همه ما به تجربه آموخته ایم که امر سیاست پیچیدگی های زیادی دارد و ساده کردن آن به لغزش ها و اشتباهات جبران ناپذیری می انجامد. برای نمونه در همین رقابت های اخیرانتخاباتی فرانسه میان ائتلاف احزاب سانتریست متمایل به راست به رهبری امانوئل مکرون و ائتلاف جریان های چپ به رهبری ژان لوک ملانشون برخی از سوسیالیست های فرانسوی رای خود را نه به ملانشون بلکه به سود سانتریست ها به رهبری امانوئل مکرون به صندوق ها ریختند. در حالی که با بسیاری از اهداف و شعارهای عدالت خواهانه اقتصادی و اجتماعی وی موافق بودند. استدلال آنان این بود که اولا نگاه و نگرش منفی ملانشون به اتحادیه اروپا که یکی از بزرگ ترین دستاوردهای تاریخی برای حفظ صلح و تقویت دموکراسی های اروپا است، برای این اتحادیه که محور آن دو کشور آلمان و فرانسه است خطرناک است و اگر این اتحادیه تضعیف شود به سود نظام های دیکتاتوری روسیه و چین و رشد راست افراطی شبه فاشیستی در فرانسه و سایر کشورهای اروپا تمام می شود. در این جا مقصود من که خود از طرفداران ائتلاف چپ فرانسه هستم صحت این نظر عده ای از سوسیالیست های متنفذ فرانسه از جمله لیونل ژوسپن (نخست وزیر اسبق)،  فرانسوا هولاند (رئیس جمهور پیشین)، مارتین اوبری (وزیر کار و امور اجتماعی اسبق)، برنارد کازنر (نخست وزیر پیشین) وغیره نیست. قطعا اشاره ام به پیچیدگی امر سیاست است و این که گاه حرکتی که با هدفی معین دنبال می شود ممکن است به ضد خود بدل شود. ایراد دیگری که آنان به ملانشون داشتند، اغماض او بود نسبت به اسلامیسم سیاسی که پایگاه توده ای تروریست ها محسوب می شود، و نیز نگاه او به دیکتاتوری هائی مثل ونزوئلا و نظائر آن. در مساله تهاجمات نظامی آمریکا علیه عراق، افغانستان و لیبی کم نبودند چهره ها و فیلسوفان متمایل به چپ فرانسه و بریتانیا که غرق این توهم بودند که سرنگونی این دیکتاتوری ها توسط آمریکا می تواند به روی کار آمدن “دموکراسی” و یا شبه دموکراسی بیانجامد که البته نتایج همه این تهاجمات نظامی از همه نظر فاجعه آمیز بود و انواع جریانات تروریستی اسلامی را نیز گسترش داد. خود ما نیز بر آن بودیم که حمایت از خمینی علیه شاه نهایتا به رژیمی بهتر و یا حتی به دموکراسی می انجامد و یا حتی چنین تصور می شد که “مبارزه ضد امپریالیستی” خمینی که یکی از مصدایق آن سرکوب لیبرال ها و از میان بردن آزادی های به دست آمده در اثر انقلاب بود، به سود کارگران و زحمتکشان است!

همه ما اینک سال ها است که می دانیم جمهوری خواهی یعنی پذیرش:

-برابری همه شهروندان در برابر قانون و در امر بهره گیری از فرصت های اجتماعی

-انتخاب متناوب (هرچند سال) حکومتگران و اعضای پارلمان توسط شهروندان در انتخابات های کاملا آزاد

-احترام و تضمین حقوق شهروندی اقلیت توسط اکثریت حاکم

-آزادی کامل جامعه مدنی

-آزادی کامل رسانه ها

-حق تاسیس تلویزیون، رادیو و سایر رسانه های دیداری، شنیداری و نوشتاری توسط هر یک از شهروندان و احزاب و گروه های سیاسی

– جدائی کامل مذهب از دولت یعنی از قوه مجریه، مقننه، قضائیه، آموزش و پرورش دولتی و خصوصی، و رسانه های دولتی و نیز برابری همه ادیان و مذاهب و عقاید در برابر قانون

– تضمین استقلال کامل دستگاه قضائی توسط قانون اساسی و ممنوع بودن دخالت حکومتگران در قوه قضائیه

-مخالفت با هرگونه تبعیض نژادی، جنسی، قومی، مذهبی و غیره

-ترویج و تبلیغ فرهنگ مدارا و پرهیز ازهرگونه خشونت زبانی، فرهنگی، سیاسی و نظامی علیه احزاب وافراد مخالف دولت و ادیان و عقاید مختلف.

