در شرایطی که زنان و مردان و جوانان دلاور ایران بار دگر در سختترین وضعیت ممکن به مقابله با رژیم سراسر فاسد، تاریک اندیش و عاری از حیثیتِ جمهوری اسلامی برخاسته اند، صدور اعلامیههای حمایتی، امضاء نامههای جمعی و بر گزاری تجمعها و تظاهرات از سوی ایرانیان خارج از کشور، به رغمِ اهمیتِ دلگرم کنندهای که برای مبارزین داخل کشور دارد، به هیچ وجه کافی نیست. با توجه به امکانات وسیعی که در خارج از کشور موجود است، پشتیبانی از مبارزات داخل از کشور باید ابعاد وسیع تر و موثرتری داشته باشد. این کار به نوعی سازماندهیِ سراسری که شهرهای عمدهی ایرانی نشین در کشورهای مختلف جهان را به یکدیگر مرتبط سازد، نیازمند است.
در این نوشته تنها ضرورت و چگونگیِ سازماندهیِ ایرانیانِ مخالف رژیم در خارج از کشور مورد توجه است و به این ضرورت حیاتی در داخل کشور نمیپردازد. تردیدی نیست که مبارزهی هر چند قهرمانانه، دلاورانه و پی گیرانهی جوانان دختر و پسر و سایرِ مردم ایران به تنهایی و بدون یک سازماندهیِ وسیع نخواهد توانست الیگارشیِ روحانی/نظامی/اقتصادی حاکم بر کشور را ساقط کند. گذر از حرکتهای انقلابی به سویِ یک انقلاب سیاسی و تغییر نظام بر چهار پایه استوار است که «خیابان» (شهر و محله)، «محل کار» (کارخانه و اداره)، «محل تحصیل» (مدرسه و دانشگاه)، و «محل کسب» (بازار و مغازه ها) را به هم متصل کند، و حرکتهای فزایندهی آنها را هماهنگ سازد. با آن که هم اکنون اتصالهایی بین این چهارپایه به ویژه میان خیابان و مدرسه/دانشگاه به وجود آمده، و در مواردی به اعتصابهای کوته زمان در محل کسب، و در میان پارهای کارگران موقت و پروژهای هم کشانده شده، با ادامهی حرکتهای خیابانی و تشدید و وحشیانه تر سرکوب رژیم، هماهنگیِ وسیع ترِ این چهار پایهی مبارزاتی ضرورت مبرم دارد. بدون چنین هماهنگی، به رغمِ هیجاناتی که در خارج از کشور دامن زده میشود، امکانِ ساقط شدن رژیم مشکل تر و مشکل تر میشود. چنین هماهنگیِ به سازماندهی وسیع، و به استراتژی و تاکتیکهای مقابله نیاز دارد. این که این هماهنگی سراسری در داخل ایران چگونه میتواند و باید به وجود آید را خود جنبش داخلی تعیین خواهد کرد، و هیچ فرد و جریانِ خارج از کشور نه از نظر عملی و نه اخلاقی میتواند چگونگیِ آن را طرح کند.
سازماندهی خارج از کشور
روشن است که ایجاد هر گونه سازمانی برای هماهنگی فعالیتهای خارج از کشور با مشکلات فراوانی روبروست و بسیاری از دوستان به دلایل گوناگون بر نا ممکن بودن یا بسیار دشوار بودن ایجاد چنین سازماندهی به من هشدار دادند. با این حال و با درک موانع سیاسی و فرهنگی حاکم بر اپوزیسیون خارج از کشور، و عدم امکان همکاری و وحدتِ عمل طیف وسیعی از جریانات مدعی اپوزیسیون، طرحِ مکانیسمی برای ایجاد نوعی هماهنگی در تلاشهای پراکندهی خارج از کشور را بی مناسبت نمیدانم.
