مسعود نقره‌کار –

توضیح: سی و یک سال از درگذشت دکتر ابراهیم شفیعی( منوچهر هلیل رودی)گذشت، سی و یکسال قبل در چنین روزی یکی از قربانیان ترور شخصیت در جنبش چپ ایران رنج این ترور وانهاد و رفت. امروز خواهرش ( سیمین شفیعی) در فیس بوک اش با شعر ارغوانِ” سایه، به دیدار برادرش رفت ، به دیدار انسانی که سرا پا زخم بود، زخم دشنه‌ی ترور شخصیت،  دشنه ی تروری که فرخ نگهدار، جمشید طاهری پور، مهدی فتاپور و …. به میدان داریِ نورالدین کیانوری کشیده بودند. و دریغا که هنوز این دشنه به کار است. حیف ام آمد همراه سیمین به دیدار منوچهر نرویم.

این مقاله آذرماه سال 1986 نوشته شد(*)، بازخوانی و دستکاری‌اش نکردم ، نیازی ندارد، زخم هنوز تازه است و دشنه نیز صیقل خورده.

**************

پیشگفتار

تاریخ جنبش چپ ایران را ترور یا “حذف فیزیکی” و قتل مخالفان و دگراندیشان درون حزبی و سازمانی آلوده کرده است. نه فقط حذف فیزیکی, ترور شخصیت با هدف حذف سیاسی و اجتماعی ی مخالفان و معترضان درون تشکیلات با توسل به اتهام زنی های دروغین، غیراخلاقی و مرعوب کننده، که شیوه ی بکار گرفته شده از سوی اکثر رهبران جریان های چپ است، درافزایش عفونت این آلودگی نقش بازی کرده است.

به چند نمونه اشاره می کنم:

“… از همان ساعات نخستین این واقعه (انشعاب گروه ملکی از حزب توده)، انشعابیون به خصوص شخص ملکی شدیدا” و بطور بی رحمانه مورد حملات خردکننده حزب توده و رادیو مسکو قرار گرفت. آنچه ناسزا و تهمت و افترا در زرادخانه ی برچسب زنی این دو پیدا می شد نثار دو سه تن از این گروه خصوصا” ملکی گردید و او که تا پیش از این جریان در تمام محافل حزبی و نشریاتش بزرگترین صاحب نظر مسایل سیاسی حزب شمرده می شد و القابی نظیر: فرزند دلیر وطن، یاور خلق، پرچمدار نهضت توده های وسیع را به یدک می کشید، به یک باره دشمن قسم خورده خلق های محروم! نوکر امپریالیسم، جاسوس انگلیس، دستیار بیگانگان و مسافر لندن قلمداد شد…”(۱)

“… دکتر اسحاق اپریم… پیش از سفر به انگلستان با گروه روشنفکران ارانی ارتباط داشت… در انگلستان با حزب کمونیست انگلیس رابطه داشت و بعد به ایران آمد. از همان ابتدا که نزد ما آمد, درست مثل جاه طلب های معروف، شلوغ کردن را شروع کرد و یک چه باید کرد نوشت و مدعی شد که باید حزب را عوض کنیم و یک گروه آوانگارد تاسیس کنیم که یک توده وسیع دموکرات را رهبری کند… اپریم به گرو ه ملکی نزدیک شد… البته او محاکمه و از حزب اخراج شد…” (۲)

چنین شیوه ای چه پیش از انشعاب ملکی و همفکرانش و چه پس از آن از شیوه های مرسوم و متداول در “حزب توده” بود. کوچک ترین انتقاد به رهبری حزب توده و اتحاد شوروی به سرعت هر “پرچمدار خلق های تحت ستم” را به “دشمن قسم خورده خلق های محروم” و “عامل امپریالیسم” تبدیل می کرد.

همین شیوه را اکثر سازمان های چپ، پیش از انقلاب بهمن و پس از آن بکار گرفته اند.

در انشعاب های سازمان فداییان خلق اتهام هایی همچون “سگ زنجیری امپریالیسم”, “عامل امپریالیسم”, “عامل سیا و موساد”، “دشمن خلقهای تحت ستم” و…. و نیز اتهام های مالی و رنگارنگ دیگر، مثل نقل ونبات بین رهبران سازمان و منشعبین پخش می شد. انشعاب های متعدد در سازمان چریک های فدایی خلق در ایران پس از انقلاب، انشعاب ها در سازمان فداییان خلق (اکثریت) درایران و سازمان چریک های فدایی خلق ایران (اقلیت) در ایران، و در خارج کشور، نمونه اند. مراجعه به نشریات و اسناد مربوط به انشعاب گروه اشرف دهقانی، اقلیت، جناح چپ اکثریت، انشعاب ۱۶ آذر ۱٣۶۰، شورای عالی سازمان چریک های فدایی خلق (گروه مصطفی مدنی)، سازمان چریک های فدایی خلق ایران (اقلیت) (گروه توکل) و سازمان چریک های فدایی خلق (گروه زهری- بهرام) (٣), انشعاب در سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)، حزب کمونیست کارگری ایران و… در خارج کشور، تابلوی عریان منش و روش ترور شخصیت را به نمایش گذاشته اند.

