کاوه دانش – روز شنبه ۱۶ ماه نوامبر، رضا قاسمی، داستان نویس و موسیقی دان، با خوانندگان  و علاقمندان  آثارش در شهر لس آنجلس سخن گفت. این برنامه توسط گروه فرهنگی سرو برنامه ریزی شده بود و در دانشگاه یو سی ال ای برگزار شد . علاوه بر دانشجویان از دیگر شرکت کنندگان در این مراسم می توان از  عباس معروفی (نویسنده) عباس صفاری (شاعر) ، خسرو دوامی (نویسنده) ، مهرنوش مزارعی(نویسنده) ، هوشنگ توزیع(کارگردان تیاتر) و وزریک درساهاکیان(مترجم) نام برد.

رضا قاسمی با ذکر اینکه اولین سفر به لس آنجلس را به عنوان کارگردان تیاتر ،دومین سفر را برای اجرای موسیقی آمده بود و این بار به عنوان نویسنده به سفر آمده است و چون از مخاطبین آشنایی ندارد موضوعی کلی را برای سخن گفتن برگزیده است . سخنان خود را با عنوان “چگونه می توانیم رمان خوب را بشناسیم؟” شروع کرد.

rg2نویسنده رمان چاه بابل از “نام” و “طرح روی جلد ” به عنوان دو عنصر که در شناسایی رمان خوب مهم هستند، نام برد. اما افزود:”نباید رمان را بر این مبانی سنجید چراکه گاهی انتخاب نام و طرح روی جلد از دست  نویسنده خارج است. ” رضا قاسمی “شروع” خوب را از دیگر خصایص رمان خوب دانست. وی گفت:”من وقتی به کتابفروشی می روم، کتاب را باز می کنم و می خوانم و اگر دیدم می خواهم به خواندن ادامه دهم کتاب را می خرم. از شروعهای درخشان میتوان رمان “عاشق” مارگریت دوراس و یا جملات آغازین رمان آنا کارنینا را نام برد.” رضا قاسمی سپس به رابطه “خاطره نویسی و رمان” پرداخت و گفت:”در رمان نویسی ایرانی ، خاطره نویسی مرسوم شده است. همه ما زندگیهای پرماجرایی داریم و اگر آن را بنویسیم ممکن است جذاب باشد. حتی می تواند از لحاظ فرم و ساختار هم آماده باشد. ولی خاطره نویسی نمی تواند “ادبیات” باشد.نوشتن خاطره نویسنده را اسیر اتفاقی که افتاده است می کند. ادبیات منطق خاص خود را دارد.

هنر رفتن به لب مرزها و نقاط بحرانی(Extreme limits) است.در خاطره نویسی گرفتار محافظه کاری می شویم که به ما اجازه حرکت بر لب مرزها را نمی دهد.” قاسمی ادامه داد:”شخصا از خاطرات خودم به عنوان مصالح استفاده می کنم، خاطرات و تجربه زیسته در شخصیتهای رمان پخش می شود. رمان خلق کردن یک جهان است.” رضا قاسمی با ذکر اینکه سنگی بر گوری بهترین کار آل احمد است گفت:” ای کاش این کتاب در زمان حیات آل احمد به چاپ می رسید. چه بسا اگر چنین می شد تاریخ معاصر تغییر می یافت چرا که کتاب ما را با آل احمد متفاوتی آشنا می کرد. البته ما نمی دانیم که آل احمد چقدر در این کتاب خاطره نویسی کرده است و چقدر به “ادبیات” پرداخته است.” قاسمی گفت:” اینجا می خواهم اعترافی بکنم، من متنی نوشته ام با عنوان “چرا می‌نویسم؟” قصدم خاطره نویسی بود اما خیلی از چیزهایی که در آن متن نوشته شده است حقیقت ندارد. موقع نوشتن زبان مرا کشاند به جابجاکردن و تعریف کردن این اتفاقات  در یک منطقی که منطق ادبیات است.”نویسنده همنوایی شبانه ارکستر چوبها از دیگر عناصر یک رمان خوب به ساختار منسجم و توصیف کردن اشاره کرد و با ذکر مثالهایی نظر خود را توضیح داد.

