این گزارش ادبی-سیاسی به قلم مینا نوشته شده:
مناظره‌ی آخر،باز میری دفتر بسیج چون در شرایط فعلی تنها جاییه که تلوزیون داره.یه کتابی برمیداری که فکر کنی حالا یه چیزی هم میخونی و چهار طبقه میری پایین.به دم درش که میرسی هرم گرما با بوی عرق میخوره تو صورتت. یه چشمی میچرخونی بین آدما و دو سه نفر و که مثل خودت وصله ناجور اون جمعن و پیدا میکنی و میری پیششون. به زحمت برات یه جای تنگ و ترشی باز میکنن و تو میشینی. دیدن مناظره بین اون آدما عین مشق دمکراسیه برات!آدمایی که در سکوت به جلیلی گوش میدن و به تو این اجازه رو میدن که از پس صدای حرف ها و اظهار نظرهای مختلف بتونی حرف های مثلن روحانی رو هم بشنوی! آدمایی که علاقه زیادی به مسخره کردن و تیکه انداختن دارن و البته آدمای بسیار پاک و خوش قلبی که هیچوقت نفهمیدی که آیا اینها واقعن از شرایط موجود راضین و اگه نیستن کیو مسؤؤل میدونن!
برنامه ادامه داره تا جایی که تو کاملن حس میکنی وزنه شماها خیلی سنگین تره…و دو خط از کتابتو میخونی و نمیفهمی که دقیقن چیه و میشنوی که یکی از بچه ها میگه خانواده ش منتظرن ببینن نظر اون چیه و رای بدن و تو میدونی خانواده ش چند نفرن و میدونی که نظرش کیه و به خوندنت ادامه میدی و فقط میبینی که شفیعی کدکنی از مواد خام برای جامعه شناسی حماقت میگه، یه لحظه لحنش میاد تو ذهنت و باز برمیگردی به تلوزیون دوستانت برای جلیلی دست میزنن تو هم با موهات بازی میکنی و لبخند میزنی و بعد از دوستی که گزارش خیرخواهانه سه ماه قبلش از تو باعث شد کمیته انضباطی سه بار ازت تعهد بگیره میپرسی که میدونه ورزشگاه شیرودی کجاس… ؟
به مریم میگی و میگه بابا نگفت دیگه نرو؟ و جواب میدی که چرا! بهش هیچی نمیگم. بعد مریم از سال ٨٠ و رفتار مشابهش میگه و تو فکر میکنی که چقدر خوشبخت بوده که دولت خاتمی رو فهمیده و تو تازه وقتی سر از تخم بیرون آوردی که دورتادورت و دسته گل های احمدی نژاد پُرکرده بود.
روحانی میگه قالیباف میخواسته با دانشجوها چیکار کنه و اون نذاشته و تو دوست داری از تک تک حاضرین اون جمع بپرسی که هیچوقت خودشونو جای اون ها گذاشتن؟!
دوباره کتابتو نگاه میکنی ، شاملو تو پاورقیه و فکر میکنی که تا امروز هیچوقت انقدر به حرفای شفیعی کدکنی بی علاقه نبودی! تو که تازه یادت اومده دو تا امتحان داری!
ولایتی و قالیباف خودشون هم با هم دعوا دارن و این ائتلاف عجیب  صدای رضایی رو درمیاره و عارف از دولت موسوی و هاشمی و خاتمی میگه و تو دلت و خوش میکنی به همین اسم بردن ها اون هم وقتی که بچه ها دیگه دارن عصبانیت میکنن و تو با دسته عینکت بازی میکنی و شاملو هنوز تو پاورقیه…
حماسه نه دی هم سؤال بجاییست حقن و نوبت روحانی میشه تا بگه ولایت فقیه مهمه اما جمهوریت هم … اتاق ساکته اینبار و تو لبخند میزنی!
پ.ن.شاملو پاورقی این بود:
بر موجکوب پست
که از نمک دریا و سیاهی شبانگاهی سرشار بود، باز ایستاده ایم؛
تکیده
زبان در کام کشیده،
از خود رمیدگانی در خود خزیده ، به خود تپیده ،
خسته
نفس پس نشسته
به کردار از راه ماندگان.
در ظلمت لبشور ساحل
به هجای مکرر موج گوش فرا دادیم.
و درین دم
سایه توفان
اندک اندک
آئینه شب را کدر میکرد.
در آواز مغرورانه شب
آوازی برآمد
که نه از مرغ بود و نه از دریا
و درین هنگام
زورقی شگفت انگیز
با کناره بی ثبات مه آلود
پهلو گرفت
که خود از بستر و تابوت
آمیزه ای وهم انگیز بود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)