یکی از تجربیات آزار جنسی اش می گوید و دیگری، که البته نه روانشناس است و نه روان درمانگر، تحلیل و همدلی می کند. تعاملی که به جنبش #من_هم معروف شد.

لطفاً زود قضاوت نکنید. هدف از این مقاله، اعتراض به این جنبش نیست. آنچه در ادامه آمده است تنها نقدی ست بر آنچه که طی هفته های اخیر در فضای مجازی گذشته است.

اما پیش از آن توجه شما را به  تاریخچه ی کوتاهی از این جنبش جلب می کنم.

در سال ۲۰۰۶ یک هنرپیشه ی امریکایی، با علنی نمودن تجربه ی شخصی خود از اینکه در گذشته مورد آزار جنسی قرار گرفته است، آغازگر موجی به نام من_هم یا می تو (Me too) گردید. این موج به منظور ایجاد تغییری در باور اجتماعی، از طریق رسانه های اجتماعی در آمریکا مطرح شد.

در اواخر سال ۲۰۱۷، زمانی که چند هنرپیشه ی مشهور آمریکایی دیگر به برملاسازی تجربیات آزار جنسی در صنعت سینما اقدام نمودند، این موج به صورت امری مهم و اساسی در رادیو و تلویزیون مطرح شد.

از آن پس این موج به جنبشی بدل گردید، بطوری که بزودی به ایجاد یک همدلی میان تمامی زنانی انجامید که روزی مورد آزار جنسی قرار گرفته اند.

به عبارت ديگر، دیری نگذشته است که این جنبش تبدیل به فریاد اعتراضی مشترکی میان زنان آسیب دیده ی زیادی در دنیا شده و تاثیر مفید و نهایی آن بر  موسسات فرهنگی و آموزشی ایالات متحده ی آمریکا و چند کشور پیشرفته ی دیگر دنیا، این بوده است که این دولت ها با تخصیص بودجه به این  موسسات، علاوه بر ارایه و آموزش راهکارهایی در جهت جلوگیری از آزار جنسی در میان مردم جامعه، تغییرات دقیق تری را در اجرای قوانین حکومتی ایجاب می کنند.

البته این جنبش به گفته ی برخی منتقدین اجتماعی، معایبی را نیز در بر داشته است؛ یکی از این معایب اجتماعی آن بوده که بسیاری از زنان ترجیح می دهند که در مجامع عمومی در مورد تجربه ی آزار جنسی خود، سخنی نگویند و به جای آن با یک مددکار اجتماعی و یا یکی از اطرافیان معتمد خود در مورد تجربه ی تلخ خود حرف بزنند. برای بعضی زنها، این یک بارسنگین عاطفی و روانی است که برای شرکت و پیشبرد این جنبش، تجربه ی خود را برای عموم مطرح کنند.

ایراد دیگری که به این جنبش گرفته می شود آن است که مخاطبین و همراهان این جنبش را عموم مردمی شکل می دهند که تخصص و بینش لازم را برای پاسخ دهی و حتی همدلی مناسب با قربانیان دچار «سندرم اضطراب پس از سانحه» (یا همان PTSD)، ندارند و حتی واکنش‌های بی پروا و بدون فکر آنان تاثیر مخربی بر نجات ‌یافتگانی گذاشته که، پس از سال‌ها، شجاعت افشاگری در مورد این موضوع را پیدا کرده اند. در مورد بیماران دچار اختلال PTSD، حتی هر پیام و سوال نابجا می‌تواند بیمار را دچار بروز عواقب خطرناک تری کند و حتی دیگر قربانیان خاموش را از در میان گذاشتن یا افشای تجربه تلخ خود دلسرد و نگران کند.

یکی دیگر از اشکالات این جنبش که مورد انتقاد عده ای قرار گرفته، آن است که: جنبش #MeToo اکیداً پیشنهاد کرده است که زنان باید حملات جنسی ای را که تجربه کرده اند، چه در رسانه های خبری و چه در شبکه های اجتماعی، علنی کنند. این تاکید به طور غیر مستقیم اشاره به این موضوع دارد که، زنانی که تجربه ی آزار جنسی خود را علنی نمی کنند شجاع شناخته نمی شوند.

اما آنچه در هفته های اخیر در فضای مجازی و رسانه های اجتماعی در میان زنان و به ندرت مردان ایرانی رخ داده نیز، تکرار همان موجی است که در سال های گذشته در امریکا رخ داده است.

