پیشگفتار

دبستانهاي فكري و انديشه هاي ايران گرايي و ايران سالاري كنوني دچار پارادوكس ها و تضادهايي هم در ژرفا و چيستي تاريخ ايران و هم با ارزشهاي نوين و مدرن جهاني هستند. از انجايي كه هيچ مكتب فكري كه داراي تضادها و رويارويي جدي با ارزش هاي جهان شمول شود جدي گرفته نخواهد شد و يا حتا اگر هم پيروزي به دست اورد، زندگي مردمان و پيروانش را رويارويي هميشگي با جهان به نابودي خواهد كشاند، نياز به پديد امدن يك اندیشکده ( مكتب) ايران گرا كه دچار تضاد ها و پارادوكس هاي گفته شده دربالا نباشد احساس مي شود. از اينرو نويسنده اين مانيفيست كه از سويي زبانهاي باستاني ايران و هند و اروپا يي و تاريخ ايران و جهان را از نوجواني اموخته و به درياي بي كران اين نوشته ها به زبان اصلي انها دسترسي داشته و همچنين در كاوشهاي باستان شناسي ايرانويچ يا BMAC با باستان شناس هاي سرشناس جهاني همراهي و همكاري داشته است و همچنین براي نخستين بار در تاريخ ايران و جهان پروژه كلان مجموعه صد و بيست گانه فيلمهاي مستند ميراث جاويدان ايران باستان را اغاز كرده است، و از سويي ديگر، سالها به گونه اكادميك در جامعه شناسي و فلسفه پژوهش و كاوش كرده، تلاش كرده است تا برای نخستین بار در تاریخ هزاران ساله تمدن ایرانی، مکتب فلسفی و علمی بوجود آورد که ایرانگرایی و ایرانسالاری را از مجموعه ای از احساسات و اندیشه های متضاد به نظم مدون فکری و علمی و فلسفی برساند. همچنين شايان ذكر است كه اين براي نخستين بار است كه يك مكتب ايرانگرايي با چهارچوب و بر پايه جامعه شناسي و فلسفه مدرن با نام انديشكده ايرانزمين عرضه مي شود و نیز براي نخستين بار يك مكتب ايرانگرايي بر پايه نظريه تمدني ساموئل هانتينگتون سازماندهي شده و به ايرانيان تقديم مي شود. اين مانيفست براي قابل درك بودن به زبان دری پارسی نوشته شده است و متن دري سره ان سپس تر انتشار خواهد يافت.

اساس و اصلهاي اندیشکده ايران زمين

 اصلهاي فلسفي و هستي شناسي و جهان بيني ايران زميني
 اصلهاي انتروپولوژيك و انسان شناسي ايران زميني
 اصلهاي تمدني و تاريخي ايران زميني
 اصلهاي فرهنگي، جامعه شناختی،ديني و آييني ايران زميني
 اصلهاي سياسي و مديريتي ايران زميني، شاهنشاهي گزينشي (جمهوري پارلمانی با حفظ سنت های ایرانی) براي كشور ايران
 اصلهاي اجتماعي و مردمي ايران زميني
 اصلهاي زيست بومي ايرانزميني
 اصلهاي اقتصادي ايرانزميني

اصلهاي فلسفي و هستي شناسي و جهان بيني ايران زميني

• انديشكده ايرانزمين نگاهي دايناميك و پويا به فلسفه و جهان بيني و هستي شناسي دارد و بر اين باور است كه چيستي و چند و چون جهان هستي بسيار رازاميز است و تنها ساينس ( دانش) مي تواند حقيقت انرا اشكار كند و از انجا كه دانش ( ساينس) ماهيتي دايناميك دارد فلسفه و جهان بيني ايرانزميني انعطاف پذير و غير دگم انديش است و همواره در حال تكامل و تكاپو و فرگشت و به گشت است.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به دیالکتیک ایرانی تاریخ و تمدن بشری به عنوان بخشی مهم از دیالکتیک ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی در تاریخ بشری و اصالت تاریخی آن است.

• اندیشکده ایرانزمین باور به «رنسانس ایرانی» به عنوان بخشی از «رنسانس هندوایرانی و اروپایی» دارد.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به «انقلاب ایرانی» در حوزه های هستی شناسی و جهان بینی و فلسفی ایران و تغییر ارزش های اجتماعی و تغییر جهت تمدنی از توحش عربی به ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی است و این انقلاب ایرانی را ضامن اجرایی رنسانس ایرانی می داند.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به «تمدن ایرانی» به عنوان بخش مهمی از «ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی» است.

• دیدگاه فلسفی اندیشکده ایرانزمین ترکیبی است از «فلسفه تحلیلی» و «فلسفه ساختارگرا» ی «زروانی-مهری»، اما اولویت را به «فلسفه تحلیلی» مبنی بر استدلال های منطقی و مجرد ریاضی می دهد و «منطق ریاضی» را بهترین ابزار بیان «منطق فلسفی» یا «فلسفه منطق» می داند.

• انديشكده ايرانزمين پس از تطابق دانشهاي مدرن فيزيك و رياضيات با جهان بيني هاي گوناگون ايران باستان فلسفه ساختارگرایانه و ديد تمثيلي و هستي شناسانه زرواني-مهري را به عنوان نمادي از هستي شناسي خود بر مي گزيند و بر اين باور است در عين اتحاد اغازيني كه در جهان هستي و در اغاز زمان وجود داشته است دو نيروي اهورايي و اهريمني در جنگ جاودان با يكديگرند. جنگ و نبرد اين دو نيرو اين جهان را به پيش مي راند و ان دو نيرو لازم و ملزوم يكديگرند.

• انديشكده ايرانزمين برپايه فلسفه زرواني ، نيروهاي اهريمني و اهورايي را در دل زمان بي كرانه مي داند و بر اين باور است كه همانگونه كه در فلسفه زرواني امده است و همانگونه كه فيزيك مدرن ، ضد ماده و انرژي تاريك را بسيار قدرتمند تر از ماده و از نظر حجمي شامل بيش از هشتاد درصد جهان ما مي داند، نيروهاي اهريمني و تاريك جهان هستي بسيار قدرتمند تر از نيروهاي اهورايي هستند هر چند هدف بايد ميل بسوي نيروهاي اهورايي يا نيكي و نور مطلق باشد.

• اندیشکده ایرانزمین «میترا» را معادل آورنده نور مطلق و فروغ جاویدان می پندارد و بر این باور است که در دوران باستان چندین بار سمبلهای میترا دچار تغییر شده اند. میترا ی مهریشت اوستا که در ایرانویچ ستایش می شده معادل ستاره قطبی بوده است و گردونه های آن برابر با مجموعه ستارگان خرس بزرگ و خرس کوچک. در روم باستان آنرا با سیاره کیوان در ارتباط می دیدند اما پس از مدتی هم در ایران باستان و هم در روم باستان خورشید را سمبل آن دانسته اند در صورتی که در آغاز میترا نه خود خورشید که روشنایی ارغوانی پیش از طلوع خورشید در بامدادان بوده است.

• انديشكده ايرانزمين ماهيت ماده و انرژي را دوگانه مي داند و بر اين باور است كه جهان در نوع اصيل خود ماهيتي دوگانه دارد. اين دوگانگي در طبيعت، درنور و تاريكي ،ماده و ضد ماده ، إلكترون و پروتون، زن و مرد، روز و شب، نيكي و بدي ، اهورايي و اهريمني، ديدگاه هاي راست و چپ سياسي وتاريخ برخورد ها پلوگروه هاي ژنتيكي R و J1 و نمونه هاي فراوان ديگر ديده مي شود.

• انديشكده ايرانزمين ، باور مند به دوشبكه متضاد درهم تنيده شده در تمام ده بعد فضايي جهان هستي است، اما نه در بعد يازدهم يا زمان كه براي ان اصالت قائل است.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به روح یگانه هستی درقالب «زمان بی کرانه» است و باور دارد که تضاد های اهورایی و اهریمنی در دل زمان به وحدت می رسند.

• انديشكده ايرانزمين بر اين باور است كه فلسفه اي و هستي شناسي اي با حقيقت سازگار است كه در راستاي ساينس يا مطالعه ابجكتيو اشيا باشد و مرز فلسفه و علم بايد كاهش داده شود.

• انديشكده ايرانزمين «ساينس» را مطالعه ابجكتيو اشيا مي داند و قائل به تكرارپذيري تجربه هاي علمي است اما «دانش و علم» را با «نولج» برابر مي داند كه مجموعه اي از دانسته ها و اگاهيهايي هستند كه بگونه ابجكتيو درستي يا نادرستي انها بررسي نشده است و لزوما تكرار پذير نيستند و لزوما با حقيقت تطبيق ندارند. از اينرو افزودن هيچ پسوند و پيشوندي را به ساينس نمي پذيرد اما تنها پسوند و پيشوندها را براي انديشيدن فلسفي كه روشي سابجكتيو است مجاز مي داند.

• اين مكتب بر اين باور است كه در ايران و بسياري از كشورها مفهوم «ساينس» ( مطالعه ابجكتيو پديده ها) درك نشده است و ترجمه ان به «علم و دانش» كه همان نولج است غلط مي باشد اما به ناچار گاهي اين غلط رايج را به كار مي برد.

• انديشكده ايرانزمين باورمند به يك حقيقت و نيروي برتر در جهان هستي است.

• انديشكده ايرانزمين باورمند به اصالت زمان است و دوگانگي و دو بن باوري را در درون حقيقت برتر زمان به رسميت مي شناسد و اصالت دو بن دوگانه و متضاد را تابعي از اصالت زمان مي داند.

• انديشكده ايرانزمين، تئوري ابرريسمان را به عنوان تئوري همه چيز مي پذيرد و باور دارد كه اين تئوري ، دستگاه فكري متحد كننده تئوري كوانتمي و تئوري نسبيت است.

• انديشكده ايرانزمين ، بر پايه تئوري ابر ريسمان باور دارد كه جهان ما داراي يازده بعد است، اين ابعاد شامل يك بعد زمان و ده بعد فضا مي باشند.

• انديشكده ايرانزمين بر پايه نظريه رضا هازلي ( كي اشكان اردلان افشارنادري) مي پذيرد كه حد زمان اگر به سمت بي نهايت ميل كند تبديل به انرژي مي شود. . E=Lim t ( t&) بر پايه اين نظريه حد زمان بي كرانه منجر به انفجار بزرگ يا مهبانگ شده است. بر اين پايه اصالت زمان حتا پيش از مهبانگ نيز وجود داشته است و زمان با انفجار بزرگ اغاز نمي شود.

• E=Lim t (t—>&)

• اندیشکده ایرانزمین برپایه نظریه هارتل-هاوکینگ می پذیرد که جهان از هیچ بوجود آمده است، همچنین بر این باور است که به گونه شگفت آوری در فرهنگ و جهانبینی ایرانی این مساله شناخته شده بوده است تا آنجا که در شاهنامه فردوسی بزرگ به صراحت آمده است: که یزدان زناچیز چیز آفرید بدان تا توانایی آید پدید!

• اندیشکده ایرانزمین باوردارد که از هیچ پدید آمدن جهان لزوما به مفهوم نفی نیروی برتر در جهان نیست.

• اندیشکده ایرانزمین برپایه نظریه هارتل-هاوکینگ می پذیرد که امکان پدید آمدن جهان‌های متعدد (مالتی ورس) با قوانین فیزیکی همانند جهان ما و یا حتا با قوانینی متفاوت ازجهان ما پس از انفجار بزرگ یا مهبانگ (بیگ بنگ) وجود دارد.

• اندیشکده ایرانزمین براین باور است که اگر جهان های موازی و متعددی که پس از انفجار بزرگ (مهبانگ) پدید آمده اند دارای قوانین فیزیکی یکسانی باشند، آنگاه نظریه هرتوگ-هاوکینگ راه گشاست.

• انديشكده ايرانزمين تكثر را در تضاد با وحدت نمي بيند . و اتحاد را در احترام به تكثر مي داند نه در سركوب ان.

• انديشكده ايرانزمين به عدم تمركز باور عميق و فلسفي دارد اما باورمند به نماد قدرتمند براي اتحاد در عين عدم تمركز است.

• اندیشکده ایرانزمین باور دارد که جامعه های بشری ۴ مرحله رشد و نمو را از نظر بلوغ فکری و جهانبینی طی می کنند؛ مرحله نخست که عقب افتاده ترین و دگم اندیش ترین جوامع هستند، جوامع مذهبی (دینی) نامیده می شوند. نمونه های چنین جوامعی از دوران باستان تا کنون فراوان است. مرحله دوم جامعه های فلسفی هستند که جهانبینی های بازتری بر أساس أصول خردمندانه و اندیشه های فلسفی دارند. نمونه چنین جوامعی را می توان جامعه ایران باستان در زمان زرتشت ( البته نه دین نوزرتشتی که زمان ساسانیان پدید آمد) با اندیشه های خردمندانه و خردسالار و فلسفی اش نامید و یا جامعه یونان باستان با اندیشه های فلسفی شان. مرحله سوم که دستاور عصر روشنگری و رنسانس اروپایی است جوامع علمی هستند که در اینجا علم تعریف ویژه خود را دارد و به مفهوم ساینس است نه آگاهی. جوامعی که دید و جهانبینی آنها برپایه مطالعه آبجکتیو اشیاء یا «ساینس» پدید آمده است، پیشرفته ترین، دقیق ترین و کامل ترین و قابل اعتماد ترین جهانبینی را دارند. از نمونه های چنین جوامعی می توان تقریبا به همه کشورهای حوزه تمدنی غرب و بیش تر کشورهای شرقی تمدن اروپایی اشاره کرد. همچنین برخی از کشورهای آسیای شرقی و جنوب شرقی نیز وارد این مرحله علمی شده اند. مرحله چهارم که برخی کشورها کم کم به آن دارند وارد می شوند، کم کردن مرزهای «ساینس فیزیک» با «فلسفه» از راه «فلسفه تحلیلی» است. چهره های تکی در تاریخ فلسفه و علم مانند «برتراندراسل» و «استفان هاوکینگ» تلاش برای ورود بشریت به این مرحله کرده اند.

• انديشكده ايرانزمين بر أساس فرهنگ اصيل إيراني بويژه بر أساس فلسفه زرتشتي و أصول مندرج در تمام گات ها بويژه در بند هاي پنج، ده و يازده از هات سي و يكم گات ها يا سخنان زرتشت ، معتقد به گزينش آزاد و انتخاب آزادانه مردم است از اينرو بر مردمسالاري يا گزينش و انتخاب ازادانه مردم در همه امور تأكيد دارد.

• انديشكده ايرانزمين قائل به اصالت و رسالت و مسؤليت و ازادي انسان و بويژه انسان ايراني است و انسان را از نظر فلسفي يار و همراه جهان هستي در گسترش نيكي ها مي داند نه بنده و عبد كسي يا نيرويي حتا اگر اين نيرو برتر باشد. از اينرو اين مكتب انسان را “خدايار” مي داند نه ” عبدالله”.

• انديشكده ايرانزمين براي انسان حق و همزمان مسؤليت و خويشكاري قائل است و اين دو را لازم و ملزوم يكديگر مي داند.

• انديشكده ايرانزمين باورمند به حق برابر دو بن جهان هستي است. از اينرو معتقد به حقوق برابر نيكي و بدي، نيروهاي اهورايي و اهريمني ، تز و انتي تز ، زن و مرد، نور و تاريكي ، ماده و ضد ماده ، دين زرتشتي و دين اسلام ، و …. مي باشد.

• انديشكده ايرانزمين عميقا باور دارد كه نيكي بر بدي و نور بر تاريكي پيروز است و تقدم دارد اما همزمان ان دو لازم و ملزوم يكديگرند.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به عدالت اجتماعی است اما عدالت را به مفهوم دسترسی شهروندان به فرصتهای برابر می داند نه تقسیم کورکورانه ثروت میان مردمان یا از آن بدتر دیکتاتوری پرولتاریا. بنابراین اگر سوسیالیسم آنگونه که در مکتب انگلس- مارکس-لنین گفته می شود مرحله گذار به کمونیسم باشد، اندیشکده ایرانزمین با آن به شدت مخالف است اما اگر سوسیالیسم بازار محور و مردمسالار و ملی باشد می تواند در کنار لیبرالیسم دو قطب سیاست کشورهای تمدن ایرانی را تشکیل دهند. چنین سوسیالیسمی به عنوان آنتی تز پذیرفته شده است و باعث اصلاح مداوم و کنترل تز لیبرالیسم و یا کانسرواتیزم می شود.

• اندیشکده ایرانزمین سوسیالیسمی را که در آن عنصر ملی و ناسیونالیستی وجود نداشته باشد به رسمیت نمی شناسد. از نظر این مکتب جنبش‌های چپ در ایران باید ملی شوند و عدالت محور و اگر غیر ملی و جهان وطن باشند این جنبش‌ها جز خیانت به کشور و قربانی کردن منافع ملی در راه منافع مبهم کانونهای قدرت جهانی کاری نخواهند کرد. از اینرو ناسیونال سوسیالیسمی که نژاد پرست و راسیست نباشد قابل پذیرش است.

• اندیشکده ایرانزمین باور به «دموکراسی ملی» دارد. این به مفهوم «مردمسالاری» احزابی است که کشور-ملت ایران و هویت ایرانی و اصالت تاریخی ایران و جهان ایرانی (تمدن ایرانی) را به رسمیت بشناسند و به هیچ عنوان جهان وطن نباشند، چه جهان وطن کمونیست و چه جهان وطن اسلامگرا و … .

• اندیشکده ایرانزمین بر این باور است که عدالت اجتماعی باید در حوزه ملی و تمدنی تعریف شود و بار جهانشمولی را باید از آن گرفت تا خیانت به منافع ملی به بار نیاورد. یعنی اول خانه خود را آباد کنید و بگذارید آبادی خانه همسایه مسئولیتش با خود همسایه باشد.

• انديشكده ايرانزمين هر چند براي هم عشق و هم عقل اصالت قائل است اما تقدم را بر اصل عشق و مهر مي گذارد و اصالت عقل را زير مجموعه و درون عشق مي داند.

• انديشكده ايرانزمين جوهر عشق و مهر را مطلق و عقل و خرد را نسبي و در حال تكامل مي پندارد.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به «فلسفه اشا» زرتشت بزرگ است و باور دارد که راه در جهان یکی است و آن راستی است. بر این پایه حتا اگر با تازش و تخریب دروغ، راستی برای مدتی از دیدگان دور شود اما در یک بازه زمانی طولانی تر، این راستی است که پیروز خواهد بود. حمله به راستی آن را قدرتمند تر و حمله به دروغ آن را ضعیف تر خواهد کرد و این است راز «اشا».

• انديشكده ايرانزمين در فلسفه اجتماعي عميقا معتقد به خردگرايي است و زرتشت را نخستين فيلسوف خردگراي جهان و كتابش گاتها را نخستين نوشته تمثيلي خردگرا در جهان مي داند و اورا بنيانگذار راسيوناليسم اغازين بشري و مبتکر روش دیالکتیک فلسفی به شمار مي اورد.

• انديشكده ايرانزمين عميقا باوردارد كه گرايشهاي گوناگون اسپكتروم سياسي ، چه گرايشهاي دست راستي و چه گرايشهاي دست چپي بايد ” ملي” و ” ميهن پرست” شوند. عنصر ناسيوناليسم ميهني و ناسيوناليسم تمدني بايد در همه گرايشهاي سياسي چه گرايشهاي كاپيتاليستي محافظه كار و چه گرايشهاي كاپيتاليستي ليبرال و چه گرايشهاي سوسياليستي ديده شود.

• انديشكده ايرانزمين، بر اين باور است كه بر أساس خردگرايي و فلسفه سياسي مدرن، مفهوم “فر” يا ” خورنه ” در اوستا را كه در فلسفه سياسي ايران باستان از ان نام برده شده است بايد باز تعريف كرد و جنبه هاي آسماني و الهي و ايزدي انرا زدود. بر اين أساس مراد از “فر” يا “خورنه” هر فردي در اوستا ، شايستگي ها و ويژگيهاي ان فرد است و نه ارتباط ويژه الهي، آسماني يا فرا زميني. با چنين تعريف علمي و زميني از “فر” يا “خورنه” كه با تئوري قرارداد اجتماعي كه در كارهاي توماس هابز و جان لاك امده است، تطبيق دارد، مراد از “فر ايزدي” ، ويژگيهاي خوب أخلاقي و مراد از “فر شاهي” ، ويژگيها و شايستگي هاي يك فرد براي حكومت و مراد از “فر إيراني ” ويژگيهاي فرهنگي، زباني ، تاريخي و انتروپولوژيك يك فرد كه متعلق به حوزه تمدني ايران زمين است مي باشد و در اين برداشت “فر” يا “خورنه” به معنی همان ويژگيها و صفات است.

• انديشكده ايرانزمين حكومت را پديده أي زميني مي داند و بر اين باور است كه تمام اركان حكومت و قواي سه گانه ( مجريه ، مقننه و قضاييه ) بايد بر پايه فلسفه سياسي عصر روشنگري و تئوري قرارداد اجتماعي که در كارهاي روشنفكران و انديشمنداني چون توماس هابز ، جان لاك، ژان ژاك روسو و شارل دو مونتسكيو آمده است، تعريف شود.

• انديشكده ايرانزمين معتقد به «سكولاريسم فرانسوی » یا «لائيسيته» يا جدايي دين و مذهب هم از نهاد حكومت و هم از سياست مي باشد.

• انديشكده ايرانزمين گيتي گرايي ( سكولاريسم ) را نه تنها دستاورد عصر روشنگري بلكه از ويژگيهاي فرهنگ اصيل إيراني نيز مي داند. در ادبيات باستاني و همچنين در اسطوره هاي إيراني كه در شاهنامه فردوسي بزرگ تجلي يافته اند، همواره ” همم شاهي و هم موبدي” نقد شده است و از اينرو پادشاه پيشدادي، جمشيد شاه هنگامي كه ادعاي هم شاهي و هم موبدي ( آميزش حكومت و سياست با دين و مذهب ) را مي كند، نكوهش شده است و فر شاهي و فر ايزدي از او پس از اين ادعا جدا مي شود.

• انديشكده ايرانزمين سكولاريسم را شرط لازم و لائيسيته را شرط كافي براي بهبود كشورها و سرزمینهای به شدت مذهب زده إيراني مي داند.

• اندیشکده ایرانزمین باوردارد که شرایط وخیم فناتیسم و ارتجاع مذهبی در ایران تنها با «سکولاریسم فرانسوی» یا «لائیسیته» درمان می شود یعنی مذهب باید هم ازنهاد دولت و هم از نهاد سیاست جدا شود. پذیرش مذهب در نهاد سیاست حتا اگر از دولت هم جداباشد راه را برای شارلاتان های سیاسی برای سوء استفاده از برخی عقاید خرافی عوام و پوپولیسم مذهبی برای رسیدن به قدرت باز می کند. بدینگونه پرسه رشد فرهنگ انسانی قربانی جاه طلبی و پوپولیسم مذهبی می شود.

• انديشكده ايرانزمين معتقد و پايبند به بيانيه جهاني حقوق بشر است و بر اين باور است كه اين بيانيه نسخه بروز شده ، نخستين بيانيه تاريخي حقوق بشر است كه از استوانه كورش بزرگ و فرمان او پس از تصرف بابل متاثر است. انديشكده ايرانزمين بر اين باور است كه استوانه كورش و بيانيه جهاني حقوق بشر در راستا و امتداد ارزشهاي فرهنگ اصيل إيراني هستند.

• هویت ملی و تمدنی ایرانی در تضاد با هویت انسانی جهانی نیست بلکه تکمیل کننده آن است. اندیشکده ایرانزمین بر این باور است که هویت های ملی و تمدنی اصیل جهانی مانند هویت ایرانی جاودانه اند و تلاش برای نابودی آنها خیانت به میراث فرهنگی بشری است. هویت انسانی باید به هویت های تمدنی و ملی تقسیم شود تا این تکثر زمینه و انگیزه رقابت و پیشرفت جامعه بشری را مهیا کند . جهان تک ملیتی یا جهان بی ملیت آنگونه که در برخی مکتب های فکری گفته می شود مانند جام جهانی فوتبال یا مسابقات المپیک تنها با یک تیم خواهد بود. چنین جهان بی ملیتی چیزی نخواهد بود جز آبی راکد که در نهایت گندیده خواهد شد.

• انديشكده ايرانزمين جهان هستي را داراي روح واحد يگانه مي داند كه در قالب زمان با دو اصل همزاد و نيروي اهورايي و اهريمني كه در هم تنيده شده اند، به وحدت می رسد.

• انديشكده ايرانزمين براي همه جانوران و گونه هاي انها حق قائل است و باور به ان دارد كه انها مسئوليت خود را نسبت به جهان هستي به گونه غريزي و ژنتيكي انجام مي دهند.

• انديشكده ايرانزمين براي گياهان و پوشش گياهي حق قائل است و باور به ان دارد كه انها مسؤليت خود را نسبت به جهان هستي به گونه غريزي و ژنتيكي انجام مي دهند.

• انديشكده ايرانزمين براي زيست بوم يا محيط زيست و چهار اخشيج حق قائل است و قائل به اصالت مكاني و كالبدي انهاست.

• انديشكده ايرانزمين براي زنان حق برابر با مردان قائل است.

