ایران از ما بهتران، یا ایران ما «بدتران»؟
وضعیت فاجعهبار اقتصادی و اجتماعی در ایران با آمار و ارقامی که ساخته میشود، تفاوت زمین تا آسمان دارد. حاکمان از کشوری سخن میگویند که قانون گل و بلبل بر آن حاکم است. اما کشوری که مردم آن را لمس میکنند، به سرزمینی سوخته شباهت دارد.
آمارسازی میشود. ارقام مهندسی میشوند. هر گاه به نفع باشد یا اقتضاء ایجاب کند، دستاوردسازیهاست که صفحات تلویزیون و رسانهها را پر میکنند. در مواردی که وضعیت وخیم باشد کلا آماری ارائه نمیشود. یا به ترتیبی اعلام میشود که گویی مقصران از کرهیی دیگر بر ایران پا گذاشتهاند.
همیشه نیز مقصری در آستین نهان است که تقصیرات بر گردن او انداخته شود. مردم، دولتهای پیشین، این یا آن سوم شخص مجهول و… یا در برخی موارد، موضوعات به «غیب» نسبت داده میشوند. اما در تاریخ حاکمیت ملایان با قاطعیت تمام، هرگز نمونهیی یافت نمیشود که کسی خود را مقصر اوضاع بداند.
جالب آن جاست که مسئولین امر همیشه مسئولند و پاسخگو و در حال خدمتگذاری به مردم. اما هیچ گاه در سر بزنگاه هیچ پاسخی درخور به مردم داده نمیشود. بر هر کجای این سرزمین که انگشت بگذاریم، وضعیت به همین منوال است. سیاست، اقتصاد، اجتماع و هر پهنهی متصور دیگر.
صحبت از تورم ۴۰ درصدی در آمار رسمی و حاکمیتی میشود. گویی این آمار مربوط به کشوری غیر از ایران است. آن چه هر شهروند ایرانی با پوست و گوشت لمس میکند، تورمی بسیار بیش از اینهاست. مسکن، خودرو، مواد خوراکی، آموزش، بهداشت و پزشکی، و تمامی مقولات دیگر.
شاخص تورم کالاهای خوراکی حداقل، بالای شاخص ۱۰۰ درصدی سیر میکند. بیان تورم در مقوله مسکن، نیازمند ارقامی است که حداقل سهرقمی باشند. بازار خودرو نیز وضعیت مشابهی دارد. سایر مایحتاج زیستی و معیشتی وضعیت مشابهی دارند.
شتاب قطار پیشرفت حاکمیت همراه با حرکت ریلهای قطار
ملایان اما گویی چشم خود را بر این وضعیت بستهاند. نه این تعبیر درستی نیست. هرگز و اصلا نمیتواند درست باشد. آنان چشم خود را بسیار باز نگاه داشتهاند. میبینند. کاملا و بسیار عیان، واقعیتهای جامعه را پیش چشم خود دارند. آنان از قطار پیشرفت صحبت میکنند. از فتح قلهها سخن به میان میآورند.
دستاوردها را یکی پس از دیگری میسازند. هنوز اولی ساخته نشده، به دنبال ساختن دستاورد دیگری هستند. اما این قطار پیشرفت برای مردم ایران حرکت نمیکند. قطار پیشرفت برای مردم، شتابان به سمت جلو حرکت میکند. اما یک ایراد دارد. همزمان با قطار، ریلهای قطار نیز با سرعت برابر، به جلو حرکت میکنند.
به گونهیی که قطار و ریل کاملا در سکونند. در این مقیاس حرکتی، طبعا پیشرفتی برای مردم ایران در کار نیست. هر چه پیشرفت است برای ملایان حاکم است. آنان روزگاری را به یاد میآورند که برای لقمهیی نان، از این روضهخانه به آن روضهخانه میدویدند.
اما حالا قطار پیشرفت برای آنان با سرعتی غیرقابل باور در حال حرکت است. ایستگاهها را یکی پس از دیگری پشت سر مینهد. در مورد فتح قلهها نیز حکایت همین است. مردم ایران فاتح قلههای پیشرفت شدهاند. خود نمیدانند. اما اشکالی در چینش این قلهها وجود دارد. قلهها سر و ته کار گذاشته شدهاند. نوک قله پیشرفت برای مردم، به منزلهی ته دره است. [سقوط مردم ایران در چاههای فقر حکومت خامنهای]
در سمت ملایان اما امر معکوس است. تمامی معیارهای سیاسی، اقتصادی، معیشتی و… آنان در منتهی فتحالفتوح و در نوک قله است. آشکارا از این سخن میرانند که «هر کس نمیخواهد جمع کند برود»، «مملکت مال حزباللهیهاست»! گویی سخن از ارث پدری خود میگویند! اما تاریخ سرسختتر از اوهام ملایان است. ارقام و اعداد سرسختی خود را بیشتر از کوهها و قلهها به کرسی مینشانند.
آیا ایران آنها باقی میماند یا ایران ما؟
این طبیعت دیکتاتوریهاست. اوصافی که گذشت را میگویم. فرقی نمیکند از چه قماش باشند. از سلک دینی یا مذهبی باشند یا از سلک نظامیها. در این قاره باشند یا آن قاره. این کشور را چندی تیول خود کنند یا آن کشور را. ابتدا با شعارهای دهانپرکن وارد گود میشوند.
اما مشروعیت مردمی، اصلیترین پشتوانه را ندارند. شاید سالیانی خدعه و نیرنگ به کار بگیرند. شاید سالیان ایجاد بحران کنند تا زیر لوای آن، جامعه را سرکوب کنند. شاید روزگاری داعیه مدرهنمایی و اصلاحات سر دهند. شاید روزی بگویند صدای انقلابتان شنیده شد.
اما اینها حواشی امر است. قانون دگم و یک چیز بیشتر نیست. حاکمیت یا از مردم است و با مردم باقی میماند. یا از مردم نیست و به دست مرد فانی میشود. هر چند تصویر بهشتگونه از شرایط بدهند، اما سرانجام راهی جهنمی میشوند که خود با دستانشان ساختهاند.
حکایت ایران ما نیز از این قاعده مستثنی نیست. این سرزمین سوخته شاید با «کفر» باقی بماند اما با ظلم هرگز. روزی میرسد که دیگر قلهیی برای ملایان در کار نیست. قعر پرتگاه، چشمانداز بعدی است. چشماندازی که در چشمبرهمزدنی از راه میرسد. سرزمین به وارثان واقعی آن، یعنی مردم باز میگردد. فاصله ایران ما و ایران آنها در این معادله، تنها با تغییر و سرنگونی پر میشود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.