در این هفته ها، روایت تجربیات تلخ از آزار جنسی و تجاوز و شجاعت بازگو کردن تجارب شخصی و به گونه ای حتی مسری شدن این شجاعت در اعتراف به قربانی تجاوز بودن در میان زنان ایرانی، آن هم با فرهنگی که هنوز هم متاثر از آداب و سنن شرعی و اسلامی ست کار آسانی به نظر نمی رسید.

همانطور که می دانید در آموزشهای شرعی و فقهی اسلامی، که سالهاست در کشور ما در حال تبلیغ و فرهنگسازی ست، چنین بر می آید که مرد در ذات خود از گناه مبرّاست و این زن است كه مرد را به گناه مى‏كشاند. 

مطابق قوانین شرعی قرآنی و فقهی اسلام، شیطان مستقیماً در وجود مرد راه نمى‏یابد و فقط از طریق زن است كه مردان را مى‏فریبد؛ شیطان زن را وسوسه مى‏كند و زن مرد را. مى‏گویند آدمِ اوّل كه فریب شیطان را خورد و از بهشت سعادت بیرون رانده شد، از طریق زن بود؛ شیطان حوّا را فریفت و حوّا آدم را.

در آيه ۵۹ سوره احزاب مى خوانيم:

«اى پيغمبر! به همسران و دخترانت و بانوان مومن بگو: با روپوش ها و روسرى ها و چادرها و جلباب ها خود را بپوشانند. زيرا اين كار (حجاب داشتن) موجب مى شود كه بهتر به عفیف بودن شناخته شوند، و مورد آزار و تعرض هوسرانان قرار نگيرند…»

می بينيم که اين آيه به اصل وجوب حجاب براى بانوان،تصريح نموده و در پايان به يكى از فلسفه هاى حجاب كه «عدم آزار از ناحيه مزاحم ها» است اشاره كرده است.

با کمی تامل در همین یک آیه از قرآن، که البته تنها یکی از آیه های اشاره کننده به اصل حجاب و آزار جنسی ست، در می يابيم که هویت زنانه (که از فرق سر تا نوک پا و حتی صدا و لحن سخن و بو و دمای بدن او را نیز در بر می گیرد) باید حذف شود تا هم مرد را به هیجان و گناه نیاندازد و هم او را از دست مرد در امان نگاه دارد. در حقیقت یک زن بدون پوشاندن موی سر، حتی در یک لباس زنانه مانند پیراهن نیز، یک ابزار جنسی ست که تنها و تنها برای ارضای لذت جنسی مرد آفریده شده است.

در راستای شناخت روش های تبلیغ این تصور زن ستیزانه ی اسلامی، بیایید سری به تبلیغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان تبلیغات اسلامی بزنیم.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (یا همان وزارت ارشاد) مسئولیت محدود کردن دسترسی رسانه‌ای به هرگونه محتوای غیراسلامی و جلوگیری از تبلیغات فرهنگ بیگانه در رژيم اسلامی مسلط بر ایران را برعهده دارد، به‌عنوان یکی از متولیان حوزه فرهنگ و هنر، وظیفه ی سیاست‌گذاری در زمینه‌های اطلاع‌رسانی، اشاعه ی فرهنگ اسلامی و تبلیغات برای نظام اسلامی را برعهده دارد. این وزارتخانه از شمار زیادی معاونت، مرکز و سازمان تشکیل شده‌ است که از سازمان‌های زیرمجموعه ی آن می‌توان به  سازمان اوقاف و امور خیریه، سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، همچنین سازمان سینمایی و سمعی، بصری، دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها اشاره نمود.

بعنوان مثال، و در اين ميانه، سازمان تبلیغات اسلامی در راستای اشاعه ی این تبعیض جنسیتی اسلامی و قرآنی بیکار نیست و وظایف آن در بیست بند جداگانه طرح شده است که از جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:

  • تلاش در جهت احیا و اشاعه معارف، فرهنگ و تاریخ تشیعاز همه راه‌های ممکن
  • تلاش جهت هدایت افکار عمومی با استفاده از رسانه‌های همگانی و فعالیت مستقیم رسانه‌ای
  • شناسایی و معرفی آثار نمونه فرهنگی و هنری،…و تهیه و عرضه فراورده‌ها و آثار نمونه فرهنگی- هنری، در جهت ارائه الگوهای مناسب هنرمندان متعهد و انقلابی و حمایت از آنان.
  • برنامه‌ریزی، زمینه‌سازی و انجام اقدام‌های لازم برای هرچه فعال‌تر شدن افراد تأثیرگذار مانند: روحانیون، دانشگاهیان، معلمان و هنرمندان در جهت رشد فرهنگ اسلامی و مقابله با آثار نامطلوب فرهنگ‌های بیگانه.