یک برخورد به ضرورتِ چنین سازماندهی، بر امکان همکاری و وحدتِ عملِ جریاناتِ سیاسیِ اپوزیسیونِ رژیم در خارج تکیه دارد. بی تردید مطلوب آن بود که نظیر جبهه متحدِ ضد فاشیسم «همه» جریانات مخالف رژیم در چنین وحدت عملی شرکت میداشتند. اما واقعیتهای سیاسی و فرهنگیِ موجود چنین سیاستِ «همه با هم» را نا ممکن میسازد. من قبلا در جای دیگر امکان و عدم امکان همکاریهای بین جریاناتِ اپوزیسیون را با طرح یک ماتریس سه بُعدی ازمجموعهی جریانات سیاسی ایران اعم از اپوزیسیون و رژیم، (راست/چپ، مذهبی/سکولار، میانه رو/تندرو) مورد بررسی قرار دادم.[۱] در آنجا اشاره کردم که در منتهی علیهِ هر بخشِ ماتریس، جریاناتی هستند که خواستِ افراطیِ خود را برای همین لحظهی سیاسی در نظر دارند: (راستِ سکولارِ تند رو خواهان بازگشت به نظام سلطنتی؛ چپِ سکولارِ تند رو خواهان استقرارِ بلافاصلهی نظام سوسیالیستی به رهبری طبقه کارگر؛ چپِ مذهبی تند رو، مجاهدین خلق خواهان بازگشت رهبر غیبی؛ و راستِ مذهبیِ تند رو که خودِ رژیم و جریانات وابسته به آن و خواستارِ حفظِ قدرتِ موجود است.) اشاره کردم که هیچ یک از این جریانات نه حاضر به همکاری با دیگر جریانات هستند، و نه دیگران تمایلی به همکاری با آنها را دارند. سلطنت طلبان و مجاهدین خلق امیدوارند با حمایت جریاناتِ مختلفِ سیاسی حاکم بر امریکا به قدرت برسند، و اولیها از حمایتِ تبلیغاتیِ بی دریغِ رسانههای پر نفوذی از جمله منو تو و ایران اینترنشنال بهره مندند. در این میان، چپِ سکولارِ تند رو به رغم تعددِ جریانات و «احزاب» مختلف، در موقعیتِ ضعیف تری قرار دارد.
اما در میانهی این ماتریس جریانات بسیاری، از راستِ سکولارِ میانه گرفته تا چپِ سکولارِ میانه، و چپِ مذهبیِ میانه، هستند که خواهان جایگزینیِ رژیم اسلامی با یک نظامِ دموکراتیک و سکولاراند. این جریانات امکان همکاری با یکدیگر را دارند و هم اکنون هم ائتلافها و همکاریهای محدودی بین پارهای از آنها صورت میگیرد. ادامه و گسترش همکاریها بین این جریانات سیاسی قطعا میتواند نقش سازندهای در مقابله با رژیم حاکم ایفا کند.
اما در موردِ هر دو دستهی این جریانات، اعم از تند رو و میانه رو، ما با این واقعیت تلخ روبرو هستیم که آنها عمدتا از نسلِ بازماندهی مبارزین دوران انقلاب بهمن ۱۳۵۷ هستند، و هیچ یک نه تنها پایه مردمی جدی در داخل ایران ندارند، بلکه حتی در میان ایرانیانِ خارج از کشور نیز بجز شماری معدود طرفدارانی ندارند. با این حال هر گونه همکاری بین آنها در جهت گذار از جمهوری اسلامی و کمک به جنبش داخلی در ساقط کردنِ رژیمِ حاکم بسیار مهم و سازنده است. طرحِ پیشنهادی زیر نیز مغایرتی با تلاش برای همکاری و حدتِ عمل این جریانات ندارد، و به نوعی میتواند مکمل آن باشد.
جدا از همکاریهای جریانات سیاسی، برخورد دیگر به سازماندهیِ خارج از کشور میتواند بر امکانِ سازماندهیِ میلیونها ایرانیِ خارج از کشور که به هیچ گروه و سازمان یا بینش خاص سیاسی وابسته نیستند، متکی باشد. راه پیماییهای سراسری ایرانیان خارج از کشور در تاریخ اول ماه اکتبر که به دعوت خانوادههای قربانیانِ پرواز ۷۵۲ همزمان در چند ده شهر بزرگ جهان با عظمت و شکوهِ فوق العادهای بر گزار شد، ضرورت و امکان نوعی سازماندهی سراسری را بخوبی نشان داد. تنها در شهر تورونتو بیش از ۵۰ هزار زن و مردِ ایرانی جوان و پیر متعلق به اقشار و طبقات مختلفِ اجتماعی یک صدا شعارهای جنبش داخل کشور را تکرار کردند. اما همین گام بسیار بزرگ و موفقیت آمیز هم اگر سازماندهیِ وسیع تر و مستمر بخود نگیرد، نخواهد توانست کمکهای عملی و مادی لازم به جنبش داخلی کشور را بطور موثری ارائه دهد. به ویژه از آن رو که به رغم دلاوریهای جوانانِ دختر و پسر و دیگر مردمِ مبارز در داخل ایران، با توجه به بی رحمی و سبعیت رژیم و امکاناتِ وسیع سرکوب اش، مقابلهی مردمی با آن متاسفانه طولانی تر از آن است که تصور میشود، و همین امر تداومِ پشتیبانی خارج از کشور را ضروری تر میسازد. تردیدی نیست که این سازماندهی بسیار مشکل است. به قولِ دوستی به محض آن که صحبتی از سازماندهی به وجود آید، این هم گراییهای چند ده هزار نفرهی ایرانیان به چند صد نفر تقلیل خواهد یافت. با این حال و با وقوف به این واقعیت، تصور کنیم اگر چنین سازماندهیِ به وجود آید، تا چه حد ایرانیان خارج از کشور خواهند توانست به این نا برابرترین جنگِ زنان، جوانان و اقلیتهای ملی کشورمان با رژیمِ واقعا خونخوار و بی رحم کمک کنند.
