آقای رئیس جمهور ترامپ پس از ۳۶ روز زورآزمایی در رد شکست خویش در انتخابات نوامبر ۲۰۲۰ سرانجام دستور یورش به کنگره آمریکا را صادر کرد.

نیمروز ۶ ژانویه ۲۰۲۰ هواداران و حامیان (اوباشان و یاغیان)  ترامپ پس از شنیدن سخنان رئیس جمهور و ادعاهای بی اساس و تکراری او و شارژ های توخالی وکیل شناخته شده او (رودی جولیانی) –  سرنوشت غم انگیز آقای جولیانی درس عبرت بزرگ تاریخی در آمریکا خواهد شد. درست مانند شعبان جعفری (بی مخ) سر چماقدار کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲- راهی میدان کنگره شده و با پرچم و چوب و چماق (حتی اسلحه گرم) فضای بیرون کنگره را بدست گرفته و به ساختمان کنگره که مشغول بررسی و تأیید تایید آرای کالج الکترال  بود هجوم بردند و برای حدود چهار ساعت به هرج و مرج خویش ادامه دادند. سرانجام با برجا گذاشتن چهار کشته و تعدادی زخمی و مجروح (این تعداد برآورد اولیه است) توسط پلیس و نیروهای امنیتی از داخل و پیرامون منطقه کنگره بیرون ریخته شدند.

جو بایدن رئیس جمهور منتخب گفت: «در این لحظات، دمکراسی ما در معرض تعرضی بی سابقه است، تحولی که مشابه آن را در دوران معاصر ندیده ایم. تهاجمی به مهد آزادی»

یاد آوری دو پیامد شوم در تاریخ ایران ما

من نمی خواهم وارد ماجراهای چرایی و چگونگی یورش سازمان داده شده اوباشان ترامپ به ساختمان کنگره آمریکا شوم. هدفم پیوند دادن این ماجرا به سرنوشت تاریخی ما و پیام به کسانی است که شور و شارلاتانی را با شعور و منطق یکی گرفته و به گفته های یک فاشسیت دیکتاتور که جز به منافع خود به چیز دیگری پایبند  نیست باور کرده بودند!!

و اما در تاریخ ما:

رخداد اول: به توپ بستن مجلس

پس از مبارزات طولانی و جان فرسا با دیکتاتوری نهفته در تاریخ پر فراز و نشیب ایران، سرانجام جنبش مشروطه خواهی در دوره پایانی حکومت قاجار شکل گرفت و مظفر الدین شاه سند پایان استبداد و آغاز مشروطیت ایران را امضاء (۱۳ مرداد ۱۲۸۵ خوشیدی) کرد.

مجلس اول با ترکیبات و بافت ناهمگن ( مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان وعلماء و قاجاریه، اعیان، اشراف، ملاکین و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود – از متن فرمان مشروطیت) تشکیل شد اما فضای قانون گذاری و اجرای آن جو غالب مجلس بود.  در فضای غالب مشروطه خواهی و عدالت طلبی اولین قانون اساسی ایران تدوین شد و مظفرالدین شاه آنرا پنج روز پیش از مرگش امضاء کرد.

با درگذشت شاه مشروطه  محمد علی  شاه به سلطنت رسید وقبول کرد که از همه جهات با اساس مشروطه همراه و هماهنگ باشد. اما سودای قدرت او را بجای مردم و مشروطه به سمت لیاخف روسی فرمانده قزاقخانه و طیف قدرت طلبان داخلی کشاند و چیزی نگذشت که مخالفت خویش با مشروطه را با بهانه های واهی خویش همساز کرد (به طیف مخالفت های آقای ترامپ در برابر دموکرات ها و تضاد های موجود نژادی و زیست محیطی توجه کنید!!) و سرانجام دیکتاتوری را بر دموکراسی تازه و نیم بند مشروطه ترجیح داد.

