قضیه درنگ (۲)، این درنگ کنونی که موجب تبدیل ایران به افغانستان غربی خواهد شد؟!،از نسلسوزی و عقیمسازی جمعیت چندین میلیونی دگراندیشان تا تغییر بافت جمعیتی و افغانستان غربی زیر پوست نام ظاهری ایران، تکمیل پروژههای ضد بشری ضد ایرانی جمهوری اسلامی ولایت فقیهی و سپاهی؟
بارها درباره ماهیت آپارتایدی و نژادستیزانه حاکمیت جمهوری اسلامی ولایت فقهیی و سپاهی از سوی جداییطلبان سخنها گفته اند، وضعیت ضد بشری تحمیل عقیم شدن میلیونها نسل دهه ۵۰ و ۶۰ و وارد شدن به فاز تجرد قطعی و اینکه هم اکنون بخش بزرگی از همین دهه هشتادی مورد علاقه اپوزیسیوننماها وارد دوره سن ازدواج شده اند یعنی بیش از ۱۷ سال سن دارند!، اما طیفهای اصیل ایرانگرا (و نه مدعیان مشکوک الحال پان ایرانیستی و آریاگرا) از شدت انزجار و هراس از جریانهای موسوم به پانقومی، تقریبا همیشه غافل از پروژههای جریانهای مخفی در ایران بوده اند، انگشت اتهام اغلب متوجه جریانهای خارجی و مشخصا غرب بوده است، طبق سنت نظریات توطئه پانایرانیستها و پهلویگراها و برخی گروههای حتی چپ و التقاطی چپ اسلامگرا معارض با ج ا، آنها مکررا میگویند: این غربیان و مشخصا جهودها و اسرائیلیان و صهیونیستها حامی و عامل براندازی حاکمیت پادشاهی پهلوی و برآمدن رژیم جمهوری اسلامی ولایت فقیهی و سپاهی بوده و در ادامه نیز پروژههای آپارتاید عقیدتی و نژادی و پاکسازی قومی- بهویژه علیه جمعیت فارسیزبان بومی که نمادش عدم همخوابه شدن دختران با مردان مجرد تنهای فارس و در عوض روزانه در حرمسراهای الوات تا افغانی و غیر ایرانیان که اوج انحطاط جنسیتی زن و دختر ایرانی نشان میدهد در پروژههای تلقین مادیاتپرستی و زندگی اشرافیو پولپرستی و تغییر الگو اشغال از مرد به زن و یکاری تودههای مردان ایرانی- و تغییر بافت جمعیتی از طرق مختلف از جمله نسلسوزی و عقیمسازی (از ابزارهای ضد بشری سیستماتیک تقتیش عقیده و ممنوعیت ازدواج دگراندیشان و فزرندآوری آنها) و اجبار و تشویق آنها به مهاجرت به خارج و در نهایت پذیرش انبوه میلیونها افغانی و عرب ها از جمله عراقیها و حتی سیاهپوستان افریقایی!
نکته متذکر میشود که اساسا از چندین هزار سال تاریخ و دهها هزار پیش از تاریخ، بافت انسانشناختی محدوده فعلی کشور به نام ایران، همواره دستخوش تغییرات شدید و گاه سریع تیرههای نژادی بوده است، آنچه قریب به یقین است، عمده محدوه ایران را سیاهپوستان موسوم به تیره نژادی دراویدی بوده اند که پدیدآورنده احتمالا نخستین تمدنهای بدوی یکجانشینی کشاورزی بوده اند، تمدنهای شرق و شمال شرق یعنی سیستان و کرمان و کشفرود و جاجرم و گرگان و مرکز ایران سیلک و جبال بارز و عراق عجم یعنی کاسی و لولوبی و گوتی و جنوب غربی فلات ایران یعنی ایلام و سومر احتمال قریب به یقین متعلق به سیاهپوستان بومی فلات ایران (پرشیا) بوده است. احتمال بسیار نام ایران هم برگرفته فرهنگ زبانی بومان سیاهپوست بوده دارای زبانی پیوندی با زیرساخت خاص معناآفرینی تصریف مشدد کردن کلمات بوده اند، همچنان از نام ارتّه تا کلماتی مانند درّه و پرّه و … حتی هنوز در زبان فارسی شنیده میشود یادگار بومیان سیاهپوست پیش مهاجرت و تصرف فلات توسط هندواروپاییهایی است که به احتال زیاد از آسیای مرکزی در هزاره چهارم وارد مرکز و غرب فلات ایران شدند، قبایلی که نام عمومی احتمالی آنها بنا بر شیوه و سبک زندگیشان که کوچنگدگی و دامپروری بوده و از مزیت پرورش اسب در دشتهای مستعد آسیای مرکزی برخودر بودند و توانسته بودند سازمانهای جنگاوری و تیرندازی روی اسب چنان به حد اعلاء برسانند که در دوره خشکسالیهای آسیای مرکزی در که از هزاره سوم پیش از میلاد به شدت گراییده بود، بخش عمده سر دام و رمههای خود کج کرده به سمت زمینهای سیاهپوستان فلات ایران و اراضی هندوستان، برای همین نام پرسو یا تلفظهای دیگرش مانند هرتو و کورتو و… همگی اشاره به شیوه و سبک زندگی شبانی و کوچندگی و رمهداری دارد، از همه پرتلفظتر نام پرسو بوده و چنن شده که نام دریای جنوب فلات ایران را از هزراه سوم پیش از میلاد پارسی موسوم گشت.