همانطور که به وضوح معلوم است، حکومت اسلامی مسلط بر ایران با صرف هزینه های هنگفت در پیشبرد اهداف اسلامی خود در زمینه ی اشاعه ی فرهنگ اسلامی ضد زن، و آموزش این اتهام دردناک که این خودِ زن است که مرد را طعمه ی وسوسه ی جنسی برای تجاوز به خود می کند و تقویت این نگاه در جامعه که زنی که سر تا پای خود را نپوشاند، مستحق آن است که قربانی آزار جنسی گردد، ناعدالتی دردناکی ست که رد پای آن سالهاست که بر پیکره ی صدا و سیما، سینما، هنر، آموزش و پرورش، انتشارات و رسانه ای اجتماعی به چشم می خورد.

حال بیایید به مقایسه ی فواید و معایب جنبش من هم (یا همان  me to) در ایالات متحده امریکا و موج اخیرِ « افشای آزار جنسی و تجاوز » در ایران بپردازیم:

ایالات متحده آمریکا، که قانونی اساسی اش بر مبنای حقوق بشر است با در اختیار داشتن قوانین جزایی سکولار در سیستم قضایی خود، و برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری های اجتماعی در کنگره ی این کشور، آن هم نه بر اساس موازین دينی بلکه بر مبنای برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی وضعیتی کاملا متفاوت از وضعیت ایران کنونی دارد. جنبش اخير در اين کشور موجب شده است که رهبران اش  به وضع قوانین دقیقتر و انجام اقدامات حفاظتی محکم تر از پیش برای حمایت از قربانیان و پیشگیری از وقوع چنین معضلاتی اقدام کنند.

به عبارت ديگر، در نتیجه ی پيدايش این موج در ایالات متحده امریکا، و با وجود ایرادها و اشکالاتی که در نهاد آن مستتر است، کار به گسترش جنبشی با نتایجی ارزنده منتهی شده که نمی توان از آنها چشم پوشی کرد.

اميدوارم که با عنايت به آنچه تا کنون آمد، به این نتیجه رسیده باشید که جامعه ی زنان در ایران اسلامی کنونی، بخاطر وجود تبلیغات وسیعی که حکومت مسلط بر آنها با خرج بودجه های هنگفت و تاسیسات وزارتخانه ای و سازمانی و شورایی  در راستای تقویت تبعیض جنسیتی اسلامی انجام می دهد، واز آن بدتر با قوانین مجازات و قصاص اسلامی که یک به یک حاکی از تبعیض علیه زنان هستند، هرگز قادر به کسب همان نتایج مفید و ارزنده نخواهد بود.

بنابراین معایب و مزایای این جنبش در ايران با امريکا متفاوت است و آنها را باید به طور خاص مورد سنجش و ژرف اندیشی قرار داد و نمی توان از این حقیقت انکار ناپذير چشم پوشید که این کوشش خیرخواهانه ممکن است آن طوری که به نظر می رسد به نتایج مطلوب خود نرسد.

البته شجاعت و فداکاری کسانی که امکان برقراری یک بحث عمومی ضروری و طولانی مدت در مورد این آفت اجتماعی را فراهم ساخته اند، جای تحسین دارد. با این حال، لازم به یادآوری است که نتیجه گیری های واقعی در مورد فواید این موج عدالتخواهانه، وابستگی مستقیمی به قدرت حاکم بر جامعه دارد و وجود قوانین قضایی و جزایی ضدبشری در هر جامعه ای می تواند چنین موج های شجاعانه و با شکوهی را به حد یک افشاگری ساده و عادی سازی و بی فایدگی تقليل دهد.

در انتها لازم می دانم به این نکته ی مهم نیز اشاره کنم، که آگاه شدن و دستیابی به بینش روشنگرانه در میان زنان ایرانی، یکی از مسایلی ست که حاکمیت اسلامی همواره نسبت به آن در ترس و وحشت بوده و عليه آن عمل کرده است. بنابراین شاید بتوان گفت که فایده ی اصلی راه اندازی موج اخیرِ «افشای آزار جنسی و تجاوز»، روشنگری و آگاه سازی زنان ایران نسبت به حقانيت طبیعی هویت زنانه ی خود به عنوان هویتی قدرتمند و توانا و متمدنانه و غیرسنتی است که در صورتی به واقعيت تبديل می شود که ريشه ی حکومت اسلامی در ايران از بيخ و بن کنده شود.