من به لحاظ معرفت شناختی آدم چندان لیبرال مسلکی نیستم. گرچه با برخی آموزه های لیبرال همراهی هایی دارم، اما این همراهی فارغ از تاثرات اندیشه های انتقادی و پسامارکسیستی نبوده است. با این حال مبنای نظری ای که در این نوشته پیگیری خواهم کرد، از جان راولز، فیلسوف برجسته ی لیبرال است که در باب عدالت، تکثر و عقلانیت متون قابل تاملی نگاشته است. از راولز لیبرال می توان نکات ارزشمندی در باب امکان های تحقق سیاستی پلورالیستی آموخت و دریافت که در عصر حاضر، مقولات حقیقت بنیاد و ذات انگار چه نسبتی با پلورالیسم سیاسی و دموکراسی های لیبرال می توانند داشته باشند.
مساله ای که می خواهم پیش کشم، نسبت میان دو مقوله ی اساسی است؛ از سویی، حضور و بروز اندیشه هایی که مدعای حقیقتی غایی را در سر می پرورانند که تفحص در باب چون و چرایی شان را چندان خوش نمی دارند. پندارهای ذات باورانه در باب دین، هویت و نژاد، کمابیش در این دسته جای می گیرند. دوم، امکان های عملی سیاست ورزی تکثرگرا و دموکراتیک است که امکان های متسامحانه را تشویق می کند و هرگونه ذات باوری اجماع گریز را که منافی آموزه های تکثرگرا باشد ناپسند می شمارد. این دو مقوله ی اساسی را نمی توان بی توجه به یکدیگر در نظر گرفت. هر نوع سیاست گذاری مطلوب دموکراتیک در نهایت می خواهد این پرسش را که: «چگونه ممکن است در طول زمان، یک جامعه ی سالم و باثبات از شهروندان برابر و آزاد وجود داشته باشد که آموزه های معقول اما ناسازگار دینی، فلسفی و اخلاقی، آنها را عمیقا از یکدیگر جدا کرده باشد؟»؛ به نحوی رضامندانه پاسخ گوید. ما نمی توانیم آموزه های به تمامی مخالف یکدیگر را سرکوب کنیم و از خلال سرکوب علی السویه، آرامشی گورستانی حاکم گردانیم، بل آنچه اهمیت دارد توجه به شیوه هایی است که پلورالیسم پایدار را بتواند تضمین نماید. نمی خواهم از کارآیی تمام عیار چنین باوری دفاع کنم، اما باید بگویم که در قبال مقولات ذات انگاری چون دین، هویت ملی و نژادی و… این شیوه ی سیاست ورزی موثرتر است. راولز سه مفهوم را به درستی از همدیگر تفکیک می کند: «امر معقول»، «امر عقلانی» و «حقیقت». او معتقد است که آموزه ی جامع حق یکی است، اما آموزه های معقول متعددی می توانند وجود داشته باشند. حال مساله اینجاست که چگونه می شود دغدغه ی معطوف به حقیقت را با دغدغه ی معطوف به معقولیت همراه داشت. اینجاست که راولز می کوشد دو مفهوم «امر معقول» و «امر عقلانی» را از یکدیگر مجزا سازد. امر معقول برخلاف امر عقلانی، تنها به اعمال عقل نمی پردازد، بل مبین میل به همکاری با کسانی است که با انسان اختلاف نظر دارند. معقول بودن صرفا دست یازیدن به گزاره های عقلانی نیست، با فراتر از آن، معقول بودن با اندیشه ی همکاری اجتماعی و عادلانه پیوند دارد. به تعبیری دیگر، صرفا عقلانی بودن کفایت نمی کند، بل نیاز به معقولیت و درک زیستن در جامعه ای کثرت گرا نیز ضرورت دارد که مطابق با آن دریابیم جامعه ای وجود دارد که افراد دیگر نیز به یکسان مجازند عقاید و باورداشت های خود را داشته باشند.
این نگاه، رواج دهنده ی رویکرد سیاسی به عقل است. بسیاری از باورهای ذات انگارانه و حقیقت بنیاد که تلقی سیاست زدوده و مابعدالطبیعی از عقل را رواج می دهند، حاضر به کنار گذاشتن رویه های خود نیستند. هدف مقدسی را بسان یک حقیقت غایی برای خود تعریف کرده اند و با بهره جستن از روش های متفاوت می خواهند آن هدف را تحقق بخشند. راولز با حقیقت باوری مخالف نیست، اما معتقد است که حقیقت باوری مستلزم مصالحه و همکاری و شنیدن اندیشه های معارض نیز هست. شما نمی توانید مثل یک بولدوزر همه ی اندیشه های معارض تان را منکوب کنید و ادعای دموکراسی خواهی نیز داشته باشید. دموکراسی خواهی میلی است مبتنی بر کسب مشارکت سیاسی میان مواضع مخالف و نه شیوه ای برای حل و فصل کلی منازعات. من گمان نمی کنم ادعای حل و فصل کلی منازعات و مسائل معطوف به حقیقت، ادعای صادقانه ای باشد. آنان که چنین باوری را در سر می پرورانند تا حد زیادی منویات تمامیت خواهانه ی خود را پنهان می کنند و بنابراین سیاست زمینی را به ساحتی مابعدالطبیعی می کشانند که قادر به پاسخگویی به مقولات انضمامی نوع بشر نیست.
بگذارید صریحا بگویم که اندیشه های منادی وحدت کلمه، اندیشه هایی مبتنی بر سیاست های مابعدالطبیعی اند که نامعقول بودگی خود در سپهر متکثر اجتماعی و گفتمانی را با توجیهات حقیقت بنیاد خود فرومی پوشانند و بدین جهت خشمگینانه نوعی فروبستگی در باورداشت های خود را تبلیغ می کنند. این حقیقت بنیادی تام هرگز نمی تواند با اندیشه ی مبتنی بر سیاست پلورالیستیِ دموکراتیک همنوایی داشته باشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)