جان سِلف (John Self) قهرمان خودویرانگر رمان مهم مارتین ایمیس «پول: یادداشت خودکشی» تجسم روحیه متناقض حاکم بر دورانی است که آن را با مادیگرایی افسارگسیخته و زوال اخلاقی میشناسیم. جان سلف با زندگی آشفته، اعتیاد سیریناپذیر به پول، غذای ناسالم، الکل و سکس آیینهای تمام نما از جامعه پیرامونش است. آینهای که به دقت و هنرمندی هر چه تمامتر با شوخطبعیها و تاویلهای اجتماعی مارتین ایمیس ساخته و جلا داده شده است.
مارتین ایمیس در ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ در حالی در ۷۳ سالگی درگذشت که در کارنامه ادبیش ۱۵ رمان و ۲ مجموعه داستان کوتاه و چندین مجموعه جستارهای ناداستانی به چشم میخورد.
ایمیس میراثی ادبی از خویش به جا گذاشت که میتوان ادعا کرد به اندازه مضامین و شخصیتهای رمانهایش جسورانه و حتا متضاد است. آثارش در حالی که سویههای نوینی از رئالیسم، پسامدرنیسم، فمینیسم، سیاست و فرهنگ را تحت توجه داشت، الهامبخش برخی از جنجالبرانگیزترین بحثهای ادبی و غیر ادبی دوران بود. او در آثارش به زوال و فاجعه جامعه معاصری پرداخت که گاه سیاستمداران منکر حتا وجودش بودند[۱]؛ در پول (۱۹۸۴) به فسادهای سرمایهداری و فردگرایی افراطی پرداخت، درهیولاهای انیشتین (۱۹۸۷) تهدید سلاحهای هستهای برای بشریت را زیر ذرهبین برد، در لندن فیلدز (۱۹۸۹) اضطراب هزارهگرایی و رویاهای آخرالزمانی را توصیف کرد و در پیکان زمان (۱۹۹۱) به فاجعه نازیها و هولوکاست پرداخت.
با وجود تمامی جنجالها، برداشتهای متفاوت از سوی منتقدان و خوانندگان و انتقادهای کم یا زیاد، سبک روایی منحصربهفرد ایمیس و کاوش متهورانه در تابوها او را به چهرهای تأثیرگذار و مانا در ادبیات معاصر انگلیسی تبدیل کرد.
پدران
شاید تحت تاثیر نبودن پدری مانند کینگزلی ایمیس که خود رماننویس برجستهای بود آسان به نظر نرسد. اما مارتین مانند همه فرزندان شورنده بر والدین تاثیر ادبی پدر را نادیده میگرفت. او جایی عنوان میکند که به عنوان عضوی از خانواده و یه عنوان خواننده کتابهایش، پدر به هر حال بر من تاثیر گذاشت. اما فکر میکنم که که اگر تاریخ تولد ما جابجا شود او چیزی شبیه به رمانهای من مینوشت و من مانند او مینوشتم.
ایمیس در کتاب تجربه از ولادیمیر ناباکوف و سال بلو به عنوان دو قله رماننویسی قرن بیستم یاد میکند. علاقه او به این دو نویسنده به گونهای است که ۷ مقاله درباره ناباکوف و ۶ مقاله درباره سال بلو نوشت.
شاید به همین دلیل است که سلمان رشدی در یادداشتی که در یادبود ایمیس نوشت به این نکته اشاره کرد که مارتین فرزند سه پدر بود؛ یک پدر واقعی کنیگزلی که از او طنز را به ارث برد و دو پدر ادبی: ناباکوف و بلو که از ناباکوف گونهای روشنفکری متعالی را آموخت و از بلو احترام به سبک را.
سبک
مارتین ایمیس در جایی میگوید سبک یک چیز تزیینی نیست بلکه یک عنصر است. شاید عنصر اصلی روش شما برای درک پدیدهها…اگر این ادراک پیچیده است پس به جملاتی پیچیده نیاز دارد.
تکنیکهای روایی بدیع و نامتعارف ایمیس یکی از وجوه برجسته آثار نوشتاری وی است؛ تکنیکهایی چون بازیهای زمانی در روایت و جدا کردن راوی و قهرمان داستان مورد ستایش منتقدان قرار گرفته است. در کتاب تجربه که به نوعی واگویی خاطرات نویسنده به شمار میرود ایمیس از شیوه روایی نامهنگاری استفاده کرد در حالی که خلاقیتها و نوآوریهای زبانی در رمان نوزادان مرده تحسین منتقدان و خوانندگان نکتهسنج را برانگیخت.
یکی از جنبههای مهم کار ایمیس پیش کشیدن تابوهایی مانند خشونت مردانه، سادیسم، اختلالات جنسی و پورنوگرافی است. علیرغم اینکه ایمیس به خاطر تصویری که از زنان ارائه میکند متهم به شیءانگاری جنسی و کالاییسازی میشود، اما معتقد است که قصدش زنستیزانه نیست.
ایمیس برخی از تکنیکهای پسامدرن را در نویسندگی خود به کار میگرفت، این رویکرد به ویژه در رمان دوم او، نوزادان مرده (۱۹۷۵) بیشتر به چشم میخورد. او بیشتر از این تکنیکها برای انتقال بیروحی و پوچی دنیای پسامدرن معاصر استفاده می کرد. با این حال داستانهای او، در عین اینکه ویژگیهای پسامدرنیسم را به نمایش میگذارد، همچنان به دنبال تعادلی بین رئالیسم و پسامدرنیسم است.
