بار دیگر منطقه هفت تپه و شوش در زیر پای پرولتاریای رزمنده نیشکر هفت تپه به لرزه درآمده و با پژواکی قدرتمند در جامعه ایران طنین افکنده است. مبارزه ای که پانزده سال است بی وقفه جریان دارد و هنگامی که در نبرد ۲۸ روزه پاییز ۹۷ به عقب نشینی وادار شد معلوم بود که: «این یک عقب نشینی موقت است. عقب نشینی ای که به کارگران تحمیل شده و دیری نمی پاید خود با موج پُر خروش  تر کارگران به عقب رانده می شود.»*

 

اکنون دو ماه است که مجددا شاهد عروج این مبارزه طبقاتی پُرخروش هستیم. این دور از مبارزه کارگران نیشکر هفت تپه تا همین جا از دست آوردهای ارزنده و ماندگار برای کل طبقه کارگر برخوردار است و در همان حال مخاطراتی را در برابر آن نشان می دهد.

 

به دستاوردها نگاه کنیم. نفس حفظ تداوم این مبارزه پانزده ساله علی رغم همه سرکوبها و ترفندها و توطئه های کارفرماهای دولتی و خصوصی و نظام سیاسی حاکم مهمترین دستاورد این مبارزه است. تداومی که مستلزم فداکاری های بی دریغ و استقامت و پیگیری فعالین کارگری، و درس آموزی از تجربیات گذشته، و بکارگیری انبوهی از ابتکار و خلاقیت و درایت است. این مبارزه آگاه و پیگیر و مداوم به منبع مهمی برای پرورش و تولید فعالین کارگری بدل شده طوریکه پس از هر یورش سرکوبگرانه جای فعالین قبلی را فورا تازه نفس ها پُر می کنند. اینجا تجربیات دوره های مختلف بر هم انباشته شده و مبارزه در سطحی عالی تر پیش رانده می شود. تجربه سندیکای اولیه پیش درآمد و تکیه گاه طرح آلترناتیو اداره شورایی شد، و این هر دو، به مداخله فعال کنونی توده های کارگر در تعیین تکلیف سرنوشت مالکیت شرکت انجامیده است. در این نبرد رابطه فعالین و توده های کارگر افقی و درهم تنیده است و به منشا تولید انرژی رزمنده و اتحاد طبقاتی مستحکم بدل گشته است. تصمیم گیری های علنی و آشکار در اجتماع عموم کارگران بهمراه تاکیدات ارزش گذارانه بر «خرد جمعی» و دخیل بودن کارگران در تعیین سرنوشت خویش، و نیز علنی نمودن مذاکرات و نشست ها با مسئولان و بکارگیری خلاقانه دیپلماسی کارگری و استفاده موثر از رسانه های اجتماعی همه از نقاط قدرت مهم این مبارزه اند. به همه اینها باید به تبحر فعالین کارگری در بکارگیری زبان و ادبیات و استدلال های موثر برای افشا سیاست های  ضد کارگری و فریبکاری های عناصر صف مقابل و نیز اتخاذ تاکتیک های هوشمندانه برای خنثی نمودن ترفندهای حکومت اشاره نمود. تبحری که برخورداری از آن برای پیشبرد یک مبارزه توده ای کارگری آنهم در زیر سیطره استبدادی خونبار و پیچیده بسیار حیاتی است.

 

این دستاوردها نه تنها مبارزه کارگران نیشکر هفت تپه را، علی رغم اینکه هنوز به ابتدایی ترین مطالبه شان یعنی پرداخت بموقع دستمزدها دست نیافته اند و هر از چند گاهی ناچارند برای دستمزدهای معوقه به خیابان بیایند، به سطح عالی تری ارتقاء داده است، بلکه همزمان در اختیار مبارزه کل طبقه کارگر قرار گرفته و به تقویت و تکامل آن می انجامد.

 

اما مخاطرات موجود به راهکارهایی بر می گردد که در برابر مبارزه جاری طرح اند. این دیگر وسیعا آشکار است که پاسخگویی به مسایل مزد و مزایا و امنیت شغلی و شان و منزلت کارگران نیز به مساله مالکیت و مدیریت نیشکر هفت تپه گره خورده و پیش از هر چیز باید به این پاسخ داد.

