سعید سنندجی

استقلال طلبھای کورد نیازی بە دستاویز ندارند. تاریخ خود گواە مبارزەی آنھا برای استقلال است .

در مجلەھای الکترونیکی خودنویس، ایران گلوبال و دەھا سایت دیگر مطلبی تحت عنوان” تجزیه‌طلبان ایران و دستاویز ناصواب «استقلال اسکاتلند»” بە قلم رضا پرچی زادە بە چاپ رسیدە است کە میتوان ان مقالە را بە عنوان دیدگاە فاشیسم ایرانی قلمداد کرد.
نویسندە با اتکا بە اینکە تاریخ بریتانیا بە طور عام و تاریخ روابط اسکاتلند و انگلیس بە طور خاص جدا از تاریخ ایران بە طور عام و تاریخ ملتھای ساکن فلات ایران بە طور خاص است و با اتکا بە کنشھا و جنگھای میان انگلیسیھا و اسکاتلندی ھا بە نتیجە رسیدە است کە مقولە استقلال انگلستان نباید در جھت استقلال ملتھای ساکن فلات ایران مورد استفادە قرار گیرد لذا در میان ملتھای ساکن فلات ایران چنین جنگھا و کنشھایی وجود نداشتە است. من در اینجا فقط بە بخشێ از ان کنشھا و جنگھایی کە میان کردھا و حکومتھای ایرانی در سە دورە(باستان ، میانی و مدرن) کە انگلیسیھا و اسکاتلندی ھا در کنش و جنگ بودەاند اشارە میکنم. تا برای نویسندە و خوانندگان این مقالە اثبات کنم کە تاریخ مبارزات کردھا بطور عام و دیگر ملل ساکن فلات ایران و اسکاتلندی ھا کاملا شبیە ھمدیگر است و راە حل پایان بە این کنشھا و جنگھا ھمان راھی است کە اسکاتلندی ھا در پیش گرفتەاند.
نویسندە در ابتدای تحلیل خود بە چگونەگی شکل گیری و اسکان گزینی در مجمع الجزایر بریتانیا اشارە کردە و نوشتە است کە این جزایر توسط قوم سلت یا کلت کە از ابتدا از اسیا بە انجا مھاجرت کردە بودند بنا نھادەاند شدە است و بر اثر ھجوم رومیھا کە بخشھایی از این مجمع الجزایر بە تصرف انھا در امد وبعد از گذشت چند قرن چند دستەگی فرھنگی در میان قوم سلت بوجود امد کە حاصل ان اسکاتلند و انگلیس و ایرلند میباشد.
در فلات ایران بر مبنای منابع تاریخی در حدود 5000 سال پیش از میلاد، مهاجرت بزرگ آریائیان به ایران آغاز شد و سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارس‌ها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی.
در اینجا میتوان بە این اشارە کرد کە ملت ھژمون سلت کە بریتانیا رابنیاد نھادند در ابتدا از یک ملت بودند ولی در فلات ایران بر خلاف تصور نویسندە سە ملت این فلات را بە عنوان محل سکونت خود برگزیدند و ھر ملتی تمدنی بر اساس ھژمونی فرھنگی خود بنا نھاد بنابراین استدلال نویسندە نە تنھا در خدمت افکار او نیست بلکە کاملا در جھت مخالف افکار او صادق است.
نویسندە در ادامە مینویسد کە بعد از خروج یونانیھا از انگلستان نیروھای متھاجم دیگری از جملە آنگلوساکسون‌ها و وایکینگها و نورمن‌ها جای یونایھا را پر کردە و انھا بودند کە حکومت کردند و سرانجام ریشه‌ی تمدن انگلستان فعلی توسط آنگلونورمن‌ها پایە گذاری شد و اینکە نورمن‌ها و نوادەگانشان در تمام طول قرون وسطی میانه و متاخر با اسکاتلندی‌ها بر سر قلمرو در نبرد بودەاند. در پایان نویسندە بر این باوراست کە ادعاهای ملی اسکاتلندی‌ها در درجه اول و به طور مستقیم ریشه در همان دورەایی دارد کە ریشە تمدن بریتانیا توسط انگلورنورمن ھا بنیان گذاشتە شدە است. یعنی زمانی کە حکومتھای مرکزگرا برای کشور گشایی بە دیگر قلمروھا و ملتھای ساکن ان حملە ور شدند کە بخشی از تاریخ دوران باستان فلات ایران نیز دقیقا بر ھمین منوال پیش میرفتە است .
