باراک حسین اوباما به عنوان 45 امین رییس جمهورِ جمهوری آمریکا، یا همان ایالات متحده آمریکا، برگزیده شد. دیشب داشتم اعلام شمارش آرا را از سی ان ان می دیدم. در مراحل اولیه شمارش آرا آرای ایالت هایی اعلام شد که درشان اکثریت با رامنی بود. خستگی مجال نداد و خوابیدم با این کابوس که نکند رامنی رئیس جمهور شود. خوشبختانه از خواب که برخواستم فقط چند دقیقه قبل از سخنرانی پیروزی اوباما بود. واقعا خوشحال شدم. اوباما در سخنرانی پیروزی اش گفت این ملت(آمریکا) بسیار بسیار متکثرند، از سیاه گرفته تا سفید، مهاجر تا نامهاجر، همجنسگرا یا دگرجنسخواه و…درش حضور دارند، ولی آنچه مارا در کنار هم متحد نگه داشته ارزشهای دموکراتیک قدرتمندمان در این جمهوری است. این سخنش دقیقا مصداق آنچیزی است که جان رالز اجماع همپوشان می خواند (من در این ویدئو از دوره فلسفه سیاسی بصورت مشروح مفهوم ایده همپوشان رالز را شرح داده ام. ویدئوها، فایل صوتی، و اسلایدهای تمام جلسات را می توانید از اینجا دانلود کنید.)

انتخاب اوباما را باید به طرفداران دموکراسی و حقوق شهروندی در ایران، و کسانی که معتقدند راه دموکراسی در ایران از مداخله نظامی نمی گذرد تبریک گفت. البته می توان حدس زد که اوباما سیاست تحریم را در قبال پرونده هسته ای ایران کماکان ادامه خواهد داد تا جایی که  جمهوری اسلامی کوتاه بیاید. ولی در عین حال می توان مطمئن بود اوباما وارد جنگی خیلی خیلی بعید است بشود. من چنانکه در این یادداشت اشاره کرده ام، تحریم و جنگ را از نظر تاثیرشان بر دموکراسی خواهی در ایران در یک کفه نمی گذارم.

به طریق مشابه انتخاب اوباما را باید به اسلامگرایان رادیکال حاکم بر ایران که محتملاً فرصتی بزرگ را برای دشمن پروری های جدید از غرب از دست دادند لابد تسلیت گفت. اگر رامنی زبانم لال انتخاب می شد، لابد این عده از اسلامگرایان شروع می کردند به تاکید دوباره بر دوقطبی های کاذبی چون حکومت اسلامی مظلوم طرفداران مستضعفان جهان و غرب متسکبرِ قلدر نظامی گرا، و به این ترتیب فضا را بر دموکراسی خواهان ایران حتی تنگ تر می کردند. هم اسلامگرایان ولایت فقیهی ادبیات شان در سیاست خارجی جنگ طلبانه است و هم جمهوری خواهان آمریکا، و از این جهات حضور هریک از این دو گروه در قدرت در کشور مطبوعش، بر خلاف آنچه در ظاهر گاهی وانمود می شود، به نظرم قدرت گرفتن دیگری را تقویت می کند.

از فرصت استفاده کنم و پیرو آنچه قبلا هم نوشته ام بگویم که به نظرم مدل آمریکائی حکومت ورزی، قانون اساسی آن، مجلسهای دوگانه آن (سنا و کنگره) و حتی مدل انتخابات آن، با تغییراتی به نفع بومی شدن و امروزی شدن، می تواند الگوی خوبی برای آینده ایران و قانون اساسی دموکراتیک آن (پس از قانون اساسی نادموکراتیک کنونی) باشد.قید با تغییراتی به نفع بومی شدن و امروزی شدن را اینجا آوردم، چون مثلا در مورد اینکه سیستمالکتورال کالج که پدران بنیانگذار آمریکا 200 سال قبل وضع کرده اند، لزوما بهترین باشد اصلاً نظر قطعی ندارم.بحث در این زمینه ها محتاج بحث مفصل کارشناسی است و مطالعات دقیق است.

در  مدل آمریکایی دادگاه عالی قانون اساسی مستقل است، بسیار قدرتمند است و نقش محوری دارد. در فهم من فقدان یک سیستم قضایی مدرن و قدرتمند و مستقل، به خصوص در مبحث حقوق اساسی، مسئله ای است که یکی از سرچشمه های استبداد در ایران چه در دوران پهلوی و چه جمهوری اسلامی بوده است. مدل آمریکایی با روحیه سیاسی ایرانی ها و سابقه تاریخی ایران در مورد تمرکززدایی از قدرت به صورت منطقه ای، در عین داشتن حکومت مرکزی قوی و ارتشی قدرتمند (که البته قرار نیست در سیاست دخالت کند)، سازگار است. دوستان علاقمند را به مطالعه جدی ساختار حکومتی آمریکا و مدل فدرالیسم آن دعوت می کنم. مدل امریکایی فدرالیسم گرچه مدلی فدرال است، ولی ترسهای رایج و بعضا توهم آمیزی که در ایران در مورد فدرالیسم وجود دارد (خصوصا در بحث جدایی)، اصلاً شامل حال آن نیست.

در این زمینه کتاب “نامه های فدرالیستی” اثر هامیلتون، مدیسون و جی، یکی از متون محوری است. دادگاه عالی قانون اساسی در آمریکا از این متن برای تفسیر قانون اساسی مدد می گیرد. رالز در لیبرالیسم سیاسی وقتی می نویسد متونی تاریخی در فلسفه سیاسی هستند که (استثنائا) نقشی محوری در ساختار حقوقی یک کشور ایفا می کنند، به نظرم به این کتاب اشاره دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)