در این میان یکی از انشعاب ها نقش “فرهنگ حزب توده” ای را در پایه گذاری و ترویج منش و روش ضددموکراتیک و غیرانسانی ترور شخصیت در بخشی از جنبش چپ ایران بیش از پیش به نمایش گذاشت. برخورد نورالدین کیانوری، فرخ نگهدار و جمشید طاهری پور (رهبران توده ای سازمان فداییان اکثریت) با منشعبین ۱۶ آدز ۱٣۶۰ از سازمان اکثریت، به ویژه با منوچهر هلیل رودی (ابراهیم شفیعی)، یکی از طراحان و بانیان آن انشعاب، نشان ترور شخصیت خلیل ملکی, دکتر اپریم و بسیاری از مخالفان درون تشکیلاتی حزب توده را بر خود داشت.

آوار رخدادهای سیاسی وفضای ملتهب سال های ۶۰ و ۶۱, و گرد و خاک تبلیغات خردکننده ی کیانوری و نگهدارو طاهری پور مانع از بازتاب این ترورشخصیت در سطح جنبش چپ و جامعه شد. (۴)

این منش و روش با ترور شخصیت منوچهر خاتمه نیافت و در رابطه با مخالفان درون تشکیلاتی به اشکال مختلف, حتی در دوران مهاجرت این جماعت به شوروی, ادامه یافت. (۵)

در باره ی منوچهر

منوچهر در ۲۵ آذر۱٣۲۵ در شهر کرمان به دنیا آمد. دوران تحصیلات دبستانی و دبیرستانی خود را در جیرفت و تهران به اتمام رساند و در سال ۱٣۴٣ در مدرسه عالی بازرگانی ادامه تحصیل داد. منوچهر هم زمان از سال ۱٣۴۴ در دانشکده حقوق دانشگاه تهران نیز تحصیل می کرد. در سال ۱٣۴۶ و ۱٣۵۰ به ترتیب لیسانس بازرگانی و فوق لیسانس حقوق سیاسی خود را گرفت. در سال ۱٣۵۱ دوره فوق لیسانس اقتصاد بین المللی دانشگاه تهران را هم به پایان رساند. در این سال ها از فعالان جنبش دانشجویی بود. پس از مدتی کار در تهران برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد و در رشته دکترای اقتصاد به تحصیل پرداخت. هم زمان با تحصیل یک لحظه از مبارزه علیه رژیم شاه درنگ نکرد و به صورت حرفه ای زندگی اش را با مبارزات سیاسی پیوند زد. تحصیلاتش را نیمه تمام گذاشت. در کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی نقش موثری داشت. در سال ۵٣ همراه با رفقایش اقدام به تشکیل یک محفل مارکسیستی با هدف سازماندهی نیروهای هوادار سازمان نمود و در همان دوره درارتباط با یک محفل هواداری دیگر گروهی را بنیان نهاد که بعدها پس از ورود به ایران “گروه میهن” نام گرفت و نشریه ای به همین نام نیز انتشار داد. منوچهربه عنوان یکی از مروجان و محقیقین چپ نقش بسزایی در آموزش رفقایش داشت. گروه در سال ۵۵ در ارتباط مستقیم با سازمان فداییان قرار گرفت. منوچهردر تابستان ۵۷ به ایران بازگشت و در طرح مباحث و جمعبندی از تحولات سیاسی با نوشتن مقالاتی در نشریه میهن که تا اواخر سال ۵۷، یازده شماره از آن منتشر گردید فعالانه شرکت نمود. اوعلاوه بر توانایی های تئوریک مبلغ برجسته ای بود. منوچهر ترجمه ها و آثاری نیز منتشر کرد, که کتاب “مبارزه طبقاتی در نیکاراگویه”, یک نمونه از کارهای اوست. سخنرانی های وی در دانشگاه تهران، پلی تکنیک و میتینگ های سازمان در خوزستان از جمله وظایفی بود که او با مسئولیت تمام پیش برد. منوچهر فعالیت های تشکیلاتی اش را از سال ۶۰ با سازمان فداییان خلق ایران (منشعبین ۱۶ آذر) دنبال نمود و از جمله کسانی بود که فعالانه در تدوین نظرات و ترویج آن ها شرکت داشت.

منوچهر در ٣۶ سالگی, در ساعت ۴ بامداد یکشنبه ٣۰ آبان ۱٣۶۱ به دنبال ابتلا به بیماری مننژیت در بیمارستان لقمان الدوله تهران, ناباورانه و جانکاه, درگذشت.

