اندر احوالات من(۴)…دولت سایه و…
آیت الله منتظری در کتاب«دراسات فی ولایه الفقیه وفقه الدوله الاسلامیه»(مبانی فقهی حکومت اسلامی)ج۴ترجمه ابوالفضل شکوری در فصل هشتم در احکام استخبارات و کسب اخبار در بحث چهارم ص۳۸۳می نویسد:
«نکته مهم دیگر اینکه در گزینش و انتخاب و انتصاب افراد برای مشاغل تجسس و کسب اخبار،نباید معیار گزینش بیکار بودن آن افراد و شاغل بالفعل شان باشد،بلکه باید معیارملاک انتخاب آگاهی واهلیت وصلاحیت داشتن و واجد شرایط بودن آن اشخاص برای تصدی واشتغال در حین منصب هایی باشد.روی این اصل ممکن است اعضای دستگاه کسب اخبار حتی از میان کسانی که شغل هایی نیز دارند برگزیده شوند.مانند نمایندگان مجلس که نسبت به وضع موکلین خود آگاهی دارند،ائمه جمعه و جماعات وجماعت گویندگان و وعاظ اساتید،محصلین ،رانندگان،برخی ازکسبه،روسای قبایل و عشایر وامثال اینها…»
یعنی:استراتژی آنتن همدیگر شدن؛ که نظام ج.ا.ا اسلامی به نحو احسن از آن استفاده می کند.
متنهاایشان هنوز به ماهیت وزارت اطلاعاتی که معبر جواسیس شد، مطلع نبود و این کتاب برای مدینه فاضله آرمانی (غیر رئال )نوشته شد.
بعدها با جا افتادن حاکمیت در موضوع استخبارات(با تاسیس واجا)به نحوی عمل کرد که سبب شد ایشان (آیت الله منتظری)در نامه ای خطاب به خمینی بنویسد:«وزارت اطلاعات شما روی ساواک شاه را هم سفید کرده است».
منبع و جایگاه اصلی دولت سایه، وزارت اطلاعات (واجا)است.
آنها بخوبی از محتوای اینچنینی کتاب سو استفاده کردند.
منتها افرادی که به استخدام درآمدند و سالها لنگر انداختند و درحال کنگر خوردن هستند (که ماهیت آنها باآنچه در بازجویی از همسر سعید امامی وهمکاران خودشان دیدیم کاملا آشکار و علنی شد)نه متشرع و اهل حرام و حلال و آداب دین هستند و نه به پایبند به اخلاقیات انسانی.واتفاقا شاکله اصلی دولت سایه که امور را هدایت می کنند همینهاهستند(بعدا خواهیم نوشت)
من در محلی که برای خودم اجاره کرده بودم در یکی از روزهای ماه رمضان درحالی که داشتم با امواج رادیو ور می رفتم یکهو صدای مکالمه دوشخص که داشتند تلفنی با هم صحبت می کردند را شنیدم و طبعا گوش دادم(بدون آنکه بدانم چه کسانی هستند)که در همان لحظه همسایه طبقه پائین آمد بالا و در زد،و بدون مقدمه با مشت و لگد بجانم افتاد و گفت: چرا داری به تلفن های من گوش می دهی و بگوید:من مال وزارت اطلاعات هستم و تو را توی گونی می کنم و..و..و بعدبرود.
خب ایشان از کجا می دانست که من در حال گوش دادن به تلفن ایشان هستم. تازه من از کجا می دانستم که ایشان است. پس معلوم شد که دولت سایه (با استفاده شنود)به هر جا که نقل ومکان می کنم آدمهای خودشان را هم به همان جا می آورند(دراین مورد مفصل بعدا خواهم نوشت).
ایشان مستاجری بود که همزمان با من آمد.با یک خانم میانسال که از سن خودش کمی بالاتر بودزندگی می کرد.به گمانم چیزی شبیه فریده خانوم هاوخاله خانوم وپری بلنده هایی که این ور و آنور توسط دولت سایه برای عیش ونوشهای خصوصی راه اندازی می شود(که بعدا در موردش خواهم نوشت).
من همان زمان با توجه به شکایت رسمی که از مخابرات و وزارت اطلاعات در مورد شنود کرده بودم و نتیجه نگرفتم فقط به نوشتن چند نامه به جاهای مختلف بسنده کردم که در مورد آن و نیز در مورد شنود و آنتن های انسانی بعدا مفصل،همراه بامصادیق خواهم نوشت
تابعد..
محمد شوری
نویسنده و روزنامه نگار
۲۴شهریور۹۳

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)