ویژگی مطلوبِ سازمانی
سازماندهی مطلوبِ جنبش پشتیبانیِ ایرانیانِ خارج از کشور نه به شکل سنتی، نه جبهه ای، نه حزبی و نه از نظر تصمیم گیری سلسله مراتبی است. بلکه با استفاده از نظریههای جدید سازماندهی از جمله «سازمانِ غیر متمرکز خود مختار» (DAO)، میتواند ایرانیانِ فعال پراکنده در شهرها و کشورهای مختلف را با استفاده از ارتباطات هوشمند و دیگر تکنولوژیهای ارتباطی، شبکهای و سوشال میدیا در رابطه با هم قرار دهد، و آکسیونهای حمایتی و اعتراضیِ آنها را در سطوح سه گانهِ شهری، کشوری و جهانی تسهیل کند. چنین نهادِ دموکراتیکی با تشکلهای سیاسی موجود که هریک ایدئولوژی ها، سیاستها و برنامههای خاص خود را دارند کاملا متفاوت است. این نهادِ باز و دموکراتیک، نه عضویت رسمی دارد، نه دائمی است و نه یک تشکل سیاسیِ جدید است. سازمان و پروژهای است موقتی برای پشتیبانی از مبارزات داخل کشور در دوران جایگزینیِ رژیم جمهوری اسلامی. به خاطر تلاش برای جلب وسیعترین تعداد ایرانیان مخالف رژیم در خارج از کشور — که همانطور که قبلا هم اشاره شد، اکثریت وسیع آنها به هیچ یک از جریانات و احزاب اپوزیسیون موجود وابستگی ندارند — این نهاد دموکراتیک تنها متشکل از افراد است و نه تشکل ها. اعضاء تشکلها به عنوان فرد و نه به عنوان نماینده سازمان شان میتوانند در آن شرکت داشته باشند. باید امیدوار بود که با درکِ ضرورتِ یک تشکل بازِ دموکراتیکِ سراسری در خارج از کشور، رهبرانِ جریانات سیاسیِ مختلف دور از خود-محوری و فرصت طلبی، اعضاء تشکلهای خود را به حمایت و شرکت در فعالیتهای آن تشویق کنند. در اجتماعات و تظاهرات و راهپیماییها نیز تنها از بَنِرهای این سازمان بدون پرچمهای گروهها و احزاب مختلف استفاده شود.
جزئیات اساسنامه ای، سازمانی و برنامهای چنین سازمانی به شکل جمعی و گروهی تعیین میشود. در اینجا صرفا کلیاتی به صورت چارچوبِ یک طرحِ پیشنهادی برای طرحِ بحث مطرح میشود.
هدف و ماموریت:
ماموریتِ موقتِ این تشکل، صرفا یافتن راههای مختلف کمک و پشتیبانی از جنبش داخل کشور در جریان جایگزینیِ رژیم جمهوری اسلامی در ایران است، و هیچ گونه داعیه رهبری و هدایت جنبش داخل را نخواهد داشت، و صرفا به عنوان شاخهای از بدنه تنومند جنبش داخلی و در خدمت آن عمل میکند.
وظایف این تشکل از جمله عبارتند از:
-انعکاس خواستهای جنبش درون کشور در کشورهای خارجی؛
-افشاء جنایات و سرکوب گریهای رژیم، شناسایی عُمال و وابستگانِ رژیم در خارج و تلاش برای اخراج آن ها؛
-برگزاری گردهم آییها و راه پیمائی ها؛
-تماس با نهادها و شخصیتهای ترقی خواه، رسانهها و سیاستمداران کشورهای مختلف و نهادهای بین المللی و جلب حمایت آن ها؛
-جمع آوری کمکهای مالی برای اعتصاب کنندگان داخل کشور و یافتن راههای ارسال آن به ایران؛
-تهیه و تامین ادوات لازم برای اتصال به سیستمهای ماهوارهای و یافتن راههای انتقال به ایران؛
-ایجاد سایت اینترنتی و پلاتفرمهای سوشال میدیا برای انتقال اطلاعات و دعوت از شخصیتها و متخصصین؛
-جمع آوری اطلاعات در مورد جنبشهای مشابه و انتقال اطلاعات به جنبش داخل؛
-همکاری با نهادها و جریانات و تشکلهای اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور؛
-و….