چرایی و چگونگی ترور شخصیت “منوچهر”

علت ترور شخصیت منوچهر مخالفت او با نزدیکی و وحدت سازمان فداییان “اکثریت” با حزب توده ایران, و ناهمخوانی نظراتش پیرامون جنبش جهانی کمونیستی, دموکراسی درون سازمانی و پاره ای مسایل سیاسی با فرخ نگهدار و نورالدین کیانوری بود.

در باره ی طرح و چگونگی ترور شخصیت منوچهر هلیل رودی اجازه بدهید شاهدان و اسناد شهادت بدهند.

نقی حمیدیان از مسولین سابق “سازمان فداییان اکثریت” در کتاب “سفر با بال های آرزو” (۶) می نویسد:

“…. جلسه فوق العاده کمیته مرکزی برای اعلام موضع در مورد انشعاب تشکیل شد. کمیته مرکزی انشعاب را به اتفاق آراء محکوم کرد. مسئله مرکزی در این جلسه انشعاب بود. در میان بحث ها معلوم شد که تعدادی از رفقا عامل اصلی انشعاب را شعبه اقتصاد می دانستند. یکی از دوستان به نقش بهروز سلیمانی انگشت گذاشت که با مخالفت بسیاری روبرو شد. رهبران انشعاب مشخص بودند. علی کشتگر و هیبت الله معینی در راس انشعاب قرار داشتند. یکی گفت باید تعرضی برخورد کرد. باید حریف را با کله زمین زد. برجسته کردن همه نقاط ضعف انشعابیون واجد اهمیت سیاسی است. بهزاد در پاسخ گفت این حرف ها همه دلیل ضعف اخلاقی ماست. این نوع برخورد ها ضد اخلاقی و ناجوانمردانه است. برخی از حاضرین در جلسه در صدد یافتن نقطه ثقل به اصطلاح فتنه بودند. تعدادی از دوستان شعبه اقتصاد را به عنوان نقطه مرکزی انشعاب مطرح می کردند. در این مورد فرخ نگهدار بیش از دیگران اصرار می ورزید. اکثریت اعضای حاضر در جلسه با این نظر موافق نبودند. شیوه های سابقه دار فرخ نیز قطع نمی شد. به زعم فرخ، شعبه اقتصاد مشکوک تلقی می شد. دوست اقتصاد دانی به نام هلیل رودی عضو این شعبه بود که قبل از انقلاب در کنفدراسیون دانش جویان و محصلان ایرانی در خارج کشور فعالیت می کرد. همین امر مستمسکی شد که موضوع به شک و شبهه و ظن و تردید شخصیتی هلیل رودی کشانده شود تا کل انشعاب و رهبران و سازمان دهندگان آن در لجن مالیده شوند. فرخ معتقد بود که در اطلاعیه کمیته مرکزی درباره انشعاب باید وابسته بودن و یا مشکوک بودن این “شخص” با صراحت آورده شود. چند نفر از حاضرین از جمله بهروز، امیر، مجید، بهزاد…و من از این طرز استدلال به شدت ناراحت بودیم. من گفتم که تا همین یکی دو ماه پیش هلیل رودی (که من او را هرگز ندیده و نمی شناختم و تنها در این ماجراست که با نام وی آشنا شدم) عضو شعبه اقتصاد کمیته مرکزی و رفیق سازمانی بود اما حالا که با انشعاب رفته حتی اگر طراح انشعاب هم بوده باشد (که نبود) ما چه حقی داریم که با این اتهامات بی محتوا او را لجن مال کنیم!! آخر با کدام فاکت و مدرکی چنین اتهام سنگینی که البته قبل از هر چیز دامن خود ما را هم خواهد گرفت مطرح می شود؟! من به طور کلی از آوردن نام هلیل رودی و با مشکوک نامیدن ضمنی کسی در اطلاعیه مخالف بودم. صادقانه بگویم که من همواره این برخورد ها را از بیخ و بنیاد نمی پسندیدم… به همین خاطر در موضع خود اصرار ورزیدم. این مخالفت ها که از جانب عده ای مطرح می شد، به طور ضمنی نوعی همدلی با انشعاب کنندگان تلقی می شد. در این میان متوجه شدم که فرخ گویا برای خوار و خفیف کردن انشعاب دارد دست به هر کاری می زند. روشن بود که کسی نمی توانست به شخصیت علی کشتگر و به طریق اولی هیبت الله معینی (همایون) حتا به طرز سرپوشیده و دو پهلو اتهاماتی از این نوع وارد آورد. به همین دلیل هلیل رودی که از خارج کشور آمده بود یک باره علم شد. در آن زمان در مورد اعضائی که از خارج کشور آمده بودند، ایجاد شبهه امنیتی راحت تر در ذهن ساده نیروهای سازمان اثر می کرد. اصرارها ادامه داشت. برای بستن هرگونه راه گریزی من به طور مشخص پیشنهاد رای گیری در مورد نظر فرخ دادم. برخی از دوستان گفتند که موضوع منتفی شده دیگر احتیاجی به رای گیری نیست. من با تجربه و شناختی که داشتم باز هم پافشاری کردم. بالاخره موضوع به رای گذاشته شد. حداکثر چهار یا پنج رای بیشتر نیاورد. من هم مانند دیگران خاطر جمع شدم. گفتند چون فرخ اعلامیه می نویسد!! برای کنترل و دقت در چرخش سر قلم! کمیسیونی تشکیل شود. مرا هم به اصرار وارد این کمیسیون کردند.اعضای آن: امیر، بهروز، فرخ، و من و شاید فرد دیگر بودند. من عازم سفر بودم و وقت کافی برای نشستن تا پایان کار نداشتم. به امیر گفتم این مسئله را با دقت دنبال کن، می دانی که فرخ چه تیپی است! او مرا خاطرجمع کرد. رفتم. چندی بعد دیدم که اطلاعیه مربوطه علیرغم بحث و رای گیری مشخص و آن همه دقت و کنترل در اساس چیزی نزدیک به نقطه نظر فرخ از کار درامده! اطلاعیه با شگرد شناخته شده ای نوشته شده بود. هم منظور خاص نویسنده را القاء می کرد و هم با سر قلم چنان بازی شده بود که نمی شد با صراحت آن را خلاف مصوبه کمیته مرکزی (که کتبا نوشته نشده بود) دانست! اما آنچه که در عمل انتشار پیدا کرد ذکر نام هلیل رودی (که من نیز به اتفاق اکثریت کمیته مرکزی با آوردن نام کسی مخالف بودم) با پرونده مشکوکی بود که در اطلاعیه و نوشته های دیگر به حالت القائی پخش شده بود. … من نیز در آن زمان مانند برخی دیگر، از رفتن دوستان شعبه اقتصاد با انشعابیون (که به کنایه و تحقیر پروفسورهای سازمان می نامیدیم ) آنان را تخطئه می کردم. البته این برخوردها در درون سازمان واکنش به نفس انشعاب بود که هم چنان نزد ما و از جمله من مذموم و بسیار ناپسند تلقی می شد. بدین سان این ماجرای زننده را که به یاد آوردن آن همیشه موجب شرمساری و خجلتم می شود پشت سر گذاشتیم…..” (صفحه ٣۹٨ کتاب “سفربا بال های آرزو نوشته نقی حمیدیان).