-پذیرش این اصل که مردم هر فرد و جریانی که به صلاح خود ببینند انتخاب می کنند و نیروهای اپوزیسیون با وجود مخالف بودن با منتخبان مردم به انتخاب آنان احترام می گذارند و طبعا حق دارند برای تغییر حکومتگران و اعضای پارلمان فعالیت کنند و اگر موفق به جلب اعتماد مردم شدند در انتخابات های بعدی حکومت گران و اعضای پارلمان را تغییر دهند.

از باور تا عمل

همه باورمندان به اصول بالا طبعا اذعان دارند که دشمن مشترک همه گروههای اپوزیسیون از راست و میانه تا چپ و چپ رادیکال و غیره رژیم جنایتکار و تروریست جمهوری اسلامی است. که ایران را برای مردم این کشور به جهنم تبدیل کرده است. اما چرا با وجود همه این نقاط مشترک که ده ها سال است همه ما نیروهای اپوزیسیون در حرف مدعی باور به آن هستیم در عمل، نتوانسته ایم با هم علیه جمهوری اسلامی همسو و همراه شویم. و همه برآیندهای مبارزاتی جریانات سیاسی رقیب را علیه رژیم اسلامی همسو کنیم. چه مانعی وجود دارد؟ کدام افراد و گروه ها این موانع را ایجاد کرده اند؟ آیا امیدی به اتحاد وسیع اپوزیسیون علیه جمهوری اسلامی وجود دارد؟ با در نظر گرفتن پراکنده تر شدن اپوزیسیون در ۴۰ سال گذشته فعلا پاسخ امیدوار کننده ای برای آینده نداریم.

بزرگترین مانع موجود آن است که با وجود همه اصول مشترک پیشگفته و با وجود آن که همه باورمندان به این اصول در نابودی جمهوری اسلامی و استقرار دموکراسی ذینفعند، اما هنوز در امر مبارزه برای دموکراسی که شرط نخست آن سرنگونی جمهوری اسلامی است نتوانسته ایم مساله “خودی” و “غیر خودی” را کنار بگذاریم. اکثرا خود را محور و حامل حق مطلق می دانیم، اکثرا به دنبال آنیم که در صورت پیروزی سهم بزرگتری از قدرت را به دست آوریم و هیچ کس به آن گونه رفتار نمی کند که چه بسا دیگران همطراز و یا حتی در مواردی برتر و بهتر از او باشند. وقتی از هم انتقاد می کنیم نقاط مشترکمان را فراموش می کنیم و از یاد می بریم که رقیب و یا مخالف سیاسی با دشمن که جمهوری اسلامی باشد متفاوت است. در یک کلام فرهنگ ائتلاف که پایه آن مدارا و مروت با یکدیگر و تحت الشعاع قرار دادن تمایزات سیاسی و عقیدتی به منافع ملی که در حال حاضر مبارزه هماهنگ علیه جمهوری اسلامی است نداریم این وضعیت سبب شده که ظرفیت ها و انرژی های اپوزیسیون تا اندازه زیادی صرف خنثی کردن رقبای سیاسی و یا رقابت های سیاسی میان طیف جمهوریخواهان شوند که این در عمل حاصل جمع اپوزیسیون را به عدد صفر نزدیک می کند. و شگفت انگیز است که چهل سال است ما به همین بیماری مزمن و محکوم به شکست تفرقه دچاریم و حال و روزمان هم سال به سال اگر بدتر نشده باشد، بهتر نشده.

