شاید بتوان جنبش اومانیسم را نقطه آغاز پدیده روشنفکری و روشنفکران دانست اما بی گمان این پدیده گسترش و جامعیت خود را مدیون عصر روشنگری است . این تفکیک مابین اومانیسم و عصر روشنگری را به این دلیل می توان قائل شد که به لحاظ تاریخی ، جنبش اومانیسم مقدم بر عصر روشنگری است اما محتوای روشنگری بدون شک اومانیسم را نیز شامل می شد .

عصر روشنگری که مشخصه قرن هجدهم و حتی قرن هفدهم اروپا محسوب می شود ، ویژگیهای کلیدی و مشخصی را در خود جای داده بود که عبارتند از بحث و ارائه تفسیرهای نوین و جدید حول سه مقوله کلیدیِ عقل ، طبیعت و پیشرفت.

روشنگری با تاثیر از فیلسوفان قرن هفدهم انگلستان مانند لاک وبیکن بر این باور بود که عقل واقعیت پیشین ثابتی نیست بلکه استعدادی دگرگون شونده و ناشی از تجربه است. انسان در رویارویی با طبیعت آن را کم کم می شناسد و با قانونهای آن آشنا می شود و چون در طبیعت قانونهای معینی جریان دارد انسان با شناخت پیوند پدیده های آن می تواند مسائل و دشواریهای آن را بشناسد وحل کند و آینده را به این وسیله پیش بینی کند .  عقل از دید یک روشنگر نوعی عقل متعارف بود که با آموختن منطق و فلسفه طبیعی(علوم) دقیق تر و پرتلاش تر می شد. از این روی آنچه روشنگری به سخن اصالت تجربی ها افزود این بود که عقل را کلید همه دشواریها وگرفتاریهای فردی و اجتماعی زندگی انسانها قلمداد کرد  زیرا طبیعت یک واقعیت است و عقل هم که توانا به شناخت همین واقعیت است یک حالت بیش تر ندارد; یعنی عقل همه انسانها یکی است; تنها درجه پرورش آنها متفاوت است. این دولت و کلیسا هستند که مسؤول پرورش نایافتگی عقل در مردم هستند. کانت هم در مقاله معروف خود روشنگری را خروج انسان از نابالغی معنی کرد و نابالغی را ناتوانی انسان در به کار گیری قوای عقلی خود بدون امداد از نیروهای دیگر تعریف نمود .

گذشته از تاریخ پیدایش جریان روشنفکری ، در تعریف این جریان می توان ویژگیهای آن را برشمرد که به طور کلی عبارتند از : خلق اندیشه های نو ، فراتر رفتن از سنتها و چارچوبهای رایج اندیشه ، علاقه به مصلحت عمومی ، انجام کار فکری مستمر به عنوان حرفه اصلی در مقابل کار بدنی ، نقد وضع موجود سیاسی – اجتماعی ، پرداختن مشربها و ایدئولوژی های سیاسی ، عرضه شیوه های جدید زندگی ، تعقل و تفکر در امور جامعه و سیاست و فرهنگ ، آگاهی از منارعات و کشمکش ها در جامعه بر سر قدرت سیاسی ، خلق و انتقال فرهنگها ، خلق نظریه های اجتماعی ، ارتباط با بعد ذهنی حیاط اجتماعی در برابر بعد عینی و تولیدی آن ، پشت کردن به سنت های عامیانه ، هدایت جامعه به سوی خواستها و علایق و آرمانهای راستین در برابر علایق روزمره و گذرا ، نارضایتی از هر وضع موجودی ، شناخت مشکلات و تعارضات اصلی جامعه و ارائه راه حل و پیش بینی مسیر آینده  ، بازاندیشی و نواندیشی ، علاقه به مسائل انتزاعی و کلی و بی اعتمادی نسبت به صاحبان قدرت . (۱)