 

در این رابطه دو سال پیش و در جریان نبرد پاییز ۹۷ دو راهکار اساسی در پاسخ به این مساله از سوی کارگران طرح شد:

 

«۱- مالکیت شرکت به دولت منتقل شود و تحت نظارت شورای مستقل کارگری اداره شود، و یا»

«۲- شرکت تماما در اختیار شورای مستقل کارگری قرار گیرد و توسط آن اداره شود.»*

 

این دو راهکار با تفاوت هایی کارساز و راهگشا بودند و هستند. اولی با اجرای نظارت  مستقل کارگری بر عملکرد مدیریت دولتی همچون شمشیر داموکلس است تا برخلاف میل و ماهیت ضد کارگری مدیریت دولتی اما عملکرد اش به سمت تامین منافع کارگران سوق داده شود. همزمان شورای مستقل کارگری با گزارش دهی منظم به توده های کارگر در باره نظارت بر عملکرد مدیریت دولتی، دخالتگری کارگران در امور جاری و سرنوشت کارخانه را تسهیل نموده و با رشد آگاهی طبقاتی، آنها را برای اداره شورایی شرکت در زمان لازم آماده می سازد. در حقیقت نظارت شورایی بر مدیریت دولتی به نوعی می تواند مدرسه آموزش توده های کارگر برای اداره شورایی توسط خودشان باشد.

 

لازم به تاکید است، و از طرف کارگران هفت تپه نیز چنین بود، که این دو راه حل تقدم زمانی و یا مرحله ای ندارند و تنها حاصل میزان آمادگی کارگران و تابع تناسب قوای طبقاتی موجود هستند. اما در مورد راهکار مدیریت دولتی تحت نظارت شورای مستقل کارگری باید بخاطر داشت که از همان ابتدا حامل آنچنان تضاد طبقاتی سنگینی، بین مدیریت بورژوایی و نظارت کارگری، است که در صورت وقوع خیلی زود به بن بست خواهد رسید که یا باید به استبداد مدیریت بورژوایی بدون هر گونه تشکل مستقل کارگری یعنی به سیاق همیشه در جمهوری اسلامی باز گردد، و یا به استقرار شورای مستقل کارگری و مالکیت جمعی و مدیریت طبقاتی کارگران گذار کند.

 

در مبارزه کنونی کارگران نیشکر هفت تپه آنچه بیش از همه برجسته است طرح مطالبه سلبی لغو خصوصی سازی می باشد. البته بهمراه این نیز مطالبات اثباتی دولتی شدن شرکت و یا فروش سهام آن به کارگران و اداره شرکت توسط تعاونی کارگری (که پایین تر اشاره می کنیم) طرح شده است، اما این مطالبه لغو خصوصی سازی است که به محرک عمده این مبارزه بدل گشته است. و از آنجا که این مطالبه عملا با افشای اختلاس مالی و ارزخواری خانواده اسدبیگی و محاکمه آنها طرح شده است به درجات زیادی به بیرون رانده شدن خانواده اسد بیگی معنا یافته و شعار «مرگ بر اسدبیگ» گویای همین امر است. مخاطرات موجود در برابر مبارزه جاری نیز بعضا در همین ابهامات نهفته است.

 

با این وجود نباید فراموش کرد که با هر ابهام و ناروشنی که ممکن است موجود باشد اما بیرون ریختن خانواده اسدبیگی از شرکت و لغو خصوی سازی حتی محدود شده به همین مورد، یک پیروزی مهم برای کارگران شرکت و کل طبقه کارگر خواهد بود. چرا که این امر از پایین و بدنبال یک مبارزه طولانی و بکارگیری زور کارگران متحد انجام می شود و نشانگر قدرت طبقاتی آنان است. این اعمال قدرت طبقاتی بار دیگر یادآوری می کند که کارگران در صورت برخورداری از آگاهی و اتحاد می توانند از صاحبان سرمایه سلب مالکیت کنند و سیاست های کلان حکومتی مانند خصوصی سازی را بشکست بکشانند. طبقه کارگر به چنین قدرت نمایی هایی خیلی نیازمند است.

