلکه شاهد پاکسازی قومی هستیم. ترکیه ترجیح می‌دهد که این شهر سقوط کند تا این امر باعث تضعیف “پ‌ک‌ک” و ایجاد امکان برای دستیابی به سیاست دیرینه خود یعنی احیای امپراطوری عثمانی شود. رژیم اسد نیز می‌خواهد که شهر توسط داعش سقوط کند تا بتواند به این منطقه حمله نظامی کند و خود را به عنوان قهرمان با تروریست به تصویر بکشد و بقای رژیمش را تضمین کند. هدف ایالات متحده نیز سر پا نگاه داشتن رژیمهای فاسد عربستان سعودی و دیگر پادشاهی‌های نفتی است. رژیم ایران هم می‌خواهد که شهر سقوط کند تا بتواند پناهجویان را نجات دهد تا خود را بعنوان مدافع مردم کرد به تصویر بکشد. در تمامی موارد می‌توانیم ببنیم که چگونه منافع ملی می‌تواند حقوق بشر را نقض می‌کند و زندگی انسان را بی ارزش بشمارد.

با این حال، ما همچنین در یکی از لحظات نادر تاریخی هستیم که دفاع از حقوق بشر در تضاد با منافع ملی هیچیک از این کشورها نیست. تمامی کشورهای دخیل در فاجعه سوریه که داعش مولود آن شد و تمام کسانی که مسئول فاجعه کنونی اند، نیازمند همکاری و توافق جمعی برای پایان دادن به کمک مالی و تسلیحاتی به طرفین درگیر هستند. ترکیه باید مرزهای خود را بر روی جهادگرایان ببندد و زمانی که کلیه کمکهای تسلیحاتی و مالی خشکید، سازمان ملل می‌تواند نیروهای حافظ صلح را از کشورهایی که منافعی در سوریه ندارند به این کشور گسیل کند. این امر نه تنها آغازی بر پایان یکی از سبوعانه‌ترین جنگهای قرن ۲۱ ام است، بلکه می‌تواند جلوی افزایش خشونت بنام جنبش اسلامی را که حتی جوامع غربی را نیز به طور جدی تهدید می‌کند، را بگیرد. جهان اسلام این فرصت را بدست خواهد آورد که از اسلام بیان آزادی که معرف اصول کرامت انسان و حقوق بشر است، درس بیاموزد.

■ این مقاله در ۵ آبان ۱۳۹۳ در “گاردین” منتشر شده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)