حکومت ھخامنشی بە عنوان یک حکومت مرکزگرا ، اولین حکومت فلات ایران میباشد کە تمرکز حکومت را در پادشاە برای ھمە مناطق تحت تسلط خود بوجود اوردە است و پایە گذاری اینگونە حکومت عامل یکی از دردناکترین وفاجعەبارترین حادثەھای تاریخی فلات ایران میباشد.
بعد از اینکە حکومتھای ھخامنشی توانستند حکومت ماد را از بین ببرند دست کم دو بار مادھا کوشیدند تا خود را از زیر سیطرە حکومتھای درندەی ھخامنشی رھا کنند. کتیبه داریوش در بیستون (بند 5، 6، 12 و 13 از ستون دوم).
بر اساس گفته‌های داریوش رهبر ماد‌ها مردی به نام فرورتیش بوده که خود را از خاندان هُوَخشَتَرَه می‌دانسته و با حمایت و استقبال مردم برای مدت کوتاهی به پادشاهی ماد رسیده بود. در نتیجه بر همین اساس می‌توان فرورتیش را تداومی بر شاهنشاهی و هویت ماد دانست و او را «آخرین شاه ماد» به حساب آورد. گزارش داریوش همچنین نشان می‌دهد که حمایت از فرورتیش و محبوبیت او به سپاه داریوش نیز سرایت کردە و بخشی از این سپاهیان هخامنشی به جنبش ماد‌ها ملحق می‌شوند. طبق تحریر بابلی کتیبه بیستون داریوش هر دو قیام مادها را با خشونت سرکوب می‌کند و با کشتار 38.000 نفر از مادها آنان را به گفته خودش “به سختی نابود می‌کند.”
رفتاری که داریوش پس از به اسارت گرفتن فرورتیش رهبر مادها انجام می‌دهد، از خشونت‌بارترین رفتارها و شکنجه‌هایی است که در تاریخ بشری بازمانده است. بە موجب ھمان کتیبه داریوش در بیستون: «فرورتیش اسیر شد و به نزد من آورده شد. من بینی، گوش‌ها و زبان او را بریدم و یک چشم او را در آوردم. او دست‌بستە به زنجیر کشیده بر درگاه من به نمایش گذاشته شد و همه او را دیدند. آنگاه در همدان دستور دادم پوست او را بکنند و کاە در پوست او انباشت کنند و او را بە چھار میخ کشیدند و در ماتحت او نیزە فرو کنند. این رفتار داریوش در میان باستان شناسان و تاریخ نویسان بە شکنجەھای داریوشی معروف است . این رفتاری بود که داریوش نه تنها با مادها، که به گفته خودش در نبرد با 9 ملت مدعی دیگر و در طی 19 سرکوب شدید و خشونت‌بار تکرار کرد. سرکوب‌هایی که فقط شامل دو تا سه سال نخست پادشاهی او می‌شود و از 34 سال دیگر حکومت داریوش اطلاعات درستی در دست رس نمیباشد.
بعد از فروپاشی حکومتھای ھخامنشێ توسط یونانیھا، سلوکیان کە یونانی تبار بودند و نوادەگان ھمان یونانیھا کە بە نام سلسلە اشکانیان معروف ھستند حدود 450 سال بر این فلات حکومت کردند کە بە دلایلی کاملا مبھم متاسفانە اطلاعات دقیقی از نحوە حکومتداری انھا در دست نیست.
انچە کە تاریخ گواە خود میداند ھمیشە جنگ و نابرابری ، تبعیض و خشونت بودە است. زمانی کە خونریزی ، سرکوب و لشکر کشی بە قلمرو دیگران صورت نگرفتە است تاریخ نویسان و حکمرانان نیز نوشتاری بە یادگار نگذاشتەاند.