• انديشكده ايرانزمين باورمند به حق برابر كودكان در جامعه و مسئوليت جامعه دربرابر كودكان است.

• اندیشکده ایرانزمین باوردارد که رفتار انسانی برگرفته از کدهای فرهنگی و زیستی اوست. از اینرو برای اصلاح رفتار فرد در جامعه و در نهایت برای اصلاح رفتار جامعه باید کدهای فرهنگی و کدهای زیستی مردمان یک جامعه را اصلاح کرد.

• اصطلاح «کد فرهنگی» در اندیشکده ایرانزمین به مفهوم «ارزش» ها و «الگو» های فرهنگی رفتار انسانی است که در اندیشکده ایرانزمین باید برگرفته از «فرهنگ اصیل ایران باستان» ، «فرهنگ هندو ایرانی» و «فرهنگ هندو اروپایی» باشند. یا به بیان کلی تر «کدهای فرهنگی » و «ارزش» ها در این مکتب فکری باید برگرفته از ارزش های «ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی» باشند. این ارزشها و الگوهای رفتاری فرهنگی همزمان با حفظ اصالت باستانی و طبیعی خود باید مدرن شوند.

• اصطلاح «کد زیستی» در اندیشکده ایرانزمین به مفهوم اصلاح پارامترهایی در رفتار انسانی است که منشاء زیستی دارند و و پس از تاثیر گذاری بر روی یک انسان در تمام طول زندگی او یا اصلا قابل تغییر نیستند و یا قابل تغییر جدی نیستند و منشاء رفتارهای غیر ارادی افراد هستند. این «کدهای زیستی» شامل دو دسته کلی «ژنوتیپ» و «فنوتیپ » میشوند. «ژنوتیپ» همان ژنتیک و هاپلوگروپ های ژنتیکی است و «فنوتیپ» عوامل محیطی در شکوفایی پتانسیل ژنتیکی است، مانند کیفیت خوراک و آب در هنگام شکل گیری و رشد انسان‌ و در طول زندگی آنها.

اصلهاي انتروپولوژيك و انسان شناسي انديشكده ايرانزمين

• همه إنسانها از هر نژاد، ملت و گروه اتنيكي و قومي، جنس، باور، دين و مذهب، حقوق برابر دارند.
• همه تيره ها و گروه هاي اتنيكي و ملت هاي ايراني و كشورهاي ايراني ( تاجيكستان، افغانستان، ايران، آران (باکو)، كردستان ( عراق و سوريه و تركيه) بلوچستان ( پاكستان)، استيا و الانيا ، ارمنستان، تاجيكان سمرقند و بخارا و اسياي مركزي ، ايرانيان مهاجر در ديگر كشورها و…) حقوق برابر در همه زمينه ها دارند.

• نژاد و پيشينه نژادي انسانها تنها با مشخصات ظاهري مانند ، رنگ پوست و رنگ چشم و رنگ مو مشخص نمي شود، بلكه بر أساس علم ژنتيك و هاپلو گروه هاي ژنتيكي سه گانه شامل؛ هاپلو گروپ پدري يا yDNA ، هاپلوگروپ مادري يا mtDNA و از همه مهمتر استخر ژنتيكي يا Autosomal DNA مشخص مي شود.

• پديد اوردگان فرهنگ و تمدن ايراني در حوزه هاي باستان شناسي ايرانويچ BMAC در شمال شرقي فلات ايران و همچنين در حوزه هاي باستان شناسي هيتي ها در شمال غربي فلات ايران ، داراي هاپلو گروپ پدري يا Y-DNA گروه Rو سه زيرشاخه اش يعني R1a و R1b ، R2 هستند. چنين هاپلو گروپهاي سه گانه R كه نژاد آريا را تشكيل مي دهند در اسطوره هاي إيراني در قالب اسطوره فريدون ( در زبان اوستايي ثر ئتون يا سه همزاد) و فرزندانش يعني ايرج ، سلم و تور بيان شده اند.

• پديد اورندگان فرهنگ و تمدن ايراني در حوزه هاي باستانشناسي درون ايران و قفقاز افزون بر دارندگان Y-DNA هاپلوگروپ هاي گوناگون R شامل هاپلوگروپ هاي ژنتيكي J2 و G نيز مي شوند.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به «انقلاب ایرانی» در حوزه آنتروپولوژی زیستی و فرهنگی کشور ایران و کشورها و سرزمینهای دیگر تمدن ایرانی است.

• براساس هاپلو گروپ ژنتيكي پدري يا Y-DNA، تمام ملت ها و كشورهاي اروپايي ايراني محسوب مي شوند اين واقعيت شگفت اور ژنتيكي بر اثر مهاجرت تيره هاي ايراني اسكيت و آلان و سرمت و پيش از انها كاسپي ها و كيمري ها و هيتي ها و ديگر مردمان آریایی به اروپا رخ داده است.

• هاپلوگروپ هاي ژنتيكي پدري يا Y-DNA مردمان اسلاو در شرق, مركز و جنوب اروپا با هاپلو گروپ ايرانيان باستان و حوزه باستانشناسي ايرانويچ تطابق دارد و R1a است. امروزه اين هاپلو گروپ بيشتر در مناطق شرقي و مركزي ايران زمين بويژه در خراسان بزرگ يافت مي شوند.

• هاپلوگروپ هاي ژنتيكي پدري يا Y-DNA مردمان غرب اروپا و جنوب غربي با هاپلوگروپ هاي حوزه تمدني ايرانويچ و همچنين هاپلوگروپهاي تمدن هيتي ها تطابق دارد و R1b است هرچند امروزه بيشتر اين هاپلو گروپ ها در غرب ايران در كردستان و همچنين در ارمنستان و أناتولي شرقي و كردستان تركيه عراق و سوريه يافت مي شوند كه درواقع همان سرزمين هيتي هاي باستانند.

• بيشتر فرعونها ي مصر باستان داراي هاپلو گروپ پدري R1b هستند ، كه اين واقعيت نشان از مهاجرت تيره هاي إيراني و هندواروپايي باستان مانند كاسپي ها و هيتي ها به مصر باستان است كه از ان در تاريخ مصر با نام مهاجرت هيكسوس ها نام برده شده است. اين مهاجرت عامل انتقال فرهنگ و فلسفه ميترايي -زرواني به مصر باستان بوده است تا جایی که حتا پاژنام پادشاهان مصر باستان «فرعون» است که تلفظ دیگری است از «فَرَ اونا» اوستایی به مفهوم «دارندگان فر» است. «فر» همان فر در فرهنگ ایرانی و نشان لجیتیمسی سیاسی و پادشاهی و «اونا» به مفهوم «دارنده و صاحب» است وهمان است که در زبان انگلیسی تا کنون بصورت «own» به کار می رود.

• بيشتر فرمانروايان و پادشاهان سومر و بابل باستان داراي هاپلو گروپ هاي پدري هند و اروپايي R بوده اند ، كه اين واقعيت نشان از مهاجرت تيره هاي إيراني و هندواروپايي باستان مانند كاسپي ها و هيتي ها به اين تمدنهاي باستاني است كه از ان در تاريخ با نام مهاجرت و حكومت كاسپي ها در بابل نام برده شده است. اين مهاجرت عامل انتقال فرهنگ و فلسفه ميترايي -زرواني به اين تمدنهاي باستاني بوده است.

• اذربايجانيان به دليل نداشتن هاپلوگروپ ژنتيكي پدري Q و C و داشتن هاپلوگروپهاي ايراني مردماني ايراني شناخته مي شوند و ريشه مغولي ندارند.

• مردمان ارمني به دليل داشتن هاپلوگروپ هاي ژنتيكي إيراني ، مردمي إيراني محسوب مي شوند.

• بيشتر سيدها به دليل نداشتن هاپلوگروپ ژنتيكي پدري J1, و داشتن هاپلوگروپهاي ايراني مردماني ايراني شناخته مي شوند و هيچگونه ارتباطي با عربستان ندارند.

• هاپلوگروپ هاي ژنتيكي مادري يا mtDNA مردمان پديد اورنده فرهنگ و تمدن إيراني در حوزه باستانشناسي BMAC، و حوزه تمدني هيتي هاي باستان، هاپلو گروپهاي H و U وT و I و HV بوده اند. اين هاپلوگروپ ها امروزه در ايران و اروپا و سراسر سرزمينهاي هندو اروپايي يافت مي شوند.

• مهمترين هاپلو گروپ ژنتيكي يا Autosomal DNA مردمان إيراني كه معرف استخر ژنتيكي يا Gene pool آنان است، حتا اگر هاپلوگروپ پدري يا مادري انها ايراني نباشد، همانند است و همه انها ايراني هستند.

• همه إنسانها حق برابر دارند اما استعداد برابر ندارند.

• پيوستن همه انسانهاي با استعداد با هر هاپلوگروپ ژنتيكي به فرهنگ و تمدن إيراني به عنوان شهروند با حقوق برابر و نه قوم مجاز است.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به اصل « ایران کشور مردمان و اقوام ایرانی» است.

• اندیشکده ایرانزمین خواهان تصویب قانون «کشور ایرانی» در دو مجلس ایران ( مهستان و خانه نمایندگان) است که به موجب آن « هویت کشور ایران» و « تعریف قوم ایرانی» آشکارا بیان شده باشد.

• بر پایه علم جامعه شناسی و بر پایه اصول اندیشکده ایرانزمین «قوم ایرانی» باید دست کم سه شاخص از چهار شاخص تعریف قومی اش ایرانی باشد.

• شاخص های « هویت قومی» بر پایه علم جامعه شناسی و اندیشکده ایرانزمین عبارتند از: ۱) تاریخ مشترک به مفهوم شرکت در تاسیس ایران ۲) زبانشناسی به مفهوم داشتن زبان هندوایرانی یا دست کم هندواروپایی ۳)آنتروپولوژی فرهنگی به مفهوم جشن ها و سنت ها و سال نو وبه رسمیت شناختن جشن‌های بزرگ ایرانی مانند «نوروز» و «مهرگان» ۴) آنتروپولوژی زیستی به مفهوم ایرانی بودن دست کم یکی از سه هاپلو گروپ های ژنتیکی yDNA, mt DNA, Autosomal DNA

• قوم های ایرانی شامل اما نه محدود به اقوام زیر است: پارس، آذری، کرد، لر، بختیاری، بلوچ، گیلکی، مازندرانی، تالشی، تاجیکی، پشتون، آلانی (استیایی)، ارمنی وچند تیره کوچک دیگر.

• ضريب هوشي إنسانها نقش اساسي درباورها و مذهب و رشد اجتماعي و اقتصادي انها و كشورشان دارد.

• ضريب هوشي مردمان ايراني معاصر بايد با تغيير سيستم اموزش و پرورش كودكان و تغيير رژيم غذايي و همچنين از راه أميزش طبيعي و مصنوعي با نژادهاي اروپايي و مهاجرت انها به ايران افزايش يابد. و ضريب هوشي ميانگين جامعه بايد به صد افزايش يابد.

• اندیشکده ایرانزمین باوردارد که رفتار انسانی برگرفته از کدهای فرهنگی و زیستی اوست. از اینرو برای اصلاح رفتار فرد در جامعه و در نهایت برای اصلاح رفتار جامعه باید کدهای فرهنگی و کدهای زیستی مردمان یک جامعه را اصلاح کرد.

• اصطلاح «کد فرهنگی» در اندیشکده ایرانزمین به مفهوم «ارزش» ها و «الگو» های فرهنگی رفتار انسانی است که در اندیشکده ایرانزمین باید برگرفته از «فرهنگ اصیل ایران باستان» ، «فرهنگ هندو ایرانی» و «فرهنگ هندو اروپایی» باشند. یا به بیان کلی تر «کدهای فرهنگی » و «ارزش» ها در این مکتب فکری باید برگرفته از ارزش های «ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی» باشند. این ارزشها و الگوهای رفتاری فرهنگی همزمان با حفظ اصالت باستانی و طبیعی خود باید مدرن شوند.

• اصطلاح «کد زیستی» در اندیشکده ایرانزمین به مفهوم اصلاح پارامترهایی در رفتار انسانی است که منشاء زیستی دارند و و پس از تاثیر گذاری بر روی یک انسان در تمام طول زندگی او یا اصلا قابل تغییر نیستند و یا قابل تغییر جدی نیستند و منشاء رفتارهای غیر ارادی افراد هستند. این «کدهای زیستی» شامل دو دسته کلی «ژنوتیپ» و «فنوتیپ » میشوند. «ژنوتیپ» همان ژنتیک و هاپلوگروپ های ژنتیکی است و «فنوتیپ» عوامل محیطی در شکوفایی پتانسیل ژنتیکی است، مانند کیفیت خوراک و آب در هنگام شکل گیری و رشد انسان‌ و در طول زندگی آنها.

• افرادي از مردمان ايراني كه در جايگاه هاي بزرگ سياسي و اجتماعي و علمي و به ويژه در جايگاه تئورسين علوم انساني قرار مي گيرند نبايد ضريب هوشي كمتر از صد و بيست و پنج داشته باشند.

• به تندرستي رواني و بهداشت رواني مردمان ايراني بايد توجه ويژه مبذول داشته شود و أمار دارندگان چنين بيماريهايي بايد به زير ده درصد جامعه كاهش داده شود.

• بايد در كشور ايران و ديگر كشورهاي تمدن ايرانزميني ، سازمانهاي كنترل كيفيت غذا و دارو و آب إيجاد شوند. تا كيفيت خوراك مردم را كنترل كنند و انرا از مواد مضر و از هورمونهاي گوناگون بويژه هورمون استروژن پاك كنند.

اصلهاي تمدني و تاريخي انديشكده ايرانزمين

• ایران زمین تمدنی کهن و از نخستین تمدن‌های بشری است که در جهان باستان بزرگ‌ترین سهم ها را در گسترش و پیشرفت تمدن بشری و «ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی» داشته است و تمدن بشری تاکنون مدیون اوست هرچند که به دلیل کینه های تاریخی، غرب این تمدن را نادیده می گیرد و جلوی فرشگرد آنرا گرفته است.

• اصطلاح «ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی»، در اندیشکده ایرانزمین به معنای بزرگ ترین تمدن ها و فرهنگ های بشری است، که در طول هزاران سال ، از هندوستان تا ایران و روم و اسکاتلند امتداد داشته اند و بزرگ ترین و پیشرفته ترین تمدنهای بشری را بوجود آورده اند و در «ارزش » های بنیادین و دستاوردها و ویژگیهایی مانند «آزادی»، «حقوق بشر»، «حقوق جانوران»، «حقوق گیاهان» ، «اندیشیدن و تفکر عمیق برای شناخت جهان و ماهیت آن و فرگشت و تکامل آن»، «ریشه مشترک زبانی»، «ریشه مشترک آنتروپولوژیک»، «ریشه مشترک در ژرفای تاریخ» ، « برترین دستاوردهای علمی و ادبی و فلسفی و دینی و آیینی و هنری» و «زیبایی شناسی» و «میل به حقیقت و راستی» مشترکند و بزرگ‌ترین دستاوردهای تاریخ بشری را تا به امروز داشته اند. «ابرتمدن هندوایرانی واروپایی» به سه شاخه زیر تقسیم میشود که هرکدام از آنها باهم در أصول بنیادین مشترکند هرچند تفاوت‌های محیطی نیز دارند؛ ۱) تمدن هندی ۲) تمدن ایرانی ۳) تمدن اروپایی .

• «تمدن هندی» و «تمدن ایرانی» که به آن تمدن مشترک «هندوایرانی» نیز گفته میشود، تمدن‌هایی برادر با ریشه های مشترک اند و هردو آنها «تمدن زمین محور» یا «تمدن خشکی» هستند.

• «تمدن اروپایی» با تمدن «هندوایرانی» خواهر با ریشه های مشترک هستند. «تمدن اروپایی»، «تمدن دریا محور» یا «تمدن دریایی» است.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به «تمدن ایرانی» به عنوان بخشی از «ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی» است.

• اندیشکده ایرانزمین براین باور است که «ارزش های بنیادین و پیشرو» تمدن ایرانی و ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی و «روابط اجتماعی پیشرو» آنها با دیگر تمدن ها در تضاد است بویژه با آن چیزی که به غلط به آن «تمدن ؟» عربی-اسلامی می گویند. بنابراین تمدن هفت هزارساله ایرانی نزدیک به ۱۴ سده است که از مسیر خود منحرف شده و دلیل تضادها و ناکارآمدی های پیش آمده این جمع اضداد است که باید با یک حرکت انقلابی با نام «انقلاب ایرانی» اصلاح شود تا ضامنی باشد برای اجرای «رنسانس ایرانی» و بازگشت به مسیر درست ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی از بیراهه و توحش عربی-اسلامی.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به «انقلاب ایرانی» برای تغییر جهت تمدنی و تاریخی کنونی ایران از جهت تحمیلی پس از قادسیه و نهاوند، یعنی از توحش عربی به ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی است و این انقلاب ایرانی را ضامن اجرای رنسانس ایرانی می داند.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به دیالکتیک ایرانی تاریخ و تمدن بشری به عنوان بخشی مهم از دیالکتیک هندوایرانی و اروپایی تاریخ و تمدن بشری و اصالت تاریخی آن است.

• بر پایه کاوشها و کشفیات باستانشناسی در حوزه تمدنی ایران بزرگ و ایرانویچ از خراسان بزرگ در شرق تا کردستان بزرگ در غرب ، قدمت این تمدن دست کم به بیش از هفت هزار سال در خراسان ( مانند حوزه های باستانشناسی Andronova و BMAC )همچنین و تا بیش از دوازده هزار سال در کردستان ( مانند حوزه باستان شناسی گنج دره هرسین کرمانشاه یا گوبکلی تپه (Gobekli Tepe) در کردستان ترکیه ) می رسد. بنابراین بی شک کهن ترین حوزه های تمدنی جهان در ایران بزرگ قرار دارند.

• واژه و نام «ایران» و ریشه های آن بسیار کهن است و در نخستین کتاب‌ها و متنهای نوشته شده جهان آمده است. در بیشتر بخش‌های کهن ازاوستای به جای مانده که به ترتیب قدمت عبارتند از فروردین یشت، مهریشت، زامیاد یشت، آبان یشت، تشتر یشت، ارت یشت، بهرام یشت، رام یشت و هوم یشت نام ایران و ترکیب‌های دارای این نام آشکارا آمده است.

• بند ۴۳ فروردین‌یشت کهن‌ترین یادکرد از نام «ایران» در اوستای به جای مانده است: «آنان در میان زمین و آسمان سَـتَویس ( ستاره سهیل) را به گردش در می‌آورند تا باران بباراند، بانگ یاری‌خواهان را می‌شنود تا باران بریزاند و گیاهان برویاند؛ برای نگاهداری چارپایان و مردمان، برای نگاهداری «سرزمین‌های ایرانی»، برای نگاهداری جانوران پنجگانه، برای یاری رساندن به مردان پیرو راستی» . همچنین عبارت «سرزمینهای ایرانی» در بند چهارم مهریشت نیز که پس از فروردین یشت کهن ترین بخش اوستاست آمده است: «می ستایم مهر دارنده دشت های پهناور را؛ او که به همه «سرزمینهای ایرانی»، خانمانی پر از آشتی، پر از آرامی و پر از شادی می بخشد». در بند ۱۷ آبان‌یشت، مفهوم کهن «ایران‌ویج» به معنای پهنه ایرانیان و سرزمین ریشه ایرانی آمده است: «آفریدگار اهـورامـزدا او را بستود در ایـران‌ویـج و در کرانه رود وَنْـگوهی دائیـتیا» و چنین اشاره هایی به نام «ایران» و ترکیبات لغوی آن در سراسر اوستای به جای مانده به چشم می خورد.

• اندیشکده ایرانزمین بر أساس مطالعات زبانشناسی ایرانی و همچنین بر أساس حوزه های باستان شناسی ابر فرهنگ و ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی باور دارد که «ایرانویچ» یا «آریانم وئجه» سرزمین نخستین آریاییان در محدوده ای واقع میان دریاچه خوارزم و استپ های پونتیک کاسپین بوده است. به احتمال زیاد حوزه های باستانشناسی Andronova و همچنین Yamna حوزه های اصلی ایرانویچ بوده اند که بعدها از جانب شرق به حوزه باستانشناسی BMAC و از جانب غرب به حوزه باستانشناسی تمدن هیتی – اورارتو گسترش یافته است. همچنین مطالعه حوزه های کهن تری مانند حوزه باستان شناسی دنیپر-دن یا Dnieper – Donets و حوزه های مجاور آن می تواند اطلاعات سودمندتری در بازگشایی این راز تاریخی در اختیار پژوهشگران قرارداد.

• در بند های سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم از مهر یشت اوستا که از کهن ترین بخشهای آن است آشکارا نشانه های تمدن ایرانی و ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی به چشم می خورد. در بند سیزدهم سخن از سرزمینها و کشورهای ایرانی، در بند چهاردهم سخن از پادشاهان کشورهای ایرانی و در بند پانزدهم نام هفت کشور ایرانی و کشورهای ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی « اَرِزَهی»، «سَـوَهی»، «فْـرَدَه‌ذَفْـشـو»، «ویدَه‌ذَفْـشو»، وُئـوروبـَرِشْـتی»، «وُئوروجَـرِشْـتی» و «خْـوَنیـرَث» آمده است.

• در کتیبه داریوش بزرگ هخامنشی و در کتیبه کانیشکا شاه بزرگ کوشانی از زبان «آریه» و «پهنه آریاییان» نام برده شده است.

• در کتیبه نقش رستم در پارس، اردشیر یکم ساسانی خود را حدود دوهزار سال پیش شاهنشاه «ایران »می خواند. نام «ایران» در کتیبه به زبان پهلوی پارسی Eran آمده است و در ترجمه کتیبه به زبان پهلوی پارتی Aryan آمده است.

• در متنهای پهلوی اشکانی و ساسانی بویژه در تنها کتاب جغرافیایی به جا مانده به زبان پهلوی با نام «شهرستانهای ایرانشهر» ، نام «ایرانشهر» و چهار کوست « بخش» آن شامل خراسان، خوروران، نیمروز و آدورباداگان (آذربایجان) آمده است.

• نام «ایران زمین» در ایران پس از اسلام برای نخستین بار روی سکه های نادرشاه بزرگ افشار حک شد. (سکه بر زر کرد سلطنت را در جهان نادر ایران زمین و سلطان گیتی ستان). در زمان نادرشاه بزرگ افشار مراد از «ایران زمین» تمام حوزه تمدنی ایرانی بوده است که او به گونه ای افسانه وار موفق شد برای نخستین و آخرین بار ( تا زمان نوشتن این متن) پس از ساسانیان همه آنها را بار دیگر در چهارچوب یک شاهنشاهی گرد هم آورد. نشان شیر و خورشید در دوران این پادشاه بزرگ نشان رسمی حکومتی شد و روی مهر او نقش بست و پرچم شیر و خورشید در این زمان پرچم رسمی ایران شد هر چند که ریشه های این نشان و پرچم به ژرفای تاریخ ایران است و دوره هایی بصورت پراکنده به کارگرفته است، اما تا زمان نادرشاه، نشان و پرچم رسمی و دائمی نبوده اند.

• نام ایران و ترکیبات و مشتقات این نام در کهنترین اسناد و الواح بشری آمده است. افزون بر آنکه در بیش‌تر بخشهای اوستا که خود کهنترین نوشته باستانی است که قدمت سروده های آن از نظر زبانشناسی دست کم تا حدود پنج هزار سال پیش می رسد، در الواح سومری نیز مشتقات این نام به چشم می خورد. در کتیبه ای سومری متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد ( حدود پنج هزار سال پیش) که اکنون در موزه استانبول نگهداری می شود نام «ارا ته» آمده است که همسایه شرقی «اوروک» در شرق کوهستانهای زاگرس بوده است. تمدن اراته اشاره به نام ایران در زبان تیره های ایرانی آلانی دارد و با حوزه های باستانشناسی داخلی فلات ایران مانند تمدن های باستانی جیرفت و سیلک کاشان و شهر سوخته سیستان تطبیق دارد. از نظر زبانشناسی « اراته» از دو بخش «ارا» به اضافه «ته» تشکیل شده است که بخش نخست آن «ارا» اشاره به نام ایران و آریا دارد و بخش دوم آن «ته» علامت جمع و مکان در زبان های ایرانی شرقی یا آلانی است که تا امروز در جمهوری اوستیا و آلانیا در قفقاز بدان سخن گفته می شود و معادل «ن» در زبانهای ایرانی غربی است. بطور خلاصه «اراته» صورت دیگری از «اران» و «ایران» است.