اشاره فوق، گذری کوتاه بوده که این مهاجرت و تصرف اراضی محدوده فعلی ایران، تنها به دوره هجوم یونانی و عرب و ترکمان نبوده و بسیار دیرینهتر از اینها است، بعد از مهاجرت انسان هوموساپین از شرق افریقا، مکرر این سرزمین مورد تهاجم و تجاوز و به قول پانایرانیستهای نژادپرست آریای، مرود تجاوز و حرامزادگی و زنازادگی و صیغهزادگی بوده است!، بر اساس منطق توحش جنشی پانآریاییستهاف اساسا دهها هزار سال است ایرانی اصل حرامزادگی و زنازادگی و صیغهزادگی بوده و تخم و ترکه ایرانیجماعت عمدتا محصول تجاوز و کنیزی و بردههای جنسی بوده!
نکات کنایهآمیز بالا، همچون تلنگری است به درنگجویان بزدلی که چنان دچار هراس و فوبیای تجزیه سرزمینی شده اند و به ذلت بتپرستی خاطرات اسطورههای شاهنامهای و خاکپرستی هستند که غافلند این سرزمین اگر مردمانش نداشته باشد چیزی بیشتر تلی خاک است مانند هر خاک هر جای یگر کره زمین، سرخپوستان امریکا یا سیهچردگان استرالیا تقریبا از میان رفته اند و جایشان تیره اروپایی گرفته اند، آیا امریکا و استرالیا بومی باستانی معنی دارد؟
همچنان مشغول فحاشی و سادیسم و آزار لفظی تا آپارتاید و محرومیت جنسی تا دشنام و تهمت حرامزاده گویی به اکثریت مردمان ایرانند که جرمشان از نظر این جماعت این بوده پدر و مادران و نیاکان چند سده اخیرشان ظاهرا یا ایمانی مسلمان بوده و گناه مسلمانزادگی مستوجب تهمت حرامزادگی آنها است!، زورشان که دیکتاتوری نمیرسد که سرنگونش کنند، اما میتوانند الوات را به محل خردهکسبه و اصناف وحوشیوار رهنمون کنند و به بهانه شعار زن و زندگی و آزادی و حجاب اختیاری و مخالفت با تفکیک جنسیتی که برخلاف غربگرایان نه بخاطر اسلامگرا و بلکه میزان بالای آشفتگی سادیسم جنسی و بینظمی و مزاحمت دختربازها و خانمبازها و الوات است که دمار از روزگار ارامش فکری و روحی و جسمی آموزگاران درآورده اند و اجازه کار حداقلی تدریس و آموزش نمیدهد و انحطاط آموزشی در راستای مدرکگرایی سیستماتیک جاری بیچارگی یکی مظلومترین لایههای اجتماعی-اقتصادی یعنی آموزگاران بخش خصوصی است در بیرحمی توحش صاحبان موسسات اموزشی در اخراج و عدم افزایش مزد و بلکه کاهش مزد آنها، کرونا نعمتی بود تا این وحوش تیر خلاص به شغل آموزگاری بزنند و انحطاط آموزشی و فرهنگی به نهایت برسانند و…، اختلال در نظم کسب و کار و معاش مردم عادی کنند که چیزی جز تروریسم اجتماعی-اقتصادی علیه مردم عادی نمایشی قابل تصور نیست!. دیور کوتاهتر از مردم عادی پیدا نمیکنند این عقدهایهای ورشکسته براندازیخواه که به همه چیز سیاسیکاری به غیر اپوزیسیون بودن!
آیا همچنان به درنگ و مکث ادامه میدهند و پز همراهی افسانهوار و توهم عوامفریبی تکرار داستانسرایی درباره ستارخان و باقرخان را میکنند؟، امروز ایران موجودیتش در دو راهی تبدیل به افغانستان غربی یا پذیرش درخواست دخالت غربی برای تغییر حاکمیت دیکتاتوری فعلی اس، چرا حاکمیت فعلی هیچ جوره رضایت به دموکراسی یا کنار گذاشتن آپارتاید و نقض بدیهات حقوق بشر نمیدهد، جنگ خواست دلی بشریت صلحجو و خواهان حقوق بشر نیست و هیچ نظر و مسئولیتی درباره جنگ نمیپذیرد، عاقبت خیر و شر جنگ به عهده کسانی است که منفعت مستقیم از کسب قدرت و جایگاه ثروت دارند و نه منتقدان از مردم عادی و غیر نظامی که روایتگر و تحلیلگر حقایق و وقایع هستند، اما این جنگ براندازی دیکتاتوری یا انجام میشود یا انحطاط کامل جمعیتی مانند افغانستان غربی ایجاد میشود؟!، چرا که بعید است زمان کافی برای پروژههای تخیلی نژادپرستانه شبه نازیستی و اسلامزُدایی و تبدیل ایران به کشوری با اکثریت زرتشتی و نژاد موهوم آریایی باشد!
در این وضعیت عجیب استثنائی که به نظر میرسد تقریبا همه طرفها چاره جز جنگ ندارند! جریان اسلامگرا از شیعه تا سنی تا غربی و اسرائیلی کارشان به جنگ کشیده شده، دیگر داستان مماشات و اتلاف وقت و هی عبور از بحران و مسائل بدون حل بحران و مسائل امکانش بعدتر از هر موقع شده شده است!
تا شاید بعد

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.