(در این مطلب با بیانی ابتدایی که خود محصول دانشی ابتدایی است، می خواهم دلایل دوری گزینی گفتمان کارگری از انتخابات اخیر را شرح دهم)

-در نظام سرمایه داری فقط کارگرانند که منافع اقتصادی شان در تضاد کامل با جایگاه اقتصادی ساز و کار حاکم است. کنش سیاسی کارگری لاجرم آغشته به رنگ و روی اقتصاد است، چرا که شرط دوام و رقابت «سالم» سیاسی میان سایر نیروها استثمار مستقیم کارگران است. دوری گزینی گفتمان کارگری از برخی رویدادهای تعیین کننده برای سایر نیروها (نظیر همین انتخابات) محصول نگاه توأمان سیاسی- اقتصادی به چنین رویدادهایی است. یک رویداد سیاسی زمانی گفتمان کارگری را بر خواهد انگیخت که در منطق ذاتی اش مناسبات استثمارگرانه موجود را به چالش بکشد، یا حداقل عرصه ای برای مخدوش کردن آن بگشاید. آیا چنین بستری در این انتخابات فراهم بود؟ (واقعیت تاریخی نشان می دهد فقط حرکات درون جوش توده ای و کارگری بوده که چنین گستره هایی را گشوده است.)

– کار به فرایندی گفته می شود که پول را به سرمایه بدل کند و کارگر همان عنصری است که با فروش نیروی کار خود «پول» را به سرمایه، یعنی «پول+ سود» بدل می کند. این فرایند ضرورتاً از رهگذر «تولید» کالا تحقق نمی یابد. منظور از شیوه «تولید» سرمایه داری ضرورتاً تولید کالا نیست، بلکه ضرورتاً تولید سود است. به طبع کارگر نیرویی است که با فروش مستقیم نیروی کار خود برای سرمایه دار در درجه اول سود تولید می کند.

– سال هاست غالب لیبرال های وطنی، و اخیراً برخی خرده رادیکال های چپ با این ادعا که در کشور تک محصولی (نفتی) ما تولید نقش حاشیه ای دارد، در صددند از طبقه کارگر اهمیت زدایی کنند. گفته می شود اقتصاد نفتی ما برای شکل بندی خود نیازی به تولید نداشته و از این رو جامعه را به مصرف کننده ی صرف عواید نفتی کرده بدل است. در این لحظه دو واکنش ضروری می نماید: اولاً هزاران مرکز تولیدی در کشور موجود است و بخش اعظم کالاها، خصوصاً کالاهای مصرفی تولید داخل هستند. تشدید فرایند انباشت سرمایه به واسطه تولید در ایران (اگر از وقفه ی 10 ساله اول انقلاب بگذریم) بیش از 40 سال سابقه دارد و زیر چتر آن نیروی عظیمی از کارگران تولیدی خلق شده اند. ثانیاً سرمایه برای تکمیل چرخه تولید و بازتولید خود نیازمند گذر از دو گام است: تولید سرمایه و گردش سرمایه. به غلط فرض کنیم گام اول در ایران وجه کالایی- تولیدی ندارد و فقط محصول فروش نفت است، اما ثروت حاصله از همین فروش برای بازتولید خود نیاز به گردش در سطح عمومی جامعه دارد. اگر گام دوم برداشته نشود، ثروت حاصله از فروش نفت هرگز به سرمایه بدل نخواهد شد و در دستان صاحب ثروت باد می کند. «سود» سرمایه داران در فرایند گردش سرمایه است که تحقق عینی می یابد. برای مثال این ثروت به تأسیس یک رستوران منجر می شود، صاحب رستوران چند کارگر را به کار می گیرد و از محصول کار آنان سود را محقق و بازتولید می کند. در چنین بنگاهی (رستوران) کالایی تولید نمی شود، بلکه خدمتی عرصه می شود. نکته آن که هدف صاحب رستوران ارائه خدمت نیست بلکه کسب سود است و این سود هم مشخصاً به وساطت کار کارگران حاصل می آید. جامعه پر است از این قسم بنگاه های خدماتی؛ از رستوران و کافی شاپ و فروشگاه های کلان گرفته تا دفاتر نصب دوربین مدار بسته، نصب آسانسور، نظافت منزل و… .

– سرمایه داری فقط در بستر تولید کالا معنا نمی دهد. خدمات و تجارت هم بخشی از فرایند بازتولید نظام سرمایه داری هستند. در این دو ساحت شاید کالایی تولید نشود ولی به وساطت استثمار کارگران و دریافت پولی بیش از مزد کارگران، سود ضرورتاً حاصل می شود. انسانی که با فروش نیروی کار خود در ازای دریافت مستمری روزانه استثمار می شود کارگر است، چه کارگر خودرو سازی، چه کارگر یک رستوران یا اغذیه، چه کارگر یک پیمانکار خدماتی و چه کارگر یک کارتل تجاری باشد.

– البته کارگران مولد صنعتی برخی ویژگی های منحصر بفرد دارند، از جمله این که گام اول چرخه بازتولید سرمایه (یعنی تولید کالا) را مشخصاً این نیروها انجام می دهند، یا بخاطر تجمع در محیط های کوچک و کار جمعی در اخذ روحیه تشریک مساعی مستعدترند و… اما حتی با فرض فقدان این نیروها در یک جامعه نمی توان رسوخ مناسبات سرمایه داری در آن را انکار کرد. حال فرض کنید که تنها شرکت تولیدی در کشور ما شرکت ملی نفت است، این بدان معناست که کارگر و در نتیجه سرمایه داری در ایران نداریم؟ پاسخ صحیح به این سؤال یا مغرضانه است یا محصول نافهمی.

– بدیل گفتمان کارگری مشخصاً تغییر مناسبات تولید و بازتولید بسمت گردش غیر استثماری کالاها و خدمات است. می گویند چرا گفتمان کارگری با اصلاح طلبان و اعتدالیون همنوا نشد. چه سویه های مشترکی میان این دو رویکرد یافت می شود؟ جریان اصلاح طلبی چه هم پوشانی یی با کارگران دارد که مثلاً اصولگرایان ندارند؟ گفته می شود «رونق کسب و کار» محور مشترک تلاقی کارگران با گفتمان اعتدال است، پاسخ آن که این شعار فقط مختص به نامزد اعتدال نبود بلکه سایر گزینه ها بعضاً مشخص تر و با برنامه تر بدان می پرداختند. برای مثال محسن رضایی مکانیزم دقیق تری برای اجرای این الگو ترسیم کرد، چرا گفتمان کارگری باید جانب روحانی را می گرفت؟ خصوصاً آن که تجربه این جنس رونق در سال های دولت سازندگی و تبعات آن برای جامعه کارگری پیش چشمان همه است.

(در مطلب بعدی بیشتر به بحث کسب و کار خصوصا بث کسب و کار خرد که مد نظر تمام نامزدهای انتخابات بود می پردازم).

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)