تا زمانی که اکثریت قریب به اتفاق جریانات سیاسی مخالف جمهوری اسلامی نتوانند این موانع خود ساخته را از میان بردارند و صرفنظر از همه تفاوت و اختلافات بزرگ و کوچک علیه جمهوری اسلامی همسو و همصدا شوند اعتماد توده های مردم را به خود جلب نمی کنند، نیروی رهبری کننده جنبش تولید نمی کنند و در خلاء رهبری، همه جنبش ها و اعتراضات یا محکوم به شکست اند یا در دام رهبری های ضد دموکراتیک می افتند! و آن که محکم سرجایش می ماند و ایران را به تباهی و حتی نابودی نزدیک تر و نزدیک تر می کند رژیم اسلامی است.

آنچه انگیزه این یادداشت شد اطلاعیه شش سازمان جمهوریخواه علیه رضا پهلوی بود. که به نظر من نوعی افتادن در دام جمهوری اسلامی بود و راستش من از حزب چپ ایران انتظار آن را نداشتم.

دوستان گرامی چپ، دوستان گرامی جمهوریخواه!

تاریخ بارها و بارها ثابت کرده که بازگشت سلطنت پس از انقراض آن غیرممکن است و تاکنون در هیچ زمان و مکان تاریخی و جغرافیائی اتفاق نیفتاده. در مورد اعاده سلطنت پس از مرگ ژنرال فرانکو در اسپانیا که برخی آن را مثال می زنند هم لازم است  یادآور شوم که فرانکو خود طرفدار سلطنت بود. و وقتی او در جنگ علیه جنبش ضد فاشیستی به پیروزی رسید و صدها تن از عدالت خواهان و آزادیخواهان را اعدام کر.د ولیعهد اسپانیا که در آن زمان هنوز به سن قانونی نرسیده بود را تحت حمایت خود گرفت و نهایتا این که پس از مرگ وی نظام پادشاهی ادامه یافت. شاید در تنها کشور جهان که اندکی احتمال بازگشت پادشاهی منقرض شده وجود داشت، اما در آنجا هم این امر نتوانست عملی شود افغانستان بود. در زمانی که نیروهای آمریکائی طالبان را سرنگون کردند، ظاهر شاه همچنان در افغانستان محبوب بود هرچند او بسیار پیر بود اما ولیعهد جوان او هم به افغانستان بازگشته بود اما برآیند مجموعه مولفه های سیاسی متنوع افغانستان و شرایط نوین پدید آمده به آمریکای پیروز شده بر دولت طالبان و دارای حضور نیرومند سیاسی و نظامی در آن کشور اجازه نداد که سلطنت را به افغانستان بازگرداند.