بسیاری از تاریخ شناسان بر این باورند کە در دوران حکومت این سلسلە، خشونت و نابرابری و تبعیض چنان کم بودە است کە نیازی بە بازگویی نبودە و ھیچ خونخواری مانند داریوش در سلسلە اشکانیان و سلوکیان وجود نداشتە تا با سنگ نوشتەھا و بە نمایش گذاشتن انھا بخواھد زھر چشمی از ملل فلات ایران بگیرد. بر طبق بسیاری از تاریخ نویسان نحوە حکومتداری انھا متمرکز نبودە است. بعد ازاشکانیان ساسانیان بە قدرت رسیدند اما انھا با وجود اینکە حکومتی متمرکز بوجود اوردند چندان نیرومند نبودند کە مرتکب جنایاتی ھمچون داریوش شوند.
بعد از شکست ساسانیان در مقابل اسلام . حکومتھای گوناگون اسلامی در طول 900 سال ، کە مرکز حکومت انھا در مناطق عرب نشین بودە ملل ساکن فلات ایران را جزیی از مستعمرە خود بشمار میاوردند. ھرچند کە در ابتدا جنگھایی صورت گرفت اما بعدھا این جنگھا بە صلح مبدل گشت چون اعراب بعد از بە تصرف دراوردن ان مناطق بە قلمروھای خود بازگشتند و افرادی از ملل ساکن فلات ایران را برای حکومتھای منطقەایی خود برگزیدند و بە جھت اینکە خلافت انھا منطقەایی بود خبری از مرکز گرایی و ھژمونی طلبی حکومتی نبودە و نیازی ھم بە قیام علیە انھا وجود نداشتە است.
نویسندە ھمچنین بە جنگهای اسکاتلند و انگلیس در قرن شانزدەھم اشارە میکند و این جنگھا را نیز بە عنوان سندی کە جدایی ملتھای اسکتلند و انگلیس را اثبات مینماید یاد میکند. من در اینجا بە شاھان صفوی و عملکرد انھا و جنگھای حکومت مرکزی با ملل ساکن فلات ایران اشارە میکنم.
دوره صفویه از سیاھترین دوران فلات ایران بشمار میاید چرا که با گذشت 900 سال پس از نابودی شاهنشاهی ساسانیان؛ یک فرمانروایی پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سراسر فلات ایران آن روزگار فرمانروایی کند. صفویان با قتل عام مردمی کە در ان زمان بە مذھب سنی شافعی اعتقاد داشتند خواستند کشوری یک دست ، حکومتی متمرکز با مذھب شیعە بوجود بیاورند و با این عمل یک ملت یکپارچە تشکیل دھند. شاە اسماعیل در شھر تبریز فرمان قتل بسیاری از آنها را صادر میکند. سرانجام پس از آنکه ۲۰ هزار نفر از مردم کشته می شوند همه جای شهر پارچەھای سرخ رنگی که نشان اسماعیلی بوده می آویزند. اسماعیل گور سلطان یعقوب و بسیاری دیگر از مخالفان پدرش را نبش قبر می کند و بقایای اجساد آنها را آتش می زند. شاه اسماعیل بعد از تصرف تبریز بە سوی یزد و شیراز حرکت میکند و در انجا نیز فرمان قتل عام مردم را صادر میکند.