در همین رابطه علی کشتگر نیز می نویسد: “… آقای نگهدار درخواست کرده بود که دست کم پیش از انتشار آن بیانیه (بیانیه انشعاب) یک بار با وی و کیانوری ملاقات کنیم، شاید از کرده پشیمان و از انتشار آن منصرف شویم! در آن ملاقات که زنده یاد هبّت معینی (همایون) و من به نمایندگی از طرف مخالفان وحدت با حزب توده شرکت کردیم، کیانوری حرفهای زیادی زد که لب مطلب آن چنین بود: حزب کمونیست شوروی خواهان وحدت این دو جریان است «رفقای شوروی این وحدت را برای تحکیم جبهه ضد امپریالیستی ضروری می‌دانند. شما اگر در برابر این حرکت بایستید در برابر اتحاد شوروی ایستاده‌اید و چه بخواهید و چه نخواهید به اردوی مخالفان سوسیالیسم پیوسته‌اید». و لاجرم به سرنوشت خلیل ملکی دچار می‌شوید…کیانوری وقتی عزم جزم ما را دید به تهدید‌های خود ادامه داد و آقای نگهدار هم که در مدت ملاقات بسیار برانگیخته اما ساکت بود و در پایان ملاقات گاه می‌گریست در هنگام خداحافظی چنین گفت: «ما شما را زیر چرخ‌های سازمان و حزب له می‌کنیم.» و البته از فردای انتشار بیانیه هر کاری را برای له کردن ما کردند…” (۷)

فرخ نگهدار نیز پس از ۲۵ سال سکوت و لاپوشانی  در رابطه با انشعاب ۱۶ آذر سال ۶۰ در سازمان فداییان اکثریت می نویسد: “… یادم می آید وقتی در سازمان ما بحث وحدت با توده ای ها مطرح بود ما در مرکزیت سازمان بحث می کردیم که چه کنیم. گروهی از رفقا مخالفت می کردند. شاخص ترین نام ها علی فرخنده جهرمی (علی کشتگر) و هیبت الله معینی چاغروند (همایون) بودند. گزارش پشت گزارش می آمد که رفقا قصد انشعاب دارند. هنوز زخم و ضربه سنگین انشعاب گروه اشرف دهقانی، اقلیت و بعد هم جناح چپ ترمیم نشده بود که با تهدید یک انشعاب تازه مواجه شدیم.

