این مقاله برمشاهدات اجتماعی ، اندک اطلاعات سیاسی درز کرده از حاکمیت و همچنین بر برآورد منطق رفتارسیاسی غرب واسرائیل استوار است و مانند بسیاری ازمقالات و یا تحلیل های سیاسی ، پیش بینی هایی دارد که ممکن است با تغییر هرپارامتر جدیدی نتایج و معادلات اش تغییر کند اما بر دو نکته انگشت میگذارد که برای مخاطب شاید تازگی داشته باشد و او را در خیل بیشمار تحلیل ها کمک نماید .

الف – جایگاه جناح تندرو ، درادامه ی راه پیش روی حاکمیت ، ب – نقش وکارکرد سرمایه درتعاملات اپوزیسیون آینده .

درسیاست داخلی باندهای قدرت ، تاکنون درسهم بری ازقدرت و ثروت ، رانت و غارت با یکدیگرودر زیر سایه رهبری تفاهم داشته و در بازی وزن کشی انتخاباتی هریک سهم خودرا مشخص می کنند .

 همچنین درسیاست خارجی نیزبا نظارت ناظر توافق شده بر تعامل این باندها( رهبری) وبه نسبت نقش شان درحاکمیت و ابزارهایی  که هریک در دست دارند ، تاثیر میگذارند .

 بیت رهبری وچهره های منصوب به آن، جبهه پایداری، چهره ها ودارودسته هایی ازدرون سپاه و نظامیان، دولت و حامیان اصلاح طلبان حکومتی ،از مهمترین این باندها هستند که دست بالا را بعلت موقعیت و جایگاه ،همواره تیم بیت داشته است . مابقی ، مثل علما و روحانیون حوزه ، تیم خراسان وآستان قدس رضوی ،بازاریان وابر ثروتمندان هلدینگ ها به نسبت ارتباطات و تمایلات به یکی از این باندها مرتبطند و منافع خودرا در آن پی میگیرند .

تمامی این باندها(حاکمیت) ناگزیرند برای حفظ نظام و ادامه ی غارت باندی شان برای کنترل داخل و مناسبات با خارج ، علیرغم سیاستهای مختلف شان ، با یکدیگر تعامل داشته باشند اما در تند پیچ ها گاهی ناگزیرند بازی یکدیگر را خراب کنند (مانند داستان کنسولگری عربستان ویا حمله به سفارت انگلیس برای تخریب دولت روحانی) و یا به حذف مهره ها ی یکدیگرازقدرت ویا حتی حذف فیزیکی یکدیگر در سطوح بالای سیاسی نیز روی بیاورند (مانند حصرموسوی وکروبی ، ویا حذف  رفسنجانی ورئیسی) .

بنظر میرسد برای اولین بارمجموعه ای ازبحرانهای فلج کننده حاکمیت رامحاصره کرده است . داده ها درعرصه داخلی :

الف – افت تولید بطورعام و چرخ لنگ اقتصاد وبازاربدون هیچگونه سرمایه گذاری کلان

ب – درآمدهای حاصل از صادرات بشدت رو به افول است و خود را در کسری های مدام بودجه ها ی دولتها نمایان می سازد

پ – در حوزه ی تامین انرژی در تمام زمینه ها باکسری قابل ملاحظه ای روبروست

ت – بتازگی از یک خیزش انقلابی عبورکرده و همچنان با بقایای آن ( حجاب) و تجمعات مختلفت پس ازآن مواجه است

 ث – مشکلات محیط زیستی مانند فرونشست ، کمبودآب وخشک شدن دریاچه ها و تالاب ها، سوختن مداوم جنگل ها وآلودگی دائمی هوا دیگر به حالت بحرانی و غیرقابل کنترل بدل گشته است

ج – افت شدید پول ملی ونوسانات ارز( در شروع سال ۴۰۲دلار ۳۰هزارتومانی پس ازبیست ماه به۶۸ هزارتومان رسیده است)  و طلا و بورس