• حوزه های باستان شناسی تمدن ایرانی و مردمان ایرانی و نیا ایرانی یا بطور خلاصه حوزه های باستان شناسی ابرتمدن هندو ایرانی و اروپایی، شامل تمام دوره های سه گانه باستانشناسی بشری از عصر سنگ گرفته تا عصر برنز و آ هن است و شامل اما نه محدود به حوزه های باستان شناسی زیر است:

حوزه باستان شناسی Andronova، BMAC یا حوزه باستانشناسی خراسان بزرگ و ایرانویچ و بلخ، حوزه باستان شناسی آنو، حوزه باستانشناسی YAZ ، حوزه باستان شناسی Yamna، حوزه باستان شناسی Dnieper-Donets ، حوزه باستان شناسی Vinča ،حوزه باستانشناسی تپه سیلک کاشان، حوزه باستانشناسی شهر سوخته سیستان، حوزه باستانشناسی جیرفت کرمان، حوزه باستانشناسی تپه حسنلو ، حوزه باستانشناسی زیویه در کردستان، حوزه باستان شناسی گنج دره هرسین کرمانشاه، حوزه باستان شناسی تپه گوبکلی در کردستان ترکیه، حوزه باستان شناسی دژ اربیل در کردستان عراق، حوزه باستانشناسی تمدن هیتی در کردستان ترکیه، حوزه باستان شناسی تمدن اورارتو در کردستان ترکیه، حوزه باستان شناسی شهر اشکانی پالمیرا در سوریه، حوزه باستان شناسی تیسفون در عراق، حوزه باستان شناسی تمدن سند و هاراپا در هند و پاکستان، حوزه باستانشناسی کوکوتن -تریپولی در اوکراین ، حوزه باستان شناسی رود دانوب در اروپا ، حوزه باستان شناسی مصر باستان پس از ورود هیکسوس ها، حوزه باستانشناسی سومر باستان، حوزه باستان شناسی بابل پس از ورود کاسپی ها و سکا ها، حوزه باستان شناسی لرستان در عصر مفرغ، حوزه باستان شناسی خوارزم، حوزه های باستان شناسی سکاها و سرمت ها در سراسر اروپا و «کورگان» های آنها ، حوزه های باستان شناسی پارس در دوران های گوناگون، حوزه باستان شناسی شهر ری، حوزه های باستان شناسی گیلان و مازندران، حوزه باستان شناسی آذربایجان ، حوزه های باستانشناسی ارمنستان و گرجستان و استیا و آلانیا و سراسر قفقاز و افغانستان و شمال هندوستان.

• براي پايداري و پويايي و شكوفايي مردمان ايراني بايد نگاه تمدني از نگاه كشوري اولويت داشته باشد.

• تمدن إيراني از واحد ها و سابجكت هايي به نام كشورهاي إيراني و سرزمينها و مردمان إيراني در ديگر كشورها تشكيل شده است .

• مردمان و ملت هاي ايراني در تعيين هويت خود و تعامل با تمدنهاي ديگر بايد نگاه خود را گسترش داده أفق ديد خود را باز كرده و هويت خود را درون تمدن ايراني تعريف كنند.

• تمدن ايراني يا ايران فرهنگي يا ايران زمين یا «جهان ایرانی» یا اتحادیه کشورهای تمدن ایرانی، شامل كشورها و ملت ها و مردمان ايراني مي شود. ( تاجيكستان، افغانستان، ايران، آران (باکو) ، كردستان ( در عراق، سوريه، تركيه) ، بلوچستان ( در پاكستان) ، استيا و الانيا ، ارمنستان، تاجيكان اسياي مركزي، پارسيان هند، ايرانيان مهاجر در ديگر كشورها ،همچنین سرزمینهایی که از نظر تاریخی متعلق به ایران و تمدن ایرانی اند مانند بحرین اشغالی و نخجوان و تالش شمالی و جزیره آریایی در خلیج پارس که امارات عربی آنرا اشغال کرده است).

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به اصل « ایران کشور مردمان و اقوام ایرانی» است. و بدین گونه معتقد به صاحب و مالک تاریخی برای کشور ایران و تمدن ایرانی است.

• اندیشکده ایرانزمین خواهان تصویب قانون «کشور ایرانی» در دو مجلس ایران ( مهستان و خانه نمایندگان) است که به موجب آن « هویت کشور ایران» و «صاحب و مالک تاریخی کشور ایران» و« تعریف قوم ایرانی» آشکارا بیان شده باشد.

• بر پایه علم جامعه شناسی و بر پایه اصول اندیشکده ایرانزمین «قوم ایرانی» باید دست کم سه شاخص از چهار شاخص تعریف قومی اش ایرانی باشد.

• شاخص های « هویت قومی» بر پایه علم جامعه شناسی و اندیشکده ایرانزمین عبارتند از: ۱) تاریخ مشترک به مفهوم شرکت در تاسیس ایران ۲) زبانشناسی به مفهوم داشتن زبان هندوایرانی یا دست کم هندواروپایی ۳)آنتروپولوژی فرهنگی به مفهوم جشن ها و سنت ها و سال نو وبه رسمیت شناختن جشن‌های بزرگ ایرانی مانند «نوروز» و «مهرگان» ۴) آنتروپولوژی زیستی به مفهوم ایرانی بودن دست کم یکی از سه هاپلو گروپ های ژنتیکی yDNA, mt DNA, Autosomal DNA

• قوم های ایرانی شامل اما نه محدود به اقوام زیر است: پارس، آذری، کرد، لر، بختیاری، بلوچ، گیلکی، مازندرانی، تالشی، تاجیکی، پشتون، آلانی (استیایی)، ارمنی وچند تیره کوچک دیگر.

• دو كشور ارمنستان و آران (باکو) در ميان كشورهاي تمدن إيراني و اتحاديه كشورهاي إيراني داراي موقعيت ويژه أي هستند. اين دو كشوربا وجود انكه زبان انها رسما زبان إيراني محسوب نمي شود اما زبانهاي هر دو كشور از زبانهاي إيراني بسيار تاثير گرفته تا جايي كه بگونه زبانهايي نيمه إيراني در امده است. زبان ارمني يك زبان هند و اروپايي است كه بسيار تحت تاثير زبان پهلوي و اوستايي است. همچنين زبان آذري به شدت تحت تاثير زبانهاي سكايي باستان و پارسي است. همچنين از نقطه نظر ديگر شاخص هاي فرهنگي و تاريخي و انتروپولوژيكي اين دو گروه مردمان همواره بخشي جدايي ناپذير از تمدن إيراني بوده اند تا جايي كه براي نمونه فرهنگ ارمني وامدار فرهنگ هندواروپايي كهن اورارتو و هيتي باستان است كه خود از عوامل سازنده تمدن إيراني بوده اند. همچنين آذریان آران (باکو) وابستگی به آذربایجان ایران دارند و آذربايجان همانگونه كه از نام إيراني ان بر مي آيد، سرزمين آتش زرتشت و مغان و از مهمترين و مقدس ترين سرزمينهاي زرتشتي در طول تاريخ بوده است و در زير مجموعه ماد و درون تمدن إيراني قرار داشته است. لازم به ذکر است که در آران دو قوم ایرانی تالش و هندوایرانی و اروپایی ارمنی نیز فراوانند و آنجا تنها آذری زبان نیستند.

• هویت ملی و تمدنی ایرانی در تضاد با هویت انسانی جهانی نیست بلکه تکمیل کننده آن است. اندیشکده ایرانزمین بر این باور است که هویت های ملی و تمدنی اصیل جهانی مانند هویت ایرانی جاودانه اند و تلاش برای نابودی آنها خیانت به میراث فرهنگی بشری است. هویت انسانی باید به هویت های ملی و تمدنی تقسیم شود تا این تکثر زمینه و انگیزه رقابت و پیشرفت جامعه بشری را مهیا کند . جهان تک ملیتی یا جهان بی ملیت آنگونه که در برخی مکتب های فکری گفته می شود مانند جام جهانی فوتبال یا مسابقات المپیک تنها با یک تیم خواهد بود. چنین جهان بی ملیتی چیزی نخواهد بود جز آبی راکد که در نهایت گندیده خواهد شد.

• ملت ها و كشورهاي متعلق به فرهنگ و تمدن ايران زميني بايد در راه ايجاد و گسترش اتحاديه هاي اقتصادي و سياسي و نظامي گام بردارند.

• تمدن ايرانزميني در تعامل با تمدن غربي تعريف مي شود نه در تقابل با ان.

• تمدن ايرانزميني و تمدن غربي دو شاخه از ابر تمدن هند وایرانی و اروپايي هستند.

• اندیشکده ایرانزمین بر این باور است که دوران شاهنشاهی اشکانی بهترین و موفق ترین تجربه ایرانیان برای بهره گیری از دستاوردهای مهم تمدن غربی ( یونانی-رومی) به همراه حفظ استقلال فرهنگی و سیاسی خود است. این تجربه نمونه موفقیت آمیزی از وحدت و ترکیب فرهنگ بزرگ هند و ایرانی و اروپایی ( فرهنگ ایرانی و غربی) است. در این دوران شکوفا هم یونان و روم از ایران زمین آموختند و هم ایران زمین از آنها۰ آن دوره فرهنگی و تاریخی که به آن هلنیسم یونانی گفته می شود ریشه های ژرفش را افزون بر یونان در ایران باستان نیز باید جستجو کرد. این تجربه موفق تاریخی می تواند الگویی برای « مدرنیته ایرانی» در عصر مدرن باشد.

• تمدن ايرانزميني و تمدن هندي دو تمدن همزادند و دو شاخه از ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی هستند و بايد به سمت اتحاد استرتژيك تمدني با همديگر حركت كنند.

• تمدن ايرانزميني با تهديد تمدن (؟ توحش) عربي و مغولي روبروست.

• تمدن ايرانزميني از انجايي كه به سبب تهاجمات گسترده اقوام وحشي عرب و مغول ، دچار تغيير مسير رشد طبيعي خود شده است بايد از تمدنهاي ديگر هندو اروپايي كه دچار تغيير مسير ساختگي نشده اند يا كمتر شده اند مانند تمدن هند و تمدن اروپا الگو برداري كند و اين الگو ها را بومي كند.

• تمدن ايرانزميني بايد به گونه اي فعال به سمت اتحاد استراتژيك با سه بخش تمدن اروپايي ( شرقي ( اسلاو) و غربي ( انگو ساكسون) و جنوبي ( گركو و رومن ) ) پيش رود.

• تمدن ايرانزميني بايد رابطه اي دوستانه و بر اساس احترام متقابل با تمدنهاي اسياي شرقي و جنوب شرقي داشته باشد.

• تمدن ايرانزميني بايد رابطه اي دوستانه و براساس احترام متقابل با اسراييل و تمدن يهودي داشته باشد.

• تمدن ايرانزميني بايد رابطه اي دوستانه و بر اساس احترام متقابل با امريكاي لاتين داشته باشد.

• تمدن ايرانزميني بايد رابطه اي دوستانه و بر اساس احترام متقابل با افريقا داشته باشد.

• رابطه درون تمدني ايران زميني حتا مهمتر از رابطه برون تمدني ان است و در اين راستا قدرتمند ترين كشور اين تمدن يا كشور ايران و متحدانش بايد از حقوق ديگر كشورها و ملت ها و مردمان ديگر تمدن ايرانزميني حمايت جدي و فعال كنند. چنين حمايت درون تمدني ايرانزميني براي كشور ايران عمق استراتژيك و مناطق نفوذ و مناطق حائل ايجاد خواهد كرد و منافع ملي كشور ايران را نيز به شدت افزايش مي دهد.

• تمدن ايرانزميني و كشورهاي ان نبايد عضو هيچ سازمان مذهبي و بلوك مذهبي باشند در عين حالي كه تمام دينها و مذهب ها و ايين ها بايد در نهايت ازادي در همه كشور هاي عضو اين تمدن وجود داشته باشند.

• تمدن ايرانزميني بايد امنيت استراتژيك و نظامي خود را از يكي يا درصورت امكان همه سه راه زير تأمين كند: الف) توسعه تكنولوژي هسته اي ب) عضويت ناتو يا سازمان امنيتي شانگهاي پ) اتحاد استراتژيك اتمي با هند.

• كشور ايران به دليل منابع طبيعي و انساني فراوان بايد چون خورشيدي در مركز سامانه يا منظومة كشورهاي ايراني تمدن ايرانزميني باشد و نقش رهبري را داشته باشد.

• كشورهاي تمدن ايرانزميني نيز بايد از اصول اساسي سياست خارجي مشتركي پيروي كنند و امنيت مرزهاي يكديگر را از طريق كنترل گروه هاي خرابكار درون كشورشان تضمين كنند. همچنين كشور ايران به عنوان بزرگ ترين وثروتمند ترين كشور اين تمدن موظف است به ديگر كشورهاي ايران زميني كمك هاي نظامي و امنيتي دهد . همچنين پيمانهاي امنيتي دوجانبه بايد ميان كشور شاهنشاهي ايران و ديگر كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين امضا شوند.

• كشورهاي ايراني عضو تمدن ايران زميني متعهد به حفظ تماميت عرضي يكديگر مي شوند.

• كشورهاي عضو تمدن ايران زميني بايد استقلال مردمان ايراني از كشورهاي غير ايراني را كه انها را اشغال كرده اند به رسميت بشناسند و پي گير فعال خواسته مردمان ايراني در كشورهاي غير ايراني باشند و بدين گونه از منافع و عمق استراتژيك تمدن ايرانزمين دفاع كنند.

• انديشكده ايرانزمين باور دارد كه بخشهاي اشغال شده ايران زمين بوسيله ديگر كشور ها وهمچنين مردمان ايراني ديگر كشورها حق برگزاري رفراندوم استقلال و اعلان استقلال از اين كشورها را دارند، اما كشور شاهنشاهي ايران هيچگونه ادعايي نسبت به اين سرزمينها ندارد بلكه تنها استقلال انها را به رسميت شناخته و ورود انها را به حوزه تمدني ايران زمين و اتحاديه كشورهاي ايرانزميني خوش امد مي گويد.

• انديشكده ايرانزمين باور دارد كه سرزمينهاي إيراني و مردمان إيراني كه در كشورهاي غير هند و اروپايي قرار دارند اولويت استقلال دارند تا مردمان و سرزمينهاي إيراني كه درون كشورهاي حوزه تمدني هند و اروپايي قرار دارند.

اصلهاي فرهنگي ، جامعه شناختی ، ديني و اييني ايران زمين

• فرهنگ ايران زميني فرهنگي متكثر است و تكثر را در تعارض با اتحاد نمي بيند.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به دیالکتیک ایرانی تاریخ و تمدن بشری به عنوان بخشی مهم از دیالکتیک هندوایرانی و اروپایی تاریخ و تمدن بشری و اصالت تاریخی آن است.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به «تمدن ایرانی» به عنوان بخشی از «ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی» است.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به «ارزش ها» و «روابط اجتماعی» ویژه «فرهنگ و تمدن ایرانی» به عنوان بخشی از ارزش ها و روابط اجتماعی «ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی» است.

• اصطلاح «ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی»، در اندیشکده ایرانزمین به معنای بزرگ ترین تمدن ها و فرهنگ های بشری است، که در طول هزاران سال ، از هندوستان تا ایران و روم و اسکاتلند امتداد داشته اند و بزرگ ترین و پیشرفته ترین تمدنهای بشری را بوجود آورده اند و در «ارزش » های بنیادین و دستاوردها و ویژگیهایی مانند «آزادی»، «حقوق بشر»، «حقوق جانوران»، «حقوق گیاهان» ، «اندیشیدن و تفکر عمیق برای شناخت جهان و ماهیت آن و فرگشت و تکامل آن»، «ریشه مشترک زبانی»، «ریشه مشترک آنتروپولوژیک»، «ریشه مشترک در ژرفای تاریخ» ، « برترین دستاوردهای علمی و ادبی و فلسفی و دینی و آیینی و هنری» و «زیبایی شناسی» و «میل به حقیقت و راستی» مشترکند و بزرگ‌ترین دستاوردهای تاریخ بشری را تا به امروز داشته اند. «ابرتمدن هندوایرانی واروپایی» به سه شاخه زیر تقسیم میشود که هرکدام از آنها باهم در أصول بنیادین مشترکند هرچند تفاوت‌های محیطی نیز دارند؛ ۱) تمدن هندی ۲) تمدن ایرانی ۳) تمدن اروپایی .

• اصطلاح «کد فرهنگی» در اندیشکده ایرانزمین به مفهوم «ارزش» ها و «الگو» های فرهنگی رفتار انسانی است که در اندیشکده ایرانزمین باید برگرفته از «فرهنگ اصیل ایران باستان» ، «فرهنگ هندو ایرانی» و «فرهنگ هندو اروپایی» باشند. یا به بیان کلی تر «کدهای فرهنگی » و «ارزش» ها در این مکتب فکری باید برگرفته از ارزش های «ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی» باشند. این ارزشها و الگوهای رفتاری فرهنگی همزمان با حفظ اصالت باستانی و طبیعی خود باید مدرن شوند.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به «رنسانس ایرانی» در امتداد و موازی «رنسانس اروپایی» است.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به «انقلاب ایرانی » در همه حوزه ها بویژه حوزه فرهنگ و آیین هاست و باوردارد که بدون انقلاب ایرانی جدی «رنسانس» ایرانی تضمین اجرایی در دستگاه فرهنگ و قدرت ایران نخواهد داشت.

• فرهنگ ها و ايين ها و سنت هاي ايران باستان بايد توسط دوستداران انها و كمكهاي دولتي احيا شوند به ويژه مهمترين انها مانند فرهنگ و ايين زرواني، فرهنگ مهري يا ميترائيسم و فرهنگ زرتشتي اصیل گاهاني نه فرهنگ نیمه زرتشتي فقاهتی ساساني.

• فرهنگ ايرانزميني زرتشت را به عنوان يك فيلسوف و كتابش گاتها را به عنوان يك كتاب فلسفي بر پايه اصول ديالكتيك فلسفي تز و انتي تز و جهان فروشي را به عنوان يك مكتب فلسفي مولد جهان أمثال أفلاطون به رسميت مي شناسد.

• مكتب و فرهنگ ايرانزميني بر اين باور است كه در خوشبينانه ترين حالت فلسفه براي افرادي با ضريب هوشي زير هشتاد قابل درك نيست از اينرو اين افراد را ازاد مي گذارد تا فلسفه زرتشت را تبديل به دين و مذهب زرتشت كنند به شرطی که أساس اندیشه این نوزرتشتیان کتاب گات های زرتشت باشد نه خرافات موجود در برخی کتاب های عهد ساسانی.

• اندیشکده و فرهنگ ايرانزمين ، فلسفه كهن زرواني و زرواني -مهري را منطبق ترين فلسفه ها ي ايران باستان از نظر هستي شناسي يا انتولوژي با فيزيك مدرن و تئوري هاي انفجاربزرگ و مهبانگ و ماده و ضد ماده و دوگانگي جهان هستي و اصالت زمان مي داند .

• انديشكده ايرانزمين بر اين باور است كه در خوشبينانه ترين حالت فلسفه براي افراد ي با ضريب هوشي زير هشتاد قابل درك نيست بنابراين اين افراد را ازاد مي گذارد تا اين فلسفه زرواني-مهري را بصورت دين و مذهب در اورند به شرطی که از خرافات و تفکر جزم اندیش فقهی به دورباشد.

• اندیشکده ایرانزمین «میترا» را معادل آورنده نور مطلق و فروغ جاویدان می پندارد و بر این باور است که در دوران باستان چندین بار سمبلهای میترا دچار تغییر شده اند. میترا ی مهریشت اوستا که در ایرانویچ ستایش می شده معادل ستاره قطبی بوده است و گردونه های آن برابر با مجموعه ستارگان خرس بزرگ و خرس کوچک. در روم باستان آنرا با سیاره کیوان در ارتباط می دیدند اما پس از مدتی هم در ایران باستان و هم در روم باستان خورشید را سمبل آن دانسته اند در صورتی که در آغاز «میترا» تنها روشنایی ارغوانی رنگ پیش از طلوع خورشید بوده است. «میترا» داور میان تاریکی و روشنایی و فرستاده «زروان» در داوری میان نیکی و بدی و دو فرزندش اهورا مزدا و اهریمن است.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به «انقلاب ایرانی» در حوزه فرهنگی و ارزش های اجتماعی و تمدنی وآیینی ایران و تغییر جهت تمدنی از توحش عربی به ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی است.

• اندیشکده ایرانزمین باور به «دموکراسی ملی» دارد. این به مفهوم «مردمسالاری» احزابی است که کشور-ملت ایران و هویت ایرانی و اصالت تاریخی ایران و جهان ایرانی (تمدن ایرانی) را به رسمیت بشناسند و به هیچ عنوان جهان وطن نباشند؛ چه جهان وطن کمونیست و چه جهان وطن اسلامگرا و … .

• انديشكده ايرانزمين باورمند به تقسيم مسؤليت ها و كارها بر أساس پيشينه تخصصي و تحصيلي افراد است . از اين رو اين مكتب به شدت مخالف دخالت تكنوكرات ها در علوم انساني و علومي است كه در انها تخصص لازم را ندارند. اين مكتب دخالت تكنوكرات هاي مهندس و پزشك و دندانپزشك و غيره در تئوريهاي علوم انساني و تئوريهاي سياسي را فاجعه بار مي داند. هر چند مشاركت انها را به عنوان فعالين سياسي خوش امد مي گويد.

• انديشكده ايرانزمين معتقد به سكولاريسم فرانسوی یا «لائيسيته» يا جدايي دين و مذهب هم از حكومت و هم از سياست مي باشد.

• انديشكده ايرانزمين گيتي گرايي ( سكولاريسم ) را نه تنها دستاورد عصر روشنگري بلكه از ويژگيهاي فرهنگ اصيل إيراني نيز مي داند. در ادبيات باستاني و همچنين در اسطوره هاي إيراني كه در شاهنامه فردوسي بزرگ تجلي يافته اند، همواره ” همم شاهي و هم موبدي” نقد شده است و از اينرو پادشاه پيشدادي، جمشيد شاه هنگامي كه ادعاي هم شاهي و هم موبدي ( اميزش حكومت و سياست با دين و مذهب) را مي كند، نكوهش شده است و فر شاهي و فر ايزدي (لجیتیمسی سیاسی ) از او پس از اين ادعا جدا مي شود.

• انديشكده ايرانزمين سكولاريسم را شرط لازم و لائيسيته را شرط كافي براي بهبود كشورها و سرزمین های به شدت مذهب زده إيراني مي داند.

• انديشكده ايرانزمين هيچ دين رسمي ندارد ولي همه دينها جدا ازاينكه سرچشمه ايراني داشته باشند يا نه ازادند و هيچ محدوديتي براي انها وجود ندارد.

• انديشكده ايرانزمين بر أساس فرهنگ اصيل إيراني بويژه بر أساس فلسفه زرتشتي و أصول مندرج در تمام گات ها بويژه در بند هاي پنج، ده و يازده از هات سي و يكم گات ها يا سخنان زرتشت ، معتقد به گزينش آزاد و انتخاب آزادانه و فردي مردم است از اينرو بر مردمسالاري يا گزينش و انتخاب ازادانه مردم در همه امور تأكيد دارد به شرطی که این «انتخاب آزاد» ، نابود کننده «جهان ایرانی» و «تمدن ایرانی» و «کشور ایران» نباشد.

• اندیشکده ایرانزمین باور دارد که جامعه های بشری چهار مرحله رشد و نمو را از نظر بلوغ فکری و جهانبینی طی می کنند؛ مرحله نخست که عقب افتاده ترین و دگم اندیش ترین جوامع هستند، جوامع مذهبی (دینی) نامیده می شوند. نمونه های چنین جوامعی از دوران باستان تا کنون فراوان است. مرحله دوم جامعه های فلسفی هستند که جهانبینی های بازتری بر أساس أصول خردمندانه و اندیشه های فلسفی دارند. نمونه چنین جوامعی را می توان جامعه ایران باستان در زمان زرتشت ( البته نه دین نوزرتشتی که زمان ساسانیان پدید آمد) با اندیشه های خردمندانه و خردسالار و فلسفی اش نامید و یا جامعه یونان باستان با اندیشه های فلسفی شان. مرحله سوم که دستاورد عصر روشنگری و رنسانس اروپایی است جوامع علمی هستند که در اینجا علم تعریف ویژه خود را دارد و به مفهوم «ساینس» است نه آگاهی. جوامعی که دید و جهانبینی آنها برپایه مطالعه آبجکتیو اشیاء یا «ساینس» پدید آمده است، پیشرفته ترین، دقیق ترین و کامل ترین و قابل اعتماد ترین جهانبینی را دارند. از نمونه های چنین جوامعی می توان تقریبا به همه کشورهای حوزه تمدنی غرب و بیش تر کشورهای شرقی تمدن اروپایی اشاره کرد. همچنین برخی از کشورهای آسیای شرقی و جنوب شرقی نیز وارد این مرحله علمی شده اند. اما، مرحله چهارم که برخی کشورها دارند به آن وارد میشوند، باید از میان بردن مرزهای «ساینس فیزیک» با «فلسفه» باشد که تنها از راه «فلسفه تحلیلی» میسر است. نمایندگان چنین تفکری اشخاص فیلسوف-دانشمندی مانند «برتراند راسل» و «استفان هاوکینگ» هستند.

• هویت ملی و تمدنی ایرانی در تضاد با هویت انسانی جهانی نیست بلکه تکمیل کننده آن است. اندیشکده ایرانزمین بر این باور است که هویت های ملی و تمدنی اصیل جهانی مانند هویت ایرانی جاودانه اند و تلاش برای نابودی آنها خیانت به میراث فرهنگی بشری است. هویت انسانی باید به هویت های تمدنی و ملی تقسیم شود تا این تکثر زمینه و انگیزه رقابت و پیشرفت جامعه بشری را مهیا کند . جهان تک ملیتی یا جهان بی ملیت آنگونه که در برخی مکتب های فکری گفته می شود مانند جام جهانی فوتبال یا مسابقات المپیک تنها با یک تیم خواهد بود. چنین جهان بی ملیتی چیزی نخواهد بود جز آبی راکد که در نهایت گندیده خواهد شد.

