قضیه درنگ (۳)، جمعبندی اولیه، پرسش اول، چگونه دگراندیش(ها) در کشور تحت حکومت اسلامی زنده بماند؟!
این مطلب مهم- در نهایت یک جمعبندی اولیه از اصل مهم حق حیات بعنوان اولی اصل حقوق بشر بدیهی است و شخصا توان جمعبندی کلی و نهایی قادر نیستم و این مهم بر عهده دیگران میگذارم- را بعنوان یک پیشنهاد برای تمامی فعالان حقوق بشر چه در ایران و چه خارج از ایران از جمله حقوقدانهان ارائه میشود و دعوت میشود با رویکرد تخصصی و ارائه راه حلهای کاربردی و قابل اجرا در شرایط فعلی ارائه دهند و مکرر منتشر کنند و مردمان داخل ایران و سایر کشورهای مشابه آگاه سازند از خطرات این چنینی، چرا که شخصا تخصصی در مسائل حقوقی ندارم و صرفا از دیدگاه یک شخص عادی در گوشهای از دنیای دهشتناک و مملو از بیرحمی نقض حقوق بشر و تهدید و خطر جانی علیه دگراندیشان عرضه کرده، لازم به ذکر است امثالهم- بارها طی سالها- از فعالان و مدعیان اپوزیسیون و مخالفان حکومت اسلامی در ایران سوال کرده که اگر شما که تبلیغ اسلامستیزی یا نقد اسلام میکنید و مردم داخل ایران را دعوت به ارتداد میکنید، اگر این اشخاص- مرتد شده در ایران- گیر حکومت بیفتند تکلیفشان چیست؟، با توجه اینکه حکم اعدام و کشتن مرتد در این حکومت وجود دارد، تا جایی اطلاع دارم و اگر اشتباه نکنم، اگر برای حکومت و حتی روحانیون مرجع و مقلدشان محرز شود کسی مرتد است، او را به قتل میرسانند!، هر چند در ادامه نکاتی برای پاسخ پرسش تیتر مطلب ارائه میدهم، اما نکته اینجا است من نوعی هیچ جواب روشن و قانع کننده ای از دعوت کنندگان به ارتداد داده نشده، از جمله پاسخ داده نشده به این پرسش که اگر برای چندین سال دیگر این حکومت اسلامی در ایران باقی بماند، تکلیف این مجردها از دهه ۵۰ و ۶۰ تا ۷۰ و ۸۰ و الی آخر، چیست برای امور مهم زندگی مانند ازدواج؟!، در حالیکه با ادله و مصادیق اعلام شده، که عملا تنها گریزگاه حفظ جان دگراندیشان، که اصل قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، یعنی قانون آزادی داشتن عقیده و ابرازش و ممنوعیت تفتیش عقیده، به صورت سیستماتیک و مکرر و دائما و مستمرا از سالها پیش تا اکنون در حال نقض توسط خود حکومت است!، یعنی این حداقل گریزگاه حقوقی که نیز برا دگراندیشان قابل اتکا نیست در صورت گیر افتادن در چنگال حکومتیان، مامنی برای حفظ جان باشد!
خلاصه اینکه بحث زندگی کردن یک قضیه ثانویه و بعدی است، بحث زنده ماندن برای دگراندیش است در ایران تحت حکومت اسلامی، بحث اینکه طرف که مرتد است برود در دفترخانه ثبت ازدواج با شخص مورد علاقه اش رسما ازدواج کند نیست، چرا اصلا کار به ثبت ازدواج نمیکشد!، چون اساسا حکومت اسلامی حق زنده بودن بری مرتد قائل نیست چه برسد به ازدواج و تشکیل خانواده فرزندآوری و بقیه امورات زندگی!
اینجاست بحث ریاکاری اجباری پیش کشیده میشود، ریاکاری و شبیه کاری که به قول اسلامیون تقیه، یک امر الزامی برای دگراندیشان است برای زنده ماندن و زندگی تازه بعد از خلاصی این قضیه پیش میآید که ممکن اس دگراندش بتواند یک زندگی عادی در کشور تحت حکومت اسلامی داشته باشد یا نه؟!
در بحث ارتداد، باز تا جایی که مطلع شدم و شاید اشتبه کنم، چندان گریزگاه نیست، یک بحثی بین خود اسلامیون و حاکمان و احتمالا برخی قضات است که مرتد مستضعف باشد که ارتدادش از روی ضعف فکری و عقیدتی باشد او میتواند اظهار ضعف کند در عقیده و مرتکب اشتابه شده و واقعا مرتد نیست و شاید جان به در ببرد!، اما شخصا اطلاع دقیقی ندارم مرتدها تا چه اندازه میتوانند از این روش حفظ جان کنند(؟)، بحث ارتداد راطه مستقیم با اولین و بدییهترین حق از حقو بشر یعنی حق حیات دارد، بقیه موارد حقوق بدییه بشری و ثانویه و بعدی پس از این اصل حق حیات مطرح و قابل ارزش و مهم است. وقتی اصل اول یعنی حق حیات مورد نقض یا تهدید باشد بقیه حقوق بیمعنی میشود.