شاه به دنبال شکست خویش در همراه کردن مجلس با نیات خویش تصمیم به طرح کودتا بر قانون اساسی  (حمله به مجلس)  گرفت و آنرا بدست لیاخف روسی و عده ای از قزاقان و سربازان به توپ بست. محمدعلی شاه هدف خود را نه مخالفت با اساس مشروطه بلکه برای حفظ نظم و آرامش بیان می کرد (برای اطلاعات بیشتر به تاریخ انقلاب مشروطه و مجلس اول و بحران آزادی نوشته فریدون آدمیت نگاه کنید). اما در آن روز سیاه مجلس (برعکس حمله به کنگره آمریکا) شکست خورد ولی سرانجام محمد علی شاه نیز نتوانست در برابر آزای خواهان و سرداران ملی چندان مقاومت کند و مشروطه سر بلند کرد. به پاسخ تاریخ نه در زمان اتفاق بلکه در گذشت زمان دقت کنید!!!   

رخداد دوم : کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

با نخست وزیری دکتر محمد مصدق هم ملی شدن صنعت نفت رقم خورد و هم استقلال ایران در یک دادگاه بین المللی به ثبت رسید. اما چرا بجای چشن و سرور از این پیروزی بی همتا و یگانه در تاریخ ما زمزمه مخالفت سر باز کرد و دربار در برابر نخست وزیر قانونی خویش جبهه گیری کرد؟ چرا محمد رضا شاه خود را قربانی دسیسه های چرچیل و شرکاء انگلیسی و آمریکایی  و قدرت طلبان داخلی کرد؟ چه میشد اگر شاهنشاه ایران به افتخار ملت ایران احترام می گذاشت و با پیروی از قانون اساسی حقوق اساسی ملت ایران را به رسمیت می شناخت؟ مگر مصدق طالب سلطنت و یا حتی مخالف آن بود؟ تمام درد و دغدغه مصدق و یاران با وفا و فداکاران ملی و مردم شریف ایران در نفی استبداد و حکومت ملی خلاصه می شد (اگر جزئیات پراکنده و بی اهمیت و نق زدن های بیگانه را کنار بگذارید). بگذریم که آن ماجرا سر دراز دارد و درکش نهفت انسانی ملت ایران را بازگو می کند. در آن روزهای تاریخی و سرنوشت ساز شاه و درباریان و منفعت طلبان رنگارنگ سوار موج اختلاف شده و چندگانگی را بجای یگانگی در سرنوشت ملت رقم زدند و سرانجام مصدق را تنها گذاشتند. در آن دوران به جای لیاخف روسی انتلیجنت سرویس انگلیس و آمریکا وارد عمل شدند و با پول و وعده نقشه شوم کودتا را طراحی و عملی کردند (محمد رضا شاه فرار را بر قرار ترجیح داد و برعکس محمد علی شده خود شاهد و ناظر آن نبود!!)

چه کسی می داند که در آن شبانگاه تاریک ۲۷ مرداد بر دکتر مصدق و یارانش چه گذشت؟ نه پلیس و نه قوای نظامی هیچ کدام نه تنها به مقابله با اوباشان بر نخاستند بلکه خود بازوی قدرت نظامی اجرای کودتا شده بودند. از سپیده دم ۲۸ مرداد نیروی نظامی به پشتیبانی اوباشان چماقدار شعبان جعفری (بی مخ) پرداخته و سرانجام مصدق کبیر را دستگیر و راهی زندان کردند. اما تاریخ چگونه رقم خورد و گواهی داد؟ شاهنشاه ایران در تیره روز ۲۸ مرداد قدم اول جدایی خود با مردم را بر داشت و سرنوشت سرانجام شوم وابستگی به بیگانه را خود قلم زد و پس از ۲۵ سال طولانی به حکم تاریخ سرنگون (کودتا گر خود با حرکتی دیگر کودتا شد)‌ گردید. اگر شاه آن روز سیاه را رقم نمی زد به سرنوشت بهمن ۵۷ دچار می شد؟

داستان جمهوری اسلامی همه اش بر زور و چوب و چماق شکل گرفته است و عمود خیمه آن با نیرنگ و ریا و غارت و چپاول و زور و سر نیزه   استوار است. در جمهوری اسلامی خمینی و دو رخداد تاریخی بالا  قدرت حاکم برای حفظ و بقای منافع خویش به مبارزه علنی با نیروی مخالف (نه متضاد و نیروی خارجی) خویش برخاسته و عرف و قوانین و مقررات موجود را نادیده یا دستمایه اهداف خویش قرار داده است. همه این رخدادها درسهایی گرانبها در تاریخ ما به یادگار گذاشته اند (اگر شهامت یادگیری داشته باشیم).

