آیا حاشیه نشینان متحدان جنبش دموکراسی خواهی اند؟

– با توجه به اینکه روزهای سخت تر اقتصادی در پیش است و در سال جدید با بحران های تورمی بی سابقه ای رو به رو خواهیم بود، نگاهی به آسیب پذیر ترین لایه های اجتماعی یعنی فرودستان و حاشیه نشینان شهرها می اندازیم و به واکنش های احتمالی آنان می پردازیم. برای این منظور ناگزیریم به عقب بازگردیم و سابقه ی تاریخی حضور ایشان را از زمان پیدایش بررسی کنیم.

– سابقه ی شکل گیری شهرها قدمت طولانی ای دارد. اگر بپذیریم که شهرها در واقع به علت موقعیت جغرافیایی مناسب شان محل تلاقی و سرپل فروش تولیدات کشاورزی و دامی منطقه شان بوده اند، بتدریج با جاگیر شدن صنعتگران در تولیدات “مانوفاکتوری” و کارگاه های خدماتی (آهنگران، چرم سازان، نجاران، خیاطان و…) با ورود کشاورزان و دامداران رشد و گسترش یافتند و سپس با حضور دیوانسالاران و نظامیان بر اهمیتشان افزوده شد. اما با رشد سرمایه داری و تغییر در کیفیت نیروهای مولد و مناسبات تولید، ما شاهد پیدایش شهرهای کنونی هستیم.

اگرچه با کودتای رضاخان و ارتباط مستقیم تر جامعه ی ایرانی با دنیای سرمایه داری، سرعت تغییرات کیفی تولید و خدمات در شهرها شتاب بیشتری یافت، اما پس از کودتای سال ۳۲ و سپس با طرح اصلاحات ارضی سال ۴۱ است که این روند نهایی شد. تاسیس کارخانجات مختلف، خرد شدن زمین های بزرگ کشاورزی، سرمایه گذاری های دولتی و اعطای وام های متعدد به بخش خصوصی و جذب نیروی کار زنان که همگی در برنامه ی “انقلاب سفید” دیده شده بود، سیل مهاجرت از روستاها و شهرهای کوچک را به سمت شهرهای بزرگ صنعتی روانه کرد. یکی دو نسل اول این مهاجرین به سرعت جذب کارخانجات جدید شده و در شهرها سکنی گزیدند و توانستند تا اوایل دهه ی ۵۰ صاحب خانه ای کوچک و حقوق مکفی گردند اما با گران شدن قیمت نفت و سرریز شدن واردات ارزان قیمت کشاورزی، مابقی کشاورزان بجا مانده در روستاها در وضعیت فلاکت باری قرار گرفتند به گونه ای که قیمت زمین در روستاها میل به صفر داشت، در مقابل قیمت زمین در شهرها رو به فزونی گرفته بود و هزینه ی زندگی در شهرها را بالا می برد. محصولات کشاورزی داخلی قدرت رقابت با محصولات کشاورزی وارداتی را نداشتند و ورشکستگی مانند شمشیر “داموکلس” بر بالای سر روستاییان هر لحظه آماده ی فرود آمدن بود. ناگزیر این تتمّه ی روستاییان نیز به سمت شهرها بحرکت درآمدند. اما کارخانجات که با دو نسل قبلی مملو از کارگران شده بود توان جذب این حجم از نیروی کار رها شده را نداشتند و در نتیجه روستاییان در پشت شهرهای بزرگ تلنبار شدند و مدام بر حجم نیروی بیکار و مهاجر روستایی در حاشیه ی شهرها افزوده شد.

ایشان روزها به داخل شهرها می آمدند و به کارهای فعله گی، دوره گردی و پادویی و گاهی خلاف در میادین و محلات فقیرنشین می پرداختند و شب ها با خشمی مضاعف به حلبی آبادهای حاشیه شهر پناه می بردند. نه راه برگشتی به روستا برایشان متصور بود و نه ماندن و جذب در شهرها برایشان ممکن. در واقع در دهه ی ۵۰ بود که این بخش حاشیه نشین شهری، شکل امروزین خود را یافتند. بخشی که عمدتا از نظر فرهنگی متعصب، متدین و از نظر اجتماعی عاصی و سرخورده بودند و دارای پتانسیل بسیار بالایی در خشونت ورزی و انتقام گیری از شهرنشین هایی بودند که آنها را در هیچ امر سیاسی و اجتماعی و اقتصادی به بازی نمی گرفتند.

