سعید مدنی، جامعه شناس و کنشگر برجسته ایران در جایی میگوید: «آنچه یک کنشگر را سرپا نگه میدارد، امید به پیروزی نیست، بلکه جرات ادامه دادن است.»
این سخن در شرایط امروز ایران معنای ویژهای پیدا میکند. هنگامی که جامعه با سرکوب، کشتار، بحران اقتصادی و تهدید جنگ رو به روست و چشم انداز روشنی برای تغییر وجود ندارد، نمیتوان پایداری اجتماعی را صرفاً بر امید به پیروزی نزدیک بنا کرد. اما جرات ادامه دادن را هم نباید فقط به معنای ادامه اعتراض یا ایستادگی آشکار در برابر حکومت دانست. این جرات، در سطحی بنیادی تر، به معنای حفظ توانایی زندگی کردن، افزایش تاب آوری، اندیشیدن و داوری کردن مستقل در شرایطی است که نیروهای گوناگون میکوشند اراده و ادراک ما را تحت تاثیر قرار دهند.
واقعیت این است که امروز زندگی در حقیقت اصلا آسان نیست. جمهوری اسلامی میکوشد با تبلیغات و سانسور، روایت مطلوب خود را به جامعه تحمیل کند؛ اما این تنها منبع تولید روایتهای جهت دار نیست. قدرتهای جهانی، جریانهای سیاسی و رسانههای وابسته به آنها نیز میکوشند رویدادها را در چارچوب منافع و اهداف خود بازنمایی کنند. هر یک میتوانند جهانی ذهنی بسازند که در آن، برخی واقعیتها برجسته، برخی پنهان و برخی امکانهای دیگر اساساً نامرئی میشوند.
در چنین وضعیتی، جرات زندگی در حقیقت یعنی فقط از یک دروغ به دروغی دیگر پناه نبردن؛ یعنی جرات پرسیدن، حتی هنگامی که پاسخهای آماده و اطمینان بخش در دسترس اند. یعنی از خود بپرسیم: چه چیزی را واقعاً میدانیم؟ چه چیزی صرفاً تحلیل یا پیش بینی است؟ چه کسی این روایت را می سازد و چه منافعی ممکن است در آن داشته باشد؟ آیا چون یک ادعا با خواستهها و خشم ما سازگار است، آن را پذیرفته ایم؟ و آیا حاضریم اگر شواهد تازهای پیدا شد، در داوری خود تجدید نظر کنیم؟
این پرسشگری به معنای شک کردن به همهچیز یا ناتوانی در تشخیص حقیقت نیست. برعکس، تلاشی است برای آنکه قدرت داوری خود را به هیچ حکومت، رسانه یا جریان سیاسی واگذار نکنیم و برای شناخت و تحلیل شرایط فقط به یک جریان خاص رسانه ای اکتفا ننماییم. گاهی جرات در این است که در برابر قدرت بایستیم؛ گاهی در این است که در برابر روایت محبوب خودمان و حتی آنچه که دلمان می خواهد اتفاق بیفتد مقاومت کنیم و آن را به پرسش بگیریم.
از این منظر، زندگی در حقیقت خود نوعی کنش سیاسی و اجتماعی است؛ حتی هنگامی که هنوز امکان کنش مشخص سیاسی و فعالیت جمعی مؤثر فراهم نیست. حفظ استقلال فکری، خودداری از بازتولید نفرت و دروغ، دفاع از حق پرسشگری و نپذیرفتن اینکه جنگ یا حذف یک رهبر به خودی خود جامعه را نجات خواهد داد، همگی شکلهایی از مقاومت در برابر تبدیل شدن به موضوع اراده دیگران اند.
در شرایط امروز ایران، اهمیت این جرات بیش از هر زمان دیگری است. جامعه ای که در انتظار پیروزی نزدیک یا نجات از بیرون، توانایی اندیشیدن و عمل کردن را از دست بدهد، ممکن است حتی پس از تغییرات بزرگ سیاسی نیز همچنان در موقعیت انفعال باقی بماند. اما جامعه ای که بتواند در دل بحران، استقلال داوری، اعتماد متقابل و پیوندهای اجتماعی خود را حفظ کند، هنوز ظرفیت ساختن آینده را از دست نداده است.
البته زندگی در حقیقت تضمینکننده پیروزی نیست؛ همانطور که جرات ادامه دادن نیز وعده نمیدهد که تلاشهای ما به زودی به نتیجه برسند. اهمیت آن در این است که اجازه نمیدهیم فقدان چشمانداز روشن، توانایی زیستن در حقیقت و اندیشیدن مستقل و ساختن متکی بر توان خود را در ما نابود کند، مانع از آن می شویم که اخلاقیات ساده و جهان شمول، حقوق اولیه انسانی و حس همدردی و همدلی را فراموش کنیم
و در نهایت، جرات ادامه دادن یعنی همین: نه اینکه مطمئن باشیم پیروز خواهیم شد، بلکه نگذاریم ترس، ناامیدی یا روایتهایی که دیگران برایمان ساختهاند، امکان اندیشیدن و تعیین سرنوشت خود را از ما بگیرند و اراده به کشف و دانستن حقیقت را در ما نابود کند.
https://t.me/politicalphilosphy/901

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.