گفتگوی آزاده معاونی با نوید حسن پور

تصور رایج این است که اینترنت نقطه کور دیکتاتور مدرن است. اینترنت قلمروی است که در فضای گرگ و میش آن مخالفت با حکومت بدون اینکه به چشم بیاید جریان می‌یابد، جایی که یک صفحه فیس‌بوک مصری قیامی را به راه می‌اندازد که حکمرانی سی ساله حسنی مبارک را پایان می‌دهد. بر این مبنا، دولت هایی مثل چین فضایی به شدت پلیسی را بر اینترنت حاکم می‌کنند و در ایران مقامات مضطرب صحبت از اینترنت حلالی می‌کنند که ایران را به طور کامل از جهان پیرامونی جدا می‌کند. ولی اگر اختلال در ارتباطات نتایج عکس به بارآورد و مخلفت با حکومت و اقدام انقلابی را سرعت بخشد چه؟ این نظریه ای چالشی است که نوید حسن‌پور دانشجوی دوره دکتری علوم سیاسی در دانشگاه ییل در تحقیقی که بر روی قیام مردمی مصر انجام داده مطرح کرده است. عنوان تحقیق او هست: اختلال رسانه ای ناآرامی انقلابی را شدت می بخشد.

نوید حسن‌پور تحقیق خود را بر روی تصمیم حسنی مبارک، رئیس جمهور مخلوع  مصر، برای قطع شبکه اینترنت و تلفن همراه در ۲۸ ژانویه ۲۰۱۱ متمرکز کرد، تصمیمی که همزمان با آن خشم انقلابی معترضین مصری در میدان التحریر در فوران بود و نتبجه گرفت هیچ گزینه دیگری نمی‌توانست پی آمد های مخرب تری برای حسنی مبارک به بارآورد. او نشان می‌دهد چگونه اختلال اعتراضات را پراکنده تر ساخت و جنبشی را در سطح کشور به وجود آورد که کنترلش بسیار دشوارتر از جمعیت میدان التحریر بود. حسن‌پور متکی بر این یافته ها استدلال می‌کند که برقراری کامل شبکه ارتباطاتی، برخلاف تصور رایج، جلوی انقلاب را می‌گیرد. او در نتایج تحقیقش می‌نویسد ارتباط چهره به چهره در زمان برقراری کامل شبکه کمرنگ می شود و انتشار بیش از حد اخبار اعتراضات چنان ریسک پیوستن به حرکت را برجسته می‌کند که مردم ترغیب به دورماندن می‌شوند. و همین طور وقتی مردم فیلم های مربوط به اعتراضات را  روی یوتیوب  می‌بینند و یا اخبار مربوط به درگیری ها را از تویتر دنبال می‌کنند به اشتباه خود را در حال شرکت در اعتراض می‌بینند و هرگونه انگیزه برای این که از خانه هایشان دربیایند و خودشان ناشناخته‌ها را کشف کنند از دست می‌دهند.

در مصاحبه‌مان با نوید حسن‌پور، درباره مشترکات رسانه های جدید و قدیم صحبت کردیم، این که الهام‌بخش نظریه چالش‌برانگیزش چه بوده و این که یافته های او درباره قیام های سه دهه اخیر ایران به ما چه می‌آموزند و در خرداد ۱۳۹۲ چه ممکن است رخ دهد.

۱- نظریه شما درباره اختلال رسانه ای – این که خاموشی ارتباطاتی یا قطع شبکه اطلاع رسانی الکترونیک بیش از آن که مانع تحرکات انقلابیون شود به آنها کمک می کند – خلاف تصور رایج و به همین خاطر بسیار جذاب است. برایمان بگویید این ایده اولین بار از کجا به ذهنتان رسید؟

یک سال پیش از قیام مردمی مصر این ایده ذهنم را به خودش مشغول کرده بود. اساس این ایده بر این است که حلقه های ارتباطی بیشتر میان مردم باعث نمی شود آمادگی آنها برای اقدام به انجام عملی بالاتر رود. اگر فرض بگیریم که شما رهبر رادیکالی هستید که می خواهید مردم را بسیج کنید، حلقه های ارتباطی میان مردم ریسک-گریز الزامن به شما کمکی نخواهند کرد و برعکس ممکن است موجب تشدید گریز از ریسک و  حس تردید شوند. به محض این که اختلالی در این حلقه های ارتباطی رخ دهد، عناصر رادیکال در برقراری حلقه های ارتباطی تازه با مردم و رتباطات موفقتر عمل می کنند و برای خود مرکزیتی می‌یابند. در این وضعیت تازه، شما پیشنماز مسجد، شخص صاحب نفوذ محله و سازمان دهنده خیابانی را دارید که در برابر رسانه های جاافتاده مرکزیت می‌یابند.

