(لطفاً به مقدمه این نوشته در ابتدای بخشِ نخستِ آن مراجعه بفرمائید)

(نمونه ۵)
تیترِ متن: «گزارشی از سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل های زنان و زنان دگر ـ و هم‌جنس گرای ایرانی در آلمان»
نویسنده: «سهیلا میرزایی»
منبع: نشریه اینترنتی «شهرزاد نیوز»
شماره: –
تاریخ: ٣ بهمن ١٣٩١

نخست به عنوانِ نوشته توجه بفرمائید: «گزارشی از سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل های زنان و زنان دگر ـ و هم‌جنس گرای ایرانی در آلمان»
ترکیبِ [کلمه + خط فاصله + و + کلمه] ترکیبی ست نگارشی که در خط و زبانِ آلمانی معمول است. در فارسی چنین ترکیبی وجود ندارد. این ترکیب در زبانِ آلمانی، از تکرارِ «جنس گرا» در جمله ای نظیرِ جمله بالا جلوگیری می کند. منظور از این جمله ظاهراً این بوده است: [زنان دگر جنس گرا و زنان هم جنس گرای ایرانی در آلمان]. منتهی چنان که ذکر شد، ما در فارسی چنین ترکیبی را (هنوز) نداریم. درست است که این سمینار در آلمان صورت پذیرفته است، اما زبانِ این نوشتار فارسی ست.

در متن اصلی آمده است:
«یکی از شرکت‌کنندگان جوان نقدی بر سئوال سرور صاحبی داشت، چرا مردها اینجا نیستند؟ و ادامه داد: ما چه المان‌هایی را برای زنانگی و زن بودن تعیین می‌کنیم؟ آیا ما به این خط‌کشی‌ها دامن نمی‌زنیم؟ ما در دنیای تفاوت‌ها زندگی می‌کنیم، اگر زبان را در پساساختارگرایانه بررسی کنیم، نمی‌توانیم از دیدگاه سوسور ببینیم و دال را مبنا قرار بدهیم. ما لازم داریم که این‌همانی را در بخش‌های مختلف و اندام‌واره‌های مختلف دخیل کنیم، چرا یک سری از مردها اینجا نیستند و ما چنین محدودیتی قائل می‌شویم؟ آیا خودمان به ساختار پیشاساختارگرایی دامن نمی‌زنیم؟ به عبارتی وقتی ما از دیگری صحبت می‌کنیم و او را در موقعیت سنتی قرار می‌دهیم، تعریف خود هم در ساختار امیدوارکننده‌ای قرار نمی‌گیرد که بتواند آلترناتیو رهایی‌بخشی باشد».

نکته: ابزارِ نقطه گذاری (سجاوندی)، به منظورِ روشن بودنِ متن، کاملاً ناقص بکار رگفته شده اند. نه خطِ فاصله، نه گیومه، نه پرانتز، هیچکدام آنجا که باید، بکار نرفته است. اینست که متن درهم است و فهمِ آن دشوار.

نکته: «نقد» با «انتقاد» اشتباه گرفته شده است. تفاوتِ نقد و انتقاد در فارسی تقریباً شبیه است به تفاوتِ «هست» و «است». بسیاری از خودِ اهلِ قلم این تفاوت را نمی شناسند. به اعتقاد من نیازی هم نیست که در گفتار به این تفاوت دقت شود؛ اما در نوشتار «باید» چنین شود.

نکته: در خطِ اول، روشن نیست که «یکی از شرکت کنندگانِ جوان» پرسیده است که «چرا مردها اینجا نیستند»؟، یا «سرور صاحبی» قبلاً پرسیده بوده است که «چرا مردها اینجا نیستند»؟

نکته: «و ادامه داد: ما چه … »؛ گیومه برای نقلِ قولِ مستقیم فراموش شده است.

