52959043356054835315

تا به حال به متن ترانه های ايراني كه اين روزها توجه قشر جوان و نوجوان رو به خود جلب كرده با دقت گوش كرده ايد؟  ترانه هايي كه اغلب از سيستم پخش بيشتر ماشين ها به گوش مي رسند. این ترانه ها در هر جمع و ميهماني پخش مي شوند و جوانان حداقل يكي دو بيت از هر كدام را در خاطر دارند و در شرايط خوشي و ناخوشي به گوش دادن به اين ترانه ها پناه مي برند. اتفاقا بسيار پيش مي آيد كه با شعر آن همذات پنداري هم مي كنند. ترانه هايي كه با گوش سپردن به آنها مي توان به بخشي از فرهنگ و نيازهای برهه های زمانی در جامعه پي برد. معمولا ترانه اي كه مخاطب بيشتري دارند و به اصطلاح در بين مردم گل ميكند احساس و حرف دل تعداد بيشتري از همان مردم است. حالا فقط كافي است به چند نمونه از همين ترانه ها به دقت گوش دهيد:

پرونده هام کامل شدن

با چند تا سیگار و یه عکس

در پی اثبات یه جرم

با عشق و نفرت کشتمش…

يا مثلا:

 غریبه ام با این خیابونا

من از تمام شهر بیزارم

از هرچی رابطست می ترسم

از هرچی عشقه من طلب کارم…

چيزي كه به شدت  توجه شما را جلب خواهد كرد احساس غم، ناباوري، طرد شدگي، خيانت و حتي انتقام است كه با ادبيات نه چندان غني توسط ترانه سرا و خواننده به گوش مخاطبين مي رسد. ترانه هايي اغلب غمناك كه در آن شاعر يا خواننده بنا به دلايل كاملا به دور از منطق مانند پيدا كردن چند ته سيگار يا ديدن لبخندي كه معشوق به ديگري تحويل داده به شدت تغيير احساس مي دهد، دچار احساساتي مثل خود كم بيني يا تهاجم و غيره و غيره مي شود و گاها حتي معشوق را لايق بدترين مجازات ها و توهين ها مي داند و به اين شكل عشق را در ذهن افراد به تصوير مي كشد. البته بايد در نظر داشته باشيم كه به دليل ممنوعيت پخش صداي زنان در ايران اكثريت خوانندگان ايران را مردان تشكيل مي دهند پس بيشتر اين تصوير سازي ها توسط جانب مردان درباره زنان صورت مي گيرد و به سمع و نظر نسل كنوني و آينده ساز جامعه مي رسد. حالا اگر با درنظر گرفتن متن ترانه هاي محبوب و پر طرفدار در بين مردم، در زمان به عقب بازگرديم به فرهنگ و نگاه متفاوت تري نسبت به مسائل جامعه برمي خوريم، آهنگهاي پر طرفدار در دهه هاي گذشته ريتم شاد تري داشتند، شعرا ترانه هاي غني تري مي سرودند و معمولا بيان احساسات مخرب شايد در تعداد انگشت شماري از آنها به گوش ميرسيد و البته نكته مهم اينكه به زنان هم حق ابراز احساسات و مسائل در قالب شعر و ترانه داده مي شد. در اين ترانه ها معشوق با تمام شيطنت ها دلبري ها و شررانگيزي ها همچنان خواستني ترين، مطمئن ترين و قابل ستايش ترين فرد بود. مانند نمونه هاي زير:

آرزومه ديدن چشماي تو حتي تو خواب

ديدم اون نرگس مستو يه شبي مثل سراب

مست و مدهوش شدم از ديدن چشماي قشنگت

يادم آمد دوره ي کودکي و عهد شباب

تو قشنگي، تو لطيفي، تو چه پاکي

تو همون برگ گلي، اما چه فايده گذران مثل شهاب…

ويا در آهنگ ديگري ميشنويم:

با تو این تن شکسته

داره کم کم جون میگیره

آخرین ذرات موندن

توی رگهام نمیمیره

با تو انگار تو بهشتم

با تو پرسعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم

عاشق شهامتم من…

حتي پس از اين مقايسه كوچك هم به راحتي متوجه خواهيم شد كه جامعه ايراني در اين سال ها به سوي فضاي سرد و تاريك غم و بي اعتمادي قدم برداشته و شايد بتوان گفت كه فرهنگ عشق و عاشقي را نيز با خود به اين فضا رهنمود کرده است. از سوی دیگر، شايد بتوان اينگونه استنباط كرد كه با تغيير فرهنگ و حال و هواي جامعه و افراد آن، ترانه سراها و خوانندگان هم سعي در راضي نگه داشتن مخاطبين خود و در نتيجه كسب درآمد بيشتر دارند. اما آيا به راستي بايد از كنار اينگونه روزمرگي هاي كوچكی كه مي توانند تأثير بسزايي در ناخودآگاه افراد و حال و هواي هر روز آنها بگذارند، به سادگي گذشت؟