ساختار:
همانطور که اشاره شد، این نهاد در سه سطحِ شهر، کشور و جهان عمل میکند، و هر سطح نقش مشخصی دارد. این نهاد در سطح شهر به مثابه مهمترین پایهی سازمانی به شکل خود مختار و خود گردان، با ابتکارهای خاص خود و با مشارکت وسیع ایرانیانِ در شهرمحل اقامت شان عمل میکند.
در سطح هر شهر که تعداد قابل ملاحظهای از ایرانیان خارج از کشور در آن زندگی میکنند، از طریق گردهماییِ حضوری و یا مجازی تعدادی نمایندهی فرستاده (دِلِگِه)– به نسبت تعداد ایرانیان فعال آن شهر – برای ایجاد «شورای ایرانیان شهرِ…» بطور مستقیم انتخاب میشوند.
نمایندگان شوراهای ایرانیان شهرهای یک کشور از طریق مجازی تعدادی دِلِگِه برای ایجاد «شورای ایرانیان کشورِ…» انتخاب میکنند. وظیفه سطح کشور نه نظارت و رهبری شهرها بلکه عمدتا تماس با مقامات دولتی، نهادهای ملی و رسانههای کشورِ محل اقامت ایرانیان و پارهای هماهمنگیهای لازم بین شوراهای شهری است. سطح کشور نیز با توجه به ویژگیهای خاص خود ضمن مشاوره با شوراهای شهرهای مربوطه، به نسبت سطح جهانی به شکل خود مختارعمل میکند.
در سطح جهانی نمایندگان (دِلِگِه هایَ) شوراهای کشوری ایرانیان، از طریق مجازی «شورای سراسری حمایت ایرانیان خارج از کشور از مبارزات مردم ایران» را به وجود میآورند. این نهاد در سطح جهانی از نظر ارتباط با نهادهای بین المللی از جمله سازمان ملل و دادگاههای بین المللی، و به عنوان رابطِ ایرانیان خارج از کشور با جنبش داخل عمل میکند و موضع گیریها آن با توجه به نظرات شوراهای شهری و کشوری تعیین میشود. «شورای سراسری» تا حد امکان متشکل از تعداد مساوی زن و مرد از افراد و شخصیتهای شناخته شده و معتبرِ ایرانی خارج از کشور، با در نظر گرفتن ترکیب قومی، ملی و مذهبی جامعهی ایرانی، خواهد بود و به عنوانِ نمایندگان واقعی و منتخب ایرانیان خارج از کشور — بجای انواعِ رهبران خود گماشتهی فعلی که مرتب نیز بر تعداد آنها افزوده میشود– از سوی جنبش داخل و نیز نهادها و رسانههای خارجی جدی تلقی خواهند شد. این که نقشِ چنین شورای سراسریِ انتخابی ایرانیان خارج از کشور در دورانِ پسا جمهوری اسلامی چه باید باشد از دستور کارِ لحظه سیاسیِ کنونی خارج است، و چنین نقشی با هماهنگیِ شورای رهبریِ داخل کشور تعیین میشود.
هر یک از سطحهای سه گانه امکان فراخوانی و عزلِ دِلِگِههای خود را دارند. هر یک دبیر خانه مجازی خاص خود را ایجاد میکنند. بخاطر وجود عوامل رژیم در کشورهای خارج، بجز نمایندگان انتخابی سطوح مختلف، هیچ گونه اطلاع از افراد فعال در این تشکل جمع آوری و نگهداری نمیشود.
بی تردید ما در لحظه بسیار خاص و حساسی قرار داریم، و اگر ایرانیانِ خارج از کشور بخواهند بطور جدی فرا تر از چند گرد هم آیی و صدور بیانیه و چند ملاقات با رهبران سیاسی خارجی حرکت کنند، چارهای جز سازماندهی نخواهند داشت. چنین سازمانی در جوارِ سازمانهای اپوزیسیون خارج از کشور و نهادهای فعال حقوق بشر ایرانی از جمله تشکلهایی که هم اکنون در رابطه با زندانیان سیاسی فعال هستند، میتواند نقش بسیار مهمی در پشتیبانی از جنبش داخلی ایفا کند. پیشنهاد حاضر تنها یک شکل برخورد به این سازماندهی است و باید امیدوار بود که پیشنهادهای دیگری مطرحشود و این ضرورت را واقعیت بخشد.
نامهای مختلفی را برای چنین تشکلِ سراسری میتوان در نظر داشت. یک پیشنهاد این است که چون این تشکل شاخهای از بدنهی اصلی جنبش در داخل است، عنوان «شورای ایرانیانِ خارج از کشور» به اختصار «شاخَک»، که معانیِ متعددی را نیز القاء میکند، میتواند برای آن مناسب باشد.
پانویس
[۱] سعید رهنما، جریان شناسی سیاسی در ایران امروز، ۲۸ تیر ۱۴۰۱

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.