در ایران بخشی از مردم که از فقر، بیکاری و ستم بی حدوحصر رژیم اسلامی به ستوه آمده اند، به نوستالژی گذشته روی آورده اند، اما باید توجه داشت که همین بخش از مردم  نیز در نظرات خود سیالند و کاملا واکنشی عمل می کنند و اگر به فرض در یک جنبش عظیم اجتماعی سیاسی سراسری، و ادامه دار جمهوری اسلامی سرنگون گردد از آنجا که نقش اصلی چنین تحولی به ناچار بر دوش نیروهای داخلی اعم از طبقه کار، معلمان و دانشگاهیان، اقشار متوسط و قشر متوسط فرهنگی، صدها تن از زنان و مردان زندانی و زندان کشیده مبارز که هریک به نوبه خود نقش رهبری کننده جنبش جمهوریخواهانه دارند و احیانا بخشی از اعضای نیروهای مسلح و کادرهای حکومتی که در شرایط شکاف میان رژیم در کنار جنبش مردم قرار می گیرند، خواهد بود، فضای سیاسی و شرایط کاملا نوینی پدید می آید و امکانی برای مانور طرفداران نظام موروثی و اعاده سلطنت وجود نخواهد داشت. اما مطمئن باشید که رژیم تا لحظه سقوط خود اعتراضات و نافرمانی های مدنی را به دروغ به سلطنت طلبان که گویا مورد حمایت آمریکا هستند که این هم دروغ است نسبت خواهد داد تا در صفوف جنبش های آزادیخواهانه اختلاف و تزلزل ایجاد کند. خامنه ای از سال ۸۸ به این سو بارها عامل محرکه جنبش های اصیل اعتراضی داخل ایران را به دروغ و با ادبیات متعفن خود به سلطنت طلبان نسبت داده است. تا از این طریق سرکوب های خونین را به خیال خود بهتر توجیه کند و ضمنا وزن جنبش های اعتراضی داخلی و گرایش های جمهوری خواهی را ناچیز جلوه دهد او در همین آخرین برخورد خود در ۱۴ خرداد سال جاری با اشاره به سخنان آقای رضا پهلوی و تحریف تاریخ فرانسه که هیچ ربطی هم به شرایط ایران ندارد گفت: “همان خانواده ای که انقلاب فرانسه علیه آنها تشکیل شده بود، برگشتند و اداره امور فرانسه را به عهده گرفتند… وقتی مردم در میدان نیستند این جور می شود! امروز مهمترین امید دشمنان برای ضربه زدن به کشور امید بستن به اعتراضات مردم است. امیدشان به این است که بلکه بتوانند با کار روانی، با فعالیت های اینترنتی و فضای مجازی و انواع و اقسام این ها، با پول، با مزدور پروری، مردم در مقابل نظام جمهوری اسلامی قرار دهند”. در جریان اعتراضات به خون کشیده آبان ۹۸ خامنه ای با ادبیات عاری از ادب و موهن همیشگی اش گفت:” شما ملاحظه کنید در این دو روز تقریبا یعنی دو شب و یک روزی که از این قضایا گذشته همه مراکز شرارت دنیا علیه ما این کارها را تشویق کردند. از خانواده منحوس خبیث خاندان پهلوی تا مجموعه خبیث و جنایتکار منافقین…”(۲۶ آبان ۹۸).

و یا در ۱۷ دی ۹۳ در برخورد با اعتراضات مردم می گوید” “جبهه مقابل نظام اسلامی سعی می کند چهره خاندان خبیث و منحوس پهلوی را بزک کند. می خواستند حرکت اسلامی را با ایجاد فتنه منحرف کنند”.

می شود به مثال های زیاد دیگری نیز اشاره کرد که در همه آنها خامنه ای می کوشد رهبری اپوزیسیون و رهبری اعتراضات را به طرفداران سلطنت که گویا از حملات مستقیم غرب بهره مند می شود (که چنین نیست) منحصر کند تا به خیال خود جنبش عظیم اعتراض مردم را لوث کند و از وزن گرایش های متنوع جمهوریخواهی سکولار بکاهد، تکرار شعار “رضا شاه روحت شاد” که در مخالفت با رژیم خیانت پیشه جمهوری اسلامی از طرف بخش معدودی از مردم در اعتراضات گوشه و کنار کشور و در نفی جمهوری اسلامی مطرح می شود، پیش از آن که احتمال بازگشت سلطنت را تقویت کند، همان گونه که در سخنان خامنه ای مشاهده می کنیم بهانه ای به دست رژیم حاکم می دهد تا مدعی شود که قدرت های خارجی مثلا آمریکا و اسرائیل می خواهند سلطنت را به ایران بازگردانند و این به رژیم فرصت می دهد تا برای تضعیف جنبش جمهوریخواهی و اختلاف انداختن در آن، برای اپوزیسیون “رهبر سازی” کند. رژیم بارها رندانه در جریان اعتراضات عظیم مردمی کوشیده است این اعتراضات وسیع و اصیل مردم را به طرفداران سلطنت و یا به مجاهدین و دستهای خارجی حامی آنان نسبت دهد.

در ماجرای اخیر نیز پس از صحبت های آقای رضا پهلوی نخستین کسی که از آن بهره برداری کرد و مدعی شد که آمریکا پشت سر سلطنت طلبان برای به قدرت رساندن آنان است، علی خامنه ای بود. او بازهم کوشید با بزرگنمائی سلطنت طلبان، اولا خطر جمهوریخواهان را ناچیز جلوه دهد و ثانیا مخالفان بازگشت سلطنت و جمهوریخواهان را بترساند.