 چ – بیکاری ، تورم وگرانی افسار گسیخته ی کالاها و خدمات

ح – بحران جانشینی و طرح و برنامه ای برای چگونگی ماندگاری نظام و مدیریت باندهای مذکور پس از رهبری .                                                                                                          

و درعرصه خارجی :

الف – از دست دادن بخش بزرگی ازفشار محورمقاومت درسیاست منطقه ای با شکست حزب الله وحماس و اوج گیری قدرت روز افزون اسرائیل در منطقه

ب – پیروزی ترامپ در انتخابات آمریکا و خطراز دست دادن حمایت آمریکا از حاکمیت فعلی

پ – تشنج با اتحادیه اروپا وآغاز تحریمهای جدیدش ( خطوط هوایی و کشتیرانی)

ت – عدم اطمینان به پشتیبانی قاطع چین وروسیه در معادلات سیاسی و اقتصادی جهانی ( مانند جزایر سه گانه)

ث – ضرورت ناگزیری مذاکرات هسته ای وبدنبال اش حفظ نظام و تحمل فشارچگونگی مدیریت این مذاکرات همه جانبه باغرب

ج – تجربه ی شکست در منازعات نظامی وناتوانی دربازدارندگی ونفوذ اطلاعاتی درارکان قدرت

چ – عقب ماندگی تکنولوژیک در تمامی عرصه های نظامی و اطلاعاتی ونیروی متخصص ازغرب

ح – ناگزیری رصد اپوزیسیون خارج و داخل وتوجه به محاسبات ومیزان نگاه حمایتی غرب از آنها ، هرچند که هنوزانشقاق میان شان گسترده است .

مجموعه ی این اظطرارهای داخلی و خارجی حاکمیت را بر آن میدارد که : ۱- مسایل اش را بترتیب اولویت بندی کند ۲- در چند جبهه اقدام عملی عاجل نماید۳- مراقب خراب کردن مجدد بازی توسط اسرائیل باشد (مانند زدن هنیه درتهران درست هنگامیکه حاکمیت با آوردن پزشکیان وعده های تعامل با آمریکا را میداد و بخاطرآن حاضر شده بود رئیسی را قربانی کند) ۴- با تنها کارت باقی مانده اش (هسته ای) بهترین بازی را انجام دهد .

اگر بخواهیم مهمترین اولویت ها را نام ببریم در یک جمله رهبری میتوان آن را یافت ” نه پول داریم و نه وقت” بنظر میرسد که قضاوت رهبری (وباند بیت) این است که درآینده ای نزدیک ، ورودی ارز به کشور کم وکمتر میشود وهمچنین با ترکتازی اسرائیل درمنطقه ، زمان زیادی نیزوجود ندارد ، شاید و شاید اودراین کلام اشاره ای نیز به وضع جسمانی خود ومسئله ی جانشینی هم کرده است ، بهرحال همواره حفظ نظام وجایگاه شخص رهبری درآن ، اولویت اول او بوده است . پس در حوزه ی پول ازطرفی بایستی بفکر ورودی ارز وتامین مالی هزینه ی کل نظام وسیاست های حفظ آن باشد واز طرف دیگربایستی بخش خروجی پول یعنی هزینه ها را بکاهد ومدیریت کند . برای این هدف ناگزیر است در چند جبهه دست به اقدامات حیاتی بزند که از آن جمله است : ۱- ناگزیری به مذاکره . چه درمورد هسته ای و چه درمورد رفتار منطقه ای اش ، تا بتواند غرب را راضی به بازگذاردن مجرای ورودی حداقل همین مقدارارز نماید . با توجه به اینکه هرچه زمان بگذرد قدرت چانه زنی حاکمیت کمتر می شود ، پس “زمان” اولین اظطراراست ۲- تاآنجا که ممکن است ومنجر به انفجارتهیدستان نشود کالاها را گران کند و بار گرانی های بیشتررا بردوش طبقه متوسط بیاندازد یعنی بخش بزرگی از هزینه هایش را بتواند مجددا پس بگیرد و درعین حال هزینه ی جدیدی را متقبل نشود، یعنی اظطراردوم “پول” است .

