(این یادداشت را یکی از دوستانم نوشته و به من داده که در وبلاگم بگذارم. دوست عزیز و خوش‌فکری است و پیش از خواندن مطلبش بهش گفته بودم که در هر صورت نوشته‌اش را در وبلاگم خواهم گذاشت. بعد از خواندنش دیدم که خیلی هم باهاش موافقم. به رسم‌الخطش هم زیاد دست نزده‌ام.)

پررنگ‌ترین تصویری که از روزهای مشابه چهار سال پیش در ذهنم باقی مانده است، تصویر مردی با مو و ریش سفید است که بی‌مقدمه برآشفته می‌شود، مشت دست راستش را گره می‌کند، به میز ضربه می‌زند و با لهجه‌ی آذری می‌گوید “بنده یک فرد انقلابی هستم”. میرحسین موسوی در آن چند ثانیه به طرز جادویی از “کاندیدای ریاست‌جمهوری” تبدیل به “یک فرد انقلابی” می‌شود. فرد انقلابی‌ای که هنوز هم هست.

یک فرد انقلابی فرصت انتخابات را به مراتب فراتر از تلاش برای یافتن یک شغل می‌بیند. کسی که برای مبارزه هزینه داده است، انتخابات را مهمتر از تلاش برای ۴سال تدارکاتچی بودن با حقوق مکفی می‌بیند. کسی که به سیاست مردمی باور دارد، فضای قبل و بعد از انتخابات را فرصت مناسبی برای برگرداندن قدرت به صاحب واقعی قدرت (مردم) می‌شناسد. فرد انقلابی به صاحبان موقت قدرت پشت می‌کند و رو به دوربین با مردم صحبت می‌کند. برای فرد انقلابی برنده شدن احتمالی در انتخابات، کم‌اهمیت‌تر از زنده کردن ایمان مردم به عاملیت‌شان و مسلط بودنشان بر سرنوشت‌شان است.

اکبر هاشمی رفسنجانی یکی از انگشت‌شمار روحانیون مبارز واقعی دهه‌ی ۵۰ است. این واقعیت تفاوت عمیقی بین رفتارهای سیاسی او با دیگران ایجاد کرده است. درک کسی که زندان رفته، تبعید شده،‌ خطر مرگ را تجربه کرده است و … از “مردم”، با کسی که این تجربه‌ها را نداشته است یکسان نیست.

رفسنجانی همواره به قدرت “مردم” باور داشته است. تک‌تک تصمیم‌گیری‌های سیاسی مهم رفسنجانی تابع نظر اکثریت مؤثر بوده است. ضربه‌ی نهایی به بنی‌صدر زمانی زده می‌شود که مطمئن می‌شوند که اکثریت مؤثر* روز ۳۰ خرداد با این تصمیم موافقند. برنامه‌ی اقتصادی دولت را در سال ۷۳ متوقف می‌کند چون به این نتیجه می‌رسد که اکثریت مؤثر با این برنامه همراه نیستند. از نمایندگی مجلس ششم منصرف می‌شود، چون میزان نفرت اکثریت مؤثر را مشاهده می‌کند … مثالها بسیارند. به عنوان یک سمپات چپ تقریبا با همه‌ی کارهای رفسنجانی، به خصوص در سالهای ۵۹-۶۰، ۶۷، ۷۰-۷۳ و ۸۴، مخالفم اما این واقعیت را نمی‌توانم انکار کنم که رفسنجانی همواره به قدرت “مردم” باور داشته و/یا از آن ترسیده است و همیشه خود را در معرض داوری و بیش از ۱۰بار در معرض رای مردم قرار داده است.

رفسنجانی ۷۹ ساله است. سابقه‌ی سیاسی این مرد پر از نقاط مثبت و منفی است. به باور من تاریخ به خاطر نقش پررنگش در کشتارهای دهه‌ی۶۰ و ۷۰ و ادامه پیدا کردن جنگ به علاوه‌ی فساد اقتصادی‌ای که به آن متهم است، چندان مهربانانه قضاوتش نخواهد کرد. اما احتمالا برای آخرین بار، چرخش حوادث یک فرصت کمتر از دو ماهه در اختیارش گذاشته است. انقلابی سابق می‌تواند “کاندیدای ریاست‌جمهوری” باشد یا “یک فرد انقلابی”. می‌تواند جایگاه مردم را به ابزار فشار از پایین تقلیل دهد یا آنها را به جای واقعی‌شان یعنی مرکز کنش سیاسی بازگرداند.

این نوشته می‌توانست همینجا با این جمله “سوابق رفسنجانی باعث می‌شود که به باورش به سیاست مردمی امیدوار باشم” تمام شود. اما این جمله دم خروسی است که بی‌اعتقادی نویسنده را به سیاست مردمی لو می‌دهد. رفسنجانی ظرفیت “فرد انقلابی” بودن را دارد ولی فقط و فقط “مردم” می‌توانند این ظرفیت بالقوه را بالفعل کنند. دریچه‌ای که باز شده است بیش از آن‌که فرصت دوباره‌ای برای رفسنجانی باشد، فرصت چندباره‌ای برای ما “مردم” است که به مرکز بازی برگردیم. فرصت دوماهه‌ای که سرنوشت چندساله‌‌ی‌مان را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

اگر بپذیریم که “سیاست مردمی” یک کار دایم است و در نتیجه تسکین عذاب وجدان انفعال سیاسی چند ساله با هیجان‌زدگی چند ماهه نقض غرض است، آنگاه هر سوالی از جنس “تحریم یا رای دادن” یا “هاشمی یا دیگری” برایمان تبدیل به سوال انحرافی می‌شود. اهمیتی ندارد که رای می‌دهیم یا نه؛ اهمیتی ندارد که به چی کسی رای می‌دهیم؛ اهمیتی ندارد که تقلب می‌شود یا نه؛ اهمیتی ندارد که چه کسی رییس‌جمهور می‌شود؛ تنها چیزی که اهمیت دارد بازیابی ایمانمان به تواناییمان در تعیین سرنوشت‌مان است. وقایع ۸۸ به همه نشان داد که برای روش سیاست‌ورزی دوران اصلاحات جانشینی وجود دارد. روشی که فراتر از انتخاب بد در مقابل بدتر و دادن تکانه‌ی لازم به نخبه‌ی سیاسی بعد از انتخابات است. روشی که هدفی فراتر از نتیجه‌ی انتخابات دارد.

هیچ سیاستمداری، حتی میرحسین موسوی، از ما چک سفید امضا نگرفته است. هیچ سیاستمداری نباید حتی یک شب از ترس ما خواب راحت داشته باشد.  اکبر هاشمی رفسنجانی باید سمت ما باشد و به بازگشت “سیاست مردمی” کمک کند. هم پیش و هم پس از انتخابات وگرنه … وگرنه‌ای در کار نیست. انتخاب دیگری به او نمی‌دهیم.

* یعنی کسانی که حاضرند برای چیزی که به آن معتقد هستند هزینه بدهند در مقابل اکثریت عددی یعنی کسانی که نقش خودشان را در حد رأی تزیینی چهار سال بک‌بار و غر زدن کاهش داده‌اند.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)