از آنجایی  که روشنفکران معمولا با وضعیت های موجود درگیر شده و آنها را مورد انتقاد قرار می دهند ، به نوعی می توان آنها را چپ گرا تلقی کرد . مهمترین عرصه هایی که توسط آنها به نقد کشیده شد ، نهادهایی قدیمی و مهمی چون مذهب ، خانواده و قدرت بود . در برابر آنها جریان معتقد به تکامل تدریجی معتقد بود که سنت ها در اثر یک سلسله آزمون و خطاهای تاریخی روند تکاملی بسیار دیرینه ای را از سر گذرانده اند و در حال حاضر کارکردهای خاص و مفید خود را دارند ، در غیر اینصورت از میان می رفتند . آنها بر این اساس اتوپیای روشنفکران را که با خشت عقل گرایی بنیان گذاشته می شد ، زیر سوال می بردند و آن را توهمی بیش نمی دانستند . در همان اوایل هم جنگ های مذهبی گسترده در اروپا ، شک و تردیدها نسبت به حاکمیت عقل و چاره ساز بودن آن را به وجود آورد .

عصر روشنگری اگر چه از افکار تجربی مسلکان انگلیس و نیز کسانی چون ولتر در فرانسه بهره می گرفت ، اما در نهایت تحت تاثیر افکار پرشور و هیجانی اصحاب دایره المعارف و متفکرات قبل و بعد آن همچون دکارت و … به گفتمانی انقلابی بدل شد که هدف حود را نابودی آنچه که هست و بنیان گذاشتن طرحی نو و جهانی جدید قرار داده بود و دایره المعارف بزرگ هم به عنوان مانیفست و کتاب مقدس جهان جدید  ، نقش پر رنگی در این میان ایفا کرد . این افکار و عقاید آبشخور انقلابهای بزرگ شد اما بر خلاف آنچه که معروف و مشهور شده است ، منشا لیبرالیسم واقعی و راستین نشد . بعدها علاوه بر جریان رمانتیسیسم که عقل گرایی مفرط روشنفکران این عصر را به چالش کشید ، لیبرالها هم بر اتوپیای ذهنی و خطرناک روشنفکران این عصر انگشت نهاده و آن را خطری بزرگ نامیدند که به قصد ایجاد بهشت و با تکبه بر داده های ذهنی ، میخواد جامعه را نابود کند تا بهشت مورد نظر خود را در زمین تاسیس کند .

نکته مهمی که لیبرالها به آن اشاره می کنند ، این است که  روشنفکران نهادهای موجود جامعه را به اشتباه ، محصول طراحی عقل انسان می دانند و به همین دلیل به خود این اجازه را می دهند را که با تکیه بر عقل در پی تخریب این نهادها و تاسیس دوباره آنها بر آیند . مسئله ای که فون هایک آن را » برساختگرایی عقلی «  می داند . روشنفکران از این کار هدفی دارند و آن هم برچیدن پدیده هایی مانند فقر، جهل ، خشونت  و … است در حالی که این هدف می تواند به برپایی حکومتهایی چون نازیسم و کمونیسم بیانجامد . (۲)

علاوه بر کارل پوپر که اتوپیای روشنفکران را به شکل وسیعی تخریب کرده است ، هایک نیز با استناد به همین طراحی عقلانی نهادها که روشنفکران در پی آن هستند ، نقدهای عمده ای را به آنان وارد کرده است . وی از دو گونه  » لیبرالیسم راستین و دروغین «سخن می گوید و لیبرالیسم دروغین را همان انتساب لیبرالیسم و مدرنیسم به برساختگرایی عقلی می داند که به وسیله آن تاریخ اندیشه تحریف شد و هر کسی را که به » خردگرایی تکاملی » معتقد بود ، محافظه کار و حتی مرتجع نام گرفت .

پانوشت ها :

۱ – بشیریه ، حسین – جامعه شناسی سیاسی  – نشر نی – ۱۳۷۹ – صفحه ۲۴۸

۲ –  برای آگاهی بیشتر از این دیدگاه هایک ، رجوع شود به کتاب : درسنگر آزادی ، با ترجمه استاد عزت الله فولادوند ،۱۳۸۲   نشر لوح فکر

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)