پرسش اصلی برای خود رهبران اسرائیلی، سوای از رهبران کشورهای غربی و همچنین عربی این است که اسرائیل با سرزمین غزه و دولت احتمالی بعدی آن چه خواهد کرد. راهحل دو دولتی با توجه به تعمیق شکاف بیاعتمادی اسرائیل نسبت به فلسطینیان در سمت اسرائیلی چندان هواداری ندارد، اگرچه شاید تقویت تشکیلات خودگردان و بازشناسی آن به عنوان دولت مستقل در غرب رود اردن و بحرالمیت چندان دور از دسترس نباشد، اما موضوع اصلی این است که یک کشور دوپاره (اگر غزه نیز تحت حاکمیت تشکیلات خودگردان قرار گیرد) کشوری که اسرائیل از میان آن دو میگذرد، یک تهدید امنیتی دائمی برای هر دو سو خواهد بود. با توجه به میزان نفرتی که اعراب از اسرائیلیان دارند و آن را در حمله هفتم اکتبر به تمام دنیا نشان دادند، هر آن ممکن است در صورت امکانپذیری، شاهد تلاش برای دو نیم کردن اسرائیل جهت برقراری اتصال غزه به کرانه غربی باشیم. باید توجه داشت که ریشههای نفرت اعراب نسبت به یهودیان محدود به منازعه اعراب و اسرائیل نیست و از آنجا که هویت عربی با هویت اسلامی گره خورده است و هویت اسلامی خود را در دشمنی آشکار با بنیانهای تمدن غربی، لیبرالیسم و اومانیزم بازشناخته است، توده عربهای مسلمان به صورت طبیعی دشمن غربیان و هر دولتی هستند که تحت حمایت آنان در منطقه باشد. تلاش دولتهای عربی مانند امارات، بحرین و عربستان برای تجدید نظر در مبانی حکومتداری و نزدیک شدن به مدلهای غربی، حائز بیشترین توجه برای گذار مسالمتآمیز تودههای عرب مسلمان از دوره پیشامدرن و ورود به جهان مدرن است. این موضوع را در یکی از نوشتههای پیشین نیز توضیح دادم.
به هر روی، پرسش اصلی همچنان پابرجاست که چه مدلی برای حاکمیت سرزمینی در غزه تنشهای راهبردی آتی را کمینه خواهد ساخت. این مدل که ترتیبات امنیتی در غزه بر عهده اسرائیل باقی بماند در حالیکه حاکمیت شهری و دولتی بتواند در اختیار یک تشکیلات میانهرو قرار گیرد، آنچنان که به نظر میرسد باید مورد توجه بخشی از رهبران اسرائیلی باشد، احتمالا شانسی برای موفقیت نخواهد داشت. اما چگونه خواهد بود که به جای یک تشکیلات میانهرو در سراسر نوار غزه، یک دوقطبی در آنجا ایجاد شود، ناحیه شمالی که سمپاتی به مدل زیست اسرائیلی داشته باشد و سرزمین جنوبی که میتواند رادیکال باقی بماند؟ این دو قطب میتوانند یکدیگر را مهار کنند و تهدیدات امنیتی را برای اسرائیل به حداقل برسانند. به این ترتیب، تهدید دائمی نصف کردن اسرائیل از طریق اتصال غزه به سرزمین غرب رود اردن نیز منتفی خواهد شد. چنین وضعیتی احتمالا موفقیت آمیز خواهد بود اگر بخش شمالی متصل به اسرائیل شاهد یک شکوفایی اقتصادی غیره منتظره باشد. این وضعیت احتمالا توازن قدرت را به نفع جریانهای عربی که خواستار فاصله گرفتن از بندهای دینی حکومتداری و استقرار شریعت هستند، نیز تغییر خواهد دارد. اما مهمتر از آن، این امر موجب تقویت آن بخش از عربهای روشنفکری خواهد شد که خواستار بیرون آمدن هویت عربی از زیر سایه سنگین هویت اسلامی و بازگشت به هویت عربی پیشااسلامی و یا حداقل نوع تلطیف شدهای از آن هستند.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.