مذاکره

مذاکره بنظر می رسد یک ضرورت است و لاجرم رخ می دهد . مهمترین نکته در مذاکره ، کیفیت آن است . یعنی اینکه مذاکره چقدر گسترده است ، به چه حوزه هایی کشیده می شود و دو طرف می خواهند از آن به چه اهدافی برسند ؟ آیا غرب و اسرائیل خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی اند ؟ آیا خواهان سرنگونی رژیم فعلی نیستند اما آن را ضعیف می خواهند ؟ و یا برعکس آن را قوی می خواهند اما به عنوان رژیمی برای اجرای سیاستهای ضد مهاجرتی وبا اقتصادی وابسته به غرب و در مقابله با چین و روسیه ، اما در کنترل کامل خود و متحدی برای اسرائیل ؟ آیا برایشان درآینده مهم است نیرویی در مقابله با زیاده خواهی های ترکیه در منطقه داشته باشند و یا می خواهند براعراب خلیج نظارت ومراقبتی داشته باشند ؟ هرکیفیتی ازمذاکره وهر نوعی از توافقات ،غرب را به سمت نوعی از سیاست سوق میدهد که فعلا بر هیچکس روشن نیست . اما در این سوی میزچه ؟ حاکمیت چه می خواهد؟ یک توافق پول ساز درحد کنترل برنامه هسته ای در مقابل برداشتن تحریم ها ؟ یا حتی بیشتر ، مثل گرفتن امتیاز سیاسی درمنطقه و حتی اجازه فروش سلاح بغیر از روسیه ؟ و یا بازهم بیشتر، یعنی جذب سرمایه گذاری غربی در حوزه انرژی ؟ و یا از آن هم مطمئن تر، یعنی ادامه حاکمیت با رهبری جدید ؟ در این مذاکره تقریبا جای جنبش دموکراسی خواهی مردم تقریبا صفر است مگر آنکه در اتفاقات پیش رو این جنبش با حضور در خیابان خود را به بازیگران تحمیل کند که درآن صورت نیز بنفع غرب و به ضرر حاکمیت وارد معادلات خواهد شد .