اما داستان ترامپ و ما ایرانیان

آقای ترامپ از همان دوران مبارزات انتخابی  برای ریاست جمهوری حساسیت ویژه ای در باره ایران (حکومت ایران)  نشان داده است. او در برابر دکترین موازنه قدرت آقای اوباما (جلو گیری از هژمونی کامل اسرائیل و کمپ عربستان سعودی در منطقه و وادار کردن ایران به مذاکره)‌ آشکارا برای خوشنودی و نفع اسرائیل پرچم مخالفت با حاکمان ایران را بدست گرفت (چگونگی و چرایی مخالفت باند ترامپ با حاکمان ایران به تجزیه و تحلیل جداگانه احتیاج دارد که از عهده ای مقاله خارج است).

حرف های تند و رجز خوانی های آقای ترامپ نظر ایرانیان را به خود جلب کرده و بسیاری پا را فراتر گذاشتند و او را یک منجی نجات بخش دیده بودند. البته که باید به آقای ترامپ برای اقداماتش علیه سران فاسد نظام و حامیانش ارزش و اعتبار داد. اما ای کاش کارهایش مبتنی بر یک سیاست استوار و هماهنگ می بود نه بر اساس بده و بستانهای عرف بازار بیزینس و سیاست!!!

من شخصاً برای حمایت مردم داخل ایران از آقای ترامپ احترام می گذارم چونکه هر سیلی هر چند کوچک بر گوش حاکمان فاسد و جنایتکار و غارتگر بر ایران مرهمی بر زخمهای کهنه و نهفته مردم خواهد بود.   اما داستان کاسه لیسان و فرصت طلبان بیرون مرزی بسیار غم انگیز و دل خراش کننده است تا جایی که فراتر از خود ترامپ پیشتازان القای شک و شبه در نتیجه انتخابات شدند (هرگز فکر نمی کردم که فراست و درک آقای پرویز صیاد هنوز هم در حد همان صمد و خر و نه نه آقاش  باقی مانده باشد) و پرچم به زمین افتاده یاغیان و اوباشان شعبان بی مخ ها در کودتای ۲۸ مرداد را بدوش گرفتند. اما نفهمیدند که دموکراسی آمریکا نمی تواند ملعبه دست باند ترامپ و اوباشان نژاد پرست و راست افراطی شود. هر چند آقای روحانی با دهن دریده اش آنرا به مسخره گرفته است.   

برادران و خواهران و فرزندان عزیز ایران زمین!

ما اکنون بیش از چهل سال است که اسیر دست مشتی پلید و عقب مانده و مادون انسانی گرفتار آمده ایم. و فاجعه بارتر اینکه هنوز هم با کلمات و بیانات و پندارهای شوم آنها به بازی گرفته می شویم و به جای تفکر و تعمق در عمق فاجعه پراکندی را بر وحدت و یگانگی ترجیح می دهیم و هر یک در گوشه ای خود را سرگرم ذهنیت خویش کرده ایم؛ عده ای یقه اسلام را گرفته و تعدادی نیز با بوی استبداد سلطنتی همه دیگران را به هیچ پنداشته اند و روشنفکران ما نیز هنوز دنبال یک میکروفون یا نشریه می گردند تا دلی خالی کنند!!

اکنون زمان آن رسیده است تا قدری تأمل کرده و از ذهنیت بافته خویش در آییم و برای مرهم زخم کهنه خویش همگامی را حمایت و قدردانی و پشتیبانی کنیم. چون «این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود». باید بدانیم که فرشته نجات ایران خود ما مردم ایران هستیم و داروی درمان نیز در بین ما در درون ایران نهفته است!!!

عظمت ما در وحدت و یگانگی و همدلی ما نهفته است.

دکتر رضا راهدار

آمریکا، ژانویه ۲۰۲۱  

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)