اعدام و جنگ:

همبستگی استبداد و‌ امپریالیسم علیه زندگی

کارگاه دیالکتیک | ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵

 

خبر: «چهار معترض دی‌ماه ۱۴۰۴، محمدرضا مجیدی‌اصل، بیتا همتی، بهروز زمانی‌نژاد و کوروش زمانی‌نژاد، به اتهام جاسوسی و همکاری با گروه‌های تروریستی به اعدام و مصادره اموال محکوم شدند. این احکام بر اساس قانون جدیدِ مصوب در مهر ۱۴۰۴ صادر شده است. همچنین تاکنون دست‌کم ۳۰ معترض دیگر نیز به اعدام محکوم شده‌اند». [پایان خبر]

خبر: «طی هفته گذشته سه زندانی سیاسی قیام دی ماه ۱۴۰۴ با اسامی امیرعلی میرجعفری از تهران، عرفان کیانی از اصفهان و عامر رامش اهل سیستان و بلوچستان در روند قضایی ناعادلانه اعدام شدند و پیکر دو تن از آنان به خانواده‌های‌شان تحویل داده نشد (کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام۱) [پایان خبر]

مقدمه:

در روزهایی که نمایش‌های خیابانی جمهوری اسلامی با درون‌مایه‌‌های جنگ‌طلبانه و‌ فاشیستی۲ اوج گرفته‌اند، روند اعدام‌ زندانیان سیاسی و دستگیرشدگانِ اعتراضاتِ توده‌ای نیز ضرباهنگی کمابیش روزانه یافته است و در کنار آن صدور احکام اعدام هم شتاب گرفته است (ازجمله حکم اعدام برای سه کودک ۱۷ و ۱۸ ساله احسان حسینی‌پور حصارلو، متین محمدی و عرفان امیری۳). دستگاه قضایی جمهوری اسلامی همواره بازوی مکمل کشتارهای خیابانی و سازوکارهای سرکوب و ارعابِ نهادهای امنیتی بوده است. با این‌حال، در پاسخ به شرایط جنگی حاضر، رئیس قوه‌ی قضائیه (محسنی اژه‌ای) رسما و‌ مکررا آمادگی این نهاد برای اولویت‌دادن به سرکوب مخالفان را اعلام کرد که معنای سرراست آن چنین است: تحویل‌گرفتن متهمان از نهادهای امنیتی برای صدور و اجرای حکم اعدام. تاکنون، بخشی از ثمرات این همکاری فشرده، رشد شمار اعدام‌ها با اتهامات سیاسی بوده است.

درنگی کنیم بر برخی دلالت‌های این اخبار هولناک در پرتو فضای جنگی حاضر:

۱.

ماشین جنگِ امپریالیستیْ چرخ‌دنده‌های ماشین اعدامِ استبدادی را روغن‌کاری کرده است. قوای امپریالیستیصهیونیستیِ مهاجم، ازطریق تسهیل نظامی‌تر شدنِ ساختار قدرت در ایران، و گسترش و تثبیت «وضعیت اضطراری»، سویه‌ی مردم‌ستیز نظام‌ استبدادیِ حاکم بر ایران را تقویت کرده‌اند.

۲.

اینکه در جمهوری اسلامیِ پساخامنه‌ای (پدر) نیز اعدام/قتلِ مخالفان سیاسی و «ناشهروندان» به‌سان رویه‌ای عادی و قانونی‌ ادامه یافته است، نشان می‌دهد که علی خامنه‌ای صرفا یکی از معمارانِ ساختار قدرتی بود که تداوم حیاتش (از مدت‌ها پیش) وابسته به حیاتِ خود او نبوده است. همین است که توطئه‌ی نظامی قتل خامنه‌ای ضربه‌ای به رژیم اسلامیِ مستقر وارد نکرد، بلکه به بازساختاربندی نظام سیاسیِ حاکم منجر شد؛ با نقش‌آفرینیِ لایه‌های تازه‌نفسِ معمارانِ قدرت.

۳.

اینکه جمهوری اسلامیِ جدید کماکان اعدام می‌کند، حاکی از آن است که کماکان به کارکردهای پیشین ماشین اعدام نیاز دارد (وابسته است)؛ که این خود حاکی از شکاف پرنشدنی میان دولت و‌ ستمدیدگان و نیز پتانسیل دگرگون‌ساز ستمدیدگان برای بر هم‌زدن نظم موجود است. از همین روست که جمهوری اسلامی همزمان که با خصم‌ خارجی‌اش می‌جنگد، هیچ‌گاه از این مساله غافل نیست که دشمن بزرگ‌تری هم در داخل دارد. یعنی حاکمان واقفند که بقای‌ قدرت‌شان وابسته به پیشبرد جنگ‌های همزمان در دو‌ جبهه‌ی متفاوت است: در داخل و خارج.

۴.

