خلاصه حرفم این است: نرخ مشارکت در انتخابات در شهر تهران حدود ۴۲ درصد بوده. یعنی بیشتر از نصف مردم تهران و به تصور من بیشتر از نصف معترضان به وضع موجود و تحولخواهان در انتخابات شرکت نکردهاند. در تحلیلها، قضاوتها و از جمله کنایههایی که میزنیم حواسمان به این نکته باشد. و اینکه خط را بین رایدادهها و رایندادهها نکشیم، در خیلی از موارد تفاوت معنیداری بین دو طرف نیست.
و حالا شرح ماجرا: من در این انتخابات رای دادم. کلا در شرایط سیاسی ایران فایدهای برای تحریم نمیبینم. کم بوده انتخاباتی که بتوانم شرکت کنم و شرکت نکرده باشم (الان فقط مجلس هفتم را یادم میآید و البته مثلا مجلس نهم را در ایران نبودم که اگر بودم رای نمیدادم). در این انتخابات هم دو سه روز مانده تصمیم گرفتم به روحانی رای دهم و هر چه گذشت و با آمدن ویدئوهای شهرستانها مصممتر شدم. اینها را برای این میگویم که روشن کنم مسئلهام شخصی نیست.
بعد از انتخابات و بخصوص با نتیجهای که اعلام شد، تصوری که از طرف خیلی از طرفداران رای دادن القا میشود این است که انگار بیشتر مردم نهایتا در انتخابات شرکت کردند و عده قلیلی بودند که به دریای ملت نپیوستند. مثلا عدهای شرکتکنندگان در ۸۸ را از شرکتکنندگان در این انتخابات کم میکنند و مثلا میگویند فقط ۱۲ درصد رای ندادهاند. در مورد درستی این حساب و کتاب نمیخواهم حرف بزنم. حرف من مشخصا در مورد شهر تهران است.
پیدا کردن جمعیت واجدان شرایط شهر تهران کار مشکلی است. جمهوری اسلامی چند سالی است که اصولا در اعلام تعداد واجدان شرایط، چه در سطح کشوری چه استانی و چه شهری، بازی درمیآورد که قاعدتا اصلیترین دلیلش این است که کار محاسبه نرخ مشارکت را سخت کند و بتواند در صورت لزوم مشارکت را بالاتر از میزان واقعی اعلام کند. من جمعیت بالای ۱۶ سال شهر تهران را از روی محاسبه جمعیت بالای ۱۵ سال تهران بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۰ (که میشود بالای ۱۶ سال الان) و کم کردن تعداد مردگان بر اساس نرخ مرگ و میر رسمی حساب کردم. شد حدود ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر. مجموع آرای ماخوذه در تهران هم حدود ۲ میلیون و ۸۶۲ هزار نفر بوده که در نتیجه نرخ مشارکت در تهران میشود حدود ۴۲ درصد.
نمیخواهم بیشتر وارد سر و کله زدن با عددها شوم، ولی اگر رای نامزدهای دیگر را کم کنید و شناسنامهسفیدها و عدهای را که همیشه و به دلایلی غیر از اعتراض سیاسی رای نمیدهند کنار بگذاریم، سهم حسن روحانی از آرای معترضان تهران از این هم کمتر خواهد بود. منظور من از معترضان به وضع موجود در این نوشته اشاره به معنای سیاسی و سبز آن است. در معنای کلی یعنی کسانی که در ۲۵ خرداد ۸۸ در خیابان بودهاند یا دوست داشتهاند که باشند.
در فعالیتهای انتخاباتی مشخص بود و در نتایج انتخابات هم روشنتر شد که در این انتخابات، بار اصلی روی دوش شهرستانها (و رایاولیها) بود و موتور محرک آنها بودند. در مورد دلیلش میشود بحث کرد. من فکر میکنم اصلیترین دلیلش این بوده که معترضان و تحولخواهان در تهران بعد از خرداد ۸۸ سنگینتر و طولانیتر از شهرستانها سرکوب شدند. در شهرستانها سرکوب با اینکه شدید بود، اما حالت در نطفه خفه کردن داشت. یعنی محدود بود به فعالان سیاسی و فعالان ستادها و آن هم در چند روز و چند هفته اول بعد از انتخابات. اما در تهران، اعتراض و سرکوب تا هشت ماه که مدام بود و بعدش هم سرکوب به همان شدت ادامه پیدا کرد. بعید میدانم خانوادهای، هر چقدر غیرسیاسی، در تهران باشد که آسیبدیدهای از جنبش سبز (اعم از شهید یا آسیبدیده یا زندان رفته یا کتکخورده) نداشته باشد. ناامیدی و بیتفاوتی در تهران شدید و گسترده بود. حضور خاتمی یا هاشمی احتمالا میتوانست یخ را آب کند، اما اینطور که نتیجه نشان میدهد روحانی علیرغم موج گسترده سه چهار روز آخر در نهایت نتوانسته بیشتر معترضان در تهران را راضی به رای دادن کند.
من که در همه انتخابات قبل طرفدار رای دادن و مبلغ مشارکت بودم، این بار کاملا میفهمیدم که چرا کسانی رای نمیدهند. خیلی از مقدمههای استدلالهایشان را قبول داشتم، گرچه در نتیجه با آنها همنظر نبودم. همه اینها را نوشتم که همان حرف اول را دوباره بگویم: حواسمان باشد که در تحلیلها، قضاوتها و برخوردهایمان این را در نظر بگیریم که بیش از نیمی از معترضان ساکن تهران، که بخش اعظم فعالان سیاسی و رسانهای و همینطور فضای مجازی هم خوب یا بد ساکن تهران هستند، در نهایت رای ندادهاند. رایندادهها را یک سری خارجنشین که از درد مردم ایران خبر ندارند تصور و تصویر کردن به نظر من اشتباه است. برداشت من این بود و هست که در بین معترضان جز ده پانزده درصدی که به نظرشان همیشه و در هر شرایطی باید رای داد، بقیه به دلایل مختلفی که همه میدانیم و بیشترش ارتباط مستقیمی به اتفاقات بعد انتخابات ۸۸ داشت شک داشتند که رای بدهند یا نه. به دلشان نبود. یک عده زودتر و یک عده دیرتر راضی به رای دادن شدند، ولی میبینیم که نهایتا عده کثیری هم راضی به رای دادن نشدند. به نظر من این دو گروه در خواستهها و حتی شیوهها تفاوت بنیادی با هم ندارند که بخواهیم خط را اینجا بکشیم. شاید اگر انتخابات یک هو یک هفته عقب میافتاد عده بیشتری از این افراد هم نهایتا رای میدادند.
البته همانطور که در این چند روز شده، احتمالا در روزهای آینده هم با توسل به رای روحانی و شادی عمومی، که خیلی از رایندادهها هم در آن شریک هستند، میشود این آدمها را منکوب کرد و ندیدشان و حتی با بعضی از آنها تسویه حساب کرد. ولی اگر همانطور که همهمان میگوییم این پیروزی بخشی از یک مبارزه طولانیمدتتر و جدیتر است و تازه قرار است از شرایطی که در دولت روحانی ایجاد میشود برای متشکل شدن و پیگیری خواستههایمان و در یک کلام ساختن جامعهای عادلانهتر و آزادتر استفاده کنیم، اخلاقی و عاقلانهاش این است که آن عده کثیر را نادیده نگیریم.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.