شاهان صفوی برای هر چه بیشتر مشروعیت بخشیدن به پادشاهی‌ در جهان شیعه، خودشان را از تبار پیامبر اسلام برمی‌شمردندو نشانه‌های اصالت کوردی را تاریک و گنگ می پنداشتند. در اینجا نیز زمانی کە دولت متمرکز ایرانی بە قدرت میرسد کورد ھا دست بە اعتراض میزنند. شاە عباس صفوی در سال 1594 میلادی برای سرکوب کردن معترضین بە مناطق کورد نشین لشکر کشی کردە و قیام کوردھا را کە بر علیە او بە پا خواستە بودند را سرکوب کرد او دستور داد تا قبایل سرکش کورد را از مرزهای غربی دور کنند و شورشیانی را کە بە اسارت گرفتە بودند در مقابل حفظ جان زنان و فرزندانشان به پاسداری از دیگر مرزهای آشفته ی ایران سیاسی و مرکزگرای ان زمان بگمارند. این بود کە حدود پنجاه هزار خانوار از کوردھا بە سوی سرزمین ری کوچانیدە شدند ھمچنین در سال 1596 میلادی بە گفتە بعضی از تاریخ نگاران حدود صد ھزار نفر دیگر از کردھا را به مناطق دورتری مانند هندوکیش ،افغانستان و بلوچستان تبعید کردند . در این میان میتوان بە عھد نامە قصرشیرین در سال 1639 میلادی اشارە کرد کە کوردھا را از ھم جدا میکند و عملا بخشی از کردستان را بە عثمانیھا جھت مھار کردن این قیامھا واگذار میکنند.
اما این کوچ دادنھا و سرکوبھا بە جایی نرسید و دولت صفوی مجبور شدند بە بخشی از خواستەھای کوردھا تن بدھند و حکومتھای منطقەای ولایتی را برای کردستان و دیگر ملل ساکن فلات ایران بە رسمیت بشناسند.
دولتھای بعدی افشاریان، زندیان بیشتر منطقەایی بودند و ھیچگاە نتوانستند قلمروھای دیگر بە زیر سلطە خود بکشانند. قاجارھا در ھمان ابتدا حکومتھای ایالتی ولایتی را برای حکومت خود برگزیدند و حتی ان را ممالک مصروحە قاجار نامیدند.
در سال 1890 کە حکومت قاجار خواست کردھای کوچ دادە شدە خراسان را بە زیر سلطە مرکزی خود در اورد سردارعیوض خان یکی از نوادەگان کوردھای کوچ دادە شدە خراسان برای حفظ فرهنگ و هویت ملت کورد به بازپس گیری شهر کوردنشین فیروزه به قیام کرد کە این جنش او در تمامی خراسان ھنوز روح مقاومت در برابر نابرابریھا و تبعیض ھای اجتماعی را زندە نگە داشتە است.
در ھمان اوایل قرن نوزدە بود کە واژە ایران وارد فرھنگ سیاسی حکومتھای ایرانی شد، قبل از ان واژەھایی از جملە ایرنا و اریانا در شاھنامە مورد استفادە قرار گرفتە شدە بود ولی کسی نمی داند منظور فردوسی از ایرنا و یا اریانا چە بود و برای او ایرنا و یا اریانا کدام منطقە بود ، زیرا فردوسی مناطقی را در اشعار خود بکار میبرد کە ھنوز مکان مشخص انھا معلوم نیست.
با بە قدرت رسیدن رضا خان و خاندان پھلوی در ایران سیاسی و کمال عطا ترک در ترکیە و ملک فیصل در عراق کە دوبارە سعی در بر پا کردن حکومت ھای مرکزگرا نمودند طرفداران این افراد و خود انھا با افکار ناسیونالیستی و نازیستی در اروپا اشنا شدە بودند و مکتب نازیسم را شیوە حکومتی درست خود میداستند و سعی در ایجاد یک کشور یک دست با یک ملت یکسان از نظر فرھنگی نمودند ، برای نمونە راضا شاە دستور داد کە ھمە کلا پھلوی بە سر کنند و فرمان کشف حچاب نیز توسط او صادر شد. ولی از انطرف شورشھا و قیامھای مردمی در کردستان و چە در مناطق دیگر ایران از جملە اذربایجان روزگار را بر انھا سیاە کرد. این بود کە دوبارە این حکومتھای مرکزگرا و وارثین شاھان ھخامنشی ھمچون پدرانشان دست بە کشتار و جنایت زدند. از میان این قیامھا میتوان بە شورش شیخ سعید پیران در سال 1925، شورش اسماعیل آقا سیمیتکۆ معروف به سمکو شکاک در اوایل قرن 19 ھجری ، بە جمھوری کردستان توسط حزب دمکرات کردستان با رھبری قاضی محمد در سال 1947 و دھھا شورش و قیام دیگر اشارە کرد.