• اندیشکده ایرانزمین باور به کانسپت ( تئوری) جامعه شناسی « من ایرانی» دارد که بوسیله رضا هازلی ( کی اشکان اردلان افشارنادری) بیان شده است۰ در تئوری جامعه شناسی « من ایرانی»، « هویت ایرانی» بر پایه ارزش‌های مدرن و تئوری « من خودانگاره» در جامعه شناسی و روانشناسی و ریشه های زبان شناسی، تاریخی، فرهنگی و آنتروپولوژیک خود باز تعریف می شود.

• «هویت ایرانی» ، بخشی از «ابرهویت هندوایرانی و اروپایی» است و در امتداد و به موازات آن است نه در تضاد با آن.

• «من ایرانی» ، بخشی از «ابرمن هندوایرانی و اروپایی» است و در امتداد و به موازات آن است نه در تضاد با آن.

• «هویت ایرانی» و «من ایرانی» باید افزون بر ذهن خودآگاه در ذهن ناخودآگاه هر انسان «تمدن ایرانی» در جریان پروسه آموزش و پرورش و آموزش عالی بنشیند تا «کدهای فرهنگی» و «ارزش ها» و «روابط اجتماعی » مشابه و هماهنگ و پیشرفته ایجاد کند. شایان گفتن است که ذهن ناخودآگاه تا ۹۵ درصد فعالیت های انسانی را کنترل می کند درصورتی که سهم ذهن خود آگاه حدود ۵ درصد است.

• «هویت ایرانی» که بر پایه تئوری «من ایرانی» تعریف می شود بر اساس شاخص های چهارگانه زبانی، تاریخی، فرهنگی و آنتروپولوژیک شکل می گیرد. در تعیین این هویت شاخص مذهبی دخالت ندارد.

• هویت ایرانی یک هویت تمدنی و فرا ملی خواهد بود که کشورهای نه گانه تمدن ایرانی (تاجیکستان، افغانستان، ایران، کردستان (در عراق، سوریه و ترکیه) ، بلوچستان (در پاکستان) ، آران (باکو)، ارمنستان، ایریستون ( استیا و آلانیا)، تالش شمالی) را فرا خواهد گرفت و از آنجایی که در سطحی بالاتر از هویت های ملی و محلی است، با این هویت های کوچکتر برخورد پیدا نمی کند بلکه همه هویت های ملی و محلی کوچکتر زیر مجموعه ای از این فرا هویت تمدنی خواهند بود.

• «من ایرانی» از چهار « من ایرانی» شامل ؛ «من کنونی ایرانی»، «من گذشته ایرانی»، «من آینده ایرانی» و « طرحواره ذهنی و برداشت من ایرانی نسبت به خود» شکل می گیرد. هر یک از بخش‌های چهارگانه «من ایرانی» خود با چهار شاخص زبان شناسی، تاریخی، فرهنگی و آنتروپولوژیک تعریف می شوند.

• بخش یکم «من ایرانی» یا «من کنونی ایرانی»، هویت ایرانی شخصی است که در حال حاضر دارای دست کم سه شاخص از شاخص های چهارگانه زبان شناسی، تاریخی، فرهنگی و آنتروپولوژیک ایرانی باشد.

• بخش دوم «من ایرانی» یا «من گذشته ایرانی»، هویت ایرانی شخصی است که در گذشته دارای دست کم سه شاخص ﺍز شاخص های چهارگانه زبان شناسی، تاریخی، فرهنگی و آنتروپولوژیک ایرانی بوده باشد.

• بخش سوم «من ایرانی» یا «من آینده ایرانی»، هویت ایرانی شخصی است که در آینده دارای دست کم سه شاخص از شاخص های چهارگانه زبان شناسی، تاریخی، فرهنگی و آنتروپولوژیک ایرانی خواهد شد.

• بخش چهارم «من ایرانی» یا «طرحواره ذهنی و برداشت من ایرانی نسبت به خود»، هویت ایرانی شخصی است که ساختار ذهنی و برداشت و إحساس او نسبت به خود دست کم در سه شاخص از شاخص های چهارگانه زبان شناسی، تاریخی، فرهنگی و آنتروپولوژیک ، ایرانی است.

• انديشكده ايرانزمين معتقد و پايبند به بيانيه جهاني حقوق بشر است و بر اين باور است كه اين بيانيه نسخه بروز شده ، نخستين بيانيه تاريخي حقوق بشر است كه از استوانه كورش بزرگ و فرمان او پس از تصرف بابل متاثر است. انديشكده ايرانزمين بر اين باور است كه استوانه كورش و بيانيه جهاني حقوق بشر در راستا و امتداد ارزشهاي فرهنگ اصيل إيراني و ارزش های ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی هستند.

• همه مردم در عقايد فرهنگي ديني و اييني خود ازادند و هيچ كس حق تحميل هيچ عقيده اي را بر ديگران ندارد.

• تحميل عقيده و سبك خاصي از زندگي به مردم نه تنها ناقض حقوق بشر مدرن است بلكه فرهنگ اصيل إيراني چه در تاريخ ايران و چه در اسطوره هاي ايراني همواره در طول تاريخ با ان مخالفت داشته است. رفتار انساني و بزرگ منشانه كورش در پاسباني از حقوق همه مردمان شاهنشاهي ايران و بويژه استوانه او از سويي و از سوي ديگر شكست اسفنديار قهرمان زرتشتي از رستم مهر دین در اسطوره هاي ايراني كه برخلاف گفته هاي خود زرتشت بزرگ، قصد بزور زرتشتي كردن مهردينان إيراني در سيستان را داشته است از نمونه هاي هماهنگي تاريخ و اسطوره هاي إيراني در محكوميت تحميل عقايد و نقض بنيادين حقوق بشر است.

• انديشكده ايرانزمين براين باور است كه هركس در كوتاه مدت دين و مذهب خود و يا عدم وجود انها را برحسب عادت وسنت و تبليغات اما در بلند مدت بر اساس ضريب هوشي و شخصيت رواني و باطن و منتاليته خود انتخاب خواهد كرد.

• اندیشکده ایرانزمین بر این باور است که دوران شاهنشاهی اشکانی بهترین و موفق ترین تجربه ایرانیان برای بهره گیری از دستاوردهای مهم تمدن غربی ( یونانی-رومی) به همراه حفظ استقلال فرهنگی و سیاسی خود است. این تجربه نمونه موفقیت آمیزی از وحدت و ترکیب ابرفرهنگ هند وایرانی اروپایی ( فرهنگ ایرانی و غربی) است. در این دوران شکوفا هم یونان و روم از ایران زمین آموختند و هم ایران زمین از آنها۰ آن دوره فرهنگی و تاریخی که به آن هلنیسم یونانی گفته می شود ریشه های ژرفش را افزون بر یونان در ایران باستان نیز باید جستجو کرد. این تجربه موفق تاریخی می تواند الگویی برای « مدرنیته ایرانی» در عصر مدرن باشد.

• عالی ترین و زیباترین جلوه هنر و فرهنگ و گونه و سبک نقاشی و معماری و موسیقی و ادبیات و تئاتر و باله و…، سبک کلاسیک است، اما از آنجایی که این گونه هنر بسیارگرانقیمت است می توان از گونه های ساده شده و کم هزینه هنر و سبک های دیگر نیز استفاده کرد.

• در ساختمان سازيها و شهر سازيها ، الگوي معماريهاي ايران باستان بايد اولويت داشته باشند تا هويت تاريخي كشورهاي ايران زمين حفظ شوند.

• راديو و تلويزيون هاي ملي كشورهاي ايران زميني موظف به ساختن تعداد بسيار زيادي فيلمهاي مستند و سینمایی درباره فرهنگ و تمدن و هنر و علم و تكنولوژي و ادبيات و تاريخ ايران باستان مي باشند.

• شبكه هاي تلويزيوني جهاني ايراني بايد فيلمهاي مستند فرهنگي و تاريخي درباره ايران باستان به زبانهاي ايراني و اروپايي و زبانهاي مهم اسيايي بصورت بيست و چهار ساعته براي جهان پخش كنند . در همين راستا شبكه هاي تخصصي پخش مستند تاريخي بايد تاسيس شوند.

• تکنولوژی خبر و رسانه هایی که اخبار و رویدادهای جهانی را از دیدگاه اندیشکده ایرانزمین تحلیل و تعبیر می کنند نهایت اهمیت را دارد. از اینرو باید شبکه های خبری رادیویی و تلویزیونی و اینترنتی و ماهواره ای به زبانهای تمدن ایرانی و دیگر زبانهای پر کاربرد جهان تاسیس شوند تا دیدگاه های ایرانزمینی را درون کشورها و ملت ها و اقوام تمدن ایرانی از یک سو و از سوی دیگر درون مردمان وکشورهای دیگرابرتمدن هندوایرانی و اروپایی و دیگر مردمان جهان گسترش دهند و بدین گونه حافظ منافع ایرانزمین و اتحادیه کشورهای ایرانی باشند.

• خط و نوشتار كشورهاي تمدن ايرانزميني بايد به خط ايرانيك كه حاصل پژوهشهاي ذبيح بهروز و و پژوهشها و اصلاحات رضا هازلي ( كي اشكان اردلان افشار نادري ) است تغيير كند.

• مردمان ايرانزمين از نظر فرهنگی به دليل داشتن اصل ها و ریشه های مشترك زروانی-ميترايي با نهاد های کانونهای قدرت جهانی و سازمانها و اُوردر ها و لژهای وابسته آنها بايد با انها همكاري و هم اندیشی نزديك داشته باشند و مردمان ايراني در اين سازمانها که از کانونهای قدرت جهانی هستند باید به تعداد بيشتري عضو شده و فعاليت و نفوذ جدي تري داشته باشند. اين اصل براي دفاع از منافع ايران و تمدن إيراني در كانونهاي قدرت جهاني و سازمانهاي تاريخي قدرت ضروري و اجتناب ناپذیراست.

• تقويم و گاهشماري رسمي ايران زمين ، گاهشماري هفت هزار و هفتصد ساله مهري خواهد بود كه استاد سياوش اوستا انرا بر پايه رصد زرتشت و خيام و كارهاي استاد ذبيح بهروز و استاد احمد بيرشك و تطبيق انها با حوزه هاي باستانشناسي ايرانويچ يا BMAC و ANDRONOVA بنيان گذاشت و بعدا به پیشنهاد رضا هازلی ( کی اشکان اردلان افشارنادری)، محاسبات آن دقیق ترشد. همچنین کاربرد گاهشماري سه هزار و هفتصد ساله زرتشتي استاد ذبيح بهروز نيز در کنار آن مجاز است. ( امسال ۷۷۵۵ ميترايي، ۳۷۵۵ زرتشتي ، ۲۰۱۷ ميلادي)

• پژوهش و تحقيق در زمينه زبانها و ادبيات باستاني هند و إيراني و هند و اروپايي بايد گسترش يابد، در اين راستا نهضت ترجمه متنهاي كهن از زبانهاي سنسكريت و اوستايي و پهلوي و لاتين به زبان دري با گويش پارسي بايد اغاز شود.

• آموزش زبانهاي باستاني ، إيراني، هندوايراني و هندواروپايي در ايران و كشورهاي تمدن إيراني بايد گسترش يابد تا جايي كه بايد به خلق و گسترش ادبيات نوين پهلوي، اوستايي، سانسكريت و لاتين بينجامد.

• نام رسمي زبان رسمي كشور ايران و يكي از زبانهاي رسمي كشورهاي ايرانزميني ،همانگونه كه در كتيبه داريوش بزرگ در ايران و كتيبه كانيشكا در أفغانستان به دست امده است، زبان “آريه” است كه در طول زمان با تغييرات آوايي بر أساس علم زبانشناسي به زبان “آري” و سپس با قانون زبانشناسي هندو اروپايي تغيير “آ” به “د” ، به گونه “دري” در آمده است. همچنین شایان یادآوری است که حرف معرفه «د» در زبانهای هندواروپایی بسیار متداول است و این حرف با حرف The انگلیسی ریشه مشترک دارد. برای نمونه امروزه در زبان پشتو به افغانستان، « د افغانستان» می گویند. بنابراین نام «دری» نیز از دو بخش « د » به اضافه «آری» ساخته شده است و «د» آغازین حرف معرفه است. پس از اسلام زبان آري يا دري با گويش پارسي را به اختصارزبان پارسي نيز مي نامند.

• زبان رسمي كشور شاهنشاهي گزینشی ايران و يكي از زبانهاي رسمي ديگر كشورهاي حوزه تمدن إيراني زبان دري با گويش پارسي خواهد بود. اما هر كشوري زبان خود را نيز همانند زبان دري به عنوان زبان رسمي يكم يا دوم به كار خواهد برد.

• آموزش زبانهاي گوناگون ايراني ( دري، پارسي، تاجيكي، پشتون، كردي، لري، گيلكي، مازني، تالشی، ارمني، بلوچي و …) در كشور ايران و همه كشورهاي تمدن ايران زمين در همه مقاطع تحصیلی ازاد است.

• درکشور ایران، تنها زبان رسمی و زبان آموزش دولتی ، زبان دری خواهد بود.

• آموزش به دیگر زبانهای ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی در مدارس خصوصی و برای آموزش خصوصی و با شرط آموزش عمیق زبان دری، آزاد خواهد بود.

• تلاش برای همگرایی الفبایی و واژه نامه ای سه شاخه مهم زبان دری یعنی ۱) دری تاجیکی ۲) دری پشتو و ۳) دری پارسی بوسیله فرهنگستان بزرگ زبان دری که ناظر بر فرهنگستانهای هر سه کشور تاجیکستان، أفغانستان و ایران خواهد بود، باید انجام شود.

• الفبای هر سه شاخه زبان دری باید به الفبای «ایرانیک» تغییر پیدا کند.

• جشن نوروز و مهرگان و سده به عنوان بزرگترين جشنهاي ايراني در كشورهاي تمدن ايرانزميني بايد به طور كامل احيا، و جشن گرفته شوند.

• جشن زادروز مهر يا شب يلدا بايد جشن رسمي شود.

• جشن زادروز زرتشت بايد جشن رسمي شود.

• تمام جشنهاي ملي و اييني ايران باستان بايد احيا شوند.

• مدرنيته و مدرنيسم در تضاد با انديشه خردگرايي ايراني كه به ويژه در فلسفه گاهاني زرتشت تبلور يافته است نيست و ايندو در امتداد هم و مكمل يكديگرند. و انديشكده ايرانزمين عميقا به خردگرايي باوردارد و ان را تنها راه اداره جامعه مي داند.

• انديشكده ايرانزمين حكومت را پديده أي زميني مي داند و بر اين باور است كه تمام اركان حكومت و قواي سه گانه ( مجريه ، مقننه و قضاييه ) بايد بر پايه فلسفه سياسي عصر روشنگري و تئوري قرارداد اجتماعي در كارهاي روشنفكران و انديشمنداني چون توماس هابز ، جان لاك، ژان ژاك روسو و شارل دو مونتسكيو تعريف شود.

• جشنها و ايين ها و سنت هاي فرهنگي و غذا ها و صنايع دستي و … تمدن ايرانزميني بايد جهاني شوند و در ديگر كشورها گسترش داده شوند.

• نام «درياي خزر» بايد به نام تيره ايراني باستاني كاسپي به« درياي كاسپي» یا «دریای کاسپیان» تغيير داده شود که نام نیای مشترک هم مازندرانیان و هم گیلانیان و هم تالشی هاست.

• نام درياي عرب بايد به درياي پارس تغيير داده شود.

• براي حفظ نام خليج فارس ( شاخاب پارس) كمپيني جهاني بايد براه بيفتد و خط هواپيمايي به همين نام كه بهترين خط هواپيمايي جهان باشد تاسيس شود.

• با تشكيل فرهنگستان زبان دري زمينه جايگزيني واژگان بيگانه و بویژه واژگان عربی از زبان دري و رساندن انها به حداكثر تا بيست درصد گنجينه واژگان فراهم شود. در اين فرهنگستان بايد تمركز ويژه روي جايگزيني واژگان عربي و دستور زبان عربي باشد و جايگزيني انها با واژگاني با ريشه هاي اوستايي و سنسكريت و پهلوي و حتا لاتين، چه انكه زبان لاتين زباني هند وایرانی و اروپايي است و داراي ريشه هاي ژرف تاريخي و يگانه با زبان دری پارسی است. همچنين از گنجينه واژگان دیگر زبانهاي إيراني معاصر نيز براي غناي زبان دري بايد استفاده كرد.

• عرب زدايي از فرهنگ ايران زمين بايد اغاز شود و اين به مفهوم عرب ستيزي نيست تنها حفظ خويشتن خويش است. از اينرو مبارزه بسيار جدي با عرب مابي و مظاهر فرهنگ عربي از تلفظ واژگان گرفته تا خط و نوشتار و ديگر مظاهر فرهنگي بايد اغاز شود.

• اسلام را از عربيت بايد جدا كرد و در اين راه بايد قران تنها به زبان دری پارسی منتشر شود يا به ديگر زبانهاي ايراني و نه به زبان عربي. در همين راستا نماز و اداب و رسوم ايرانياني كه بر اسلام باقي مانده اند بايد به زبان دری باشد. همچنين اسلام بايد از يك مكتب فقهي به يك مكتب شخصي اخلاقي تغيير ماهيت دهد و اصلاحات بسياري در برخي باورهايش مانند” وحي “داده شود و بايد ان را زميني كرد تا زمينه اصلاح و تغييرش فراهم ايد. در هر صورت اصلاحات در اين دين كه ايران و منطقه و جهان را به اشوب كشيده است بسيار ضروري است و بهتر است از داخل و بوسيله خود باورمندان به ان صورت پذيرد تا بيشتر مؤثر واقع شود.

• فرهنگ ايراني و ايران زميني بايد از حالت تدافعي خارج شود و حالت تهاجمي به خود بگيرد.

• كاوشهاي باستان شناسی بسيار وسيعي بايد در تمام حوزه هاي باستان شناسي ايران زمين انجام شود.

• موزه هاي باستانشناسي بسيار بزرگي بايد در مركز هاي استانها و در پايتخت هاي كشورهاي حوزه تمدن ايراني ايجاد شوند.

• حوزه های باستان شناسی تمدن ایرانی و مردمان ایرانی شامل تمام دوره های سه گانه باستانشناسی بشری از عصر سنگ گرفته تا عصر برنز و آ هن است و شامل اما نه محدود به حوزه های باستان شناسی زیر است:

حوزه باستان شناسی Andronova، BMAC یا حوزه باستانشناسی خراسان بزرگ و ایرانویچ و بلخ، حوزه باستان شناسی آنو، حوزه باستانشناسی YAZ ، حوزه باستانشناسی تپه سیلک کاشان، حوزه باستانشناسی شهر سوخته سیستان، حوزه باستانشناسی جیرفت کرمان، حوزه باستانشناسی تپه حسنلو ، حوزه باستانشناسی زیویه در کردستان، حوزه باستان شناسی گنج دره هرسین کرمانشاه، حوزه باستان شناسی تپه گوبکلی در کردستان ترکیه، حوزه باستان شناسی دژ اربیل در کردستان عراق، حوزه باستانشناسی تمدن هیتی در کردستان ترکیه، حوزه باستان شناسی تمدن اورارتو در کردستان ترکیه، حوزه باستان شناسی شهر اشکانی پالمیرا در سوریه، حوزه باستان شناسی تیسفون در عراق، حوزه باستان شناسی تمدن سند و هاراپا در هند و پاکستان، حوزه باستانشناسی تریپولی در اوکراین ، حوزه باستان شناسی رود دانوب در اروپا ، حوزه باستان شناسی مصر باستان پس از ورود هیکسوس ها، حوزه باستانشناسی سومر باستان، حوزه باستان شناسی بابل پس از ورود کاسپی ها و سکا ها، حوزه باستان شناسی لرستان در عصر مفرغ، حوزه باستان شناسی خوارزم، حوزه های باستان شناسی سکاها و سرمت ها در سراسر اروپا و «کورگان» های آنها ، حوزه های باستان شناسی پارس در دوران های گوناگون، حوزه باستان شناسی شهر ری، حوزه های باستان شناسی گیلان و مازندران، حوزه باستان شناسی آذربایجان ، حوزه های باستانشناسی ارمنستان و گرجستان و استیا و آلانیا و سراسر قفقاز و افغانستان و شمال هندوستان.

• كميته هاي ويژه اي براي به رسميت شناختن قتل عام و جنوسايد و كشتار ايرانيان باستان به دست اعراب مسلمان بايد ايجاد شود و با خرج دولت ايران بناهاي يادبودي براي اين كشته شدگان در تمام شهر ها و روستا هاي ايران و در همه پايتختهاي كشورهاي جهان ساخته شود.

• ساختمانها و كاخها و دژها و اتشكده هاي باستاني همه بايد بازسازي شوند.

• بايد در همه شهرهاي ايران و بويژه در مراكز استانها ي كشور ايران و ديگر كشورهاي حوزه تمدني ايرانزميني مؤسسات و بنيادها و دانشگاه هاي ويژه ايرانشناسي و بر پايه انديشكده ايرانزميني براي تربيت كادرها ي اداري و سازماني و اطلاعاتي ميهن پرست و ايرانگرا تاسيس شود.

• بايد با هزينه دولت شاهنشاهي گزینشی ايران كرسي هاي ايرانشناسي در دانشگاه هاي معتبر جهاني داير شود.

• بايد جشنواره ها و فستيوال هاي هنري و فرهنگي و سينمائي مهمي در شاهنشاهي گزینشی ايران و ديگر كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين با موضوع فرهنگ و هنر ايراني تاسيس شوند.

• بايد شاهنشاهي ايران و ديگر كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين حضور گسترده اي در جشنواره ها و نمايشگاه هاي جهاني داشته باشند.

• پس از تغيير خط زبان دری و ديگر زبانهاي ايراني ، بايد توجه ويژه اي به گسترش انها در جهان شود و بايد زبان دری پارسی به عنوان يكي از زبانهاي رسمي سازمان ملل متحد شناخته شود.

• بايد تورنمنت ها و مسابقات مهم ورزشي در شاهنشاهي گزینشی ايران و كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين برگزار شود.

• بايد ورزشهاي باستاني ايران افزون بر كشتي، يعني ورزشهاي زورخانه اي و چوگان ايراني احيا شوند و جشنواره هاي انها بر پا شود و بخشي از ورزشهاي رسمي المپيك شوند.

• بايد داستانهاي تاريخي و ادبي شاهنامه فردوسي در طي قراردادهايي با هاليوود ساخته شوند و بصورت گسترده در سطح جهاني به نمايش در ايند.

• بايد سمفوني هاي كلاسيك شخصيت هاي تاريخي و دانشمندان و شاهان بزرگ ايران زمين و حوزه تمدني ايراني ساخته شوند.

• بايد باله كلاسيك داستانهاي تاريخي و اسطوره هاي شاهنامه در همكاري با بالشوي تئاترمسکو ساخته شوند و در تمام جهان به نمايش در ايند.

اصلهاي سياسي و مديريتي ايران زمين، شاهنشاهي گزينشي ( جمهوري پارلمانی با حفظ سنت های ایرانی ) براي كشور ايران

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به اصل « ایران کشور مردمان و اقوام ایرانی» است.

• اندیشکده ایرانزمین خواهان تصویب قانون «کشور ایرانی» در دو مجلس ایران ( مهستان و خانه نمایندگان) است که به موجب آن « هویت کشور ایران» و « تعریف قوم ایرانی» آشکارا بیان شده باشد.

• اندیشکده ایرانزمین باور به «دموکراسی ملی» دارد. این به مفهوم «مردمسالاری» احزابی است که کشور-ملت ایران و هویت ایرانی و اصالت تاریخی ایران و جهان ایرانی (تمدن ایرانی) را به رسمیت بشناسند و به هیچ عنوان جهان وطن نباشند، چه جهان وطن کمونیست و چه جهان وطن اسلامگرا و … .

• اندیشکده ایرانزمین به شدت مخالف هرگونه «سید کراسی» و یا «مغول کراسی» و یا قدرت گیری سیاسی افرادی است که اصل و نسب ایرانی ندارند یا اصل خود را هرچند در گذشته های دور با القاب نژادپرستانه ای مانند «سید» به مفهوم آقا و سرور به حجاز و عربستان یا کشورهای دیگر می رسانند و معتقد است تمام القاب نژادپرستانه که به خاطر رابطه خونی با شخصی یا سرزمینی بویژه غیر ایرانی است باید حذف شوند.

• بر پایه علم جامعه شناسی و بر پایه اصول اندیشکده ایرانزمین «قوم ایرانی» باید دست کم سه شاخص از چهار شاخص تعریف قومی اش ایرانی باشد.

