لابی‌گری برای تحریم و مداخله نظامی در ایران کار گروه‌ها و دسته‌های سیاسی خاصی است که بخت به قدرت رسیدن خود را در قربانی کردن منافع ملی مردم خویش جست‌وجو می‌کنند. این کژاندیشی سیاسی ربطی به مسلمان بودن، بهایی بودن و یا بی‌دین بودن ندارد. این را نیز فراموش نکنی

ویژه خبرنامه گویا

انسانها وقتی در پرتو اعمال و آموزشهای تبعیض آمیزی مثل نژادپرستی (آپارتاید)، یهود ستیزی(فاشیسم) اسلام ستیزی(نئو فاشیستهای معاصر)، بهائی ستیزی و مردسالاری به این کژاندیشگی ها ایمان می آورند، باورهای خود را اموری طبیعی می پندارند و تردید و تجدیدنظر در آن را تابوشکنی و نابه هنجاری می پندارند. بدینسان ایمان مومن را برای همیشه در زندان جزم به بند می کشد.

از همین رواست که مرزبندی با باورهای تبعیض آمیز در حرف و نظر آسان اما در عمل دشوار و گاهی ناممکن است. مثل مساله ارث که انگار امری کاملا طبیعی است که حق زن نصف مرد باشد. خیلی از مردهای ایرانی که خود را روشنفکر، دموکرات و هومانیست می دانند نیز این تبعیض مردسالارانه مربوط به قبایل بدوی اعراب بادیه نشین که از موانع تحول دموکراتیک در جوامع اسلامی است را به عنوان امری طبیعی پذیرفته اند.

جزم ضد بهایی نیز جزء طبیعت بسیاری از روشنفکران مذهبی ما شده است. مثل یک درد بی درمان که علاج ندارد. شعار ایران برای همه ایرانیان می دهند، از حق برابر شهروندان ایرانی از هر فکر و مرام و مذهبی سخن می گویند اما همه این ابراز نظرها هنوز نتوانسته اند بر “نیروی عادت” بسیاری از حزب الهی های سابق و روشنفکران مسلمان امروز چیره شوند.

این پاولوف بود که برای نخستین بار از قدرت “نیروی عادت” پرده برداشت و نشان داد که تحولات فکری و نظری برای چیرگی بر عادت های گذشته باید چنان در ما عمیق شوند که عادت های نوینی را جانشین عادت های گذشته سازند وگرنه ما چیزی را در حرف می پذیریم اما به روال عادت برخلاف آن عمل می کنیم. چرا که رفتار ما را نیروی عادت کنترل وهدایت می کند. شما اگر از آقای سعید حجاریان بپرسید آیا برای هموطن بهایی به اندازه دیگران حقوق شهروندی قائل هستید و او را با خود برابر می دانید احتمالا با اندکی اکراه و ناخشنودی از مواجهه با این پرسش، پاسخ مثبت می دهد. اما در کنه ضمیر آقای حجاریان عادت به بهایی ستیزی همچنان رسوخ دارد. ببینید در مصاحبه با روزنامه اعتماد چگونه با یک برخورد فله ای بهائیان را به یک گروه سیاسی تنزل می دهد و کیهان وار بدون هیچ سند و مدرکی آنان را لابی طرفدار تحریم و تخریب ایران قلمداد می کند:
“الان یک عده در آمریکا راه افتاده اند و می گویند که لابی ایران باید ساکت شود. این حرف ها را جمهوریخواهان آمریکا، سلطنت طلبان، بهایی ها وسازمان مجاهدین خلق می گویند. معنای دیگر حرف اینها هم این است که اگر در اثر تحریم های اقتصادی کودکان ایرانی تلف شوند برای آنها اهمیتی ندارد. این رفتار یعنی تشویق غرب برای حمله به ایران…” پرسشگر از آقای حجاریان می پرسد: “یعنی واقعا سازمان مجاهدین و بهایی ها می توانند در آمریکا لابی کنند؟” که ایشان بازهم در پاسخ می گوید:”بله. آنها فعال و اثر گذارند.” در این جا آقای حجاریان به شیوه معمول جمهوری اسلامی همه ایرانیان بهایی را یکجا با محافل جنگ طلب اسرائیلی و آمریکایی همسو و همسان می کند. و آنان را مشوق حمله نظامی به ایران وامی نماید. درست مثل دستگاههای سرکوب که رهبران جامعه بهایی را با همین گونه اتهامات سالهاست در زندان نگهداشته اند. آقای حجاریان که خود قربانی تعصبات افراطیون مذهبی است دانسته یا ندانسته به کینه های کور و تعصبات ضد بهایی دامن زده است. تعصباتی که در خلال تاریخ ۱۵۰سال گذشته بارها از دل آن شعله های بهائی کشی زبانه کشیده و همواره در جمهوری اسلامی منشاء بهایی ستیزی و موتور تبعیضات مذهبی و تخریب همبستگی ملی ایرانیان بوده است. گفتن ندارد که آئین بهایی، مذهب بخشی از ایرانیان است. درست مثل اسلام و سایر ادیان.