از قبل از انقلاب من با علی کشتگر آشنایی داشتم و او را رفیق سیاسی قابلی یافته و همه جا از سپردن مسولیت به او حمایت می کردم. اما او زندان نرفته بود و این در فضای آن روز یک ,نقص, بزرگ و منشاء یک عدم اعتماد جدی بود. به همین لحاظ برای او بسیار دشوار بود پایگاه و حمایت جدی در سازمان داشته باشد. علی توسلی، نه از این زاویه که کشتگر زندان نرفته بلکه، از روی یک رشته خصوصیات شخصی، سخت مخالف بالا آمدن کشتگر بود. سرانجام پس از ۲ سال کشمکش به مشاورت کمیته مرکزی انتخاب شد و من واقعا خوشحال بودم.

از آن سو ما همه همایون را خیلی خوب می شناختیم، صداقت و صمیمیت او را می ستودیم و روی وی حساب می کردیم. همایون پس از انشعاب اقلیت او در دفاع از خط مشی سازمان هم مواضع محکم داشت و هم نقشی بسیار موثر]. ما همه می دانستیم که رفیق همایون سرمایه ای بزرگ برای جذب کادرهای ناراضی از وحدت با حزب توده ایران است. ما همه می دانستیم که محور رهبری کننده انشعاب هیبت الله معینی چاغروند و محمدعلی فرخنده جهرمی هستند اما آگاهانه تصمیم گرفتیم طور دیگری عمل کنیم.

منوچهر هلیل رودی یکی از رفقایی بود که از خارج کشور آمده و جذب سازمان شده بود. در کمیته مرکزی، که همه، به جز علی کشتگر یا زندان رفته بودند و یا چریک قبل از انقلاب، هیچ کس هلیل رودی را نمی شناخت. ما اعلام کردیم که رهبری انشعاب در دست ,باند کشتگر- هلیل رودی, است و ما نمی دانیم هلیل رودی کیست. و من نیز در این صحنه آرایی نقش فعال داشتم. به علاوه در کمیته مرکزی کسی را نمی شناسم که معنای برداشتن همایون و گذاشتن هلیل رودی و معنای این حرف که ,ما او را نمی شناسیم, را نداند…”(٨)

ادامه ی “این ماجرای زننده” را می توان در قطعنامه پلنوم کمیته مرکزی سازمان فداییان خلق “اکثریت” ,(۲۰ آذر ۱٣۶۰), که در آن فرمان اخراج “توطیه گران و نفاق افکنان” صادر شد, دنبال کرد (۹). در همین شماره ی “کار اکثریت”, در مقاله ای ضمن اعلام حمایتی جانانه و چاپلوسانه از حکومت اسلامی و حزب توده ایران و تبلیغ و ترویج ترور شخصیت, اعلام شد: “طراح اصلی این نقشه فردی به نام دکتر هلیل رودی (پرهام), استاد سابق دانشگاه و فعال سابق کنفدراسیون در خارج کشور” است.(۱۰). فرخ نگهدار نیز در مصاحبه ای با تکرار آنچه در مقاله مورد اشاره آمده بود, نوشت: “… من در اینجا بیاد حرف امام می افتم که در رابطه با حرف بنی صدر و رجوی خاین که گفته بودند به پاریس رفته اند که به ایران برگردند, می گفت: اگر می گویید داریم بر می گردیم , پس چرا فرار کردید؟ چرا رفتید؟ … کشتگر و هلیل رودی زیر شعار وحدت وحدت را نقض می کنند….. راه آن ها خواست و نیاز امپریالیسم و عمال وی را تامین می کند…”(۱۱) . همین نوع حرف ها را جمشید طاهری پور در مصاحبه ای دیگر کپی کرد. طاهری پور در مصاحبه اش اختلاف با منشعبین را با دعوای بنی صدر و خمینی مقایسه کرد. او منشعبین را به جای بنی صدر و فرخ نگهدار و خودش را به جای ” امام خمینی” نشاند. (۱۲)