 

در همین حال از نقطه نظر منافع آنی و آتی کارگران لازم است به این توجه شود که مساله خصوصی سازی بطور کلی و لغو آن در جمهوری اسلامی از یکسو، و در دول سرمایه داری دمکراسی لیبرال از سوی دیگر از اساس متفاوت است. به عنوان مثال در کشورهای اسکاندیناوی مبارزه علیه خصوصی سازی یک مبارزه موثر اصلاحی  و لازم برای طبقه کارگر است و شکست و پیروزی آن تاثیرات مهمی بر کار و زندگی طبقه کارگر در همان نظام سرمایه داری خواهد داشت و آنرا بهتر و بدتر خواهد نمود. چرا که در آنجا قانونیت بورژوایی و تفکیک قوا و آزادی های سیاسی و مدنی و حقوق کارگری معنای واقعی و جدی دارند. در جمهوری اسلامی اما به مثابه حاکمیت استبدادی و ارتجاعی طبقه سرمایه دار ایران که هیچ حقی را برای طبقه کارگر برسمیت نمی شناسد، مساله از بنیاد متفاوت است. اینجا اگر تفاوت مالکیت خصوصی و دولتی در بین اقشار مختلف سرمایه  و دسته بندی های درون حکومتی برای سهم بری از ثروت و قدرت موجود معنا دارد، اما در تقابل کل طبقه سرمایه دار و حکومت اش با طبقه کارگر کاملا بی معناست. چرا که در سرمایه داری ایران متکی بر استثمار نیروی کار ارزان و ابقا و تحکیم این استثمار توسط نظام های سیاسی استبدادی سلطنتی و دینی سرمایه داری، همیشه طبقه کارگر برده مزدی مطلقا بی حق و حقوق کل طبقه سرمایه دار از دولتی و خصوصی و خصولتی و همه نهاد ها و جریانات آنست.

 

عدم توجه به این حقایق، و محدود شدن یکجانبه مطالبه کارگران به لغو خصوصی سازی، و این نیز عملا محدود شدن به بیرون اندختن اسدبیگی ها، این خطر را دارد که از یکسو بیرون انداخته شدن اسد بیگی ها از شرکت در بین توده کارگران حداقل در میان مدت آخر کار تلقی شود و در بین آنان شکاف بیاندازد، و از سوی دیگر دست حاکمیت و نه فقط دولت اجرایی را برای ادامه استثمار برده وار در شرکت باز بگذارد. قابل توجه است که از سوی برخی عناصر حکومتی پیشنهاد واگذاری شرکت به سپاه پاسداران و یا بنیاد مستضعفان به عنوان پاسخی به لغو خصوصی سازی طرح شده است. برخی از فعالین بدرستی با این پیشنهاد مخالفت نموده اند اما به نادرست به عنوان شکل دیگری از خصوصی سازی مخالفت کرده اند. این در حالیست که سپاه پاسداران و بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی و غیره نظیر دولت اجرایی همگی نهادهای بنیادین حکومتی هستند و جمهوری اسلامی بر پایه آنها قرار دارد. با واگذاری شرکت به سپاه پاسداران و بنیاد مستضعفان و نهادهایی از این دست قطعا باید مخالفت کرد اما نه به عنوان شکل دیگری از خصوصی سازی بلکه به عنوان مالکیت نهادهای همان حکومتی که مانند بخش خصوصی فقط دنبال بهره کشی از کارگران است.

 

رفع این مخاطرات عمدتا در گرو طرح آلترناتیو جایگزین کارگران برای مالکیت خصوصی است. بالاتر گفتیم در نبرد پاییز ۹۷ دو آلترناتیو مطرح از طرف کارگران، ایجاد شورای مستقل کارگری و اجرای نظارت آن بر مدیریت دولتی و یا جاری نمودن مالکیت جمعی و مستقیما اداره شورایی کارگران بود. در مقطع کنونی دو آلترناتیو دیگر طرح اند که متفاوت می باشند:

 

۱دولتی شدن شرکت، و یا

۲فروش سهام شرکت به کارگران و اداره آن توسط تعاونی کارگری

 

همانطور که می بینیم تفاوت این آلترناتیوها با قبلی در فقدان ضرورت استقرار شورای مستقل کارگری و ضرورت نظارت آن بر مدیریت دولتی، یا در اختیار گرفتن شرکت توسط شورا و جاری نمودن مدیریت کارگری است. اگر چه اکنون نیز مساله نظارت کارگری گاها توسط برخی فعالین طرح شده اما از وزن زیادی برخوردار نیست و به عنوان فونکسیون شورای مستقل کارگری طرح نمی شود.