• شاخص های « هویت قومی» بر پایه علم جامعه شناسی و اندیشکده ایرانزمین عبارتند از: ۱) «تاریخ مشترک» به مفهوم شرکت در تاسیس ایران ۲) «زبانشناسی» به مفهوم داشتن زبان هندوایرانی یا دست کم هندواروپایی ۳) «آنتروپولوژی فرهنگی» به مفهوم جشن ها و سنت ها و سال نو و گاهشماری وبه رسمیت شناختن جشن‌های بزرگ ایرانی مانند «نوروز» و «مهرگان» و «سده» ۴) «آنتروپولوژی زیستی» به مفهوم ایرانی بودن دست کم یکی از سه هاپلو گروپ های ژنتیکی yDNA, mt DNA, Autosomal DNA

• قوم های ایرانی شامل اما نه محدود به اقوام زیر است: پارس، آذری، کرد، لر، بختیاری، بلوچ، گیلکی، مازندرانی، تالشی، تاجیکی، پشتون، آلانی (استیایی)، ارمنی وچند تیره کوچک دیگر.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به «رنسانس ایرانی» در امتداد و به موازات «رنسانس اروپایی» و «عصر روشنگری» در اروپاست.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به «انقلاب ایرانی» در حوزه سیاسی به عنوان ضمانت اجرای «رنسانس ایرانی» و تغییر جهت تمدنی ایران از توحش عربی به ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی است.

• سيستم حكومتي كشور ايران و كشورهاي همسايه تمدن ايران زميني بايد شاهنشاهي گزينشي مردمسالار پارلماني ( جمهوري پارلماني با حفظ سنت های ایرانی ) باشد.

• انديشكده ايرانزمين حكومت را پديده أي زميني مي داند و بر اين باور است كه تمام اركان حكومت و قواي سه گانه ( مجريه ، مقننه و قضاييه ) بايد بر پايه فلسفه سياسي عصر روشنگري و تئوري قرارداد اجتماعي در كارهاي روشنفكران و انديشمنداني چون توماس هابز ، جان لاك، ژان ژاك روسو و شارل دو مونتسكيو تعريف شود.

• انديشكده ايرانزمين، بر اين باور است كه بر أساس خردگرايي و فلسفه سياسي مدرن، مفهوم “فر” يا ” خورنه ” در اوستا را كه در فلسفه سياسي ايران باستان از ان نام برده شده است بايد باز تعريف كرد و جنبه هاي آسماني و الهي و ايزدي انرا زدود. بر اين أساس، مفهوم مدرن “فر” يا “خورنه” هر فردي در واقع «لجیتیمسی» آن فرد، و به معنای شايستگي ها و ويژگيهاي ان فرد است و نه ارتباط ويژه الهي، آسماني يا فرا زميني. با چنين تعريف علمي و زميني از “فر” يا “خورنه” كه با تئوري قرارداد اجتماعي كه در كارهاي توماس هابز و جان لاك امده است، تطبيق دارد، مراد از “فر ايزدي” ، ويژگيهاي خوب أخلاقي و مراد از “فر شاهي” ، ويژگيها و شايستگي هاي يك فرد براي حكومت و مراد از “فر إيراني ” ويژگيهاي فرهنگي، زباني ، تاريخي و انتروپولوژيك يك فرد كه متعلق به حوزه تمدني ايران زمين است مي باشد و در اين مفهوم ها “فر” يا “خورنه” همان ويژگيها و صفات است. و فرهای سه گانه «ایزدی، شاهی و ایرانی» همان «لجیتیمسی» سه گانه برای شخص یا اشخاص دارای قدرت سیاسی است.

• بر پايه تعريف مدرن “فر” يا “خورنه” كه در بند بالا آمده است، بالا ترين مقام سياسي ايران زمين با گزينش آزاد مردم در انتخابات آزاد، “شاهنشاه گزينشي” است كه بايد داراي فرهای سه گانه “فر ايزدي” ، “فر شاهي” و “فر إيراني” یا به عبارت دیگر «لجیتیمسی» باشد. همچنين اين فرهاي سه گانه را بايد استانداران يا شاهان محلی منصوب نخست وزير نيز در كيفيتي نه لزوما مانند شاهنشاه داشته باشند.

• «فرهمندی (لجیتیمسی) » «شاهنشاهی گزینشی» ایران همان دارا بودن سه فر «ایزدی، شاهی و ایرانی» در معنای مدرن آن بوسیله «شاهنشاه برگزیده» مردم در انتخابات آزاد است.

• در طول تاريخ ايران سيستم حكومتي شاهنشاهي و يا پادشاهي با هويت هزاران ساله ايران گره خورده است تا جايي كه برترين و بزرگترين شاهكار ادب و اسطوره و تاريخ ايران ” شاهنامه” ناميده مي شود. از اينرو انديشكده ايرانزمين با حفظ اين نام محتوای آنرا مدرن کرده و به ساختار جمهوری پارلمانی نزدیک می کند تا هم سنت «شاهنشاهی ایرانی» و اصالت تاریخ و تمدن ایرانی حفظ شود و هم محتوای مدرن مردمسالارانه با گزینشی کردن و غیر موروثی کردن شاهنشاه برای دو دوره محدود هفت ساله افزوده گردد. هرچند که در این حکومت نیز قدرت اصلی دست نخست وزیر است که بوسیله أحزاب سیاسی برگزیده مردم در پارلمان انتخاب شده و بوسیله شاهنشاه برگزیده ، حکمش تنفیذ می گردد.

• اصطلاح “شاهنشاهي” در طول تاريخ ايران بويژه در دوران باستان، براي نوع خاصي از حكومت غير متمركز كه گاهي بصورت فدراتيو و گاهي بصورت كنفدراتيو اشكار شده است به كار رفته است. در اين نوع حكومت با وجود شاهان محلي كه گاهي حتا قدرت ضرب سكه مخصوص بخود و ارتش محلي خود را داشته اند ، شاهنشاه كلي در ايرانزمين عامل وحدت تمدني و سرزميني مردمان تمدن إيراني بوده است كه اين شاهنشاه ، شاه همه ان شاهان هم محسوب مي شده است. نمونه بارز اين حكومت را در شاهنشاهي ساتراپي و فدراتيو هخامنشي يا در شاهنشاهي كنفدرال ماد و اشكاني در تاريخ مي بينيم. انديشكده ايرانزمين اين حكومت غيرمتمركز تاريخي ایران را با تمركز بيشتري بسته به شرايط روز مردمان إيراني و شرايط جهاني ، از ساختار فدراتيو و كنفدراتيو به ساختار غير متمركز اما يكپارچه ( يونيتاري) تغيير مي دهد.

• اصطلاح “پادشاهي” در طول تاريخ ايران، دو گونه به كار برده شده است ؛ يكي پادشاهان محلي تيره هاي إيراني بوده اند كه درواقع نقش استانداران را با اختيارات بيشتر داشته اند و همه تابع شاهنشاه ايران زمين که شاه همه انها بوده است، بوده اند. اين شاهنشاه زماني در ماد و زماني در پارس و گاهی نيز در خراسان بزرگ و پارت بوده است. از جمله اين پادشاهي هاي محلي مي توان از پادشاهي تبرستان، پادشاهي گيلانشاهان در گيلان ، پادشاهي سيستان، پادشاهي مرو و خراسان ، پادشاهي كردانشاه ماتيكان در كردستان ، پادشاهي اتورپاتگان، پادشاهي شروانشاهان ، پادشاهي ماد ، پادشاهي پارت ، پادشاهي پارس، پادشاهي سكاها و … نام برد . نوع دوم مفهوم پادشاهي متمركز سراسري ايران است كه اين نوع را بويژه در دوران پسا ساساني ( پس از اسلام )، براي نوع خاصي از حكومت متمركز كه در ان همه قدرت حول شخص شاه متمركز مي شده است و شاه در همه أمور كوچك و بزرگ در سراسر ايران دخالت مي كرده است به كار برده اند . انديشكده ايرانزمين از انجايي كه شاهان را استانداران إيراني مي داند با نوع نخست اين تعريف بيشتر هماهنگي دارد و نوع نخست و باستاني پادشاهي را درون سيستم شاهنشاهي با إصلاحات لازم به كار مي برد. انديشكده ايرانزمين به هيچ روي پادشاهي متمركز مطلقه يا سلطنت متمركز مطلقه را كه نوع تحريف شده و عربي-إسلامي شده ساختار حكومتي همواره غير متمركز تمدن إيراني بويژه پس از اسلام است، به رسميت نمي شناسد، البته باید توجه کرد که در اینجا مراد از عدم تمرکز، فدرالیسم نیست.

• اصطلاح “شاهنشاه موروثي” در انديشكده ايرانزمين معادل اصطلاح “مونارك” در ترمينولوژي و علوم سياسي است با در نظر گرفتن ويژگيهاي منحصر بفرد كشور ايران و كشورهاي تمدن إيراني از نظر تاريخي، تمدني، اجتماعي، فرهنگي، هويتي و سنت سياسي. بنا به شرایط امروز فرهنگ و تمدن ایران و جهان، و امکان فراوان تبدیل شدن حکومت موروثی به حکومت باندی، اندیشکده ایرانزمین «حکومت موروثی» و ازجمله «شاهنشاهی موروثی» را پیشنهاد نمی کند.

• اصطلاح “شاهنشاه برگزیده ” در انديشكده ايرانزمين معادل اصطلاح “رئيس جمهور” در ترمينولوژي علوم سياسي است با در نظر گرفتن ويژگيهاي منحصربفرد كشور ايران و كشورهاي تمدن إيراني از نظر تاريخي، تمدني، اجتماعي، فرهنگي، هويتي و سنت سياسي. «شاهنشاه برگزیده» درواقع همان «رئیس جمهور» در نظام «جمهوری پارلمانی» است که نقش تشریفاتی برای انجام مراسم ملی دارد و نمادی است برای وحدت ملی. این شاهنشاه برگزیده مهمترین وظیفه و قدرتش در حفظ «کیان و وحدت ملی» و «تمامیت ارضی» ایران است و ابزار قدرتش «گارد شاهنشاهی» و « سازمان اطلاعات گاردشاهنشاهی» است.

• اصطلاح سيستم حكومتي ” شاهنشاهي موروثي” در انديشكده ايرانزمين معادل اصطلاح “پادشاهي” يا “موناركي” در ترمينولوژي علوم سياسي است با در نظر گرفتن ويژگيهاي منحصر بفرد كشور ايران و كشورهاي تمدن إيراني از نظر تاريخي، تمدني، اجتماعي، فرهنگي، هويتي و سنت سياسي. اندیشکده ایرانزمین با توجه به شرایط امروز ایران و جهان و سابقه تبدیل سیستم موروثی به هژمونی یک باند وابسته به خاندان های رانت خوار، چنین سیستمی را برای ایران پیشنهاد نمی کند.

• اصطلاح سيستم حكومتي “شاهنشاهي گزينشي” در انديشكده ايرانزمين معادل اصطلاح “جمهوري” در ترمينولوژي علوم سياسي است با در نظرگرفتن ويژگيهاي منحصربفرد كشور ايران و كشورهاي تمدن إيراني از نظر تاريخي، تمدني، اجتماعي، فرهنگي ، هويتي و سنت سياسي . چنین حکومتی ایده آل و هدف نهایی «اندیشکده ایرانزمین» است.

• اصطلاح سيستم حكومتي “شاهنشاهي موروثي مردمسالار پارلماني” در انديشكده ايرانزمين معادل اصطلاح “پادشاهي پارلماني” در ترمينولوژي و علوم سياسي است با در نظر گرفتن ويژگيهاي منحصر بفرد كشور ايران و كشورهاي تمدن إيراني از نظر تاريخي، تمدني ،اجتماعي ، فرهنگي ، هويتي و سنت سياسي. اندیشکده ایرانزمین با توجه به شرایط امروز ایران و جهان و سابقه تبدیل سیستم موروثی به هژمونی یک باند وابسته به خاندان های رانت خوار، چنین سیستمی را برای ایران پیشنهاد نمی کند.

• اصطلاح سيستم حكومتي “شاهنشاهي گزينشي مردمسالار پارلماني” در انديشكده ايرانزمين معادل اصطلاح “جمهوري پارلماني” در ترمينولوژي و علوم سياسي است با در نظر گرفتن ويژگيهاي منحصر بفرد كشور ايران و كشورهاي تمدن إيراني از نظر تاريخي، تمدني ، اجتماعي، فرهنگي، هويتي و سنت سياسي . چنین حکومتی ایده آل و هدف نهایی اندیشکده ایرانزمین است.

• اصطلاح سيستم حكومتي “شاهنشاهي گزينشي مردمسالار رياستي” در انديشكده ايرانزمين معادل اصطلاح “جمهوري رياستي” در ترمينولوژي و علوم سياسي است با در نظر گرفتن ويژگيهاي منحصر بفرد كشور ايران و كشورهاي تمدن إيراني از نظر تاريخي ، تمدني، اجتماعي، فرهنگي ، هويتي و سنت سياسي. از نظر اندیشکده ایرانزمین در «دوران گذار» و « بحران» در کشور چنین حکومتی پذیرفته شده است. در این حکومت «قدرت شاهنشاه برگزیده» در مواقع اضطراری و بحرانی بالا می رود تا «وحدت و نظم کیان ایران زمین» و « تمامیت ارضی» آن حفظ شود.

• انديشكده ايرانزمين سيستم حكومتي شاهنشاهي گزينشي مردمسالار رياستي ( جمهوري رياستي ) را به دليل تمركز بيش از حد قدرت در دستان يك نفر پيشنهاد نمي كند. در سيستم رياستي براي كشور ايران با بافت متنوع فرهنگي و قومي امكان پياده سازي مكانيزم ( Check & Balances) يا همان سيستم بالانس و نظارت ميان قوا ي سه گانه بسيار دشوار خواهد بود. همچنين تجربه نشان داده است كه در كشورهاي خاورميانه، سيستم رياستي به راحتي قابليت تبديل شدن به يك حكومت خودكامه و ديكتاتوري چه از نوع اوتوريتر و يا توتاليتر را خواهد داشت اما، در «دوران گذار» و « بحران» در کشور چنین حکومتی پذیرفته شده است. در این حکومت «قدرت شاهنشاه برگزیده» در مواقع اضطراری و بحرانی بالا می رود تا «وحدت و نظم کیان ایران زمین» و « تمامیت ارضی» آن حفظ شود.

• اصطلاح “شاهنشاهي تمدني إيراني” در انديشكده ايرانزمين ، معادل اصطلاح “اتحاديه كشورهاي تمدن إيراني” یا «اتحادیه جهان ایرانی» در ترمينولوژي علوم سياسي است، با در نظر گرفتن ويژگيهاي منحصر بفرد كشور ايران و كشورهاي تمدن إيراني از نظر تاريخي، تمدني، اجتماعي، فرهنگي، هويتي و سنت سياسي. در این «شاهنشاهی تمدن ایرانی» برخی کشورهای اتحادیه می توانند بصورت و با نام « جمهوری» نیز وجود داشته باشند. مکانیزم چنین اتحادیه ای باید از «جامعه مشترک» به « کنفدرالیسم» و سپس «فدرالیسم» حرکت کند تا همگرایی میان چندین کشور ایرانی با تمدن مشترک بیشتر شود.

• اصطلاح “شاهنشاه دوره أي تمدن إيراني” در انديشكده ايرانزمين معادل اصطلاح” رئيس دوره أي اتحاديه كشورهاي تمدن إيراني” در ترمينولوژي علوم سياسي است، با در نظر گرفتن ويژگيهاي منحصر بفرد كشور ايران و كشورهاي تمدن إيراني از نظر تاريخي، تمدني، اجتماعي، فرهنگي، هويتي و سنت سياسي كه معمولا بصورت دوره أي و چرخشی میان کشورهای گوناگون تمدن ایرانی براي مدت يك سال انتخاب مي شود.

• اصطلاح “پادشاهي استاني” به سطح دوم از تقسيمات كشوري كشور يكپارچه ( يونيتاري) ايران گفته مي شود و در ترمينولوژي علوم سياسي معادل است با ” حكومت محلي استاني” و از نظر حقوقی و سیاسی تفاوت دارد با «حکومت منطقه ای» که در کشورهای فدرال وجود دارد، چنین حکومتی دو ویژگی حکومت های منطقه ای یعنی « تمامیت ارضی» و « حق حاکمیت ملی» را ندارد و تنها جنبه مدیریتی و خودمدیریتی دارد. پادشاهی استانی «حق حاکمیت ملی (ساورنتی) دولت مرکزی» و «عدم حق حاکمیت (ساورنتی) استانی» و «عدم تمامیت ارضی استانی » و «تمامیت ارضی کل کشور» را می پذیرد. پادشاهی استانی با در نظر گرفتن ويژگيهاي منحصر بفرد كشور ايران از نظر تاريخي، سياسي ، تمدني ، اجتماعي، اتنيكي، فرهنگي ، هويتي و سنت سياسي إيجاد مي شود. پادشاهي استاني داراي ، پادشاه استاني است كه از جانب حكومت مركزي و از مردم همان استان براي مدت هفت سال منصوب مي شود كه قدرتش سمبليك و بسيار محدود و تنها در أمور اضطراري است. همچنين پادشاهي استاني داراي دولت استاني و مجلس استاني «خانه نمایندگان استانی» است كه با انتخابات محلي توسط مردم همان استان براي مدت هفت سال انتخاب مي شوند . افزون بر ان در شهر ها و روستاهاي هر استان انجمنهاي شهري و روستايي ( شورا هاي شهر و روستا ) بوسيله مردم و براي مدت هفت سال انتخاب مي شوند.

• اصطلاح ” پادشاه استاني” معادل “استاندار” در ترمينولوژي علوم سياسي در كشور يكپارچه ( يونيتاري) ايران است. پادشاه استاني بوسيله نخست وزير دولت مركزي و با تاييد دو مجلس مهستان و نمايندگان و تنفیذ حکم از سوی «شاهنشاه برگزیده کل کشور»، براي مدت محدود هفت سال و حداكثر براي دو دوره از ميان مردم همان استان انتخاب مي شود. پادشاه استاني مقامي تشريفاتي است و مسئوليت هاي بسيار كمي دارد و اداره أمور هر استان به عهده دولت و مجلس محلي ( خانه نمایندگان محلی) و انجمنهاي شهري و روستايي ان استان است كه مستقيما بوسيله مردم ان استان انتخاب مي شوند. ” پادشاه استاني” ، گارانتي و ضمانت يكپارچگي كشور است و در صورت استقلال طلبي دولت استاني وظيفه انحلال دولت و مجلس استاني و بر گزاري انتخابات جديد را خواهد داشت. پادشاه استاني قابل بركناري بوسيله نخست وزير و با تاييد دو مجلس مهستان و نمايندگان و یا تنها با حکم «شاهنشاه برگزیده سراسر ایران» مي باشد.

• اصطلاح “شاهنشاه بانو” در ترمينولوژي انديشكده ايرانزمين به شاهنشاه زن گفته مي شود و با اصطلاح “شهبانو” به معني همسر شاهنشاه تفاوت دارد.

• اصطلاح «وزیر یکم» استانی در ترمینولوژی اندیشکده ایرانزمین به بالاترین مقام اجرایی هر استان گفته می شود که ریاست دولت محلی را به عهده دارد. وزیر یکم هر استان از میان نمایندگان مردم در مجلس محلی همان استان انتخاب می شود که معمولا از حزب برنده انتخابات در انتخابات مجلس استانی است. وزیر یکم استانی همان نخست وزیر دولت محلی است که موظف است سیاست های دولت خود را با سیاست های دولت مرکزی هماهنگ کرده و در راستا و امتداد آن به پیش ببرد. «وزیر یکم استانی» هم می تواند بوسیله «پادشاه استانی» برکنار شود و هم بوسیله «نخست وزیر دولت مرکزی» وهم بوسیله استیضاح «مجلس استانی» یا «خانه نمایندگان محلی».

• اصطلاح «کیان ایرانی» در ترمینولوژی اندیشکده ایرانزمین به مرزهای هویتی، اصالتی، تاریخی، فرهنگی و همچنین به تمامیت ارضی کشور ایران و حوزه تمدنی ایران زمین و جهان ایرانی گفته می شود. مسؤولیت اصلی نگهداری و پاسداری از «کیان ایرانی» برعهده شاهنشاه برگزیده ایران، شاهان استانی ( استانداران) و رئیس های جمهور و پادشاهان دیگر کشورهای ایرانی است.

• قانون أساسي اينده كشور ايران و ديگر كشورهاي ايران زمين ( تمدن إيراني) یا «جهان ایرانی» بايد در هماهنگي كامل با همه أصول بويژه أصول سياسي و مديريتي انديشكده ايرانزمين باشند .

• براي حفظ تماميت ارضي كشور ايران و كشورهاي تمدن ايران زميني با وجود داشتن تكثر فراوان قومي بهترين سيستم و ضامن يكپارچگي سيستم، نظام شاهنشاهي گزينشي است.

• براي اتحاد استراتژيك ميان طرفداران پادشاهي پارلماني ( شاهنشاهي موروثي مردمسالار پارلماني) و جمهوري خواهان إيراني ، بهترين نظام “شاهنشاهي گزينشي مردمسالار پارلماني” ( جمهوري پارلماني با حفظ سنت های ایرانی ) خواهد بود.

• نظام “شاهنشاهي گزينشي مردمسالار پارلماني ” در واقع همان نظام جمهوري پارلماني است كه ريس جمهور ان كه مقامي تشريفاتي با اختيارات و قدرت محدود است، «شاهنشاه برگزيده» ناميده مي شود، اين شاهنشاه براي يك دوره هفت ساله از ميان نمايندگان مجلس مهستان ( سنا) انتخاب خواهد شد و حد اكثر براي سه دوره هفت ساله مي تواند در اين مقام باقي بماند. بديهي است كه از ان جايي كه أساس نظام پارلماني است، نخست وزير مقام نخست سياسي كشور خواهد بود. در اين ساختار شاهنشاه تقریبا معادل رئيس جمهور تشريفاتي در نظامها ي جمهوري پارلماني خواهد بود و قدرت رئيس جمهور در نظامها ي جمهوري رياستي را نخواهد داشت هرچند از آنجایی که مسئولیت اصلی حفظ «کیان ایرانی» با شاهنشاه برگزیده است، ابزارهای کافی قدرت برای این امر، از جمله «گارد شاهنشاهی ایران» و «سازمان اطلاعات گارد شاهنشاهی ایران» در اختیار او خواهد بود به علاوه حق وتو در اموری که «وحدت ملی» و «کیان ایرانی» را به خطر می اندازد.

• حكومت شاهنشاهي ( پادشاهي فدراتيو و كنفدراتيو وغيرمتمركز) همواره در تاريخ ايران زمين وجود داشته است. همواره پادشاهي هاي طبرستان ( مازندران) ، پادشاهي گيلان (گيلانشاهان)، اتورپاتگان و شروانشاهان، كردستان ( كردانشاه ماتيكان و كوردوئن تا حكومت اردلانها) ، سيستان ( چه در باستان و چه تا زمان ملك محمود سيستاني ) ، خراسان ( از پادشاهي هاي كوشانيان تا پادشاهان أفغان و پادشاهي افشاریان) ، كرمان و پارس ( از پادشاهان محلي دوران مادها تا شاهان فراتداران پارس در زمان إسكندر و جانشينانش )، لرستان ( از پادشاهي كاسپي تا حكومت خاندان زند، ارمنستان و … گاه با اختيارات وسيع اقتصادي ( ضرب سكه) و نظامي ( داشتن نيروي نظامي خود) وجود داشته اند. أوج اين نوع حكومت در زمان اشكانيان و مادها بوده است . عامل وحدت در اين حكومت شخص شاهنشاه ( شاه شاهان ) بوده است . همچنين از چنين ساختاري در اوستا و كتابهاي باستاني با نام “هفت كشور زمين ” در سرزمين نخستين آرياييان يا ايرانويچ نام برده شده است و همچنين چنين ساختاري در اسطوره ها و ادب و تاريخ ايران زمين از جمله در شاهنامه فردوسي بزرگ مشهود است . اما انديشكده ايرانزمين با توجه به واقعيت هاي امروزي تمدن إيراني و تهدیدات معاصر که در جهان باستان وجود نداشته اند، نوع متمركز تري از اين حكومت را پيشنهاد مي كند و آن حکومت یکپارچه (یونیتاری) ولی با مدیریت غیرمتمرکز استانی است.

• حكومت پادشاهي ( حكومت متمركز ) در طول تاريخ ايران به حكومتي گفته مي شود كه در آن اختيارات اقتصادي ( ضرب سكه ) و نظامي ( داشتن ارتش) مناطق گوناگون ايران متمركز تر بوده است و حتا حكام محلي و درمواردی شاهان محلی از جانب پادشاه مركزي مشخص مي شدند يا بايد تاييد او را مي داشته اند. از نمونه اين حكومت ها در تاريخ ايرانزمين حكومت ساساني در دوره باستان و حكومت پهلوي در دوران نوين است. در هر دو اين حكومت ها به خاطر تمركز بيش از حد حمايت مناطق ايران زمين از دولت مركزي ضعيف شد و هر دو اين حكومت ها به اشغال ايران توسط اعراب يا عرب مابان و مستعربان انجاميد. به خاطر وجود تنها يك ستون با شكستن ان تمام خيمه فرو ريخت.

• انديشكده ايرانزمين با بررسي ژرف و موشكافانه تاريخ تمدن إيراني نوع متمركز تر شده حكومت شاهنشاهي إيراني با نام «شاهنشاهي گزينشي» يا «جمهوري پارلماني با حفظ سنت های هزاران ساله ایرانی» را براي ايرانزمين پيشنهاد مي كند. كه در واقع سنتزی و تركيبي از شاهنشاهي اشكاني و ساساني و البته ساختارهاي مدرن حكومتي در نظام جمهوري است.