از آن پس نورالدین کیانوری (در پرسش و پاسخ های اش) و فرخ نگهدار و جمشید طاهری پور که دیگر به لحاظ نظری و سیاسی و رفتاری یگانه شده و یک موجود محسوب می شدند، منوچهر را عنصری “مشکوک” اعلام، و با خلیل ملکی و دکتر اسحاق اپریم مقایسه و همسان کردند. در تشکیلات و در سطح جامعه منوچهر را “خارج کشوری” مشکوکی که “می تواند عامل سیا یا انتلیجنت سرویس انگلیس” باشد معرفی کردند. فرخ نگهدار با درس گیری از کیانوری, چنان فضای رعب و وحشتی در رابطه با مخالفان انحلال سازمان در حزب توده ایجاد کرده بود که بسیاری از اعضا و هواداران صادق سازمان اش, از ترس برچسب خوردن حاضر به شنیدن نظرات مخالفان نبودند. منوچهر بی رحمانه مورد حمله ی فرخ نگهدار, جمشید طاهری پور و نورالدین کیانوری و دنباله روهای شان قرار گرفت. اینان به قول خود عمل کردند و منوچهر را “زیر چرخ های سازمان اکثریت و حزب توده له کردند”

علل ترور شخصیت “درون تشکیلاتی”

من در مقاله ای با عنوان “درس هایی از ترور و ترور شخصیت در جنبش چپ ایران” (۱٣), در حد تجربه و دانش ام اشاره وار به علل ترور و ترور شخصیت پرداختم، و نوشتم: از ویژگی های بیولوژیک – ژنتیک و روانی (ذهنی) انسان و نقش و تاثیر عوامل کسبی (محیطی) گرفته تا عواملی چون سیاست، فرهنگ (مذهب و…)، اخلاق، اقتصاد و… در بروز این پدیده نقش دارند, و به برخی عوامل اشاره کردم:

۱- ریشه دار بودن فرهنگ عدم تحمل دگراندیشی وعدم تحمل مخالف سیاسی و عقیدتی در جامعه.

۲- مطلق گرایی و خود بر حق بینی. فرد مطلق گرا و “خود برحق بین”, که بی هیچ تردیدی کردار و رفتارش را به سود ایدیولوژی و تفکر سیاسی خود می داند, دست به “ترور شخصیت” مخالفان تشکیلاتی خود می زند. برای عنصر مطلق گرا و خود بر حق بین, که ایدیولوژی, تفکر سیاسی و رفتار خود را مطلقا” عین حقیقت می پندارد, هدف وسیله را توجیه می کند, حتی اگر وسیله, قتل و ترور شخصیت یار درون تشکیلاتی اش باشد.

٣- نادیده گرفتن حرمت و کرامت انسانی . تا هنگامی که عضوی پذیرای ایدیولوژی, تفکر و رفتار حزبی و سازمانی رهبری ست, فردی قابل پذیرش و انسان تلقی می شود, مخالفت با رهبری مطلق گرا و خود بزرگ بین عضو منتقد را در نگاه معیوب آن ها فاقد حرمت و کرامت انسانی می کند, تا آن حد که با او با زبان ترور و ترور شخصیت سخن گفته می گویند و……

برخی از درس های ترور شخصیت “درون تشکیلاتی”    

انسان دوستی و احترام به کرامت انسان جانمایه ی سوسیالیسم, به عنوان شریف ترین و غرورانگیزترین دستاورد تفکر و کردار بشری ست. سوسیالیسم و سوسیالیست جریان و انسانی ست آزاد اندیش و آزادیخواه که خواستار عدالت سیاسی, اجتماعی و اقتصادی برای تمامی انسان هاست. جریان و فردی که به منجلاب ترور و ترور شخصیت, و بی حرمتی به انسان و کرامت انسانی در می غلتد, علیرغم ادعایش در گفتار, تفکر و رفتارش با سوسیالیسم قرابتی ندارد و حامل تفکر و رفتاری ضددموکراتیک و غیرانسانی ست.

جنبش چپ در ایران, با شناسنامه ی عدالت خواهانه, خود را یک جنبش سوسیالیستی, و بخشی ازاین جنبش خود را جنبش کمونیستی, معرفی کرده است. تجربه زندگی و نیز اسناد حکایت این دارند که افکار و کردار اکثر رهبران و کادرهای این جنبش که نام سوسیالیست به خود داده اند (و داده ایم) با اضداد سوسیالیسم نزدیکی و قرابت بیشتری داشته اند تا با خود سوسیالیسم.

نگاهی به همین نمونه ی ترور شخصیت ” منوچهر” ابعاد فاجعه را نشان می دهد. براستی با کدامین توجیه می توان به سراغ این ترور شخصیت رفت؟

برخی از درس های این فاجعه – در کنار تلاش برای فهم و عمل به تحمل دگراندیشی وتحمل مخالفلن سیاسی و عقیدتی , زدایش مطلق گرایی و “خود بر حق بینی” و باور داشتن به حرمت و کرامت انسانی- وظایفی فراروی آزاداندیشان و آزادیخواهان میهنمان قرار می هد. به گمان من حداقل می باید :

۱- خطاها و لغزش های این دست “رهبران” به آنها تفهیم شود, و از آن ها خواسته شود که به طور علنی از خانواده های قربانیان ترور شخصیت و مردم ایران عذر خواهی کنند.(۱۴)

