تقریباً در همه زبانها و فرهنگها این دستآوردِ ذهنی موجود است که: «اگر می خواهی کسی را بشناسی، با او یا سفر کن، یا همخانه شو، و یا به زندان بیفت».

چنین دستآوردهای فکریِ انسانی، که محصولِ قرنها زندگی مشترک و اجتماعی هستند، با آنکه قابلِ تعمیم به «همه» و «همه موارد» نیستند، اما در کل صحت دارند. حتی ریشه های علمی دارند و به کمکِ علومِ متفاوتی چون روانشناسی یا روانکاوی و رفتارشناسی و امثالهم قابلِ توضیح اند. منتهی چنان که رفت، باید هنگامِ قضاوتِ غیرِ تخصصی، بی نهایت احتیاط نمود و از عمومیتی بیمارگونه و غیر منطقی پرهیز کرد. چون اولین سنگ در قضاوت پیرامونِ یک انسان آنست که: «ممکن است که ما بر خطا باشیم و نه او». و تمامِ تاریخ بشریت گواهِ آنست که انسان، کم اشتباه نکرده و نمی کند.

حال امروزه، در کنارِ سفر و خانه و زندان، «فیسبوک» هم به این نمودارها اضافه شده است. «فیسبوکت را نشانم بده تا بگویم کیسیتی». چون «فیسبوک»، گاهی بسانِ نورافکنی عمل می کند که می تواند تاریکترین زوایای روان و شخصیتِ آدمی را نیز روشن کند و به نمایش بگذارد.

«فیسبوک»، عکسبرداریِ اشعه ایکس از روح و روانِ ماست. یعنی دقیقاً همان کاربُردی را که امروزه «سی تی اسکن» یا «MRI» در پزشکی دارد، «فیسبوک» در روانشناسی و روانکاوی دارد (یا خواهد یافت). من یقین دارم که در آینده ای نه چندان دور، روانکاوان و روانشناسانِ بالینی از این ابزار برای «تشخیص و درمانِ» بیمارانِ عصبی و روانی بهره خواهند جُست.

چون تا کنون، در طولِ تاریخِ تمدنِ انسانها، هیچ ابزار و امکانی برای «بیرون ریختنِ درون» و «نمایشِ تاریک ترین زوایای روانِ آدمی» به خوبیِ «فیسبوک» موجود نبوده است.

تا کنون چنین بوده و هست که یک روانکاو، در طی سالها نشست و کنکاش در جلساتِ روانکاوی، با مشقتِ فراوان، بطورِ نسبی، تنها بعضی از زوایای روانِ بیمارش را جستجو می کرد و «شاید» می یافت. تا کنون چنین بوده و هست که در موارد بسیاری از بیماران می خواهند که «بنویسند» یا «نقاشی» بکِشند. چون این دو کار هم زوایائی از روح و روان و شخصیتِ فرد را نمودار و نمایان می کنند.
اکنون «فیسبوک» جایگزینِ این دروه طولانی کنکاش روانی و این مشقت ها و این روش ها شده است. چون در آن، هم می نویسیم، هم نقاشی می کشیم.

ما خود، خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته، تاریکترین گوشه های هزارتوی روان و روحِ خود را در «فیسبوک» به تماشا می گذاریم. و غالباً هم آن بخش هائی از شخصیت و روان مان را به نمایشِ عریان می گذاریم که در زندگیِ عادی نمی گذاریم.

تمام رفتارِ «فیسبوکی» ما (که شاید زمانی «فیس- رفتار خوانده شود)، بیانگر و روشنگرِ گوشه ای از ذهن و شخصیتِ عیان و پنهانِ ماست. «لایک زدن و نزدن هایمان»؛ «کامنت نوشتن و ننوشتن هایمان»؛ «پُست هائی که می گذاریم»؛ «موج سواری یا تکروی هایمان»؛ «جو زده شدن یا مستقل الفکر ماندن هایمان»؛ «لجاجت های فیسبوکی مان»؛ «انتقام های فیسبوکی»؛ «حسادت هایمان»؛ «عقده ها و کمبودها»؛ «ادعاها و آرزوها»؛ و نهایتاً «تنهائی هایمان». همه را خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته، به «دوستانمان» نشان می دهیم. و در این میان، کار برای آنان که «خود نیستند»، بسیار دشوار شده است. اما خوشبختانه (یا بدبختانه)، بر اساسِ این اصلِ روانکاوی که «قضاوتِ ما در موردِ خود، با قضاوتِ دیگران در موردِ ما، معمولاً زمین تا آسمان تفاوت دارد»، خودِ کاربَر از «فیس رفتارِ» خود آگاه نیست. ما بیرونِ گود ایستادگانیم که می بینیم که با چه کسی سر و کار داریم.

با چه انسان های نازنین و فرهیخته ای که در این «رابطه قرنِ بیست و یکمی» آشنا نشده ایم. و چه پلیدانِ سیاه دلی را که اشتباهاً سلام نداده ایم («کلیک» نکرده ایم). چه دیرآشنایانی را که بهتر نشناخته ایم و آنسوی نقاب شان را ندیده ایم. چه عاشقانِ نام و شهرت را که پوچ و نادان نیافته ایم. و چه خاموشانِ گمنامی را که نیافته ایم که صدها بار بیش از آن «معروفان»، دانا و متفکرند. شاهد چه عقده گشائی ها و ادعاها که نیستیم. و تماشاگرِ چه فروتنی و بزرگیِ روحی.

«فیسبوک» با چه چیزِ قرنِ قبل قابلِ مقایسه است؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)