داستان بسیار جالبی از انقلاب ایران مربوط به نیمه دوم سال ۱۳۵۷ وجود دارد که به روشنتر شدن بحث ما کمک می کند. کارکنان روزنامه ها در بحبوحه ناآرامی های سال ۵۷ برای دو ماه در اعتصاب بودند. میشل فوکو همان زمان به عنوان گزارشگر روزنامه ایتالیایی کورییره دلاسرا در ایران بود. او متوجه تاثیر اختلال رسانه ای بود. او نقل می کند که چگونه در زمان دولت شریف امامی صنعت خبررسانی در اعتراض به اعمال شدید سانسور از سوی نظامیان دست به اعتصاب زد. به این ترتیب بین ۱۴ آبان تا ۱۶ دی ۱۳۵۷، روزنامه های اصلی کشور، یعنی کیهان و اطلاعات، منتشر نمی شدند. همان طور که خود فوکو می گوید، روزنامه نگاران اعتصابی ‘به خوبی می دانستند که راه را برای یک شبکه تمام عیار اطلاع رسانی هموار می‌کنند، شبکه ای که مردم در نتیجه پانزده سال ممانعت از گردش آزاد اطلاعات خود به وجود آورده بودند، یعنی شبکه تلفن، نوارهای صوتی (کاست)، مساجد و سخنرانی های مذهبی، دفاتر حقوقی و حلقه های روشنفکری’.

با برخی از کسانی که آن روزها در ایران در خیابان ها بودند صحبت کردم. به خوبی ماجرای آن خاموشی رسانه ای را به یاد می‌آودند. این که چه طور روزنامه ها منتشر نمی شدند، پخش برنامه های رادیو و تلویزیون محدود شده بود و سیستم رسانه ای از پوشش گسترده اخبار به توقف کامل رسیده بود. همین اتفاق به ظهور فضای شایعات، یا به قول فوکو ضدخبر (counter information) منجر شد، خبرهایی که الزامن واقعی نیستند، ولی برای بسیج مردم بسیار مهم اند. نوارکاستی بود از صحبت های شاه با فرماندهان نظامی اش که در آناز بی‌تصمیی گله می‌کند. بعدها معلوم شد که این نوار دروغ بوده، ولی در آن زمان مردم باور کرده بوند. فوکو به مثال مشابه جالبی اشاره می کند در مورد این که چه طورژنرال دوگل با یک بیانیه دروغ رادیویی که قدرت او را فراتر از واقعین نشان می داد بر افسران ناراضی مستقر در الجزایر پیروز شد: ‘می‌گویند دوگل به کمک ترانزیستور در برابر کودتاچیان الجزیره مقاومت کرد. اگر شاه سقوط کند، عامل آن بیش از هر چیزی نوار کاست خواهد بود’

۲- وقتی دولت دست به قطع سرویس موبایل و انترنت می زند، مردم در بی خبری قرار می گیرند. این بی خبری به نظر می‌رسدروی رفتار آنها و تصورات آنها تاثیر می‌گذارد. به نظر شما در نتیجه این انقطاع ارتباطاتی چه اتفاقی برای مردم می افتد؟

این فرآیند دو وجه دارد. یک وجه ارتباطاتی است. وقتی مردم می توانند تویت کنند، اس‌ام‌اس بفرستند یا به همدیگر تلفن کنند، امکان بیشتری برای یک تهدید از سوی دولت به وجود می آید که در جامعه منتشر شود. همزمان، امکانات ارتباطی مثل اس‌ام‌اس و اراز نارضایتی عمومی این امکان ارزیابی موقعیت را به دولت می دهد. برای مثال در مورد ایران انتشار روزنامه ها این امکان را به دولت می داد تا بداند در جامعه چه می گذرد. بیشتر روزنامه نگارانی که در این روزنامه ها کار می کردند مخالف حکومت بودند و به همین خاطر اخبار واقعی را گزارش می کردند.

وجه دوم روانشناختی است. در مورد نتایج اختلال رسانه ای سال ۲۰۱۱ تحقیقی در قاهره انجام دادیم. از آنجایی که من پاسپوت ایرانی داشتم، نمی توانستم به قاهره سفر کنم، ولی چند دستیار تحقیق مصری داشتم که این کار را انجام دادند. در این تحقیق از مردم پرسیدیم: ‘چه احساسی داشتید وقتی صبح از خواب بیدار شدید و دیدید نمی توانید از موبایلتان استفاده کنید و یا دسترسی تان به اینترنت قطع شده؟’. سه کلمه بود که مرتب در پاسخ ها تکرار می‌شد: عصبانیت، اضطراب و ترس. بخصوص اضطراب. تعجب می کردم که خیلی از پاسخ دهندگان به اضطراب اشاره می کردند و می گفتند حس می کردند باید کاری کنند، با کسی حرف بزنند، ببینند آدم هایی که برایشان اهمیت داشتند کجا هستند، یا خواهر و برادرشان و یا بچه هایشان چه می کنند.