 

اما مستقل از فقدان طرح شورا و نظارت آن به نظر می آید که مساله دولتی شدن شرکت بر خلاف خواست مان عملا به چیزی جز بازگشت به دوران مشقت بار مالکیت و مدیریت دولتی بین سال های ۸۴ تا ۹۴ که کارگران با شعار “کارگر هفت تپه ایم، گرسنه ایم گرسنه ایم” در خیابان بودند نیانجامد.

 

مساله فروش سهام به کارگران نیز خطای فاحشی است که در این میان طرح شده است. اول به این دلایل درست که از این طریق ارزش مادی و واقعی شرکت به ارزش پولی تهی شونده تبدیل می شود و در نظام مالی یکسره مافیایی جمهوری اسلامی به وسیله ای برای چپاول اندک اندوخته های احتمالی خانواده های کارگری بدل می گردد و با ایجاد رقابت و اختلاف بین کارگران آنها را از مسیر مبارزات بر حق شان منحرف می سازد و دست آخر شرکت توسط دولت و یا دیگر نهادهای حکومتی بالا کشیده می شود. سپس و بسیار مهمتر به این دلیل ساده که شرکت نیشکر هفت تپه با همه دارایی هایش متعلق به کارگران شاغل و بازنشسته و خانواده های آنهاست و هم اینان بودند که با کار چند نسل خود طی نیم قرن آنرا بنا نمودند و اکنون برای بازگرداندن آن به مالکیت جمعی خود یک ریال هم نباید بپردازند. بنابراین مساله تعاونی کارگری تنها می تواند بصورت واگذاری یکجانبه شرکت به تعاونی بدون پرداخت پول از سوی کارگران قابل بحث باشد.

 

همانطور که بالاتر اشاره شد آنچه در این میان به ابهامات و مخاطرات بطور نگران کننده ای دامن می زند و به نظر می آید در مقطع کنونی به پاشنه آشیل مبارزه کارگران بدل گشته همانا فقدان طرح شفاف و برجسته ضرورت ایجاد شورای مستقل کارگری در نیشکر هفت تپه است. شورای مستقل کارگری منتخب همه کارگران و کارکنان شرکت تنها سلاح آنان در این مبارزه طبقاتی است که در همین دو ماه گذشته ابعاد عمیق و گسترده و پیچیده آن بر همگان آشکار گشت. این سلاح تضمین کننده تداوم و پیشرفت و موفقیت مبارزه کارگران در همه فراز و فرودهای  پیش روست، اتحاد آنان را حفظ می کند و قوام می بخشد، صدای مستقل منافع آنان است و این منافع را پیگیرانه دنبال می کند. شورای مستقل کارگری در همه حال و با وجود هر شکلی از مالکیت و مدیریت در شرکت حافظ منافع کارگران است، بر مدیریت دولتی و یا هر نهاد تحمیلی دیگری نظارت می کند، و تعاونی کارگری را کنترل می نماید، و خود نیز می تواند و آماده است تا شرکت را به مثابه مالکیت جمعی کارگران در اختیار بگیرد و مدیریت شورایی کارگران را جاری سازد.

 

به همه اینها لازم است این حقیقت سترگ را افزود که داریم در دل آنچنان شرایطی در باره این مسایل اساسی صحبت می کنیم که بحران های همه جانبه اقتصادی و سیاسی و اجتماعی نظام سرمایه داری ایران و حکومت اش را در بن بست مرگباری فرو برده است. این بن بست نیز در متن بحران عظیم و زمین گیر کننده اقتصاد سرمایه داری جهان قرار دارد. در چنین شرایطی بیش از هر موقع پیداست که هر راه حل دیگری غیر از اعمال مالکیت جمعی و اداره شورایی کارگران بزودی ناکارایی و بی راهه بودن خود را آشکار خواهد ساخت. از اینرو کارگران نیشکر هفت تپه هر مسیری را که انتخاب کنند بهتر است از اکنون آنرا با مطالبه شفاف و برجسته ایجاد شورای مستقل کارگری با توان انجام نظارت بر همه چیز همراه سازند.

 

امیر پیام

۲۳ مرداد ۱۳۹۹

۱۳ آگوست ۲۰۲۰

amirpayam.wordpress.com

 

*«یادداشت‌های جنبش کارگری: کارگران نیشکر هفت تپه در آغاز راهی که باید رفت!» در لینک زیر:

https://rb.gy/dtiwkx

 

***********************************

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)