داده ها اما چیز های دیگری نیز به ما میگوید . در شرایط کنونی برای نشستن درپای میز مذاکره ازآنجا که در این زمان بیش ازهرزمان دیگر دست حاکمیت بدلیل بحران هایی که اورا محاصره کرده خالیست ، فقط کافی نیست که تنها به آن رضایت دهد بلکه برای جلب نظر طرف مقابل ناگزیربه دادن امتیازهایی است . قبل از هرچیز ضمانت اجرایی توافقات بایستی برای طرف غربی مسجل باشد و این ممکن نیست مگرآنکه تمام مواردی که می تواند منجر به عدم موفقیت در اجرای توافقات شود از میان برداشته شود یا ناکارآمد گردند که ازآن جمله اند ، باندهای تندرو درون حکومت یا وابسته به روسیه ، روشن شدن سیاست های نظام پس ازرهبری فعلی ، ضمانت عدم مخاصمه از طرف نظامیان وحاکمیت با اسرائیل . سئوال کلیدی این است آیا حاکمیت توان دادن چنین ضمانت هایی را دارد یا خیر؟ آیا ماهیتا می تواند چنین تعهداتی را بدهد یا این تعهدات منجر به جنگ قدرت در درون نظام می شود ، آن هم در شرایطی که باندهای اصلی درون حاکمیت بنوعی از هم وزنی (نتایج انتخابات داخلی) برخوردارند ؟ آیا بزرگترین و قدرتمندترین این باندها با حمایت و تطمیع دیگران توان حذف جریان تندرو را ابتدا درسیاست خارجی ودرآینده در سیاست داخلی برای رضایت غرب دارد ؟ یا آن جناح (کیهان ، جبهه پایداری ، برخی ازفرماندهان سپاه و….) اصولا چنین پافشاری ای بر تندروی هایش خواهد داشت یا آنها هم بتدریج بنابه مصلحت ماندن در قدرت ، تغییر آهنگ می دهند ؟ ما و احتمالا بسیاری نیز پاسخی قطعی برای این سئوالات نداریم اما آنچه که روشن است این است که در هر شرایطی ، چه توافق ( درهرسطحی) و چه عدم توافق ، تندروها ی حکومتی بایستی قربانی شوند زیرا اگر توافق شود برای ضمانت اجرایی آن بایستی تضمین های تعدیل سیاست خارجی داده شود واگر توافق نشود و جنگ و تحریم های خردکننده درپیش باشد حاکمیت با چالش سرنگونی ( مهمترین اولویت اش) روبروشده و پس از سرکوب همه جانبه در داخل بالاخره ناگزیر به دادن قربانی می شود که اینها بعلت منفور بودن شان در نگاه جامعه ، در صف اول آن قربانی ها قرار خواهند گرفت . تنها امید جناح تندرو در ارزش اش برای حاکمیت در توان سرکوب داخلی اعتراضات آتی است ، که در آرامش پس از طوفان دیگر نیازی به آنان نخواهد بود و غرب ، اسرائیل و بخصوص جنبش مردمی برای باور رژیم پس از مذاکره کمترین انتظارشان ، رفتار عملی رژیم در حذف ایشان خواهد بود .

جانشینی

مسئله جانشینی و زمانبندی آن با مذاکرات بسیار مهم است . از یک سو باندهای درون حاکمیت امیدوارند این مذاکرات را رهبری فعلی مدیریت نماید تا همگی سهم خود را در آن محفوظ ببینند (همانگونه که تاکنون بوده است) و از سوی دیگر چالش های جانشینی و در پی اش جنگ قدرت از اساس مذاکرات را به تعلیق نیاندازد و بهنگام خلاء قدرت هم توسط مردم و هم توسط دیگران (مشخصا اسرائیل) حاکمیت اسلامی مورد تهدید و سرنگونی قرارنگیرد . ناگفته نماند که تبلیغات هدفمند برای پاکدستی و ضد فساد بودن فرزند رهبری و همچنین تمایل به اصلاح امور از سویی و تجربه ی حذف رئیسی از سوی دیگر، این آقایان رابیش از پیش نگران تصفیه های قدرت قبل از مذاکرات و پس از جانشینی کرده است .

اینکه آیا مردم اصولا به یک رهبر دیگر تن می دهند یا ولایت فقیه برای همیشه پایان می یابد ؟ اینکه آیا مجتبی توان حمایت اکثر باندها برای حذف تندروها را دارد یا خیر، ویا اصولا ضرورت چنین کاری را قبل از فشار جهانی می فهمد یا نه ؟ اینکه آیا رهبری مانند خمینی هنگام مرگ ، حاضر است مسایل بزرگ نظام را قبل از جانشینی حل کند یا خیر ؟( خمینی سه موضوع جنگ ، زندانیان سیاسی و جانشینی منتظری را قبل از مرگش حل و فصل کرده بود) و یا حل مسایل پرچالش مذاکره با غرب و تعیین جانشینی بسرعت و در میان دو اظطرار کمی پول و کمی زمان آیا شدنی است ؟ همگی سئوالاتی است که باید به آنها توجه کرد .