آيا مي توان با تغيير در متن اين ترانه ها تغييري هرچند كوچك در نگرش أفراد به زندگي و روابط ايجاد كرد؟

پرونده هام کامل شدن
با چند تا سیگار و یه عکس
در پی اثبات یه جرم
با عشق و نفرت کشتمش…
يا مثلا:
غریبه ام با این خیابونا
من از تمام شهر بیزارم
از هرچی رابطست می ترسم
از هرچی عشقه من طلب کارم…

چيزي كه به شدت توجه شما را جلب خواهد كرد احساس غم، ناباوري، طرد شدگي، خيانت و حتي انتقام است كه با ادبيات نه چندان غني توسط ترانه سرا و خواننده به گوش مخاطبين مي رسد. ترانه هايي اغلب غمناك كه در آن شاعر يا خواننده بنا به دلايل كاملا به دور از منطق مانند پيدا كردن چند ته سيگار يا ديدن لبخندي كه معشوق به ديگري تحويل داده به شدت تغيير احساس مي دهد، دچار احساساتي مثل خود كم بيني يا تهاجم و غيره و غيره مي شود و گاها حتي معشوق را لايق بدترين مجازات ها و توهين ها مي داند و به اين شكل عشق را در ذهن افراد به تصوير مي كشد. البته بايد در نظر داشته باشيم كه به دليل ممنوعيت پخش صداي زنان در ايران اكثريت خوانندگان ايران را مردان تشكيل مي دهند پس بيشتر اين تصوير سازي ها توسط جانب مردان درباره زنان صورت مي گيرد و به سمع و نظر نسل كنوني و آينده ساز جامعه مي رسد. حالا اگر با درنظر گرفتن متن ترانه هاي محبوب و پر طرفدار در بين مردم، در زمان به عقب بازگرديم به فرهنگ و نگاه متفاوت تري نسبت به مسائل جامعه برمي خوريم، آهنگهاي پر طرفدار در دهه هاي گذشته ريتم شاد تري داشتند، شعرا ترانه هاي غني تري مي سرودند و معمولا بيان احساسات مخرب شايد در تعداد انگشت شماري از آنها به گوش ميرسيد و البته نكته مهم اينكه به زنان هم حق ابراز احساسات و مسائل در قالب شعر و ترانه داده مي شد. در اين ترانه ها معشوق با تمام شيطنت ها دلبري ها و شررانگيزي ها همچنان خواستني ترين، مطمئن ترين و قابل ستايش ترين فرد بود. مانند نمونه هاي زير:

آرزومه ديدن چشماي تو حتي تو خواب
ديدم اون نرگس مستو يه شبي مثل سراب
مست و مدهوش شدم از ديدن چشماي قشنگت
يادم آمد دوره ي کودکي و عهد شباب
تو قشنگي، تو لطيفي، تو چه پاکي
تو همون برگ گلي، اما چه فايده گذران مثل شهاب…

ويا در آهنگ ديگري ميشنويم:

با تو این تن شکسته
داره کم کم جون میگیره
آخرین ذرات موندن
توی رگهام نمیمیره

با تو انگار تو بهشتم
با تو پرسعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم
عاشق شهامتم من…

حتي پس از اين مقايسه كوچك هم به راحتي متوجه خواهيم شد كه جامعه ايراني در اين سال ها به سوي فضاي سرد و تاريك غم و بي اعتمادي قدم برداشته و شايد بتوان گفت كه فرهنگ عشق و عاشقي را نيز با خود به اين فضا رهنمود کرده است. از سوی دیگر، شايد بتوان اينگونه استنباط كرد كه با تغيير فرهنگ و حال و هواي جامعه و افراد آن، ترانه سراها و خوانندگان هم سعي در راضي نگه داشتن مخاطبين خود و در نتيجه كسب درآمد بيشتر دارند. اما آيا به راستي بايد از كنار اينگونه روزمرگي هاي كوچكی كه مي توانند تأثير بسزايي در ناخودآگاه افراد و حال و هواي هر روز آنها بگذارند، به سادگي گذشت؟
آيا مي توان با تغيير در متن اين ترانه ها تغييري هرچند كوچك در نگرش أفراد به زندگي و روابط ايجاد كرد؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)