– در اوایل سال ۵۷، روحانیت که در ابتدا هنوز حاضر بود زمام امور را در مخالفت با شاه به ملی گرایان بدهد، به خوبی این توده را یافت. توده ی آماده ای که هم از نظر فرهنگی و هم از نظر ریشه های تولیدی (مادون سرمایه داری) و اقتصادی با روحانیت مرتبط و مطابقت داشت. پس بر موج مخالفت ورزی و خشونت طلبی شان سوار گشت و با تکیه بر آنان قدرت را از چنگ ملی گرایان خارج ساخت و حاضر به هیچ نوع مصالحه ای با هیچکس نشد. بگذریم که بقیه ی نیروهای مترقی هم گول مخالفت روحانیت با امپریالیسم را خوردند و به حمایتشان پرداختند، غافل از اینکه ریشه های مخالفت روحانیت با امپریالیسم در مطابقت با این توده ی عقب افتاده از زاویه ی واپسگرایانه ی مادون سرمایه داریشان بود و نه از جهت مترقی، آزادی خواهانه و دموکراتیک. به هر روی برخلاف بسیاری که مدام می گویند: انقلاب مردم ایران در سال ۵۷ دزدیده شد، اتفاقا دزدی ای در کار نبود. این انطباق روحانیت با توده ی واپسگرای خشمگین حاشیه ی شهرها و روستاییان بود که انتقام عدم جذب خود را از شهرنشین ها و حاکمان می گرفتند. در انقلاب ۵۷ روحانیت مادون سرمایه داری با کمک شبکه های ارتباطی اش، توده هایی را یافت که به او قدرت سرنگونی و کسب قدرت سیاسی را می داد و از آنجا که هم توده و هم رهبری از یک جنس و یک خواستگاه اقتصادی و اجتماعی بودند، نظام سیاسی مستحکمی برای خود ساختند که تاکنون ادامه داشته است.

پس از انقلاب نیز روحانیت اینان را رها نکرد. در دوران جنگ آنها را متشکل کرد، در کمیته های انقلاب و سپس در سپاه پاسداران و بسیج و اطلاعات و جهاد سازمان داد و بخشی از این توده را به نیرو تبدیل کرد و با حمایت مالی بخصوص در رده های بالا آنها را حفظ کرد و بخش دیگرش را با هزینه های کم و با فرهنگ صدقه (کمیته ی امداد – کمک های معیشتی و…) در پایگاه اجتماعی و طرفدار خود نگاه داشت.

– طی چهل و اندی سال گذشته به کمیت حاشیه نشینان و فرودستان مدام افزوده شده و بر تعداد شهرک های مملو از ایشان در حاشیه شهرها اضافه گشته است. بحران های ناگزیر اقتصادی و ماهیت غارتگر رژیم به تدریج باعث گردیده سهم اقتصادی کمتری صرف حمایت از ایشان شده و هزینه های آنها پوشش داده نشود. از اینرو بخش های بزرگتری از ایشان رها شده و تبدیل به توده ای شوند که از منظر اقتصادی مورد استثمار فزاینده، از نظر سیاسی مورد سرکوب و نادیده گرفته شدن، از نظر اجتماعی بدنام و از نظر فرهنگی مطرود گردند. از این جهت این بخش از فرودستان و حاشیه نشینان آماده ی انفجارند ولی شیوه ی واکنش ایشان بسیار متفاوت از معترضین شهری است. تفاوت های فرهنگی و ارزش های اجتماعی این بخش از جامعه توام با آلودگی های فرهنگی و متاثر از مجموعه ی مناسباتی است که در آن پرورده و ارتزاق می کنند.

– این توده ی بسیار گسترده خود به دو بخش بزرگ از نظر فرهنگی و رفتار اقتصادی و اجتماعی تقسیم شده اند.

  1. دسته ی اول از نظر اقتصادی فقیر و زحمتکش اند، در تولید در کارگاه های کوچک، دوره گردی، بساط و کارهای ساختمانی مشغول اند. از نظر فرهنگی با معرفت، لوتی، تا حدودی مذهبی و پایبند به ارزش های سنتی اند. از نظر سیاسی، مخالف حاکمیت اند اما با تحمل بالا و صبر و بردباری و از نظر اجتماعی ناگزیر به حمایت از یکدیگر در مقابل دولت و شهرنشینان می باشند.
  2. دسته ی دوم در تولید شرکت نمی کنند. از نظر فرهنگی لومپن و بدون هیچ ارزش اجتماعی اند. بدون تعهدات مذهبی اند و آماده ی فروش خود در هر زمینه ای در برابر پول اند. معمولا در خدمت حاکمیت اند و بسیاری از ایشان جذب نیروهای بسیج و مدافعین حرم می شوند. در مراسمی که پول پاشی می شود مانند راهپیمایی کربلا و یا هر میتینگ حکومتی در ازای پول حاضر در صحنه اند. از نظر اجتماعی خلافکار، خشن و مفت بر هستند و از همه مهمتر آماده ی هر نوع چرخش سیاسی نیزمی باشند.