دو اظطرار ذکر شده حاکمیت را برآن می دارد که ۱- بازی کجدار و مریز نمایش قدرت و چشم پوشی از سرکوب عریان را فعلا برای مدیریت بحران در داخل پی گیرد و تا ناگزیر نشده و کنترل از دستانش خارج نشده آن را ادامه دهد ،( مدارا با ، مسئله حجاب ، روزنامه های مجازداخلی ، انتقادات جامعه شناسان وتجمعات صنفی ازسویی و احکام اعدام مبارزین و فعالین ازسوی دیگر) ۲- برای رضایت غرب از تجمع مهاجران درایران ، و سپس حرکت به غرب جلوگیری کند وآنها را به کشور مبدا بازگرداند . بعلت نبود رونق اقتصادی این تصمیم منجر به کمبود نیروی کار ارزان در ایران نمی شود (این بازگرداندن ها قرار است تا پایان سال ۴۰۳به دومیلیون نفر بالغ گردد) ۳- بیشترین بلوف های سیاسی را برای پر نشان دادن دستش در مقابله با اسرائیل ، تهدیدهای بحران ساز در منطقه و قیمت انرژی و حرکت بسوی غنی سازی بیشتر ، خروج از ام پی تی و ساخت بمب هسته ای ، بزند ۴- با تمام توان تلاش کند که آخرین برگ اش را به بهترین نحو بازی کند و بیشترین امتیاز را بگیرد ، پس تمام زورش را برای مذاکره می زند . اما اگر غرب به هیچ وجه کوتاه نیاید و او احساس کند که مذاکره مساویست با سرنگونی (که بنظر ما بسیار نامحتمل است) آنگاه روزهای بسیارسخت حاکمیت ، مردم ومنطقه پیش رو خواهد بود که در نهایت منجربه نابودی رژیم و زیرساخت های کشورخواهد شد که بنفع هیچکس از جمله غرب نخواهد بود .

اپوزیسیون

از آنجا که مبارزات دموکراسی خواهانه و عدالت جویانه مردم ایران هماهنگ ، متشکل و منسجم نیست ، بدیهی است که از نمایندگان واحدی نیز بهره نبرد . دراپوزیسیون مخالف خارج از کشور اگرچه سلطنت طلبان ، مجاهدین ، بخش هایی ازچپ وجمهوری خواهان در سازمانهایی متشکل شده اند اما بهیچ وجه توان به حرکت درآوردن بخش هایی ازمردم معترض را در داخل ندارند . اما مخالفین داخلی که به دو بخش پیشانی جنبش و توده (از آنها در مقالات قبلی نام برده ایم) تقسیم شده اند ، در بخش پیشانی همواره مترصد فرصتی اند که حقوق صنفی ودموکراتیک شان را فریاد بزنند و اگرچه تشکل واضحی ندارند اما بسیار مستعد واکنش های جمعی در مقابل حاکمیت می باشند . شاید غرب به بخش هایی ازاپوزیسیون خارج ازکشور نظرمثبتی داشته باشد (مانند سلطنت طلبان و شخص رضا پهلوی ) بخصوص که از حمایت قلبی و تا حدودی کلامی بخش بزرگی ازتوده ی شهری برخورداراست ، اما تا مجبور نشود ، یعنی فقط در فردای خلاء قدرت است که از حمایت علنی اش پرده برمی دارد . اصلا بعید نیست که غرب برای کنترل بحرانهای خلاء قدرت بعد از مذاکرات یا جانشینی و یا حتی جنگ از همین حمایت برای بخش هایی از اصلاح طلبان خوشنام رونمایی نکند تا جلوی فروپاشی اقتصادی ، هرج و مرج ناشی از تصفیه های سیاسی ، کنترل برنظامیان و گسترش بیش از پیش دموکراسی خواهی تحت لوای حفظ تمامیت ایران را بگیرد .