سرشت اعدام‌های کنونی (برای ارعاب و مهار «دشمن داخلیِ» نظام) پیوندی درون‌ماندگار دارد با این واقعیت که جمهوری اسلامی شیوه‌‌‌های جنگ با دشمن خارجی‌اش را مستقل از پیامدهای فاجعه‌بارش برای مردمان ایران انتخاب می‌کند. مفصل‌گاه این پیوند چیزی نیست جز اولویت‌ مطلق بقای نظام بر هر اصل و هنجار انسانی؛ اولویتی که‌ به‌سانِ راهبردی‌ترین اصلِ حکمرانیِ جمهوری اسلامی تنها بر پایه‌ی منظر و منافع حاکمان تعیین شده است و طی سالیان درازْ داربست ایدئولوژیک خاص خود را پرورده است.

۵.

(تشدید) اعدام‌های دولتی و پافشاری بر سیاست‌های جنگ‌طلبانه به هزینه‌ی جان و زندگی و معیشت فرودستان، پدیده‌های خویشاوندی هستند که سرشت مرگ‌بنیاد جمهوری اسلامی را متجلی می‌سازند. ترجمان عینی مرگ‌بنیادی این نظام، بی‌ارزش‌بودنِ جان انسان‌ها (همچون «ناشهروندانِ» دولت ایران) در برابر اصل بقاء و ماندگاری نظام است. منطق سیاسی برآمده از این اصل، فی‌نفسه از جنس همان منطقی است که برای پیروزی در جنگ به «بمباران فرشی» (carpet bombing) روی می‌آورد و حتی ابایی ندارد که مردمان قلمرو ایران را به «عصر حجر» بازگرداند.

۶.

این واقعیت که ما از هر دو سو (حاکمان داخلی و سلطه‌جویان خارجی) با مرگ و کشتار روبروییم تصادفی نیست. به‌همین‌سان، اینکه هر دو طرفِ این جنگ از دیرباز به‌شیوه‌های مختلف، عاملیت مردمان تحت‌ستم را حذف و سرکوب کرده‌اند و شکل‌هایی از مرگ‌سیاست را پیش برده‌اند، نه تازگی دارد، نه مختص این جنگ است، و نه تصادفی است. چون بیشاستبدادِ جمهوری اسلامی خود بخشی از ارگانیسم نظام جهانی سلطه‌ است. و ارگانیسمی که از کالا/ارزش تغذیه می‌کند و با جنگ تنفس می‌کند، تنها می‌تواند نسبتی ابزاری با جان انسان‌ها برقرار کند. سویه‌ی دیگر این نسبت ابزاری، کنترل/انقیاد انسان‌ها (مهار عاملیت و مقاومتِ آنان) است که از طریق سرکوب و کشتار، سیاست‌زُدایی از فضای عمومی، ایدئولوژی‌های ارتجاعی، تحمیل مرگ‌سیاست و‌ غیره، به‌سانِ اشکال درهم‌تنیده‌ی سازوکارهای انقیاد، پی گرفته می‌شود.

۷.

امپریالیسم مرگ‌آور است و همواره مرگ/کشتار را تکثیر و عادی‌سازی کرده است (به‌خصوص مرگ/کشتار انسان‌ها در جوامع پیرامونی). چون پیشبرد منافع و‌ ملزومات سرمایه در مقیاسی جهان‌روا (به‌سان اصلی‌ترین‌کارکرد امپریالیسم)، مستلزم تحمیل سازوکارهای سلطه/انقیاد بر انسان‌ها به‌رغم مقاومت آنهاست. از آنجا که سلطه‌ی امپریالیستی تاریخا با استعمار قوای مهاجم خارجی گسترش یافت و تثبیت شد، و اینکه ساختار دولت‌ملتیِ جهان سرمایه‌داری همچنان مستلزم تخاصمات دولت‌ها و لاجرم تکیه‌ی آنها بر ماشین جنگی ملی است، این تصور خطا (خطای شناختی/تحلیلی) کماکان رایج است که گویا بین امپریالیسم و «قوای خارجی» نوعی «این‌همانی» وجود دارد. حال آنکه در روند تاریخیِ جهانی‌شدنِ سرمایه‌داری، زمان کافی برای درونی‌شدنِ مناسبات امپریالیستی و از میان‌رفتن مرز میان «داخل و‌ خارج» (امر داخلی و امر خارجی) وجود داشته است.

* * *

پی‌نوشت: عکس درج‌شده در عنوان‌ مطلب مربوط است به عامر رامش، زندانی سیاسی بلوچ، که رسانه‌های دولتی ایران در ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ از اجرای حکم اعدام او خبر دادند.

۱ از بیانیه‌ی کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام، هفته‌ی ۱۱۸، ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ .

نشانی کانال تلگرام کارزار: https://t.me/No_To_Execution_Tuesdays

2 پروپاگاندای جنگی جمهوری اسلامی طی جنگ اخیر شباهت‌های بارزی با شیوه‌های روغن‌کاری ماشین جنگی فاشیسمِ کلاسیک یافته است.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)