نکته: «ما چه المان هائی را برای زنانگی و زن بودن تعیین می کنیم؟» المان ها یعنی چه؟

نکته: «اگر زبان را در پساساختارگرایانه بررسی کنیم » یعنی چه؟

نکته: «نمی توانیم از دیدگاهِ سوسور ببینیم و دال را مبنا قرار بدهیم» یعنی چه؟

نکته: «ما لازم داریم که این‌همانی را در بخش‌های مختلف و اندام‌واره‌های مختلف دخیل کنیم» یعنی چه؟

متنِ نمونه بطورِ کلی مخدوش و نامفهوم و بی معنا و مملو از غلط های دستوری و نحوی ست. چنین متنی، در حالتِ معمول اساساً نباید چاپ شود، چون باعثِ بی اعتباری و آبروریزی برای همه دست اندرکارانِ آن نشریه خواهد بود.
________________________________________
(نمونه ۶)
تیترِ متن: «اندر خمِ یک کوچه …»
نویسنده: «الاهه بقراط»
منبع: نشریه اینترنتیِ «خبرنامه گویا»
تاریخ: ۲٣ بهمن ۱٣۹۱

در متن اصلی آمده است:
«این پیوند تاریخی و ارتباط ارگانیک در تکوین و تکامل اندیشه سیاسی را من هنگامی با شرمندگی دریافتم که درباره “حکومت مطلقه” … »

نکته: ترکیبات و واژه هائی نظیرِ «ارتباطِ ارگانیک» که در میانِ برخی روشن بینان و نویسندگانِ ایرانی به اصطلاح مُد شده است، جای تأمل و تجدید نظر دارد. در ایران و فارسیِ امروز، واژه «ارگانیک» معادلِ (Bio) در آلمانی بکار می رود. مثلاً «مرغّ ارگانیک» یا «گوشتِ ارگانیک». این واژه از انگلیسی به ایران و فارسی رفته است. برای منظورِ نظرِ نویسنده معادل های زیادی هست. شاید آنها مناسب تر باشند.

از همین نویسنده در:
تیترِ متن: «خطرِ اسلام»؟
نویسنده: «راینر هرمان»
ترجمه: «الاهه بقراط»
منبع: نشریه اینترنتیِ «گویا نیوز»
تاریخ: «چهارشنبه ٨ مرداد ۱٣۹٣»

در متن اصلی آمده است:
«اما این «هم‌اسلام‌گرایی» [هومواسلام Homo islamicus] که هر اندیشه و عملی را فقط …»

نکته: اصطلاحِ لاتینی که در متن بکار رفته است، غلط ترجمه شده است. این اصطلاحِ زبانِ لاتین، چیزی نیست جز «انسانِ اسلامی». همین صَرفِ لاتین را در اصطلاحاتی نظیرِ (homo oeconomicus) می یابید که منظور «انسانِ اقتصادی / انسانِ مصرفی / انسانِ اقتصادمحور» می باشد. لاتین برای ما شرقیان زبانی بی نهایت دشوار است و در ترجمه آن به فارسی باید دقتی دوچندان نمود. مضافاً آنکه، این ترکیبی را که غربیان بر وزنِ «هومو ساپی یِنس» و «هومو اِرِکتوس» می سازند و در متن های علومِ انسانی و اجتماعی نیز بکار می برند، برای خواننده ایرانی بسیار غریب و ناملموس است و در ترجمه باید تا حدِ ممکن از آوردنِ آن خودداری نمود. خود غربیان هم، بجز در سطوحِ بسیار بالای سواد، این ترکیب را نه می شناسند و نه بکار می برند. در فارسیِ ادبیِ پیش از سالِ ۵۷ در ایران، برای چنین مواردی معمولاً از واژه «سمبُل» استفاده می شد. مثلاً می نوشتند: «سمبُلِ انسانِ مصرفگرا» یا «سمبُلِ انسان اسلامگرا». پس از ۵۷، به دلائلی، واژه های «نماد / نمونه / تبلور و غیره» رواجِ بیشتری یافتند.
معادلی که مترجم آورده است (هم اسلام گرائی) یعنی چه؟
ترجمه درونِ قلاب [هومو اسلام] یعنی چه؟