از آنجا که ما فکر می کنیم هرگونه تغییر در ساختار سیاسی ایران بخصوص در شرایط فعلی و تاثیری که بر منطقه و اقتصاد جهانی دارد بدون دخالت غرب غیرممکن است (همانگونه که در جنبش ۴۰۱ دیدیم . بارها دلایل مان را در مقالات روغن کاری چرخهای انقلاب توضیح داده ایم) یادآور می شویم که جنبش دموکراسی خواهی تنها می تواند به آن عمق ببخشد و آن را به سمت دولت رفاه راهبری کند ، زیرا مهمترین و مطلوب ترین خواست برای غرب گذار کنترل شده وتغییرات پلکانی رژیم است. اگر پیشانی در عمق بخشیدن به دموکراسی و عدالت اجتماعی مصر است و اجرای فوری آنرا می خواهد ، توده ی جنبش با روحیات محافظه کارانه ومنفغت طلبانه اش دقیقا طالب همان تغییرات کنترل شده ی پلکانی است تا بحران های کمتری را تجربه کند . این نکته مهم را که معمولا دوستان انقلابی فراموش می کنند ، هم غرب می داند ، هم حاکمیت و هم اپوزیسیون .

از این رو اگر همه چیز آنگونه که غرب می اندیشد پیش رود جایگاه سرمایه برای فردای تغییرات ایران که احتمالا با کسری شدید مالی مواجه خواهد بود بسیار مهم می گردد . اینجاست که نقش سرمایه گذاران بزرگ ایرانی خارج از کشور(عمدتا درجناح سلطنت طلبان) و ابرسرمایه گذاران داخلی (عمدتا از جناح اصلاح طلبان) مهم شده و همکاری آنان با محللی غرب هم بار سیاسی بخود می گیرد و هم بار اقتصادی .

مهمترین نتایج این پیوند چه تبعاتی در پی دارد ؟

۱- امنیت اقتصادی بدنبال می آورد و ازضربه خروج سرمایه که در خلاء قدرت اتفاق می افتد ، می کاهد . ۲- زمینه را برای سرمایه گذاری های خارجی فراهم می کند . ۳- توده با ناامنی اقتصادی مواجه نمی شود و گرانی و کمبود کالاها ی کمتری را از همان شروع تغییرات تجربه می کند . ۴- حقوق ها ی ثابت پرداخت می شود و بانک ها بفعالیت خود پس از یک دوره رکود ادامه می دهند . ۵- ازدوران خلاء قدرت کاسته می شود و در وجه سیاسی با آمدن سیاسیون مخالف نظام ، حاکمیت ظاهر دموکراتیکی بخود می گیرد و از تشنجات سیاسی کاسته می شود . توده برای مدتی آرام می گیرد تا با نتایج این تغییرات پلکانی روبرو شود . ۶- پیشانی با نپذیرفتن شکست به مبارزات خود ادامه می دهد . وتا مدتی دراز حاکمیت مستقر توان سرکوب آن را نخواهد داشت .

زمان تنگ برجام ، اضطرارهای برشمرده شده ، رفتارسیاسی غرب ، همگی هشدار اتفاقات قریب الوقوعی را در چند ماه آینده می دهد که می تواند سپهر سیاسی و اقتصادی کشور را تغییر دهد . همه آنانی که خود را جزیی از نیروهای پیشانی جنبش دموکراسی خواهی وعدالت خواهی می دانند برای ادامه مبارزه موظفند به : همگرایی ، اتحاد ، تشکل ، تعامل ، گفتگو و یادگیری از یکدیگر. یادمان باشد علیرغم تمام سختی های تنگی زمان ، رفتارتنگ نظرانه برخی از جریانات سیاسی ، منفعت طلبی و محافظه کاری توده ی جنبش ، سرکوب وحشیانه و پرهزینه و ازهمه مهمتر ترغیب فرهنگ غالب حاکمیت به ساده کردن مسائل ، بایستی همچنان پرسش مدام و نقد دائمی قدرت در پرتو حفظ کرامت و حقوق انسانها ، اصلی ترین ابزار نظری این جنبش دموکراتیک باقی بماند .   

گروه اندیشمندان مستقل (گام)

اواخر آبان ۱۴۰۳

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)