۲- نیروهای آگاه و صادق تشکیلاتی و شخصیت های مستقل تلاش کنند تا افرادی که در ترور و ترور شخصیت “درون تشکیلاتی” نقش و دست داشتند, و اکثر آن ها نیز خود را رهبران دایم العمر جریان های سیاسی می پندارند, در موقعیت رهبری و مسئولیت قرار نگیرند. کنار گذاشتن فرخ نگهدار و جمشید طاهری پور از موقعیت رهبری سازمان اکثریت و فرستادن آ ن ها به خیل “تحلیل گران و قلم زنان سیاسی” می تواند نمونه و الگوی خوبی باشد.

********

زیر نویس:

* در رابطه با نوشتن این مقاله سپاسگزار عزیزانم مهدی اصلانی و روحی شفیعی هستم .

** هنگام که در باره ی سازمان فداییان اکثریت می نویسم , خوش دارم تکرار کنم که از آغاز شکل گیری سازمان چریک های فدایی خلق ایران هوادار فعال این سازمان بودم. حکایت این آشنایی و فعالیت هایم را در رمان “قبیلهء من” آورده ام. تا آذر ماه ۱٣۶۰ به عنوان هوادار فعال در زمینه های پزشکی و انتشاراتی به این سازمان یاری رساندم. به دلیل دوستی ام با منوچهر هلیل رودی از فعالین انشعاب ۱۶ آذر ماه سال ۶۰ بودم. بعد ازا ین انشعاب مدتی به عنوان عضو سازمان جدا شده (سازمان فداییان خلق ایران) مسولیت هایی نیز پذیرفتم اما پس از چندی از این سازمان نیز جدا شدم. این ها را نوشتم که گفته باشم از شاهدان ترور شخصیت منوچهر هلیل رودی هستم. بارها هم اعلام کرده ام, هواداری کوتاه مدتم را از رهبری اکثریت در فاصله انشعاب اقلیت و اکثریت (۱٣۵۹) تا ماه ها پیش از انشعاب آذر ماه ۱٣۶۰، لکه ی سیاهی در فعالیت های سی و اندی ساله ی سیاسی و فرهنگی ام می دانم.

*** در باره ی ترور شخصیت منوچهر هلیل رودی نوشته و منتشر کرده ام:

– مسعود نقره کار , اتحاد جمهوری خواهان ایران و معیار های گزینش رهبری – “مرکزیت”, سایت اخبار روز, زمستان ۲۰۰٣

– مسعود نقره کار, قبیله ی من (رمان) , نشر نارنجستان (لس انجلس) , سال ۲۰۰۵

– مسعود نقره کار, درس هایی از ترور وترور شخصیت “درون تشکیلاتی” در جنبش چپ ایران, سایت اخبار روز و روشنگری, آدینه ٨ دی ۱٣٨۵ – ۲۹ دسامبر ۲۰۰۶

– مسعود نقره کار, فرخ نگهدار و”اعاده حیثیت” از یک قربانی ترور شخصیت, سایت اخبار روز و روشنگری, مارچ ۲۰۰۷

منابع این مقاله :

۱- محمد علی حقیقت سمنانی, یادی از زنده یاد خلیل ملکی و قضیه انشعاب تاریخی, نگین, شماره ٨, دور جدید- تابستان۱٣۷٨

۲- خاطرات نورالدین کیانوری, موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه, انتشارات اطلاعات و تهران ۱٣۷۲

٣- یکی از تازه ترین ها در خارج کشور, در هلند و در میان طیف سازمان های فداییان اقلیت و هواداران شان رخداد. “کمیته ی میز کتاب آمستردام” در دسامبر سال ۲۰۰۶ , طی بیانیه ای که هواداران و فعالین ۵ جریان همفکر و نزدیک به “اقلیت ” امضا کردند, شرکت سازمان فداییان “اقلیت” در”طرح های امپریالیستی” را محکوم کرد, که منظور از “طرح امپریالیستی” همکاری مینا سعدادی, یکی از مسولین سازمان اقلیت با “شهرزاد نیوز” است!.هواداران سازمان فداییان” اقلیت” نیز در یک ضد حمله اعلام کردند که سپاه پاسداران به گردانندگان “میز کتاب آمستردام” خط داده و می دهد و..

۴- ر.ک به نشریه کار (اکثریت) آذر و دی ماه سال ۱٣۶۰, و مقاله های فرخ نگهدار درباره “فراکسیون و فراکسونیسم ” و… و نیز پرسش و پاسخ های کیانوری در باره انشعاب ۱۶ آذر ۱٣۶۰. البته ترویج و تبلیغ ترور شخصیت در بولتن و نشریات درونی و بخشنامه ها هم جای ویژه داشت.