• ملت ايران ملتي است واحد متشكل از گروه هاي اتنيكي و تيره هاي گوناگون. برخي از اين تيره ها در بخشهاي خارج از مرزهاي سياسي ايران خود ملت شده اند اما تعريف اين تيره ها درون مرزهاي سياسي ايران گروه اتنيكي يا قوم و تيره است. براي نمونه تيره های اذري و تالشی در درون ايران بخشي از ملت ايران است اما درخارج از ايران بخشی است از ملت آران (باکو) . يا تيره كرد درون ايران بخشي از ملت ايران است اما در كشورهاي ديگر مي تواند ملت خود را تشكيل دهد. يا قوم پارس در درون ايران بخشي از ملت ايران و در افغانستان بخشي از ملت افغانستان و در تاجيكستان بخشي از ملت تاجيكستان است. و همينگونه است در كشورهاي اروپايي براي نمونه گروه اتنيكي فرانسوي در بلژيك بخشي از ملت بلژيك است و در فرانسه ملت فرانسه را تشكيل مي دهد.

• ملت-دولت ها یک مفهوم حقوقی و سیاسی نسبتا نوین در تاریخ بشری هستند و پس از جنگ های سی ساله مذهبی در اروپا و با قرارداد «وستفالی» بوجود آمدند. بموجب این قرارداد، «ملت-دولت» قوم یا مجموعه ای از اقوام هستند که دارای «حق حاکمیت ملی» و «تمامیت ارضی» می باشند. یک قوم همزمان می تواند به چند «ملت-دولت» ترجیحا همریشه تعلق داشته باشد. برای نمونه قوم آلمانی یا ژرمن در کشور آلمان بخشی از دولت-ملت آلمان و در کشور اتریش بخشی از دولت-ملت اتریش و در کشور سوئیس بخشی از دولت-ملت سوئیس و در کشور لیختن اشتاین بخشی از دولت-ملت لیختن اشتاین است.

• از نظر فلسفی، نه ملت بر قوم و نه قوم بر ملت برتری دارد، این دو تعریف تنها دو تعریف حقوقی و سیاسی است که در روند و پروسه رشد تاریخ انسانی و با ملاحظات سیاسی درست شده اند.

• در طول تاريخ تمدن ايران زمين و كشورهاي ايراني دو گونه حكومت وجود داشته است. گونه نخست حكومت پادشاهي بوده است كه حكومتي متمركز، و گونه ديگر حكومت شاهنشاهي كه حكومتي غير متمركز بوده است. هرچند كه اکثرا، اين دونوع حكومت موروثي بوده اند اما موارد زيادي از گزينش و يا خلع پادشاه يا شاهنشاه به دست بزرگان ايران، چه در ايران باستان براي نمونه در دوران مادها و اشكانيان و هخامنشيان و چه پس از اسلام برای نمونه در دوران نادرشاه افشار (برگزیده شدن نادرشاه در دشت مغان بوسیله حدود بیست هزار نفر از بزرگان کشور و نمایندگان مردم به شاهنشاهی) ، موجود مي باشد.

• هرچند بيشتر حكومت هاي ايران پيش از اسلام شاهنشاهي موروثي وغيرمتمركز بوده است اما در انديشكده ايرانزميني نوع اصلاح شده و متمركزتر شده شاهنشاهي اشكاني به عنوان شاهنشاهي ايده ال و آرمانی این مکتب با نام شاهنشاهي گزينشي ( جمهوري پارلماني با حفظ سنت های هزاران ساله ایرانی) نیمه متمرکز شناخته مي شود.

• نظام هاي شاهنشاهي و پادشاهي چنان با تاريخ و هويت كشور ايران و كشورهاي تمدن ايران زمين گره خورده اند كه شاهكار ادب ، تاريخ و اسطوره ايراني ” شا هنامه ” نام دارد. از اينرو حتا به جمهوري خواهان إيراني توصيه مي شود كه در صورت پياده سازي محتواي جمهوري پارلماني در ايران فردا ، شكل و تشريفات و نام شاهنشاهي گزينشي مردمسالار را حفظ كنند. حفظ مدرن شده این سنت، حفظ اصالت تاریخ ایران است.

• بهترين نظام براي اتحاديه كشورهاي تمدن ايران زمين ( تاجيكستان، افغانستان، ايران ، كردستان ( کردستان اشغالی در عراق، سوريه و تركيه) و استيا و الانيا و ارمنستان و بلوچستان ( در پاكستان) و جمهوری آران (باکو) و .. ) نظام شاهنشاهي دوره اي است بدينگونه كه هر كدام از اين كشورها بايد داراي يك پادشاه يا شاهنشاه يا رئيس جمهور باشند و شاهنشاه سمبليك همه انها بايد هر سال به سران يكي از اين كشورها تعلق بگيرد و در حال چرخش باشد. در اين مفهوم «شاهنشاهي تمدني» يا اتحاديه كشورهاي إيراني مراد است و نه «شاهنشاهي كشوري».

• هر چند حالت ايده ال براي نظام سیاسی كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين پادشاهي و يا شاهنشاهي گزینشی است، اما انديشكده ايرانزميني إصراري به نظام خاصي در ديگر كشورهاي حوزه تمدني ايراني ندارد هرچند براي كشور ايران إصرار به حفظ تشريفات و سنت هزاران ساله شاهنشاهي دارد. انديشكده ايرانزمين حتا نظام جمهوري كشورهاي تمدن ايرانزميني را قابل تطبيق و همکاری با «نظام شاهنشاهي تمدني إيراني» مي داند. در اين راستا حتا رئيس جمهور يك كشور إيراني مي تواند شاهنشاه تمدن إيراني به مدت يك سال باشد. مراد از «شاهنشاه تمدن إيراني» در اينجا همان رئيس دوره أي اتحاديه كشورهاي تمدن إيراني است. برای ایجاد یک «اتحادیه» نیازی نیست که همه کشورهای عضو دارای یک نظام سیاسی باشند. بهترین نمونه «اتحادیه اروپا» است که اتحادیه و کنفدراسیونی است از کشورهایی با نظام های سیاسی گوناگون «پادشاهی موروثی پارلمانی» و «جمهوری پارلمانی» و «جمهوری ریاستی» اما با ریشه تمدنی و فرهنگی و ارزشی و روابط اجتماعی همانند با هم.

• شاهنشاهي كشور ايران و پادشاهي كشورهاي همسايه إيراني (در صورت تمایل کشورهای همسایه) بايد گزينشي باشند و شاهنشاه برگزیده باید سمبلي باشد ازوحدت ملي و تماميت ارضي كشورشان. اين گزينش بوسيله مجلس مهستان ( سنا) براي مدت هفت سال و حداكثر براي سه دوره انجام مي شود، اما شاهان استاني يا همان استانداران با مسؤليت محدود بايد بوسيله نخست وزير و با تاييد مجلس مهستان ( سنا) و مجلس نمايندگان نصب شوند براي يك دوره هفت ساله و حداكثر براي دو دوره برگزیده می شوند.

• در خود كشور ايران و ديگر كشورهاي همسايه تمدن ايران زميني ( در صورت تمايل کشورهای همسایه) به گونه سمبليك و با مسؤليت هايي حتا کمتر از استاندار، بايد شاهاني داشت كه بوسيله نخست وزير و تاييد دو مجلس مهستان ( سنا) وخانه نمايندگان در استانها براي استانداري در مدت محدود هفت ساله و حداكثر براي دو دوره نصب مي شوند. اين شاهان استاني وظيفه هماهنگي دولت و پارلمان استاني با دولت و مجلسها ي مهستان ( سنا) و خانه نمايندگان سراسري را خواهند داشت. شاهان استانی را میشود از سه راه عزل کرد؛ نخستین روش عزل با حکم حکومتی شاهنشاه برگزیده، دوم، عزل بوسیله نخست وزیر دولت مرکزی، سوم، عزل بوسیله استیضاح مجلس استانی (خانه نمایندگان استانی) است.

• شاهنشاه ايران بصورت سمبليك هم شاه ديگرشاهان سمبليك يا همان استانداران است و هم بصورت دوره أي و چرخشي همراه با ديگر سران كشورهاي ايران زميني ، مي تواند شاه ديگر پادشاهان و يا رؤساي جمهور ديگر كشورهاي حوزه تمدن ايران زمين براي مدت يكسال باشد.

• لقب شاه براي استانداران يك لقب كاملا تشريفاتي و سمبليك است و بايد بكار رود و با اصطلاح شاهنشاه تفاوت دارد. كاربرد اين لقب براي استانداران براي انست كه مفهوم شاهنشاه برگزیده ايران ( شاه شاهان برگزیده ايران) از نظر ادبي و فلسفي و تاريخي درست باشد. اين شاهان استاني يا استانداران حوزه اختياراتشان حتا از استانداران كنوني نيز كمتر است و منصوب نخست وزير با تاييد دو مجلس مهستان ( سنا) و نمايندگان براي حداكثر دو دوره هفت ساله هستند و شاهان استانی را میشود از سه راه عزل کرد؛ نخستین روش عزل با حکم حکومتی شاهنشاه برگزیده، دوم، عزل بوسیله نخست وزیر دولت مرکزی، سوم، عزل بوسیله استیضاح مجلس استانی (خانه نمایندگان استانی) است. كارهاي اجرايي و قانونگذاري محدود استاني در استانها زير نظر دولت استاني و پارلمان استاني است كه مستقيما بوسيله مردمان همان استان انتخاب مي شوند و ربطي به مقام سمبليك شاه استاني يا استاندار ندارد. شاه استانی درواقع منصوب حکومت مرکزی برای حفظ «شاهنشاهی ایرانزمین» و «وحدت ملی» و «تمامیت ارضی » کشورست.

• كار اصلي شاهنشاه برگزیده ( رئيس جمهور پارلمانی) ، نگهباني از كيان كشور و ملت یکپارچه ايران و كشورها وملت هاي تمدن إيراني و جهان ایرانی است. همچنين شاهنشاه برگزیده ( رئيس جمهور) سمبل وحدت ملي تيره هاي گوناگون إيراني است .از اينرو شاهنشاه برگزیده ( رئيس جمهور) با كاربرد گارد جاویدان شاهنشاهي ( گارد رياست جمهوري) و سازمان اطلاعات گارد جاویدان شاهنشاهي ( سازمان اطلاعات گارد رياست جمهوري ) كه مستقيما زير نظر او هستند وظيفه دارد از كيان إيراني، هويت و فرهنگ إيراني، دموكراسي و لائیسیته و دوستي با ديگر تمدنهاي هند و اروپايي و كشورها ي إيراني و منافع مردمان ايراني و سنت هزاران ساله شاهنشاهي ( تمدن) إيراني دفاع كند. بدیهی است که «شاهنشاه برگزیده» برای انجام مسئولیت های خود در حفظ وحدت ملی و تمامیت ارضی و هویت ایرانی کشور و تمدن ایرانی، دارای حق وتو هر اقدام سیاسی و حقوقی است که تمامیت ارضی و هویت ایرانی کشور را نقض کند و دراین راه «گارد شاهنشاهی» و «سازمان اطلاعات گارد شاهنشاهی» دو بازوی شاهنشاه هستند که در موارد بالا حکمشان اولویت دارد بر « ارتش شاهنشاهی ایران» و « سازمان اطلاعات شاهنشاهی ایران».

• جنسيت در به عهده گرفتن مسؤليت شاهنشاهي گزینشی ( رياست جمهوري) ايران زمين هيچ نقشي ندارد.

• جنسيت در به عهده گرفتن مسؤليت هاي كشوري و لشكري و مديريتي همانند ديگر مسؤليت ها و شغل ها هيچ نقشي بازي نمي كند.

• مجلس مهستان (سنا) وظيفه دارد كه وظائف و كاركردهاي شاهنشاه برگزیده ( رئيس جمهور) در پاسداری و نگهبانی از «کیان ایران» و «هویت ایرانی» و «تمامیت ارضی» و «حق حاکمیت ملی» را هر سال يكبار بررسي كند و چنانكه او وظايف خود را به خوبي انجام نداده باشد او را به مجلس مهستان فرابخواند و از او پرسش كند و اگر قانع نشد او را از شاهنشاهي برگزیده ایران ( رياست جمهوري) بركنار و شخص برجسته ديگري كه توانايي نگهباني از كيان إيراني و دیگر موارد بالا را دارد به شاهنشاهي ( رياست جمهوري) بر گزيند. همچنین هر هفت سال باید کارکرد شاهنشاه برگزیده مورد ارزیابی کلی مهستان قراربگیرد و هر شاهنشاه برگزیده تحت هیچ عنوانی نمی تواند بیش از سه دوره هفت ساله از جانب مهستان انتخاب گردد.

• خاندانهاي كهن و تاريخ ساز إيراني ، چه خاندانهاي باستاني پيش از اسلام مانند، شاهزادگان باوند تبرستان، شاهزادگان گيلانشاهان در گيلان و شاهزادگان اردلان كه شاهزادگان ساساني كردستانند و چه شاهزادگان خاندانهاي پس از اسلام مانند شاهزادگان صفويه و افشاريه و زند و پهلوي بايد به همراه ديگر شخصيت ها و تاريخ سازان و بزرگان ايرانزمين در شكل گيري مجلس مهستان ( سنا) ايران نقش فعال داشته باشند.

• كشور ايران و كشورهاي ديگر تمدن ايراني هر كدام داراي دو مجلس مركزي خواهند بود؛ يكي مجلس سراسري، كه در ان مستقيما مردم نماينگانشان را از ميان احزاب راست و چپ سراسري بر مي گزينند كه مجلس نماينگان مردم يا «خانه نمايندگان» نام خواهد داشت و هر استاني نسبت به جمعيتش نماينده در پارلمان مركزي نمايندگان خواهد داشت و حزب برنده انتخابات به فرمان سمبليك شاهنشاه برگزیده دولت تشكيل خواهد داد و دومي، مجلس مهستان، «مهستان» یا سنا نام خواهد داشت كه در ان مردم مستقيما بزرگان كشوري و لشكري و شخصيت هاي برجسته فرهنگي و هنري و علمي و سياسي و خاندانهاي كهن ايراني و اريستوكرات ها را در اين مجلس نصب خواهند كرد و بر خواهند گزيد. شرط كانديد شدن در مجلس مهستان سخت تر خواهد بود و اين افراد بايد از موقعيت ممتاز علمي و فرهنگي و خدمات ميهني برخوردار باشند. در مجلس مهستان تعداد نمايندگان هر استان برابر خواهد بود و ربطي به جمعيت ان استان نخواهد داشت.

• مجلس مهستان ايران یا معادل ان در كشورهاي تمدن ايرانزميني قدرت گزينش و بركناري شاهنشاه برگزیده ( رئيس جمهور) را در ايران، يا پادشاه برگزیده ( رئيس جمهور) را در كشورهاي همسايه ايرانزميني خواهد داشت.

• شاهنشاه برگزیده ( رئيس جمهور) نقش سمبليك در اتحاد تيره هاي ايراني خواهد داشت و فرمانده سمبليك ارتش شاهنشاهي ايران ( ارتش ملي ايران) خواهد بود . همچنين با فرمان سمبليك شاهنشاه برگزیده ( رئيس جمهور) ، نخست وزير تشكيل دولت خواهد داد و باز با فرمان سمبليك او دو مجلس مهستان ( سنا) و نمايندگان كار خود را اغاز خواهند كرد. شاهنشاه برگزیده ( رئيس جمهور) همچنين فرماندهي رسمي و واقعي گارد جاويدان شاهنشاهي ( گارد رياست جمهوري) و سازمان اطلاعات اين گارد را به عهده خواهد داشت.

• دولت مرکزی بر اساس انتخابات سراسري أحزاب، و حزبی که اکثریت آرا را به دست آورده است و یا ائتلافی از چند حزب و بر اساس نظام پارلماني حداکثر براي مدت هفت سال انتخاب خواهد شد. و هر نخست وزير حد اكثر دو دوره هفت ساله مي تواند نخست وزير باقي بماند.

• «سازمان اطلاعات شاهنشاهی ایران» فرا حزبي خواهد بود و مستقل از دولت كار خواهد كرد اما موظف به ارائه گزارش به نخست وزير و دو مجلس مهستان ( سنا) و خانه نمايندگان و همكاري با دولت و سازمان اطلاعات گارد جاويدان شاهنشاهي ( رياست جمهوري ) خواهد بود. شایان گفتن است که «سازمان اطلاعات شاهنشاهی ایران» مستقل از «سازمان اطلاعات گارد جاویدان شاهنشاهی ایران» است و در تحلیل های اطلاعاتی دومین مرجع پس از مرجع اصلی که «سازمان اطلاعات گارد شاهنشاهی» است، می باشد. هردوسازمان اطلاعاتی در هماهنگی کامل با شاهنشاه برگزیده برای نگهبانی و پاسداری از کیان ایران و هویت ایرانی هستند و دو چشم شاهنشاه برگزیده خواهند بود برای امنیت کشور و تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی آن.

• استقلال قواي سه گانه ( مجريه، مقننة وقضاييه) به رسميت شناخته مي شود.

• قوه قضاييه كشور داراي چهار سطح، كه شامل دو سطح استاني و دو سطح سراسري است، مي باشد.

• دو سطح استاني قوه قضاييه شامل دادگاه هاي شهري و دادگاه هاي استاني مي باشند كه قاضي ها و هيئت منصفه اين دادگاه ها بايد از مردم همان استان باشند.

• دو سطح سراسري و مركزي قوه قضاييه شامل دادگاه هاي كشوري و ديوان عالي كشور مي باشند.

• چهار سطح قوه قضاييه بايد در امتداد هم و در راستاي قانون أساسي كشور شاهنشاهي ايران كار كنند.

• قوه مجريه كشور تركيبي از قوه مجريه سراسري يا همان دولت مركزي و قوه مجريه محلي يا دولت هاي محلي است و اين دو بايد در امتداد هم كاركنند.

• قوه مقننه كشور تركيبي از قوه مقننه سراسري با دو مجلس مهستان و خانه نمايندگان و همچنين قوه مقننه محلي شامل مجلس هاي استاني ( خانه نمایندگان استانی) است كه اين دو بايد در امتداد هم و در راستاي قانون أساسي كشور كار كنند.

• مسئوليت سياست هاي خارجي و دفاعي كشور و طرح هاي كلان اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي با دولت سراسري کشور شاهنشاهی گزینشی ایران است.

• انديشكده ايرانزمين عميقا باور دارد كه قدرت حكومتي بايد با يك طرح جامع موسوم به Checks and Balances ( چك و بالانس ) ميان قواي سه گانه تقسيم شود تا امكان سوء استفاده از قدرت براي هر يك از قوا به حد اقل برسد.

• ديوان عالي قضائي كشور امكان انرا خواهد داشت تا فرمان هاي اجرايي نخست وزير را خلاف قانون أساسي تشخيص دهد و انها را وتو كند.

• نخست وزير امكان وتو قوانين مجلس نمايندگان را خواهد داشت اما امکان وتو قوانین مجلس سنا یا « مهستان» را نخواهد داشت.

• استیضاح و برکناری «نخست وزیر» باید به تصویب هردو مجلس نمايندگان و مهستان برسد. همچنین در مواقع اضطراری که «تمامیت ارضی» کشور در خطرست و «کیان ایران» و «هویت ایرانی» و امنیت و حق حاکمیت ملی کشور تهدید می شود، شاهنشاه برگزیده می تواند با حکم حکومتی نخست وزیر را بر کنار و دولت را منحل کند و از حزب حاکم که اکثریت خانه نمایندگان را در اختیار دارد، درخواست تشکیل دولت و انتخاب نخست وزیر جدید کند.

• ديوان عالي قضايي كشور امكان وتو قوانين هردو مجلس نمايندگان و مهستان ( وتو) را خواهد داشت.

• ديوان عالي كشور بالاترين مرجع قضائي خواهد بود كه داراي هفت قاضي اصلي خواهد بود كه سه قاضي ان بايد به پيشنهاد نخست وزير و با تاييد هر دو مجلس مهستان (سنا) و خانه نمايندگان به اين سمت برگزيده شوند و سه قاضي ان بايد به پيشنهاد رئيس مجلس مهستان ( سنا) و تاييد هردو مجلس مهستان و نمايندگان به اين سمت برگزيده شوند و یک قاضی آن باید به پیشنهاد شاهنشاه برگزیده و تایید هردو مجلس مهستان و خانه نمایندگان به این سمت برگزیده شود. شایان ذکر است که ریاست دیوان عالی قضایی کشور با، قاضی خواهد بود که به پیشنهاد شاهنشاه برگزیده، و تایید دومجلس به این سمت برگزیده شده است.

• اساس حقوق و علم قضا در ايران سكولار خواهد بود و به هيچ وجه هيچ مذهبي حقي در دخالت در حقوق قضايي؛ مدني، جنايي سكولار كشور را نخواهد داشت.

• انديشكده ايرانزمين عميقا باور به سكولاريسم فرانسوی یا لائيسيته دارد. اين مكتب دين و مذهب را هم از حكومت و هم از سياست جدا مي داند.

• انديشكده ايرانزمين گيتي گرايي ( سكولاريسم ) را نه تنها دستاورد عصر روشنگري بلكه از ويژگيهاي فرهنگ اصيل إيراني نيز مي داند. در ادبيات باستاني و همچنين در اسطوره هاي إيراني كه در شاهنامه فردوسي بزرگ تجلي يافته اند، همواره ” همم شاهي و هم موبدي” نقد شده است و از اينرو پادشاه پيشدادي، جمشيد شاه هنگامي كه ادعاي هم شاهي و هم موبدي ( اميزش حكومت و سياست با دين و مذهب) را مي كند، نكوهش شده است و فر شاهي و فر ايزدي از او پس از اين ادعا جدا مي شود که نشان از دست دادن لجیتیمسی سیاسی اوست.

• انديشكده ايرانزمين سكولاريسم را شرط لازم و لائيسيته را شرط كافي براي بهبود كشورهاي اکثرا مذهب زده إيراني مي داند و بر اين باور است در كشورهاي به شدت مذهب زده إيراني تنها سكولاريسم جواب نخواهد داد اگر انرا با أصول لائيك پرقدرت نكنيم.

• اندیشکده ایرانزمین باوردارد که شرایط وخیم فناتیسم و ارتجاع مذهبی در ایران تنها با «سکولاریسم فرانسوی» یا «لائیسیته» درمان می شود یعنی مذهب باید هم ازنهاد دولت و هم از نهاد سیاست جدا شود. پذیرش مذهب در نهاد سیاست حتا اگر از دولت هم جداباشد راه را برای شارلاتان های سیاسی برای سوء استفاده از برخی عقاید خرافی عوام و پوپولیسم مذهبی برای رسیدن به قدرت باز می کند. بدینگونه پرسه رشد فرهنگ انسانی قربانی جاه طلبی و پوپولیسم مذهبی می شود.

• انديشكده ايرانزمين عميقا معتقد به خردگرايي در همه أمور اجتماع است و ان را تنها راه اداره جامعه مي داند. اين مكتب براين باور است كه زرتشت نخستين فيلسوف خردگراي تاريخ بشري و در حقيقت بنيانگذار راسيوناليسم اغازين است.

• حكومت و سيستم كشورداري غير متمركز خواهد بود اما به هيچ وجه فدرال نخواهد بود.

• حكومت و كشور ايران سيستمي يكپارچه ( يونيتاري سيستم) خواهند بود كه هيچ منطقه خودمختاري در ان وجود نخواهد داشت.

• حكومت هاي محلي در هر استاني تشكيل خواهند شد. بدينگونه كه هر استاني داراي پارلمان استاني از نماينگان مردم همان استان خواهد شد كه اختيار محدود در قانونگذاري مسائل داخلي مربوط به همان استان را خواهند داشت به شرطي كه اين قوانين در تضاد با قانون أساسي كل كشور نباشند. احزاب سراسری و فراکسیونهای استانی آنها از مردم همان استان و نمایندگان مستقل ساکن همان استان حق رقابت در اين پارلمانهاي استاني را خواهند داشت. حضور أحزاب استانی و منطقه ای در پارلمانهای سراسر کشور، چه مهستان و خانه نمایندگان مرکزی و چه خانه نمایندگان استانی اکیدا ممنوع می باشد. همچنين دولت استاني براي كارهاي اجرايي استان به رياست وزیر یکم استانی ( نخست وزير استاني) بر پايه فراکسیون استانی حزب سراسری برنده انتخابات در خانه نمایندگان استانی و به مدت محدود هفت ساله و حد اكثر براي دو دوره، تشكيل خواهد شد.

• شاهان استاني يا همان استانداران نقش هماهنگ كننده سياست دولت مركزي و دولتهاي استاني را بر عهده خواهند داشت و اختيارات اجرايي شان از وزیر یکم استانی( نخست وزير استاني) كمتر خواهد بود. اين شاهان كه بوسيله نخست وزير كل ايران و با تاييد دو مجلس مركزي منصوب مي شوند و حکمشان بوسیله شاهنشاه برگزیده ایران تنفیذ می گردد، در مواقع اضطراري قدرت انحلال دولت محلي و پارلمان محلي را در هماهنگي با نخست وزير كل ايران و یا حکم حکومتی شاهنشاه برگزیده خواهند داشت. مواقع اضطراري تنها در صورت جدايي خواهي دولت و پارلمان محلي و نقض قاون اساسی و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور يا در مواقع بروز جنگ خواهد بود.

