کتاب “داستان یک روز” را همسرم نوشته است. اما من داستان های این کتاب را به استثنای یکی دو تا از آنها مثل همه خواندگان دیگر (طبق خواسته ایشان)، پس از چاپ کتاب می خوانم. به همین دلیل می خواهم نظرم را در مورد این کتاب (نیز ایرادهایم را) از همان طریقی مطرح کنم که هر خواننده دیگری.
و قبل از اینکه به ایراداتی که به کتاب دارم، بپردازم، می خواهم جنبه های خوبش را جلوه دهم:
داستان ها همه خوبند و دلپسند. می خندانند و می گریانند. خوشحال می کنند و دل می سوزانند. از دل بر می آیند و به دل می نشینند. استادانه نوشته شده اند، باریک بین و پهناورند. بدون اغراق و بزرگ و کوچک کردن چیزی، ماجرائی یا اتفاقی. درست همانطوری هستند که باید باشند و به مشخصاتی که برای داستان کوتاه شمرده شده اند، اغلب وفادارند (به جز دو داستان علمی ـ تخیلی عفت خانم و عشرت خانم). در “داستان یک روز” دیالوگ بین یک زن و یک مرد روشن فکر و تحصیل کرده، ماهرانه و دل نشین است، “یک قصه معمولی” که در واقع یک منولوگ به لهجه شیرازی است، واقعا استادانه است. مثل دوربینی ما را در میان جمعیت حاضر در مهمانی می برد و در همانحال گوشه ها و زوایای زندگی راوی را برای ما به تصویر می کشد، بدون وصف و توصیف زیادی. “اطلس” فیلمی است زیبا و گویا از آن حمام زنانه ای که گمان نمی کنم دیگر وجود داشته باشد، و فکر می کنم زنان ایرانی از نسل همسرم، آخرین کسانی باشند که آن ها  را  به یاد می آورند.

” داستان عفت خانم” و” داستان عشرت خانم” بیان گویای زندگی تکنیکی و مدرن ما در حال و آینده است، آینده ای که زیاد هم دور نیست. همین چند سال پیش بود که هواپیماهائی با سرعت “صوت شکن” ابرهای بالای شهر مسکو را که قرار بود در آن یک سری مسابقات بین المللی برگزار شود، پراکندند تا روزی آفتابی پدید بیاید (و زمان این اتفاق بعد از زمان نوشتن داستان عفت خانم است). این دو داستان که طنز و تکنیک را به هم می آمیزند، تنها می توانند ساخته صاحب ذهنی خلاق و توانا باشند و نوشته صاحب قلمی که می تواند به موازات  یک ماجرای تخیلی بر پایه علم و تکنیکی  پیشرفته که شاید در آینده ای دور وجود داشته باشد، طنز را هم به کار ببرد و این ترکیب بدیع را  با زبانی بسیار ساده و حتی پیش پا افتاده بنویسد. بطوری که خواننده متوجه عمدی بودن انتخاب این زبان سطحی می شود و پیام نویسنده را می فهمد. و جالب اینجاست که استفاده از مرحله بسیار بالای علم و تکنیک  در “داستان عشرت خانم” و ابتکار علمی بسیار پیشرفته در “داستان عفت خانم” هر دو برای منظوری بسیار پیش پا افتاده  اتفاق می افتند  و جالب تر اینجاست که این دو داستان را همان نویسنده ای می نویسد که داستان “اطلس” را با آن حمام زنانه نوشته است.

“مرد کوچک غمگین” داستان زندگی همه کودکان و پدر و مادران آواره و غریب واری است که به زندگی کردن در اینجا و آنجای دنیا “مجبور”هستند.  داستانی لمس شونده و احساس شونده.   و بالاخره “تیزه” که من واقعا از خواندن آن حیرت زده شده ام و نمی توانم از گفتن این جمله به زبان شیرازی خودداری کنم که آخر “این خانم خانما”! “ای درسارو کجو خونده” ؟! که اینطور ماهرانه با منولوگ یک مرد عرق و مزه می خورد و در میان عرق خوری، کفتربازی می کند، مست می کند، خط و نشان می کشد، خاطره می گوید و در همان حال، کباب را برای شام روبراه می کند و به موازاتش، دقیقا به موازاتش عاشق و سیاسی هم هست. من با این کتاب و داستان هایش هم خندیدم و هم گریه کردم.
و اما ایرادات و انتقادات:
1ـ کتاب فهرست ندارد! 2ـ رسم الخط کتاب یکسان نیست و بعضی از کلمات با املای عجیبی نوشته شده اند، مثلا “همیشه” در چند جا “همی شه” نوشته شده است و من که حساسیت همسرم را در مورد نوشتن کلمات می شناسم و می دانم که روزی (در عین جوانی) عضو گروه تعیین رسم الخط فارسی بوده است، از این مورد ها متعجبم. 3ـ بالای همه صفحه های سمت راست ، اسم کتاب و بالای همه صفحه های سمت چپ، اسم نویسنده چاپ شده است. که به نظر من خیلی بهتر بود که به جای یکی از این ها اسم داستان ها چاپ می شد. 4 ـ اسم نویسنده و اسم کتاب در بالای صفحات کج چاپ شده است. 5 ـ در بعضی از صفحات بعضی از سطور کج هستند. 6 ـ  بعضی اسامی در داستان های مختلف تکرار می شوند مثل هما، عفت و آقای صولتی. گویا نویسنده محترم دچار کمبود اسم بوده است! 7ـ به نظر من بهتر بود دو داستان “داستان عفت خانم” و داستان عشرت خانم” در هم ادغام می شدند.
در خاتمه برای این کتاب خواندنی و زیبا خواننده های فراوان آرزو می کنم و برای همسرم، همسری بردبار!
“داستان یک روز” مجموعه 13 داستان کوتاه است و توسط انتشارات گردون در برلین منتشر شده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)