– در جنبش ۹۸ هر دو دسته انگیزه هایی برای حضور داشتند و در کنار بقیه ی معترضین شهری گاهی دست به خشونت، تخریب و حتی دزدی از مراکز دولتی زدند. حاکمیت همواره از ایشان برای اعمال خشونت سود برده و بهانه های سرکوب را با حضور اینان به دست آورده و در آینده نیز چنین می کند. اگرچه حاکمیت برای سرکوب احتیاجی به بهانه ندارد اما خشونت عریان و تبلیغ برای حفظ امنیت نیز یکی از اهداف حاکمیت بوده و هست و رفتار خشونت طلبانه با حضور دسته ی دوم که معمولا سمت حاکمیت است یکی از برنامه های سرکوب می باشد.

اما دسته ی اول از آنجا که نه بر اندیشه های سیاسی استوار است و نه اندیشه های دموکراتیک برایش قابل حصول است، در خیزش های جمعی اش به دنبال کسب نتایج اقتصادی و حل و معضلات معیشتی اش است. از این رو بعید نیست با پول پاشی چه از طرف حاکمیت و یا مخالفان حاکمیت در چارچوب حل مشکلات معیشتی متوقف شود. برای ایشان مهم این است که چه کسی و نه چه جریانی، زودتر به خواستهای اقتصادیشان پاسخ می دهد.

به نظر می رسد دسته ی اول در موج بعدی اعتراضات که حتما بار اقتصادی دارد به شیوه ی خود در کنار معترضین شهری می ایستد و چون متشکل نیست اولین گزینه اش برای بهبود اوضاع رضا پهلوی باشد و با شعار “رضا شاه روحت شاد “به میدان بیاید. اما دسته ی دوم قدرت و ثروت را بو می کشد و تا هنگامی که حاکمیت هنوز توان سرکوب را داشته باشد در کنارش می ماند و باج اش را از حکومت می گیرد.

– اما حالت سوم نوعی بناپارتیسم است که با حضور “شخصیتی” در هنگامه ی بهم پاشیدگی اوضاع سیاسی و اقتصادی فراگیر اتفاق می افتد. سرکوب شدید، اعدام و دستگیری بخش بدنام حاکمیت و همچنین سرکوب معترضین دموکراسی خواه خیابانی و قدرت نمایی با شعار حفظ امنیت، حفظ تمامیت ارضی و دفاع از دین اسلام می تواند هر دو دسته را باهم پشتیبان خود نگاه دارد. اما به نظر می رسد به سه علت دور از ذهن است:

  1. نبود چنین شخصیت قدرتمند سیاسی نظامی (پس از مرگ قاسم سلیمانی) در عرصه ی سیاسی کشور
  2. آگاهی سیاسی و دموکراتیک نیروهای مخالف شهری
  3. پایان پذیرفتن برهه ی تاریخی چنین اتفاقاتی در عرصه ی سیاست بین المللی و نداشتن حمایت جهانی

– متاسفانه برخی از تحلیل گران اجتماعی، فرودستان و حاشیه نشینان شهری را به خاطر مخالفت های روزمره شان با قوانین و ایضا حاکمیت تحسین می کنند و برخی از اساس اینان را عقب مانده، قانون گریز و ضد مدرنیسم جوامع شهری قلمداد کرده و نکوهش می کنند. در صورتی که بایستی دو بخش زحمتکش و لومپن را همانگونه که ذکر شد در این توده ی اجتماعی از یکدیگر تفکیک کرد و بخشی را که می تواند بیشتر به جنبش دموکراتیک شهری نزدیک شود را یافت و تقویت کرد.

اما به هر حال چه رضا پهلوی و یا هر ناجی دیگری به قدرت دست یابد، اگرچه برای کوتاه مدت می تواند حاشیه نشینان و فرودستان را با خود همراه کند اما مشکل حاشیه نشینی و این حجم از نیروی بیکار که بخش وسیعی از آنان نیز عادت به بیکاری و بی نظمی اجتماعی دارد بسادگی و با پول پاشی قابل حل نیست. برنامه های اقتصادی استراتژیک برای جذب این نیروهای بیکار از یکسو و کار فرهنگی مستمر از سوی دیگر و همچنین فاصله های فرهنگی و معیشتی ایشان با جوامع شهری، همگی پیچیدگی حل بحران حاشیه نشینی را عمیق تر می سازد. جوامعی مانند هند، سال هاست در تلاش اند و هنوز بسیاری کار بر روی زمین باقی مانده است و راه کمی به پیش رفته است.

این بخش از توده ی اجتماعی نه بسادگی از بین رفتنی اند، نه سرکوب شدنی و نه می توان آنها را نادیده گرفت، حال هر نظامی که بر سرکار آید.

نیمه ی دوم بهمن ۱۴۰۱

گروه اندیشمندان مستقل (گام)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)