از همین نویسنده در:
تیترِ متن: « هزاران سال جنس دوم»
نویسنده: «الاهه بقراط »
منبع: نشریه اینترنتیِ «گویا نیوز»
تاریخ: « پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱٣۹۲»

در متنِ اصلی آمده است:
«تلاش سیمون دوبوووار برای تطبیق با پیرامون مردانه … »

نکته: ما در فارسی هیچ کلمه ای با ٣ حرفِ مکرر نداریم. در زبانهای غربی هم، تعدادِ چنین کلماتی انگشت شمارند و ادیبان و زبانشناسان این ممالک عموماً با این موضوع مخالفند (برای نمونه واژه Schifffahrt در زبانِ آلمانی). زمانی بود که بعضی از نشریاتِ فارسیِ خارج از کشور، نامِ مملکتِ «کوسوو» را با ٣ «و» می نوشتند. هنوز هم بعضی چنین اسامی ئی را با ٣ «و» می نویسند. برای تلفظ های «کشیده و طولانی»، همان تکرارِ (یکباره) حرف کافیست. نامِ این فردِ مشهور (Simone de Beauvoir) است که با نوشتاری نظیرِ «سیمون دِ بوُوار» یا «سیمون دو بُووار» بشکلی کاملاً کافی به فارسی منتقل می شود. تلفظِ ۱۰۰ درصدِ نامی نظیرِ نامِ ایشان در فارسی اساساً مقدور نیست. اینست که نیازی به تولیدِ اَشکالِ مصنوعی نیست. همچنین است انتقالِ اصواتِ (ä; ö; ü) از زبانِ آلمانی به فارسی یا «خ» و «ق» از فارسی به آلمانی.
________________________________________
(نمونه ۷)
متن: «جودیت باتلر»
نویسنده: «ویلیام دیل» و «تیموتی بیل»
ترجمه: «حمید پرنیان»
منبع: نشریه اینترنتیِ «رادیو زمانه»
شماره: –
تاریخ: چهارشنبه، ۱٣۹۱-۰٣-۰٣ ۰۰:۵۴

در متن اصلی آمده است:
«علاقه‌ی باتلر به فلسفه تا حدودی به تجربیاتی برمی‌گردد که در دوران کودکی و در مراسم‌های کنیسه داشت. وی می‌نویسد در آن دوران “برایم پرسش‌هایی درباره‌ی اخلاق و زندگی انسان و هم‌چنین خشونتی که در بافتِ آموزش‌های یهودیان پسا-هولوکاستی وجود داشت مطرح شد. بسیاری از تحلیل‌هایی متمرکزی که بر روی متن‌ها انجام می‌دهم از فهمی منبعث می‌شود که از خوانشِ تورات دارم”».

نکته: «مراسم» خود جمعِ «مرسوم» است. برخی از مراجع و منابع آنرا جمعِ «رسم» می دانند (رسوم یا مراسم). به هر حال واژه “مراسم ها” نداریم (در محاوره به غلط داریم).

نکته: «وی می نویسند …»؛ دونقطه و بعد گیومه بعنوانِ علامتِ نقلِ قول فراموش شده است و اشتباه بکار گرفته شده است.

نکته: «بسیاری از تحلیل هائی متمرکزی که …»؛ ظاهراً یا در تایپ کردن و یا در چاپ اشتباه شده است.

خانمِ «باتلر»، یکی از بزرگترین فیلسوفانِ زنده دنیاست. به اعتقاد من پسندیده نیست که با او و متونِ او چنین رفتار شود. از این متن به همین نمونه کوتاه و کوچک بسنده کرده ام.

(ادامه دارد)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)