فعلا که حاکمیت در قدرت است و تا اینجا بارها با انواع دلایل و بهانهها دگراندیشان را با احکامی ارتداد و شبیهش ماننند محاربه و بغی و غیره اعدام کرده است بنا بر مدعیان ناظر حققو بشر در خارج و در فضای مجازی، مکرر گزارش از اعدام میدهند اشخاصی که حتی مرتکب قتل عمد نشده و صرفا بخاطر عقیده و ابراز اعتراض سیاسی و شرکت در تظاهرات و اماثلش مورد محاکمه و حکم اعدام قرار گرفته اند.
باز متذکر میشوم مدعیان مخالف حکومت اسلام از مدعیان اپوزیسیون تا مشک الحالان اسلامستیز هیچ راه حل و توانایی مسئولیتپذیری در قبال مرتدان و سایر موارد اتهامی احاکم مهلک سالامی مانند محاربه و بغی و امثالش، نه تنها راه حل نداده، حتی به صورت قاطع و صد در صد نمیتوانند تضمین امنیت جانی این اشخاص در در ایران بنمایند، معدود کمپینهایی که برای مخالفت با اعدام این قبیل اشخاص برگزار شده، شاید اکثرشان با شکست منجر و شخص(ها) در نهایت اعدام شده اند!
در مورد مسئولیتگریزی مدعیان اپوزیسیون و اسلامستیزان خارجنشنی همین بس، که براحتی حتی حکم کشتن مخالفانشان در ایران و دیگر جاها میدهند تحت عنوان دفاع مشروع یا خیانت و اما قادر نیستند از جان هوادارانشان (و سایر دگراندیشان) در داخل ایران و حتی خارج دفاع کنند. گویا تز کلی این قبیل مخالفان حکومت اسلامی در ایران سایر حکومتهای اسلامی، بحث تکثر است، این فرضیه مطرح است اگر مثلا در کشور ۹۰ میلیونی ایران بیش از ۵۰ میلیون تن مرتد شوند، حکومت اسلامی قادر نیست همه این کثرت اعدام و به قتل به رساند، خب ممکن است این فرضیه درست باشد، اما هیچ تضمینی نیست حکومت اسلامی در ایران به صورت گزینشی و موارد مخفیانه و غیره، تعداد بسیاری از مرتدان به قتل برساند به جرم ارتدادو جرمهای احکام مهلک اسلامی مانند محاربه و بغی و غیره.
برای همین است دائما و همیشه این پرسش امثالهم مطرح کردیم که بر فرض هم حتی ۹۰% مردمان ایران و سایر کشورهای تحت حکومت اسلامی که احکام مهلک شریعت اسلامی مبنای اجرای قضایی دارند، این حکومت اسلامی عمردهی شود به انحای مختلف و مردمان داخل و یا سایر کشورها و مردمان خارج نتوانند این حکومت اسلامی برکنار و حکومت مبتنی و ملتزم به حقوق بشر جهانشمولی- که حداقل مردم بخاطر عقیده و ارتداد نکشد- تکلیف چیست؟ من نوعی که تااکنون هیچ پاسخ روشن و قانع کننده ای دریافت نکردم!
همانطور در سطور بالا اشاره شد هیچ تضمینی نیست برای حفظ جان در حکومت اسلامی برای دگراندشان از جمله مرتدها، در مواردی حتی مرتدی اعلام توبه کرده و روحانیون اسلامی توبه او را قول کرده باشند باز گفته اند اصل ارتداد ذائل نمیشود و شخص بایست کشته شود!، سوالی مطرح است شخصا برایم آیا فرض کنی یک انسان سالم نرمال که بایست مثلا ۸۰ سال عمر کند، آیا ممکن است زودتر بر اثر حادثه ای مانند تصادف رانندگی کشته شود یا اعدام؟!
از نظر شخصی، صرف فرار از دست حکومت اسلامی در کشوری مانند ایرن، دلیل کافی برای دادن اقامت مهاجرتی یا پیناهندگی کفایت میکند! نیازی حتی یست از سوی حکومت تحت تعقیب باشد یا شخص اظهار ارتداد و چننی کارهایی کند، وضعیت حاکمیت احکام مهلک اسلامی، بالقوه هر شخصی در ایران جانی مواجه میتواند قرار دهد. همین امیتاز بزرگ کشورهای موسوم به ربی و مشابهش که حکم اعدام ندارند و حداکثر زندان دارند، یک آپشن بنیادین برای زندگی است برای دگراندیشان!
بدیهی است امثالهم نیز ممکن است در اظهار نظرها ناخواسته مرتکب اشتباه بشوم، پیشاپیش پوزش طلبیده و تمام نظرات جنبه پیشنهادی و انتقادی داشته و بیشتر پاسخ انتقادی مسئولیت قبول نخواهم کرد. برا استفاده از محتوای مطالب نگارنده- جهت ارائه مطالب بهتر- نیازی به اجازه و ذکر منبع از اینجانب نیست.
صرفا امیدوارم در ایران و جهان زودتر شرایطی به وجود آید که مردمان با هر نوع عقیده و سبک زندگی و هویت دیگری، ر صلح و همزیستی در آزادی و رفاه زندگی کنندو از فرصت کوتاه عمرشان لذت متناسب با این همزیستی مسالمتآمیز با دیگران ببرند.
بدرود

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.