اکنون میتوان بە بیش از 15 حزب و سازمان کردستانی فقط در بخش شرقی کردستان کە امروزە زیر سیطرە سیاسی حکومت ایران است اشارە کرد کە سالھاست در جنگ مسلحانە و فعالیت مدنی سیاسی مشغول مبارزە با دولتھای مرکزگرای منطقە میباشند.
بر خلاف نوشتەی نویسندەی مقالە ، استقلال طلبی در ایران معاصر بر مبنای الگوی «استقلال اسکاتلند» میباشد. حقیقت این است که این الگو کاملا قابل اعمال است و فلات ایران در بیشتر دوران تاریخی دستخوش شورشھا و قیامھا بر علیە حکومتھای مرکزگرای ایرانی بودە است و تنھا حدود 600 سال از 2500 سال تاریخ ایران حکومتھای مرکزگرا توانستەاند بخشی از سیطرە خود را بر ملل ساکن فلات ایران اعمال دارند. 1900 سال از ان تاریخ ملل ساکن فلات ایران بە صورت ملوک‌الطوایفی و حکومتھای منطقەایی ادارە شدە است .
نویسندە در بخش پایانی نوشتار خود بە این اشارە میکند کە ایران امروز به عنوان یک واحد سیاسی فرهنگی یکپارچه چیزی بین دوهزار و پانصد تا سه هزار سال قدمت دارد. در تمام این مدت هم هیچ هژمونی قومی پایداری در ایران وجود نداشته است، و اقوام مختلف هر کدام برای مدتی بر ایران حاکم بوده‌اند، و در اصل حکومت‌های تاریخی ایران همه به شیوه‌های مختلفِ چندقومیتی و چندفرهنگی اداره می‌شده‌اند که در آن هر مدتی هژمونی با یک قوم یا اقوامی بوده است. اما این نوشتەی نویسندە کذب محض است چرا کە درطول این 2500 سال کە نویسندە بە ان اشارە میکند فقط 400-500 سال ان را حکومتھای مرکزگرا ادارە کردەاند و ھژمونی فارس در تمامی مقاطع تاریخی توسط ھمان حکمرانان مرکز گرا محقق شدە است و در زمانھا و ادوار دیگر تایخی ملل ساکن ایران ھر کدام در قلمرو خود حکومتھای خود را داشتە و بر اساس فرھنگ جاری ان مناطق حکومتداری کردەاند. اگر ھم از انطرف بە مسئلە نگاە کنیم ا چگونە است کە کردھای خراسان بعد از حضور 500 سالە خود ھنوز مجوز ان را ندارند کە بخشێ از ملت خراسان باشند در حالیکە ھژمونی طلبی قومی بە قول او بسیار کم و یا وجود نداشتە است. و باز چرا ترکھای اذربایجان را کە از فلات ترک نشین استپ بە ایران مھاجرت کردەاند بە عنوان اذریھا یی کە فارس زبان بودەاند و زبان انھا تغییر کردە معرفی میشوند. یا اینھمە احزاب و سازمانھای ملل ساکن فلات ایران کە برای احقاق حقوق خود فعالیت میکنند، بە اشتباە این مطالبات را ارمان مبارزە خود کردەاند.
ھژمونی طلبی حکومتھای مرکزی ھر انگاە کە در قدرت بودەاست در تحقق اقتدار فرھنگی و سیاسی مرکز فلات ایران بودە و در ھمین راستا زمانی کە در اوج قدرت بودە اقدام بە سرکوب دیگر ملل ساکن فلات ایران کردە است. لذا استقلال کردستان و ملل ساکن ایران امری اجتناب ناپذیر در جھت دمکراتیزە کردن فلات ایران است.

لینک مطلب اقای رضا پرچی زادە در سایت خودنویس https://khodnevis.org/article/60354#.VBhd2QN4oy5
2014.09.18
سعید سنندجی
لینک فیسبوک
https://www.facebook.com/saied.sanandeji
ادرس الکترونیکی
saied.sanandeji@gmail.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)