۵- اتابک فتح الله زاده, خانه دایی یوسف, نشر باران, چاپ دوم سال ۲۰۰۲

۶- نقی حمیدیان , سفر بر بال های آرزو, انتشارات

۷- علی کشتگر, از «مرگ برامریکا» تا دلارهای نجات‌ بخش , سایت ایران امروز( اول دسامبر ۲۰۰۷)

٨- فرخ نگهدار , در پاسخ به مقاله ی علی اکبر شالگونی , سایت عصر نو و روشنگری ۱۵ مارچ ۲۰۰۷

۹- ” کار اکثریت” ,چهار شنبه ۲۵ آذر ۱٣۶۰, شماره ۱۴۰

۱۰و۱۱- منبع شماره ۹

۱۲- ” کار اکثریت”,چهارشنبه ۲ بهمن ۱٣۶۰, شماره ۱۴۱

۱٣- مسعود نقره کار, درس هایی از ترور وترور شخصیت ” درون تشکیلاتی” در جنبش چپ ایران, سایت اخبار روز , آدینه ٨ دی ۱٣٨۵ – ۲۹ دسامبر ۲۰۰۶

۱۴- فرخ نگهدار پس از ۲۵ سال, عمل خود را به عنوان آمر و عامل ترور شخصیت منوچهر هلیل رودی مورد انتقاد قرار داد. او نوشت: “…بدون اطلاع حرف زدن و زشت تر نمایی رقبای سیاسی و سازمانی فقط بداخلاقی و یا حق کشی نیست. این کار نشانه عقب ماندگی فرهنگی هم هست. این کار سد راه آزادی است. …

من شهادت می دهم که شک و شبهه درست کردن پیرامون هلیل رودی اگر هم برای تمام اعضای رهبری وقت سازمان کاملا هشیارانه نبوده باشد، برای من عامدانه بوده است و امروز که به روزهای ربع قرن پیش نگاه می کنم اگر خود را سرزنش نکنم هم حق کشی و هم اعتماد شکنی کرده ام.”( منبع شماره ٨)

برخی کتاب ها و مقاله های پیشنهادی در باره ی ترورهای ” درون تشکیلاتی”:

– شهرام رفیع زاده و نیما تمدن, ترور در ایران, انتشارات اکنون و گلپونه, بهار ۱٣۷۹

– بیژن جزنی, تاریخ سی ساله, انتشارات مازیار ۱٣۵۷

– نامه احمد لنکرانی به مریم فیروز عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران و همسر کیانوری, گاهنامه جمهوری شماره ۵, سال ۱٣۶۰

– خاطرات نورالدین کیانوری, موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه, انتشارات اطلاعات و تهران ۱٣۷۲

– مجله آرش ( پاریس) شماره ۷۹ , آبان ۱٣٨۰ ( حسن ماسالی نیز در سمیناری در ویسبادن آلمان در ۲٨ و ۲۹ سپتامبر سال ۱۹٨۵ در مطلبی با عنوان “درباره بحران جنبش چپ در ایران” به ترورهای درون تشکیلاتی سازمان چریک های فدایی خلق پرداخت و اسنادی نیز در این رابطه منتشر کرد.)

– ر.ک به نشریات و اسناد منتشر شده از سوی شورای عالی سازمان چریک های فدایی خلق ایران و سازمان چریک های خلق ایران (اقلیت) در بهمن ماه ۱٣۶۴, و یا اسناد و کتاب های منتشرشده از سوی این دو سازمان در رابطه با فاجعه بهمن ماه ۱٣۶۴ در کردستان, برای نمونه: اسناد کمیسیون تحقیق و بررسی در مورد ۴ بهمن, از انتشارات سازمان فداییان خلق (اقلیت).

– “تقی شهرام تیرباران شد”, ایرانشهر, شماره ۱٨ (دوره دوم) سوم مرداد ماه سال ۱٣۵۹

– سایت ” اندیشه و پیکار “, و نیز نوشته های بهروز جلیلیان در سایت اخبار روز و روشنگری ( ژانویه ۲۰۰۷ ) در نقد نوشته ی ” ترور و …..”( منبع شماره ی ۱٣ ) و نیز در باره ی ترورهای درون سازمان مجاهدین خلق ایران ( م. ل ) , که بعد ها به ” سازمان پیکار” تغییر نام یافت.

– محسن نجات حسینی ,” برفراز خلیج” , نشر نی , تهران

– مازیاز بهروز, شورشیان آرمانخواه یا ناکامی چپ درایران, ترجمه مهدی پرتوی ,انتشارات ققنوس( تهران)

 *منبع: اخبار روز: www.akhbar-rooz.com

شنبه  ۲۴ آذر ۱٣٨۶ –  ۱۵ دسامبر ۲۰۰۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)