reza ghasemi3در ادامه قاسمی به تکنیکهای داستان نوسی پرداخت و گفت:”مضمون تازه ای وجود ندارد شیوه های تازه روایت وجود دارد.” در توضیح این امر به بررسی تطبیقی رمان بیگانه کامو و برادران کارامازوف داستایوسکی اشاره کرد و گفت:”فکر کردن در فلسفه و ادبیات متفاوت است. کامو و داستایوسکی مضمون فلسفی واحدی را دستمایه کار خود قرار داده اند اما در کار کامو گویی ایده های فلسفی در کار حقنه شده است اما در برادران کارامازوف ایده های فلسفی گویی از درون اثر جوشیده است.” رضا قاسمی از جمله عناصر دیگر یک رمان خوب از داشتن “pattern” نام برد و در پایان یکی از مهمترین عناصر یک رمان  خوب را “زبان” آن رمان دانست.رضا قاسمی در تفاوت “نثر” و “زبان” گفت:” در میان هم نسلان من صحبت تنها از نثر بود که مثلا آل احمد و گلستان نثر زیبایی دارند. صحبتی از زبان نبود. من خودم اولین بار جمله ای از هایدگر خواندم که “زبان خانه وجود است” و این در ذهنم بود تا اینکه بعدتر در کارگاه نمایش با نمایشنامه ای از پیتر هانکه آشنا شدم و می گفتند او تحت تاثیر وینگنشتاین است. در پرانتز باید ذکر کنم که کارگاه نمایش جایی بود که برای مثال آربی آوانسیان سه سال قبل از اینکه کار هانکه در فرانسه اجرا شود آن را در ایران اجرا کرد و من بسیاری از آموخته هایم را مدیون کارگاه نمایش هستم. با آشنایی با وینگنشتان با مبحث فرسودگی زبان آشنا شدم و اینکه زبان چیز ثابتی نیست، فرسوده می شود و باید از نو ساخته شود.همانطور که جامعه هم مدام در حال تحول است.”رضا قاسمی ادامه داد:” هرکس در ادبیات باید زبان شخصی خود را پیدا کند وگرنه هیچ کاری نکرده است.آل احمد با همان با همان نثری که داستان می نوشت ، مقاله و نامه می نوشت. نثر رسیدن به یک نوع زیبایی شناسی در نوشتن بود که شخص همه جا آن اصول را به کار می برد، زبان معیار هم در دانشکاهها وجود داشتا ما اینها هیچکدام زبان نیست. زبان وقتی برای من مساله شد شروع به خواتندن ادبیات قدیم کردم. تا مدتها درک روشنی از زبان نداشتم. نا هنگامه که نمایشنامه ” چو ضحاک شد بر جهان شهریار” را می نوشتم و همزمان تفسیر سورآبادی را می خواندم. در این نماشنامه زبانی که به کار بردم تحت تاثیر سورآبادی است در حالیکه باید از خود فردوسی تغذیه می کردم. در زبان فردوسی هیجان صحنه های نبرد و نرمی صحنه های عاشقانه حس می شود” او ادامه داد:”شما کلیسایی را جلوی ۱۰ نقاش از سبکهای مختلف بگذارید موضوع تابلوها کلیساست اما با ۱۰ کار مستقل روبرو می شوید. شما نمی توانید در یک رمان به یک شیوه واحد بنویسید.کار زبان این است که برای توصیف هر صحنه ای زبان توصیف آن صحنه را بسازیم.در همان زمان که گلستان و آل احمد به داشتان نثر زیبا معروف بودند گلشیری شازده احتجاب را نوشت که زبان خوبی داشت. اما بعد تحت تاثیر فضا رمان عصوم پنجم یا حدیث مرده بردارکردن آن سوار که خواهد آمد را به نثر آرکاییک نوشت. گلشیری باهوش بود و این کار را ادامه نداد. اما بعضی از شاگردانش به نوشتن به زبان  آرکاییک ادامه دادند. رمان پدیده مدرن است و نمی توان به زبان آرکاییک رمان نوشت.بهرام صادقی را برخلاف آل احمد هیچوقت نگفتند نثر زیبایی دارد اما او به طور غریزی در کارش به زبان خود رسید لذا او داستان نویس درخشان تری است.” نویسنده وردی که بره ها میخوانندافزود:” زبان  هم تابع و هم آفریننده‌ی موقعیت است؛ بلندی یا کوتاهی طول جمله‌ها باید با عمل پرسوناژ نسبت داشته باشد یک موقعیت آرام، بیشتر از کلماتی استفاده می‌شد که طنین حروف نرم در آن‌ها زیاد باشد. و ، به هنگام درگیری‌ها از کلماتی استفاده شود که از حروفی ساخته شده‌اند که زنگ خشونت دارند “

این مراسم با گفتگوی نویسنده و خوانندگانش درباره زبان، نثر و ترجمه و رمان به پایان رسید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)