در میان پیروان ادیان غیراسلامی، بهائیان ایران بی حق ترین و ستمدیده ترین ها هستند. نهادهای امنیتی، رسانه ها و بلندگوهای جمهوری اسلامی همواره، هر جا کم آورده اند به ایراد اتهامات کاذب و اشاعه کینه توزی علیه بهائیان روی آورده اند. در واقع “ضد بهائیت” وجهی از ایدئولوژی آنان است. تهمت های بی سند و مدرک علیه بهائیان یکی از ابزارهای سرکوب و خفقان در جمهوری اسلامی است. کیهان همیشه بهائیان را ستون پنجم اسرائیل در ایران معرفی کرده است. هدف اسلامیست های تندرو و انجمن های ضد بهائیت در ایراد این گونه اتهامات از دیرباز روشن بوده است. آنان چون نمی خواهند “آئین بهائیت” را همچون سایر ادیان به عنوان یک دین به رسمیت بشناسند، آن را ساخته و پرداخته دستگاههای جاسوسی خارجی قلمداد می کنند. از آنها البته انتظار دیگری هم نیست. اما آقای سعید حجاریان چرا؟ چرا آقای حجاریان وقتی به درستی از عواقب ویرانگر تحریم ها حرف می زند و به درستی بر نقش جریانات و محافل سیاسی قدرت طلبی که علیه ایران با لابی های اسرائیل و تندروهای حزب جمهوریخواه آمریکا همسو شده اند، انگشت می گذارد، به ناحق بهائیان را نیز در زمره این گروههای سیاسی می آورد. هم وطنان بهایی ایرانی که من می شناسم درمخالفت با تحریم ها و میهن دوستی هیچ دست کمی از بقیه ندارند. در میان آنان از کارگر تا پزشک، روزنامه نگار، استاد دانشگاه و هنرمند و سینماگر وجود دارند. بیشتر آنان مثل اکثر ایرانیان نگران ادامه تحریم ها و پیامدهای آن هستند، چه کسی این تصور غلط را در ذهن آقای حجاریان کرده که بهائیان برای تحریم ایران لابی می کنند؟ آقای حجاریان با کدام سند و مدرکی مرتکب تکرار ادعاهای روزنامه کیهان شده است؟ علاوه بر مجاهدین خلق و برخی از طرفداران سلطنت، سایر طرفداران دو آتشه تحریم نیز اتفاقا مثل خود آقای حجاریان مسلمان هستند. مسلمانانی که تا دیروز در ایران زیر علم جمهوری اسلامی سینه می زدند. برخی از چهره های شاخص آنان نیز از مدیران و روزنامه نگاران سرخورده از اصلاح طلبی هستند که در خارج از کشور ۱۸۰ درجه چرخیده اند. به هرحال مساله خیانت به منافع ملی ایران ربطی به مسلمان و بهایی بودن ندارد. این گونه کژاندیشی ها از کسی که اصلاح طلبان وی را تئوریسین اصلاحات نام گذاشته اند مایه تعجب و تاسف است و قطعا باعث به هدر رفتن انرژی ها و انباشتن کینه ها در سینه ها می شود این روشها به هیچ چیزی مگر تخریب، تخریب سیاست و فرهنگ و تضعیف مفهوم آسیب دیده ملت کمک نمی کند.

رضا علامه زاده نام آخرین فیلم خود را “تابوی ایرانی” گذاشته بود. فیلمی تکان دهنده درباره اشک و رنج بی پایان خواهران و برادران بهایی ما. قصه زنان، مردان و کودکانی که به گناه بهایی بودن از خانه و کاشانه و سرزمین مادری خود رانده می شوند و در میهن خود به چشم بیگانه شان می نگرند. فیلم تابوی ایرانی، ایرانیان را به شکستن این تابوی شرم آور و پایان دادن به این تراژدی انسانی فرامی خواند.

شاید برخی از خوانندگان، این یادداشت را مچ گیری تلقی کنند و مرا از این بابت سرزنش کنند. اما به باور من مخالفت صریح با هرگونه تعصب دینی و دین ستیزی بویژه اگر از جانب فعالان سیاسی ابراز شده باشد وظیفه همه آنانی است که اثرات مخرب تعصب و تبعیض مذهبی را در تضعیف یکپارچگی ملی ایرانیان و در پاره پاره کردن و نابودی ملت های خاورمیانه شاهدند.

لابی گری برای تحریم و مداخله نظامی در ایران کار گروهها و دسته های سیاسی خاصی است که بخت به قدرت رسیدن خود را در قربانی کردن منافع ملی مردم خویش جستجو می کنند. این کژاندیشی سیاسی ربطی به مسلمان بودن، بهایی بودن و یا بی دین بودن ندارد. این را نیز فراموش نکنیم که بستر سازان تحریم ایران قبل از همه اسلامیست های تندرو بهایی ستیز و در راس آنان رهبر “با بصیرت” جمهوری اسلامی بوده است.

علی کشتگر

م که بسترسازان تحریم ایران قبل از همه اسلامیست‌های تندرو بهایی‌ستیز و در رأس آنان رهبر “با بصیرت” جمهوری اسلامی بوده است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)