اعلامیه ها و مقالات واکنشی گروه های مختلف در برخورد با سخنان رضا پهلوی و ابراز نگرانی از “رهبر تراشی” غرب برای ایران تصوری اغراق آمیز بوده و هست که قبل از همه به سود همین سیاست خامنه ای است و در درجه بعدی نیز به نفع جریان سلطنت طلب تمام شد و آن که برنده این کارزار نبود جریانات جمهوری خواه بودند. در واقع آن ها با این واکنش های خود هم در دام رژیم افتادند و هم در دام رضا پهلوی و طرفداران او. وقتی اکثریت عظیم مردم از رژیم اسلامی به ستوه آمده و در آرزوی آلترناتیوی برای آن هستند طبعا ادعای دروغ رژیم که غرب پشت سر رضا پهلوی است  و ایضا تایید همین سخن خامنه ای توسط گروه های سیاسی عده ای از مردم را نسبت به بازگشت رضا پهلوی و “نجات ایران” به دست او امیدوار می کند و حالا با کمی اغراق می شود گفت که  اگر این بی سیاستی های ما تکرار گردد شاید ایران اولین کشوری در جهان باشد که بخاطر تبلیغات دروغین رژیم و اشتباهات جریانات پراکنده جمهوریخواه، اپوزیسیون مدعی پادشاهی بخت رهبری پیدا کند، (که البته چنین امری محال بسیار بعید است اما قطعا نتیجه این گونه واکنش ها تضعیف جمهوریخواهان و جنبش های اعتراضی است) در صورتی که همه این جریانات، قبل از هر چیز باید علیه خامنه ای که رندانه می خواهد برای تضعیف جریانات جمهوریخواه و جنبش های اعتراضی مدعی رهبر تراشی غرب به سود رضا پهلوی شود، موضع می گرفتند، به دروغ بودن تبلیغات حکومتی که عمدتا سلطنت طلبان و یا مجاهدین خلق را در اعتراضات مردم دخیل می دانند تاکید می کردند و همزمان از رضا پهلوی نیز دعوت می کردند که دچار توهم بازگشت سلطنت که بهانه سرکوب هرچه بیشتری به دست رژیم می دهد، نشود و  ظرفیت و انرژی خود را در خدمت تقویت جمهوریخواهی قرار دهد و به ادعاهای پیشین خود وی که گفته بود شخصا جمهوری را ترجیح می دهد اشاره می کردند. من مطمئنم که وقتی پارسال رضا پهلوی اعلام کرد که جمهوری را بر سلطنت ترجیح می دهد چرا که آن را منطقی تر می داند نه فقط خامنه ای ناراحت شد اما حالا که ظاهرا رضا پهلوی گفته های پیشین خود را احتمالا زیر فشار طرفدارانش کنار گذاشته و به نوعی در نقش ولیعهد مردم را به اتحاد دعوت کرده خامنه ای خوشحال شده، که می تواند مدعی شود که گویا غرب می خواهد سلطنت را برگرداند و همان گونه که اشاره کردم با این حرف ها به نوعی می کوشد سلطنت خواهان را اپوزیسیون اصلی خود جا بزند.

در صورت همبستگی اپوزیسیون جمهوریخواه و اتخاذ سیاست ها و تاکتیک های آگاهانه و تاثیر گذار آینده ایران استقرار جمهوری سکولار و راستین بر ویرانه های این حکومت قرون وسطی و ضد ملی و ضد مردمی است.

