
دو سال از رفتن میترا ابراهیمی، زنی مبارز، عاشق، شاعر و یکی از اعضای فعال مادران پارک لاله ایران گذشت. او که از نوجوانی در سن شانزده سالگی در حوزهی کارگری کار و فعالیت کرد و تا زمان زنده بودنش در سن ۶۸ سالگی، همواره یار و همراه زندانیان سیاسی، خانوادههای دادخواه و زنان و کودکان محروم بود. او همچنین، از ششم تیرماه سال ۱۳۸۸، که در اعتراض به کشته شدن جوانهایی آزادیخواه بهدست سرکوبگران جمهور اسلامی دور آبنمای پارک لاله گردهم آمدیم، تا قبل از سکته مغزی، همراه خستگیناپذیر ما در فعالیتهای دادخواهانه برای کشف حقیقت و دادخواهی، برای جلوگیری از تکرار جنایت، لغو مجازات اعدام و آزادی زندانیان سیاسی و برای آزادی، دموکراسی، برابری و عدالت اجتماعی بود.
به باور ما، میترا ابراهیمی جانش را در اثر جنگطلبی قدرتهای فاشیستی از دست داد. او در شب حملهی موشکی ایران به اسرائیل در ۲۶ فروردین ۱۴۰۳، که در پاسخ به حملهی موشکی اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق بود، سکته مغزی کرد و علیرغم ششماه تلاش بی وقفهی خانواده، متاسفانه در ۲۶ مهر ۱۴۰۳، با سکته دیگری از میان ما رفت و همگی بسیار سوختیم. جنگ خانمانسوز میان دولت های آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران و متحدانشان که تا هم اکنون ادامه دارد، جانهای عزیز بسیاری را مستقیم و غیرمستقیم از ما گرفته است و همگی مسئولاند و باید پاسخگو باشند.
همین روزها به مناسبت گرامیداشت یاد و راه میترا ابراهیمی، در دومین سالگرد رفتن او، مجموعه شعرهایش و خاطرهها و دلنوشتههایی از دوستان مشترکمان، که به همت منصوره بهکیش گردآوری و تدوین شده است، در کتابی با نام {دفترِ عشق میترا ابراهیمی «شفق»}، توسط نشر مهری در لندن و ایران در دست انتشار است. ما به سهم خود از منصوره بهکیش، یار و همراه همیشگیمان بسیار سپاسگزاریم که این اثر ارزنده را با پشتکار بسیار به سرانجام رساند. از مدیر نشر مهری نیز بسیار سپاسگزاریم که انتشار این کتاب را پذیرفتند و امکان دستیابی دوستداران این کتاب در ایران را نیز مهیا کردند.
یاد میترا ابراهیمی عزیزمان همیشه با ماست و در این روزها جایش بسیار خالی است که مجموعه شعرهایش و یادماندههایی از دوستانش را در این کتاب ارزشمند و ماندگار ببیند. یاد گلی ابراهیمی، خواهر میترا که او نیز از همراهان مادران پارک لاله ایران بود و متاسفانه در اثر ابتلا به سرطان در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۹۶ در تهران از میان ما رفت، گرامی است.
ما مادران پارک لاله ایران، بسیار غمگین هستیم که یاران عزیزی را از دست دادیم و از صمیم قلب، همراه و همدرد خانواده ابراهیمی و دوستان و همراهان مشترکمان هستیم. اما خوشحالیم که گردآوری و انتشار این کتاب، توانسته است بخشی از تلاشهای خستگیناپذیر میترا، خانوادهی او و سایر دوستان و یارانمان؛ از مادران پارک لاله ایران و از خانوادههای خاوران را به معرض دید همگان قرار دهد تا صدای این زنان مبارز شنیده شود. امیدواریم با همت یاران مشترکمان بتوانیم این صداها را به سراسر ایران و دنیا برسانیم.
برای گرامیداشت یاد و راه میترا ابراهیمی که علیرغم سرسختی و پیگیری در مبارزه، طبع بسیار لطیف و شاعرانهای داشت، تنها بخشی از نوشتهی زیبا و تاثیرگذار «فرهاد نیکآیین در نشریه ادبی بانگ» با عنوان «ای قلم شرمت باد اگر ننویسی در این برهه از تاریخ بر وطنم چه گذشت! – بر مجموعه شعرهای میترا ابراهیمی(شفق)»، و شعری از میترا را یادآوری میکنیم. قابل ذکر است عنوان این نوشته برگرفته از بخشی از شعر میترا ابراهیمی با عنوان «ای قلم بنویس»، است. امیدواریم این کتاب به دست دوستداران میترا و تمام انسانهایی که برای رهایی از بیداد و ساختن دنیایی انسانی تلاش میکنند، برسد و به سایر دوستان و یاران خود نیز معرفی کنند:
«مادری به مثابهی نهاد مقاومت؛ از خاوران تا ژینا
اما محوریترین دال هویتی در این اشعار، امضای مداوم «یکی از مادران پارک لاله» است که از یک سو ناظر است بر مادران دادخواهی که پس از حوادث سال ۸۸ و با کشته شدن یکی از عزیزانشان تشکلی آرام و معترض شکل دادند در پارک لاله و از سوی دیگر موید هویت دادخواهانهی درونیشده و تاریخمند شاعر است. میترا ابراهیمی خود فرزندی به دنیا نیاورده بود اما مادری را نه در قالبی صرفا بیولوژیک، بلکه به منزلهی نهادی جمعی، سیاسی و دادخواه بازتعریف کرد. مادری در این شعرها، پیونددهندهی نسلهای متوالی مبارزه است؛ سنتی که از مادران خاوران آغاز میشود، در گردهماییهای پارک لاله سامان مییابد، به مادران آبان میپیوندد و سرانجام به مادران جنبش ژینا چراغ راه میدهد.».
و آن شعر از میترا ابراهیمی:
«ای قلم بنویس!
ای قلم شرمت باد اگر ننویسی در این برهه از تاریخ بر وطنم چه گذشت!
بشکنی قلم اگر نگویی که جوهرت خون سرخ فرزندانت بود.
بنویس در تمام صفحات، بنویس که چهگونه به تاراج رفتم از یال دماوند و آق مشهد و هیرکانی.
بنویس از رویاهای طلایی جوانیم که کابوسی دهشتناک شد.
بنویس که سالهاست خورشید در این سرزمین یخزده است.
بنویس از زندانهای میلهای و بی میله بنویس.
از ضجه مادران بنویس، از رنج زنان، از مرگ سرخ دخترکان که با داس خشم پدر به نام ناموس کشته شدند،
بنویس.
بنویس، بنویس، از دستان پینه بسته و فریادهای خسته.
از آسمانی که دیگر کودکی بادبادکش را هوا نمیکند.
بنویس، از ما که گمشدگان تاریخ این روزهاییم.
شفق/ یکی از مادران پارک لاله ایران – ۹ مرداد ۱۳۹۹»
یادش همیشه با ماست!
مادران پارک لاله ایران
۲۷ مهر ۱۴۰۵
www.mpliran.net

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.