• شاهان استاني يا استانداران كه بوسيله نخست وزير و با تاييد دو مجلس نمايندگان و مهستان (سنا) براي مدت هفت سال و حداكثر براي دو دوره انتخاب مي شوند و حکمشان بوسیله شاهنشاه برگزیده تنفیذ می گردد، قانوني بودن و مشروع بودن خود را از نهاد نخست وزيري كل ايران و دو مجلس سراسري ايران و شاهنشاه برگزیده ایران مي گيرند و در صورت عدم هماهنگي با سياست هاي كلي ايران از جانب نخست وزير كل ايران و يا با راي دو مجلس و یا حکم حکومتی شاهنشاه برگزیده بركنار مي شوند.

• نيروي نظامي با نام گارد جاويدان شاهنشاهي ( گارد رياست جمهوري) با إمكانات فراوان در كنار ارتش تاسيس خواهد شد كه وظيفه اش حفظ تمدن هفت هزارساله ايراني و نظام شاهنشاهي گزینشی ( رياست جمهوري) ايران زمين خواهد بود و سازمان اطلاعاتي مستقل خود را خواهد داشت كه زير نظر شاهنشاه برگزیده ( رئيس جمهور) كار خواهد كرد.

• نیروی پیشاهنگان ایرانی با نام «پیشمرگان ایران زمین» تشکیل خواهد شد که وظیفه تربیت میهن پرستانه جوانان و سازماندهی نیروهای نظامی، نیمه نظامی و علمی و کارشناسی و حرفه ای از آنها را به عهده خواهد داشت تا از کیان ایران و ایرانیان پاسداری کنند. این نیروهای مردمی باید در دبیرستانها، دانشگاه ها و سازمانها و نهادهای ملی و دولتی حضور فعال داشته باشند. این نیرو زیر نظر «سازمان اطلاعات گارد جاویدان شاهنشاهی» فعالیت خواهد کرد.

• شاهنشاه برگزیده حق دخالت در تعيين دولت و نخست وزير و وزرا و سياست هاي داخلي و خارجي كشور را نخواهد داشت به شرطی که سیاست های دولت، «تمامیت ارضی» و «حق حاکمیت ملی» و «کیان ایران» و «هویت ایرانی» و «تمدن ایرانی» را تهدید نکند. در چنین مواقع اضطراری شاهنشاه برگزیده حق انحلال دولت و برکناری نخست وزیر را خواهد داشت، اما حقی در انتصاب نخست وزیر و دولت جدید نخواهد داشت و باید فرمان تشکیل دولت جدید و گزینش نخست وزیر نوین را به حزب حاکم در پارلمان بدهد.

• شاهنشاه و نخست وزير و دیوان عالی قضایی کشور، هيچكدام حق انحلال دو مجلس را نخواهند داشت.

• بالاترين مرجع تصميم گيري كشور در مواقع بروز بحران مجلس مهستان ( سنا ) خواهد بود.

• استانها بودجه اي براساس جمعيتشان خواهند گرفت ولي استانهاي محروم بودجه را بيشتر از نسبت جمعيتشان دريافت خواهند كرد تا زمانی که سطح امکانات عمومی در این استانها به سطح استاندارد کل کشور برسد.

• تقسيمات كشوري ايران، داراي پنج سطح است و به ترتيب به ١) منطقه اقتصادي ٢) پادشاهي استاني ٣) شهرستان ٤) بخش ٥) دهستان تقسيم مي شود.

• كشور يكپارچه ( يونيتاري ) ايران داراي هفت منطقه اقتصادي خواهد بود . هر منطقه اقتصادي شامل مجموعه أي از چند استان است كه مشتركات جغرافيايي و تاريخي و فرهنگي و حمل و نقل ( ترابري) و زير ساخت هاي اقتصادي مشتركي دارند. اين مناطق در سازمان برنامه و بودجه كشور داراي برنامه هاي مشابه توسعه خواهند بود و طرح هاي كلان اقتصادي و كشوري بوسيله وزارت خانه هاي دولت مركزي و سازمان برنامه و بودجه كل كشور با همكاري دولت هاي محلي استانهاي اين مناطق ، اجرا خواهد شد. مديريت هر منطقه اقتصادي بوسيله نماينده همان منطقه اقتصادي در سازمان برنامه و بودجه و وزارت كشور دولت مركزي خواهد بود. نمايندگان مناطق اقتصادي در دولت مركزي بايد از مردم بومي همان منطقه اقتصادي باشند و مقام نمايندگي منطقه اقتصادي بايد بصورت دوره هاي يكساله ميان نمايندگان استانهاي همان منطقه اقتصادي بچرخد. اين نماينده را مجلس محلي هر استان هر منطقه اقتصادي براي مدت يكسال از ميان اعضاي خود انتخاب مي كند. نماينده هر منطقه اقتصادي در دولت مركزي ” كي” يا “Kay” ناميده خواهد شد. اين مناطق عبارتند از ١) منطقه پارس ٢) منطقه خراسان ٣) منطقه ماد شمالي ٤) منطقه ماد مركزي ٥) منطقه ماد غربي ۶) منطقه سپاهان ۷) منطقه پایتخت

• منطقه اقتصادي پارس شامل استانهاي؛ فارس، بوشهر، هرمزگان و كرمان مي شود.

• منطقه اقتصادي خراسان شامل استانهاي؛ خراسان شمالي، خراسان مركزي، خراسان جنوبي، سيستان و بلوچستان مي شود.

• منطقه اقتصادي ماد شمالي شامل استانهاي؛ گيلان، مازندران ، البرز، گلستان، سمنان و اردبيل مي شود.

• منطقه اقتصادي ماد مركزي شامل استانهاي؛ آذربايجان شرقي، زنجان، قزوين و مركزي مي شود.

• منطقه اقتصادي ماد غربي شامل استانهاي؛ آذربايجان غربي، كردستان،همدان، كرمانشاه، لرستان، ايلام، خوزستان، چهارمحال و بختياري و كهكيلويه و بوير احمد مي شود.

• منطقه اقتصادی سپاهان شامل استان‌های؛ اصفهان، یزد و قم می شود.

• منطقه اقتصادي پايتخت شامل استان تهران مي شود.

• پادشاهي استاني ( حكومت محلي استاني ) سطح دوم تقسيمات كشوري، در كشور يكپارچه ( يونيتاري) ايران است . استان ( پروينس) سرزميني است با محدوده جغرافيايي معين كه از به هم پيوستن چند شهرستان همجوار با توجه به موقعيت هاي سياسي، تاريخي اجتماعي، فرهنگي، اتنيكي ، اقتصادي و طبيعي تشكيل مي شود. بر پايه اخرين تقسيمات كشوري در سال ۲۰۱۵ ميلادي كشور ايران داراي ٣١ استان مي باشد. پادشاهي استاني يا همان استان بوسيله دولت و مجلس محلي و انجمنهاي شهري و روستايي هر استان اداره مي شود كه برگزیده مردم همان استان براي مدت هفت سال است. فراکسیون های محلی و استانی أحزاب سراسری برنده در انتخابات کل کشور، دولت تشكيل مي دهند و وزیر یکم استانی (نخست وزير استاني) را مشخص مي كنند. دولت استاني مسئوليت سياسي و امنيتي و انتظامي و فرهنگي و اقتصادي استان را برعهده دارد. مجلس استاني وظيفه تعيين نخست وزير استاني و نظارت بر كار دولت استاني و قانونگذاري استاني را به شرط انكه مغاير با قانون أساسي كل كشور نباشد بر عهده دارد. پادشاه استاني مقامي تشريفاتي با قدرت اجرايي محدود است كه از جانب نخست وزير کل کشور و با تاييد هر دو مجلس مهستان و سنا و تنفیذ حکمش بوسیله شاهنشاه برگزیده ، براي مدت هفت سال و حد اكثر براي دو دوره منصوب مي شود. «پادشاه استانی» مهمترین مسئولیتش حفظ «تمامیت ارضی» و «حاکمیت ملی» کشور است و در صورت عدم پایبندی به این موارد، می تواند یا با حکم حکومتی شاهنشاه برگزیده یا با حکم نخست وزیر کل کشور و یا با استیضاح در مجلس نمایندگان و مهستان برکنار شود. بالا ترين مقام اجرايي هر استان، وزیر یکم (نخست وزير) ان استان مي باشد. مركز هر استان، “مركز استان” ناميده مي شود. مركز هر استان بزرگترين شهر استان است كه در ان پادشاه استاني، دولت محلي و مجلس محلي ان استان قراردارد.

• شهرستان ( كانتي)، سطح سوم تقسيمات كشوري، در كشور يكپارچه ( يونيتاري) ايران است. شهرستان از استان كوچكتر و از “بخش ” بزرگتر است. هر شهرستان شامل چندين “بخش” است كه از نظر اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي به يكديگر وابستگي داشته باشند. هر شهرستان ، بوسيله فرمانداري اداره مي شود كه بالاترين مقام ان فرماندار است كه منصوب دولت استاني است و وظايف سياسي و امنيتي و انتظامي ان شهرستان را بر عهده دارد. مركز هر شهرستان، ” مركز شهرستان” ناميده مي شود. مركز شهرستان بزرگترين شهر يا شهرك ان شهرستان است كه فرمانداري در ان قراردارد.

• بخش، سطح چهارم از تقسيمات كشوري، در كشور يكپارچه ( يونيتاري) ايران است. هر “بخش” از شهرستان كوچكتر و از ” دهستان ” بزرگتر است. هر ” بخش” شامل چندين “دهستان” است كه از نظر اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي به يكديگر وابستگي داشته باشند. هر بخش بوسيله بخشداري اداره مي شود كه بالاترين مقام ان بخشدار است كه بوسيله دولت استاني منصوب مي شود و وظايف سياسي و امنيتي و انتظامي ان بخش را به عهده دارد. مركز هر بخش ، “مركز بخش” ناميده مي شود. مركز بخش بزرگترين شهر و يا روستا ي ان بخش است كه بخشداري در ان قراردارد.

• دهستان، سطح پنجم و كوچكترين واحد از تقسيمات كشوري، در كشور يكپارچه ( يونيتاري) ايران است. هر دهستان كه از بخش كوچكتر است شامل گروهي از روستاهاي نزديك مي شود كه از نظر اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي به يكديگر وابستگي داشته باشند. هر دهستان بوسيله دهداري اداره مي شود و بالاترين مقام ان ” دهدار” است كه بوسيله دولت استاني منصوب مي شود و وظايف سياسي و امنيتي و انتظامي ان دهستان را بر عهده دارد. مركز هر دهستان، “مركز دهستان” ناميده مي شود. مركز دهستان بزرگترين روستاي ان دهستان است كه دهداري در ان قرار دارد.

• شهر در كشور ايران و كشورهاي تمدن ايرانزميني، مكاني با تراكم بالاي جمعيت و مركزيت سياسي، اداري و تاريخي است كه در ان، فعاليت اصلي مردم، غير از كشاورزي است. هر شهر بوسيله، شهرداري اداره مي شود كه بازوي اجرايي انجمن شهر ( شوراي شهر) است. انجمن شهر با انتخاب مردم همان شهر تشكيل مي شود و وظيفه انتخاب شهردار و نظارت بر شهرداري را دارد. بالاترين مقام انجمن شهر ، فرنشین انجمن شهرناميده مي شود.

• ده ( روستا) در كشور ايران و كشورهاي تمدن ايرانزميني، كوچكترين واحد جغرافيايي، اجتماعي-فرهنگي و اقتصادي و اداري و مركب از تعدادي خانواده است. در ده ( روستا) بيشتر مردم فعاليت كشاورزي يا دامداري انجام مي دهند و اين فعاليت ها معمولا در درون زمين مردم ده انجام مي شود. هر ده ( روستا) بوسيله دهياري اداره مي شود كه بازوي اجرايي انجمن ده ( شوراي روستا) است . انجمن ده با انتخاب مردم همان ده ( روستا) تشكيل مي شود و وظيفه انتخاب ” دهيار” يا “كدخدا” و نظارت بر دهياري را دارد. بالاترين مقام انجمن ده ، فرنشین انجمن ناميده مي شود.

• يك نوع اتحاديه سياسي و اقتصادي و نظامي ميان شاهنشاهي گزينشي ( جمهوري) ايران و پادشاهي ها يا جمهوري هاي كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين شكل خواهد گرفت كه مركزيت و رهبري ان به دليل منابع انساني و طبيعي بيشتر با كشور شاهنشاهي گزينشي ( جمهوري) ايران خواهد بود.

• باوجود كشور شاهنشاهي گزينشي ( جمهوري) ايران در مركز و كشورهاي ديگر تمدن ايراني در اطراف عمق عظيم استراتژيك براي كشور ايران ايجاد خواهد شد.

• احزاب سياسي در شاهنشاهی گزينشي ( جمهوري) ايران و ديگر كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين بايد سراسری باشند و نه محلی، هرچند برای مدیریت محلی باید دارای «فراکسیون های استانی» باشند. همچنین این أحزاب باید بر پايه فلسفه كهن دواليسم زرواني-مهري و زرتشتي و يا انچه كه در فلسفه مدرن اصل ديالكتيك فلسفي هگل مي گويند تشكيل شوند. وجود تز و انتي تز از ديدگاه فلسفه سياسي خون تازه و روحيه و اميد تازه به جامعه تزريق خواهد كرد و بر اين اساس بايد يك حزب دست راستي بزرگ و سراسري و يك حزب دست چپي بزرگ و سراسري تشكيل شود و انها بصورت دوره اي اكثريت مجلس نمايندگان و قدرت و دولت را در دست بگيرند و بدين گونه جامعه اداره شود تنها مسئله حساس انست كه با تاييد سازمان اطلاعات كشور و سازمان اطلاعات گارد جاويدان شاهنشاهي ( رياست جمهوري) سران احزاب و سياستمداران بايد كنترل شوند تا بيشتر به ايران زمين وفادار باشند تا به ايدئولوژيهاي خودشان و منافع ايران زمين را برهر چيز بايد ترجيح دهند.

• تاسيس احزاب و گروه هاي سياسي ازاد مي باشد.

• منابع مالي أحزاب سياسي نبايد از دولت ها و يا موسسات مالي و يا هر موسسه ديگري شامل موسسات خصوصي كه منشاء خارجي دارند ، تأمين شود.

• تنها احزابي حق راه يابي و معرفي نماينده به مجلس نمايندگان را دارند كه دست كم هفت درصد اراي عمومي را به دست اورده باشند و چنين احزابي از خزانه ملي بودجه دريافت خواهند كرد.

• سيستم دوگانه حزبي بر پايه دو حزب بزرگ و سراسري با گرايشهاي سياسي متضاد يكي دست راستي و ديگري دست چپي كه به سيستم سياسي انگلوساكسوني نيز معروف است يكي از بهترين و پايدارترين روشهاي مديريتي اجتماع است و بر پايه جهانبيني دواليسم ايرانيست. در كنار اين دو حزب بزرگ سراسري ، أحزاب كوچكتر سراسري هم مي توانند فعاليت كنند و درواقع بسته به گرايش و اسپكتروم سياسي شان در همكاري يا تقابل با اين دو حزب بزرگ سراسري باشند.

• طول مدت دوره هاي مسئوليت هاي سياسي و مديريتي ، چه انتخابي و چه انتصابي در همه سطوح و در همه قوا هفت سال مي باشد. عدد هفت با توجه به ويژگيهاي فرهنگي و انتروپولوژيك مردم ايران انتخاب شده است و همچنين زمان هفت سال فرصت كافي براي اجراي برنامه هاي گوناگون را با توجه به خصوصيات مردم ايران، به مجريان انها مي دهد. همچنين دوره هاي هفت ساله ثبات سياسي را تأمين مي كنند و از هزينه ها ي فراوان انتخاباتي مي كاهند. لازم به ذكر است كه هر مسئولي حد اکثر بيش از دو دوره هفت ساله نمي تواند انتخاب يا انتصاب شود. البته یک مورد استثنا وجود دارد كه مربوط به شخص شاهنشاه برگزیده مي باشد. شاهنشاه برگزيده كه در واقع همان رئيس جمهور پارلماني با مسئوليت هاي سمبليك و محدود خواهد بود، حد اكثر مي تواند براي سه دوره هفت ساله از جانب مجلس مهستان برگزيده شود.

• انديشكده ايرانزمين بر أساس فرهنگ اصيل إيراني بويژه بر أساس فلسفه زرتشتي و أصول مندرج در بند هاي پنج، ده و يازده از هات سي و يكم گات ها يا سخنان زرتشت ، معتقد به گزينش آزاد و انتخاب آزادانه مردم است از اينرو بر مردمسالاري يا گزينش و انتخاب ازادانه مردم در همه امور تأكيد دارد. انديشكده ايرانزمين بر اين باور است كه اصل گزينش آزاد در همه أمور نه تنها در كتاب گاتهاي زرتشت بلكه عملا در رفتار و كردار حكومتي مردمان و حاكمان برجسته تمدن اصيل إيراني ديده شده است. براي نمونه احترام كورش كبير به ازادي و انتخاب مردمي در شاهنشاهي هخامنشي، وجود مهستان يا مجلس بزرگان در دوران اشكانيان براي گزينش و انتخاب آزادانه يا عزل شاهنشاه در مواقع ضروري، وجود انجمن هاي مغان و إشراف و بزرگان براي تصميم گيري در أمور مهم كشوري در همه تاريخ ايران باستان بويژه در دوران ماد ها وهخامنشيان و اشكانيان و ساسانيان و حتا در دوران پسا ساساني يا پس از اسلام براي نمونه انتخاب آزادانه و گزينش نادرشاه افشار به شاهنشاهي ايران به دست نزديك به بيست هزارتن از بزرگان ايران در دشت مغان همه حكايت از نقش برجسته مردم و بزرگان ايران و قدرت انتخاب آزاد انها و تصميم گيري براي مسائل مهم كشوري و لشكري و فرهنگي دارد.

• انديشكده ايرانزمين دموكراسي يا مردمسالاري را دشوارترين سيستم حكومتي و مديريتي جهان مي داند اما بهتر از ان سيستمي نمي شناسد بنابراين باور دارد كه مردمسالاري ملي درون مكتب ايران سالاري و انديشكده ايرانزميني بايد وجود داشته باشد و نماينگان مردم كشور را مديريت كنند. ولي بوسيله اهرمهاي سازمانهاي اطلاعاتي ملي ( سازمان اطلاعات كشور و سازمان اطلاعات گارد جاويدان ) بايد از عواقب نا خواسته ان جلوگيري كرد .

• اصل ايرانسالاري كه به مفهوم ، تقدم منافع سرزميني و تمدني و ملی و هویتی إيراني بر هر چيز ديگر است ، قلب وهسته اصلي انديشكده ايرانزمين يا ناسيوناليسم مدرن إيراني از ديدگاه تمدني است .

• اصل ايرانسالاري بر اصل مردمسالاري تقدم دارد. اين اصل با توجه به اشتباهات مهلك تاريخي مردم و حتا نخبگان ايران و كشورهاي تمدن ايراني بويژه در سده بيست ميلادي بر گزيده شده است.

• از آنجایی که در اندیشکده ایرانزمین اصل ایرانسالاری بر مردمسالاری تقدم دارد، اندیشکده ایرانزمین با توجه به شرایط و ویژگی های اجتماعی و فرهنگی و تاریخی و مذهبی و انسان شناختی کشور ایران، « دموکراسی و مردمسالاری کنترل شده در راستای ایرانسالاری » را پیشنهاد می کند. در این گونه از مردمسالاری ایرانسالارانه یا «دموکراسی ملی» وظیفه رهبری مردم در راه ایرانسالارانه را شخص شاهنشاه گزینشی و گارد جاویدان شاهنشاهی و سازمان اطلاعات گارد جاویدان و سازمان اطلاعات کل کشور به عهده خواهند داشت تا افراد جهان وطن و بی وطن اسلامگرا و کمونیست و مزدور بیگانه توانایی فریب مردم ساده و نا آگاه به أمور سیاسی را نداشته باشند.

• بالا ترين مرجع كشور براي تعيين منافع كشوري و تمدني و ملی و هویتی ايران زميني، مهستان (مجلس سنا) و شخص شاهنشاه گزینشی مي باشند كه بايد بر أساس كار كميسيون هاي کارشناسی و همچنين گزارشهاي اطلاعاتي سازمان اطلاعات كشور و سازمان اطلاعات گارد جاويدان شاهنشاهي در اين زمينه تصميم گيري كنند.

• سازمان اطلاعات كشور و سازمان اطلاعات گارد جاويدان به هيچ وجه و به وسيله هيچ كس قابل منحل شدن نيستند.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به نقش کانونهای تاریخی قدرت در حوادث استراتژیک جهانی است و در تحلیل های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود نقش این کانونها را همراه با پارامترهای دیگر مد نظر قرار می دهد. اندیشکده ایرانزمین باوردارد که در ژرفای شبکه قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و علمی جهانی نه کشورها و قدرت ها و ابر قدرت ها که سازمانهای تاریخی قدرت قراردارند. از مهمترین این کانونهای قدرت جهانی که پس از رنسانس روز به روز به قدرتشان افزوده شده است، کلیسای رم یا واتیکان و شبکه گسترده ای از سازمانها ی وابسته به آن مانند ؛ جزوئیت ها، فراماسونری و شوالیه های مالتا و … است که بلوک قدرت یهودی-مسیحی را در جهان نمایندگی می کنند. همینگونه شبکه های پنهان بلوک آنگلوساکسونی و بلوک گرکو رومن و بلوک اسلاوی و بلوک صهیونیستی (سیونیستی) و بلوک چین و … هم وجود دارند که در مقایسه با واتیکان قدرت کمتری دارند. اندیشکده ایرانزمین می داند که بلوک یهودی-مسیحی واتیکان خود را وارث امپراطوری جهانی روم می داند و در پی ایجاد حکومت جهانی از طریق سازمان ملل متحد و رهبر معنوی آن پاپ در واتیکان است. اندیشکده ایرانزمین به دلیل آنکه «تمدن ایرانی» را نمایندگی می کند که دارای سابقه طولانی ترین جنگ تاریخ بشری (تقریبا ۳۰۰ سال با یونان و تقریبا ۷۰۰ سال با روم) با غرب و تمدن یهودی مسیحی است، مطمئن است که به دلایل دشمنی های عمیق تاریخی، تشکیل حکومت جهانی جزوئیتی تحت کنترل واتیکان نابود کننده منافع تمدنی «ایران زمین» است، از این رو مخالف چنین حکومت و سلطه جهانی و تمرکز قدرت در دست یک گروه خاص مذهبی است، هرچند، بر تبدیل دشمنی تاریخی با غرب به دوستی و اتحاد از راه احیاء ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی و ارزش های مشترک تمدنی تاکید دارد.

• مكتب و ديدگاه ايرانزميني تمام كأركنان و مسؤولان رژيم گذشته را مي بخشد و انها را در قدرت مشاركت مي دهد و حتا سازمان سپاه پاسداران را با تغيير ايدئولوژيك و اصلاح ساختاري به گارد جاويدان شاهنشاهي ( رياست جمهوري) تبديل مي كند.

• انديشكده ايرانزميني باور دارد كه نيروهاي نظامي و انتظامی كشور ايران شامل ارتش و گارد جاويدان شاهنشاهي و پلیس و … بايد سراسری باشند. انديشكده ايرانزمين به شدت با نيروهاي نظامي محلي مخالف است.

• انديشكده ايرانزميني باور دارد كه اعلام استقلال يا حتا برگزاري رفراندوم استقلال هر استان و منطقه و بخش شاهنشاهي ايران به منزله اعلان جنگ به استانهاي ديگر است و ارتش شاهنشاهي گزينشي ( جمهوري) ايران و نيروهاي گارد جاويدان شاهنشاهي ( رياست جمهوري) ايران و پلیس موظف به جلوگيري از چنين اقداماتي هستند.

• انديشكده ايرانزمين باور دارد كه بخشهاي اشغال شده ايران زمين بوسيله ديگر كشور ها وهمچنين مردمان إيراني و ایرانی تبار ديگر كشورها حق برگزاري رفراندوم استقلال و اعلام استقلال از اين كشورها را دارند، اما كشور شاهنشاهي گزينشي ( جمهوري) ايران هيچگونه ادعايي نسبت به اين سرزمينها ندارد بلكه تنها استقلال انها را به رسميت شناخته و ورود انها را به حوزه تمدني ايران زمين و اتحاديه كشورهاي ايرانزميني خوش امد مي گويد.

• انديشكده ايرانزمين باور دارد كه سرزمينهاي إيراني و مردمان إيراني كه در كشورهاي غير هند و اروپايي قرار دارند اولويت استقلال دارند تا مردمان و سرزمينهاي إيراني كه درون كشورهاي حوزه تمدني هند و اروپايي قرار دارند. برای نمونه، استقلال بخش های اشغالی کردستان از ترکیه،عراق و سوریه در اولویت است اما، استقلال بلوچستان از پاکستان اولویت ندارد.