شایسته است که جمهوری خواهان برای تسریع این روند همه انرژی خود را علیه جمهوری اسلامی بسیج کنند و ذره ای از آن را صرف مبارزه با سایر نیروهای اپوزیسیون از جمله طرفداران نظام پادشاهی نکنند. و همه رقبای سیاسی خود را نیز دعوت به همراهی و همکاری کنند. چه خوب که آنها نیز به نوبه خود علیه جمهوری اسلامی فعال باشند. پس بیائید با آنان نیز به زبان خوش و به عنوان ایرانیانی که مثل خود ما حق دارند علیه جمهوری اسلامی مبارزه کنند سخن بگوئیم. جمهوری اسلامی دشمن همه ما است آقای رضا پهلوی و طرفدارانش در مرحله کنونی مبارزه در راه استقرار جمهوری سکولار دشمن جمهوریخواهان نیستند بلکه درحد ظرفیت خود رقیب آنان هستند. مردمی که علیه جمهوری اسلامی به اعتراض دست می زنند حالا این قدر رشد کرده اند که از اعتراض کننده کنار خویش در خیابان نمی پرسند تو دین و مذهبت چیست و با کدام گروه سیاسی همراه هستی. چرا که می دانند که همگی زیر ظلم و ستم رژیم فاسد اسلامی هستند، همگی در سقوط آن ذینفعند، همگی شهروندان ایران اند و می خواهند از شر این نظام جهنمی خلاص شوند. اکثریت عظیم این مردم وقتی پای منطق سیاسی و عمل در شرایط جانشینی رژیم اسلامی به میان آید رهبر مادام العمر و موروثی نمی خواهند و آرزویشان آن است که حق نصب و عزل حکومت گران به رای آنان سپرده شود.

جمهوریخواهان همین قدر که جمهوری خواهند و به گوهر مخالف رهبر موروثی و یا مادام العمر هستند و می خواهند سرنوشت مردم به رای مردم سپرده شود بر موضع حق و منطق و متکی به تجارب تاریخی ایران و جهان ایستاده اند. جمهوریخواهان باید از همین موضع و با اعتماد به نفس، همه گروههای مخالف جمهوری اسلامی از چپ و راست را به هماهنگی و همسویی فرا خوانند و با تمامی گروههای سیاسی اپوزیسیون، از جمله رقبای سیاسی خود مانند آقای رضا پهلوی و سازمان مجاهدین خلق با فرهنگ مدارا سخن بگویند و در حرف، تبلیغات و عمل فراموش نکنند که دشمن مشترک همه آنان رژیم فاسد، نالایق و ایرانی کش ولایت فقیه است. برخوردی غیر از این با سایر گروههای اپوزیسیون، جمهوریخواهان را چه در خود و چه در انظار مردم تضعیف می کند و امکان جلب اعتماد عمومی را از آنان سلب می نماید. البته فراموش نشود که مقصود من امر محال ایجاد یک جبهه یا ائتلاف واحد از همه این جریانات نیست و همین که اکثریت قریب به اتفاق جمهوریخواهان بتوانند با هم ائتلاف کنند و همان گونه که گفتم با سایر جریانات دیگر به عنوان بخشی از اپوزیسیون با مدارا و مروت سخن گویند، و از مبارزه آنان علیه رژیم نیز استقبال کنند، جنبش جمهوریخواهی را به موفقیت های تاریخی و کسب رهبری مردم نزدیک خواهند ساخت.

جمهوری خواهان حتی وقتی با هتاکی و دشنام های طرفداران دو آتشه سلطنت در شبکه های مجازی و رسانه های آنان مواجه می شوند باید با نزاکت و برخورد پداگوژیک برای این هم میهنان مزیت جمهوری را توضیح دهند و ضمنا همراه با تایید حق طبیعی آنان در تبلیغ مواضع سیاسی خود به رضا پهلوی هم یادآور شوند که تا زمانی که او بطور قاطع و صریح حساب خود را از این گونه شاه الهی ها جدا نکند و آنان را دعوت به رعایت فرهنگ دموکراسی نکند، نمی توان آزادی خواهی او را باور کرد.

نقد و برخورد با طرفداران سلطنت و یا مجاهدین باید به مقالات و یا کتابهای ترویجی و تئوریک محدود شود و نه اعلامیه های سیاسی تبلیغاتی، در پایان بازهم تکرار می کنم که جمهوریخواهان نباید آتش مبارزات خود را که باید به تمامی علیه جمهوری اسلامی باشد صرف مبارزه با رقیب سیاسی خود آنهم رقیبی که بختی برای بازگشت به سلطنت ندارد کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)