منبع عکس: ویکیمدیا
اسلام
ایمیس، اسلامگرایی را از آنجا که محصول ایمان اسلامی است، غیرعقلانی میدانست. او باور داشت این رویکرد، همانند سایر ادیان، شکلی از عقبماندگی بدوی است. ایمیس معتقد بود که اسلامگرایی پدیدهای جدید است که پس از سقوط امپراتوری عثمانی پدید آمده و نشاندهنده انحراف آشکار از روحیه مداراجوتر و مترقیتر اسلام سنتی است. او همچنین به ظهور بمب گذاری انتحاری اشاره می کند و پیشنهاد می کند که این یک بدعت بسیار خطرناک در ایدئولوژی اسلام گرایانه است.
ایمیس پتانسیل خودتخریبی اسلام بنیادگرا را به دلیل تناقضات ذاتی و تمایلات بسیار خشونت آمیز آن زیاد میدانست و مسیر احتمالی آن را با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سلطنت کوتاه مدت آلمان نازی و رژیم پول پوت مقایسه می کرد.
انتقادهای ایمیس به اسلام و خصوصن مسلمانان مخالفتهایی در جامعه روشنفکری بریتانیا برانگیخت. در شاید مهمترین و قابلتوجهترین این بازخوردها میتوان به نقد تری ایگلتون نظریهپرداز و منتقد نامدار اشاره کرد که در سال ۲۰۰۷ طی مقالهای در روزنامه گاردین از مارتین ایمیس به خاطر نظراتش درباره اسلام و مسلمانها انتقاد کرد. ایگلتون نظرات ایمیس را پیشنهاد مجازات دستهجمعی مسلمانان برای رفتار تروریستهای اسلامگرا تفسیر کرد و آن را نژادپرستانه خواند. اگرچه ایمیس در توضیحی، از دیدگاههایش به عنوان بیان بیپروای ترس از افراطگرایی اسلامی دفاع کرد و عنوان کرد او به همه مسلمانان حمله نکرده است.
تاچریسم
ایمیس یکی از مخالفان سرسخت دولت مارگارت تاچر بود. او معتقد بود راهبردهای دولت تاچر بر ارزشهای اجتماعی بریتانیا تاثیر منفی میگذارد و آنها را دگرگون میکند. او همچنین از سیاستهای پولی تاچر نیز انتقاد میکرد و فرمول او مبنی بر اینکه پول برابر با دموکراسی است را سادهانگارانه میخواند. ایمیس تلاش کرد این دیدگاه از بریتانیای جدید محصول تاچریسم را در رمان پول روایت کند. در ابن رمان، خواننده انگلستان ویرانی را شاهد است که با بیکاریهایی عظیم ناشی از سیاستهای تاچر در دهه ۱۹۸۰ دست و پنجه نرم میکند.
البته برخی منتقدان نبز اعتقاد دارند که اگرچه «پول» اثرات فرهنگی و اجتماعی سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی تاچر، از جمله افزایش خصوصیسازی، حرص و آز، و گسست اجتماعی را به تصویر میکشد، اما این کار را در چارچوب مفروضات محدود خود نئولیبرالیسم انجام میدهد، و در این راه از ارائه و بیان انتقاد خارج از سیستم ناتوان است. آنها معتقدند که در حالی که «پول» ژستهای مخالفی علیه تأثیرات تاچریسم میگیرد، در نهایت به ساخت تاچریسم به عنوان حس مشترک جدید کمک میکند. بنابراین، رمان از ارائه سیاست جایگزین ناتوان است.
ایمیس نوشتن را به تمامی کارزاری علیه کلیشه میدانست. کارزاری نه تنها علیه کلیشههای ادبی که کلیشههای قلبی و ذهنی. اما پرسش اینجاست که آیا او خود توانست از درغلتیدن به کلیشه تمایل به راستگرایی در میانسالی و پیری در امان بماند؟
—
[۱] ناظر به گفته مارگارت تاچر که گفته بود چیزی به نام جامعه وجود ندارد

نظرات
مقاله ای بسیار آموزنده و مطلع. متاسفانه هنوز یک کتاب هم از ایشون نخوندم, اما بین انگلیسی زبانان همیشه و همه جا در این سی, چهل سال اخیر صحبت ایشون و رفقا (هیچنز, لارکین) بوده.
یک نکته ی جالب در مورد زندگی ایمیس, عشقی بود که کریستوفر هیچنز نسبت به مارتین حس میکرده و داشته, به قول خود هیچنز :
“یکی از پشیمانی های من این است که اصلا برخوردی جدی به آن نداشتم؛ به آن احترام نکردم”
Martin Amis: ‘I was horrified that Trump got in. Now it’s looking scary’
https://www.theguardian.com/books/2020/sep/12/martin-amis-i-was-horrified-that-trump-got-in-now-its-looking-scary
‘ Hitchens wrote about being in love with Amis: ‘It’s one of my regrets that I didn’t take that very seriously at all; I didn’t respect that
یکشنبه, ۲۸ام خرداد, ۱۴۰۲