• نام رسمي « زبان رسمي » كشور ايران و يكي از زبانهاي رسمي كشورهاي ايرانزميني ،همانگونه كه در كتيبه داريوش بزرگ در ايران و كتيبه كانيشكا در أفغانستان به دست امده است، زبان “آريه” است كه در طول زمان با تغييرات آوايي بر أساس علم زبانشناسي به زبان “آري” و سپس با قانون زبانشناسي هندو اروپايي تغيير “آ” به “د” ، به گونه “دري” در آمده است. همچنین شایان یادآوری است که حرف معرفه «د» در زبانهای هندواروپایی بسیار متداول است و این حرف با حرف The انگلیسی خواستگاه مشترک دارد. برای نمونه امروزه در زبان پشتو به افغانستان، « د افغانستان» می گویند. بنابراین نام «دری» نیز از دو بخش « د » به اضافه «آری» ساخته شده است و «د» آغازین حرف معرفه است. پس از اسلام زبان آري يا دري با گويش پارسي را به اختصارزبان پارسي نيز مي نامند، هرچند کاربرد نام «دری» برای آن درست تر است و باید این نام رسمی شود. زبان «دری» دارای سه گویش اصلی؛ تاجیکی، پشتو و پارسی است.

• زبان رسمي كشور شاهنشاهي گزينشي ( جمهوري) ايران و يكي از زبانهاي رسمي ديگر كشورهاي حوزه تمدن إيراني، زبان «دري» با گويش پارسي خواهد بود.

• زبان رسمي آموزش دولتي و رسمی در وزارت آموزش و پرورش ( مدرسه ها) و وزارت آموزش عالي ( دانشگاه ها ) زبان «دري» با گويش پارسي خواهد بود. هرچند زبانهای ایرانی، تیره های ایرانی در کنار زبان رسمی کشور در همه مقاطع آموزشی بنا به استان محل سکونت آن تیره باید تدریس شوند.

• آموزش زبانهاي إيراني و غير إيراني در موسسات اموزشي دولتي ( مدرسه ها و دانشگاه ها) در كنار زبان رسمي كشور شاهنشاهي گزينشي ( جمهوري ) ايران و ديگر كشورهاي تمدن ايراني آزاد است.

• آموزش و تحصيل به ديگر زبانهاي إيراني و هندو اروپايي در كشورشاهنشاهي گزينشي ( جمهوري) ايران و ديگر كشورهاي حوزه تمدني إيراني بصورت خصوصي ازاد خواهد بود.

• انديشكده ايرانزمين پرچم سه رنگ( سبز، سفيد و سرخ ) را با نشان مهري شيرو خورشيد با شمشير دو سر ميترا درفش رسمي كشور ايران مي داند.

• انديشكده ايرانزمين نشان رسمي كشور ايران را نشان ميترايي شير و خورشيد و شمشير دو تيغه ميترا مي داند.

• انديشكده ايرانزمين درفش كاوياني را به عنوان پرچم رسمي ارتش شاهنشاهي گزينشي ( جمهوري) ايران و پرچم اتحادیه نظامی تمام ارتشهاي كشورهاي تمدن ايرانزمين به رسميت مي شناسد.

• انديشكده ايرانزمين طرح مدرن درفش كاوياني ( طراحي شده بوسيله رضا هازلي ( كي اشكان اردلان افشارنادري )) را به عنوان پرچم رسمي اتحاديه كشورهاي ايرانزميني به رسميت مي شناسد.

• انديشكده ايرانزمين پرچمهاي كشورهاي حوزه تمدني ايرانزميني ( تاجيكستان ، أفغانستان، ايران، كردستان (در تركيه، عراق، سوريه) ، بلوچستان (در پاكستان) ، ارمنستان، آران (باکو)، تالش، استيا و آلانيا ( يا ايريستون)، نخجوان و… را به رسميت مي شناسد.

• انديشكده ايرانزمين بر اين باور است كه استانهاي كشور ايران بايد نشان و پرچم خود را در كنار پرچم رسمي كشور داشته باشند به شرطي كه اين پرچم و نشانها همانند پرچم و نشانهاي كشورهاي همسايه و يا مناطقي از انها نباشند.

اصلهاي اجتماعي و مردمي ايران زمين

• انديشكده ايرانزمين عميقا معتقد به خردگرايي در همه أمور اجتماع است و ان را تنها راه اداره جامعه مي داند. اين مكتب براين باور است كه زرتشت نخستين فيلسوف خردگراي تاريخ بشري و در حقيقت بنيانگذار راسيوناليسم اغازين است.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به دیالکتیک ایرانی تاریخ و تمدن بشری به عنوان بخشی مهم از دیالکتیک هندوایرانی و اروپایی تاریخ و تمدن بشری و اصالت تاریخی آن است.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به «تمدن ایرانی» به عنوان بخشی از «ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی» است.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به «رنسانس ایرانی» به عنوان بخشی از « رنسانس ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی» است.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به «انقلاب ایرانی» به عنوان ضمانت اجرایی «رنسانس ایرانی» در حوزه اجتماعی برپایه عدالت اجتماعی و سوسیالیسم ایرانگرا ست.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به «سوسیالیسم ایرانگرا» یا «سوسیالیسم ملی» یا «کاپیتالیسم دولتی» است. این به مفهوم باور به «عدالت اجتماعی» برای ایران و ایرانیان و جهان ایرانی و تمدن ایرانی است. چنین سوسیالیسم ملی به هیج وجه نژادپرست نیست اما شایسته سالار است و باور به سرمایه داری دولتی یا سوسیالیسم ملی دارد. این به مفهوم مالکیت صنایع بزرگ به دست دولت و صنایع کوچک و متوسط به دست مردم اما با هدایت و نظارت دولت است.

• اندیشکده ایرانزمین باور به «دموکراسی ملی» دارد. این به مفهوم «مردمسالاری» احزابی است که کشور-ملت ایران و هویت ایرانی و اصالت تاریخی ایران و جهان ایرانی (تمدن ایرانی) را به رسمیت بشناسند و به هیچ عنوان جهان وطن نباشند، چه جهان وطن کمونیست و چه جهان وطن اسلامگرا و … .

• هویت ملی و تمدنی ایرانی در تضاد با هویت انسانی جهانی نیست بلکه تکمیل کننده آن است. اندیشکده ایرانزمین بر این باور است که هویت های ملی و تمدنی اصیل جهانی مانند هویت ایرانی جاودانه اند و تلاش برای نابودی آنها خیانت به میراث فرهنگی بشری است. هویت انسانی باید به هویت های ملی و تمدنی تقسیم شود تا این تکثر زمینه و انگیزه رقابت و پیشرفت جامعه بشری را مهیا کند . جهان تک ملیتی یا جهان بی ملیت آنگونه که در برخی مکتب های فکری گفته می شود مانند جام جهانی فوتبال یا مسابقات المپیک تنها با یک تیم خواهد بود. چنین جهان بی ملیتی چیزی نخواهد بود جز آبی راکد که در نهایت گندیده خواهد شد.

• انديشكده ايرانزمين معتقد به عدالت اجتماعي است

• انديشكده ايرانزمين بر اين باور است كه عدالت به مفهوم دسترسي برابر به فرصتها و ثروتها و خدمات اجتماعی است نه توزيع مساوي ثروث ميان مردم.

• اندیشکده ایرانزمین بر این باور است که عدالت اجتماعی باید در حوزه ملی و تمدنی تعریف شود و بار جهانشمولی را باید از آن گرفت تا خیانت به منافع ملی به بار نیاورد. یعنی اول خانه خود را آباد کنید و بگذارید آبادی خانه همسایه مسئولیتش با خود همسایه باشد.

• انديشكده ايرانزمين معتقد به اموزش و پرورش و اموزش عالي رايگان براي همه شهروندان شاهنشاهي گزینشی ( جمهوری پارلمانی) ايران و كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين است.

• انديشكده ايرانزمين معتقد به سيستم درماني رايگان براي همه شهروند ان شاهنشاهي گزینشی (جمهوری پارلمانی) ايران و كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين است.

• انديشكده ايرانزمين معتقد به حق داشتن حقوق بيكاري براي شهروندان شاهنشاهي گزینشی (جمهوری پارلمانی) ايران و كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين است.

• انديشكده ايرانزمين باور دارد كه همه شهروندان شاهنشاهي گزینشی (جمهوری پارلمانی) ايران و كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين بايد از انواع بيمه هاي اجتماعي برخوردار باشند.

• انديشكده ايرانزمين باور دارد كه همه شهروندان شاهنشاهي گزینشی (جمهوری پارلمانی) ايران و كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين حق برخوردار ي از مزاياي حقوق بازنشستگي را دارند.

• انديشكده ايرانزمين باور دارد كه همه شهروندان شاهنشاهي گزینشی (جمهوری پارلمانی) ايران و كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين حق برخورداري از حداقل خانه و سرپناه مناسب را دارند.

• انديشكده ايرانزمين باوردارد كه همه شهروندان شاهنشاهي گزینشی (جمهوری پارلمانی) ايران و كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين حق داشتن كار و پيشه مناسب را دارند.

• انديشكده ايرانزمين باور دارد كه همه شهروندان شاهنشاهي گزینشی (جمهوری پارلمانی) ايران و كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين حق برخورداري از حمل و نقل رايگان يا حداقل خودرو رايگان را دارند.

اصلهاي زيست بومي اندیشکده ايران زمين

• انديشكده ايرانزمين بر پايه فرهنگ كهن و اوستايي ايران زمين چهار آخشیج را أرج مي نهد و بر نگهداري از زيست بوم تمدن ايران زمين تاکید و سفارش فراوان دارد.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به دیالکتیک ایرانی تاریخ و تمدن بشری به عنوان بخشی مهم از دیالکتیک هندوایرانی و اروپایی تاریخ و تمدن بشری و اصالت تاریخی آن است.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به «تمدن ایرانی» به عنوان بخشی از «ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی» است.

• اندیشکده ایرانزمین باور به «حقوق جهان» و تمام ارکان آن دارد و حقوق «جانوران» و «گیاهان» و «زیست بوم» را جزء ارزش های اساسی «تمدن ایرانی» و «ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی» می داند.

• انديشكده ايرانزمين بر اين باور است كه كشور ايران با يك فاجعه زيست محيطي و خشكسالي و بيابان زايي در اينده اي نزديك روبروست و تنها راه نجات را در طرح هايي بزرگ به هدف تغيير زيست بوم ايران مي داند. تنها راه تحول اساسی در زیست بوم ایران، اتصال دریای کاسپیان به خلیج پارس است.

• در راه تغيير زيست بوم ايران و بيابان زدايي انديشكده ايرانزمين معتقد به انجام طرح هاي بسيار جسورانه است.

• انديشكده ايرانزمين بر اين باور است كه تنها راه جسورانه نجات زيست بوم ايران اتصال درياي كاسپي ( خزر) به خليج پارس يا درياي پارس (عمان) است. اين طرح كه از زمان پهلوي دوم موجود بوده است و« ايرانرود » ناميده شده، حتا با إمكانات پنجاه سال پيش قابليت تحقق داشته است و توانايي انرا دارد كه تمام كويرهاي مركزي ايران را به حوزه هاي ابي تبديل كند . بر اثر رطوبت به دست امده از اب تمام محيط زيست ايران مركزي و جنوبي متحول خواهد شد. افزون بر بيابان زدايي، «ایرانرود» باعث گسترش كشاورزي و مهمتر از همه تبديل ايران به قطب كشتيراني جهاني می شود و از راه ترانزيت كالا از خليج پارس و درياي پارس (عمان) به درياي كاسپي درامد هنگفتي نصيب ايران خواهد كرد كه به ميزان زيادي وابستگي ايران به نفت را كاهش خواهد داد.

• طرح بزرگ و جسورانه «ايرانرود» از انجا كه نه تنها به نفع ايران است و موقعيت استراتژيك ايران را بشدت قوي مي كند، بلكه، از ميزان وابستگي استراتژيك روسيه به تنگه بسفر نيز مي كاهد بشدت مورد مخالفت كشورهاي غربي است. این طرح در گذشته با فشار شديد غرب به پهلوی دوم از دستور كار ايران كنار گذاشته شد . همچنين در زمان احمدي نژاد بصورت کاملا مسخره و پوپولیستی و عوامفریبانه برای بدنام کرد طرح «ایرانرود» دوباره مطرح شد. پس از طرح دوباره ، تبليغات وسيعي از سوي رسانه هاي دولتهاي غربي و مزدوران ايراني انها عليه اين طرح به راه افتاد تا انرا غير عملي جلوه دهند و در دولت روحاني به طرز مرموزي اين طرح كنار گذاشته شد. هر چند طرح هاي دشوار تر از ان در صحرای بزرگ آفریقا در ليبي و كشورهاي جنوبي خليج پارس با موفقيت انجام شده اند و یا دریای کاسپیان را به دریای سیاه مدتهاست که با موفقیت و با کانال هایی با سطوح و ارتفاع مختلف وصل کرده اند، و با وجود انكه ايرانيان باستان در بيش از دو هزار سال پيش كانال سوئز را حفر كردند، تنها مي توان گفت كه تبليغات منفی عليه اين طرح در رسانه ها تنها جنبه سياسي و استراتژيك دارد و از جانب مزدوران کانونهای قدرت غربی انجام میشود.

• انديشكده ايرانزمين طرح «ايرانرود» را براي بقاي تمدن ايراني حياتي و ضروري مي داند و بر اين باور است كه بايد راه حل مشترکی با غرب پیدا شود تا مخالفت غرب با این طرح حیاتی برای ایران کاهش یافته و مصالحه اي سر اين طرح با غرب انجام شود.

• انديشكده ايرانزمين باور به حفظ و گسترش فضاي سبز ايران دارد و معتقد به حافظت از جنگلها و منابع طبيعي و منابع ابي و بيابان زدايي ايران زمين مي باشد.

اصلهاي اقتصادي اندیشکده ايران زمين

• اندیشکده ایرانزمین بر این باور است که اقتصاد یک علم است و علم اقتصاد و اقتصاد دانان باید بر أساس قوانین این علم متغیر های بازار را تغییر دهند. این اصل بر تمام اصل‌های اقتصادی که پس از این می آید برتری و اولویت دارد.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به دیالکتیک ایرانی تاریخ و تمدن بشری به عنوان بخشی مهم از دیالکتیک هندوایرانی و اروپایی تاریخ و تمدن بشری و اصالت تاریخی آن است.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به «تمدن ایرانی» به عنوان بخشی از «ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی» است.

• اندیشکده ایرانزمین باورمند به همسان بودن «ارزش های اساسی اقتصادی» تمدن ایرانی به عنوان بخشی از ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی است.

• بر أساس ارزش های اقتصادی همسان تمدنی، «اتحادیه اقتصادی کشورهای تمدن ایرانی» باید تشکیل شود.

• بر أساس ارزش های اقتصادی همسان تمدنی، «اتحادیه اقتصادی کشورهای تمدن ایرانی» نمی تواند کشورهای غیر هندوایرانی و اروپایی را به عضویت قبول کند.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به «انقلاب ایرانی» در حوزه اقتصادی برپایه عدالت اجتماعی و سوسیالیسم ایرانگرا یا سوسیالیسم ملی و به بیان دیگر سرمایه داری دولتی در اقتصاد کلان است.

• اندیشکده ایرانزمین معتقد به «سوسیالیسم ایرانگرا» یا «سوسیالیسم ملی» است. این به مفهوم باور به «عدالت اجتماعی» برای ایران و ایرانیان و جهان ایرانی و تمدن ایرانی است. چنین سوسیالیسم ملی به هیج وجه نژادپرست نیست اما شایسته سالار است و باور به «سرمایه داری دولتی» در اقتصاد کلان یا سوسیالیسم ملی دارد. این به مفهوم مالکیت صنایع بزرگ به دست دولت و صنایع کوچک و متوسط به دست مردم اما با هدایت و نظارت دولت است.

• كشور يكپارچه ( يونيتاري ) ايران داراي هفت منطقه اقتصادي خواهد بود . هر منطقه اقتصادي شامل مجموعه أي از چند استان است كه مشتركات جغرافيايي و تاريخي و فرهنگي و حمل و نقل ( ترابري) و زير ساخت هاي اقتصادي مشتركي دارند. اين مناطق در سازمان برنامه و بودجه كشور داراي برنامه هاي مشابه توسعه خواهند بود و طرح هاي كلان اقتصادي و كشوري بوسيله وزارت خانه هاي دولت مركزي و سازمان برنامه و بودجه كل كشور با همكاري دولت هاي محلي استانهاي اين مناطق ، اجرا خواهد شد. مديريت هر منطقه اقتصادي بوسيله نماينده همان منطقه اقتصادي در سازمان برنامه و بودجه و وزارت كشور دولت مركزي خواهد بود. نمايندگان مناطق اقتصادي در دولت مركزي بايد از مردم بومي همان منطقه اقتصادي باشند و مقام نمايندگي منطقه اقتصادي بايد بصورت دوره هاي يكساله ميان نمايندگان استانهاي همان منطقه اقتصادي بچرخد. اين نماينده را مجلس محلي هر استان هر منطقه اقتصادي براي مدت يكسال از ميان اعضاي خود انتخاب مي كند. نماينده هر منطقه اقتصادي در دولت مركزي ” كي” يا “Kay” ناميده خواهد شد. اين مناطق عبارتند از ١) منطقه پارس ٢) منطقه خراسان ٣) منطقه ماد شمالي ٤) منطقه ماد مركزي ٥) منطقه ماد غربي ۶) منطقه سپاهان ۷)منطقه پایتخت

• منطقه اقتصادي پارس شامل استانهاي؛ فارس، بوشهر، هرمزگان و كرمان مي شود.

• منطقه اقتصادي خراسان شامل استانهاي؛ خراسان شمالي، خراسان مركزي، خراسان جنوبي، سيستان و بلوچستان مي شود.

• منطقه اقتصادي ماد شمالي شامل استانهاي؛ گيلان، مازندران ، البرز، گلستان، سمنان و اردبيل مي شود.

• منطقه اقتصادي ماد مركزي شامل استانهاي؛ آذربايجان شرقي، زنجان، قزوين و مركزي مي شود.

• منطقه اقتصادي ماد غربي شامل استانهاي؛ آذربايجان غربي، كردستان،همدان، كرمانشاه، لرستان، ايلام، خوزستان، چهارمحال و بختياري و كهكيلويه و بوير احمد مي شود.

• منطقه اقتصادی سپاهان شامل استان‌های؛ اصفهان، یزد و قم می شود.

• منطقه اقتصادي پايتخت شامل استان تهران مي شود.

• ثروت هاي نفت و گاز و ديگر منابع طبيعي شاهنشاهي ايران و منابع طبيعي ديگر كشورهاي حوزه تمدن ايران زميني متعلق به مردمان اين كشورها و ثروتي است ملي.

• ثروت هاي نفت و گاز و ديگر منابع طبيعي كشور شاهنشاهي ايران متعلق به ملت واحد ايران از هر تيره و قوم است.

• اقتصاد ايران بايد از اقتصاد تك محصولي نفت متحول شده و متنوع شود.

• اقتصادي مدرن بر پايه تكنولوژي اطلاعات و علوم انفورماتيك و رايانه در ايران بايد پي ريزي شود.

• تكنولوژي اطلاعات بايد براي اشتغال زايي و پي ريزي اقتصادي بر پايه اين تكنولوژي و سازگار با عصر اطلاعات گسترش يابد. بر همين پايه اينترنت پرسرعت بايد به عنوان يك طرح بنيادي در همه مناطق ايران زمين گسترش يابد.

• علوم ژنتيك و توليد محصولات فراوري شده ژنتيكي در ايران بايد گسترش يابد.

• نانوتكنولوژي و توليد محصولات مرتبط با اين تكنولوژي در ايران بايد گسترش يابد.

• سهام كارخانه ها و صنايع مهم جهاني از درامد نفت بايد برای ایرانزمین خريداري شود و در صنایع مهم و حساس جهانی باید ایران زمین سرمايه گذاري کند.

• صنايع گاز ايران بايد گسترش يابدو لوله هاي انتقال گاز ايران با عبور از كردستان عراق و كردستان سوريه و ديگر بخشهاي حوزه تمدن ايراني بايد به درياي مديترانه برسد تا بدون عبور از كشورهاي بزرگي چون روسيه و تركيه استقلال صادرات انرژی ایران را حفظ كند. بدون شك در اين زمينه روسيه و تركيه بشدت كارشكني خواهند كرد اما ايران با كمك غرب که از این پروژه منفعت می برد، بايد به اين مهم دست يابد.

• طرح «ايرانرود» بايد تحقق يابد اتصال درياي كاسپيان ( خزر) به خليج پارس يا درياي پارس (عمان)، افزون بر انكه از بيابان زايي جلوگيري كرده و بشدت براي حوزه تمدني ايران زمين حياتي است ، با منابع ابي حاصل از ان با گذاشتن اب شيرين كن ها كشاورزي به شدت گسترش مي يابد. همچنین این طرح، درامد هنگفتي را از طريق تبديل كردن ايران به قطب ترانزيت كالا از چين و هند به روسيه و اروپا و برعکس، در جهان نصيب ايران خواهد كرد و بر اهميت استراتژيك ايران چندين برابر خواهد افزود. همچنين با ايجاد مناطق ازاد تجاري و شهرهاي نوين در كنار ايرانرود، تمدن ايراني به شدت متحول مي شود. اما متاسفانه اين طرح از انجايي كه بر اهميت استراتژيك ايران مي افزايد و هم روسيه را از وابستگي به تنگه استراتژيك بسفر كه در كنترل كشورهاي ناتو است رهايي مي بخشد به شدت مورد مخالفت كشورهاي غربي و رسانه هاي دولتي انها قرار دارد. تا جايي كه با دروغ پراكني و دعوت كارشناسان دست چين شده و مزدور در رسانه هايشان با اين طرح مخالفت شديد و تعصب أميزي انجام مي دهند. اين طرح هر چند كه با تكنولوژي پنجاه سال پيش هم قابل انجام بود ولي با فشارها ي شديد آمریکا بر پهلوی دوم متوقف شد . هرچند كه طرح هاي سخت تر از ان در صحراي بزرگ افريقا در كشور ليبي و در كشورهاي جنوبي خليج پارس و یا در اتصال همین دریای کاسپیان به دریای سیاه از طریق کانال چند سطحی «ولگا» با ارتفاعات گوناگون در روسیه، با موفقيت انجام شدند. در اجراي اين طرح حياتي براي اينده ايران ، ايران بايد به مصالحه با غرب برسد.

• ايران زمين بايد به توسعه منابع انساني خود در كنار منابع اقتصادي بپردازد. اين مكتب بر اين باور است كه منابع انساني هر كشور ثروت حقيقي ان كشور است.

• اندیشکده ایرانزمین باید بداند که ثروت حقیقی اقتصادی ، انسان خلاق با ضریب هوشی بالا و سالم از نظر روانی و جسمانی است. از اینرو باید نسبت به افزایش جمعیت باهوش و خلاق و سالم از نظر روانی و جسمانی در حوزه تمدن ایرانی از راه های طبیعی مانند تشویق به تولید مثل یا مهاجرت اقوام اروپایی به کشور و یا در آینده از طریق ژنتیک آزمایشگاهی اقدام کند.

• انديشكده ايرانزمين بر وجود يك اتحاديه اقتصادي بزرگ ميان كشورهاي حوزه تمدني ايران زمين و همچنين هندوستان تاكيد دارد.

• اندیشکده ایرانزمین به سبب آنالیز دقیق و عمیق تاریخ و دانستن ارزش های مشترک اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تمدنی، به شدت مخالف ورود ایران و کشورها و سرزمین های ایرانی به اتحادیه های اقتصادی است که متعلق به ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی نیستند.

• انديشكده ايرانزمين بر گسترش مناطق ازاد تجاري در ايران تاكيد دارد.

• انديشكده ايرانزمين بر توليد داخلي محصولات صنعتي و كشاورزي تاكيد دارد.

• انديشكده ايرانزمين بر تبديل ايران به يك قطب بانكي و مالي تاكيد دارد.

• انديشكده ايرانزمين بر تبديل ايران به يك قطب توريستي و جهانگردي تاكيد دارد.

• انديشكده ايرانزمين بر تبديل ايران به يك قطب حمل و نقل هوايي و تاسيس شركت هاي هوايي و بزرگ مسافربري تاكيد دارد.

• انديشكده ايرانزمين بر تبديل ايران به يك قطب ترانزيت كالای جهانی تاكيد دارد.

• انديشكده ايرانزمين معتقد به مالكيت خصوصي صنايع متوسط و كوچك و مالكيت ملي و دولتي صنايع بزرگ و كلان است.

• انديشكده ايرانزمين معتقد به تبديل شركت نفت ايران به يكي از شركت ها ي بزرگ نفت و گاز و انرژی جهاني است.

• انديشكده ايرانزمين معتقد به بازار ازاد و رقابت سالم و غير رانتي اقتصادي با هدایت دولت و وضع قوانین برای حفظ منافع ملی و عدالت اجتماعی است.

• انديشكده ايرانزمين باور دارد كه بانك مركزي ايران و سياست هاي ان بايد جدا از دولت و مستقل باشند هرچند که بانک مرکزی باید متعلق به کشور، سرزمین، تمدن ایرانی و ملی باشد نه آنکه تبدیل به موسسه ای خصوصی در دست سرمایه داران و کانونهای قدرت جهانی شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)