این عامل به شدت به حضور مردم در مکان های عمومی کمک کرد. مردم باید ارزیابی‌ای از موقعیت به دست می آوردند که لازمه آن ارتباط چهره به چهره بود. اضطراب به عنوان عامل محرک متعجبم کرده بود. معمولا فکر می کنیم این اعتقاد و باور است که مردم را حرکت وامی‌دارد. شاید این همه ماجرا نیست و ما از بعد دیگری از ماجرا غافل بوده ایم. برخی اوقات این اضطراب و فقدان طرح اقدامی مستقیم و از پیش تعیین شده است که موج های اقدام جمعی را باعث می شود. مدرنیزم غالبا باور و اعتقاد را پایه بسیج ملی، قومی و یا دینی قرار می‌دهد. دلایلی وجود دارد که نشان می دهد این تمام داستان نیست.

۳- به این ترتیب چه طور هرج و مرج را از اقدام جمعی برای یک هدف واحد را تمیز می دهید؟ و در این میان نقش رسانه های اجتماعی در هدایت یک حرکت برای دستیابی به مقاصد سیاسی یا اجتماعی و نه آشفته کردن ذهن مردم نسبت به اهدافشان چیست؟ فکر می کنید رسانه های اجتماعی در مصر و تونس کارکردی متفاوت از کارکردشان در آشوب های سال ۲۰۱۱ لندن داشتند؟

فکر نمی کنم در ماهیت خیلی تفاوت داشتند. اقدام جمعی با خود هرج و مرج را هم به همراه دارد و حرکت های یکپارچه در جهت درگیری از مجموعه ای از تقلید و ترغیب نشات می گیرد. نکته این است که این رخدادها غالبا کاملن از قبل برنامه ریزی شده نیستند. این نکته ای است که می خواهم روی آن تاکید کنم، چون به اندازه جنبه دیگر بسیج به آن اشاره نشده. صفحه فیس بوکی ‘ما همه خالد سعید هستیم’ در مراحل اولیه اهمیت داشت، ولی وقتی که موج بلند می شود از دنیامیزم دیگری پیروی می کند. برای مثال ما در اینجا درباره  اختلال رسانه ای و آنچه در پی آن آمد بحث می‌کنیم. مردم خواسته ها و توقعات خودشان را دارند و در مسیر حوادث ایده های جدیدی خلق می کنند. زمانی که جنبش به حرکت درمی‌آید این ایده های فی البداهه نقشی کلیدی بازی می کنند.

۴- بدین ترتیب احساس اضطرابی که از خاموشی ارتباطاتی نشات می‌گیرد از این جهت که مردم را به خیابان ها می‌کشاند در واقع بسیار مولد است. درست است؟

در شرایط عادی، شما از کارهای غیرعادی ای که در شرایط با اضطراب بالا انجام می‌دهید پرهیز می‌‌کنید. برای مثال، آتش سوزی سینما رکس در تابستان ۱۳۵۷ در آبادان مردم را به شدت مضطرب کرد، اضطرابی که در نوشته های مربوط به آن روزها به خوبی قابل مشاهده است. واکنش مردم نسبت به ناآرامی‌ها بعد از آن اتفاق فرق کرد. مردم به شدت عصبی شده بودند.

اتفاقات ۱۸ تیر هم به گونه ای پاسخی مشابه به چنین وضعیتی بودند. وقتی در ۱۶ تیر ۱۳۷۸ روزنامه سلام بسته شد، من دانشجوی سال اول بودم و به خوبی به یاد می‌آورم که برای همه شوکه کننده بود، در دوره‌ ای که همه در روز چند روزنامه می خواندند. فضا بسیار تحریک پذیر شد. به یکباره مهمترین منبع خبری یک جناح سیاسی عمده کشور بسته شده بود و بسیاری در آن زمان فکر می‌کردند این کار واکنش های بزرگی برخواهد انگیخت. این نمونه دیگری است که نشان می‌دهد که توقیف یک نشریه می‌تواند منجر به بروز ناآرامی شود. اعتراضات دانشجویی و پاسخ گروه های فشار حول این اتفاق شکل گرفتند.

آخرین شماره روزنامه سلام در ۱۶ تیر منتشر شد و خبر این اختلال رسانه ای در ۱۷ تیر منتشر شد. اعتراضات ناشی از آن شوک خبری بودند. بعد از یک روز آدم های هر دو طرف بسیج شدند.

۵- به نظر می رسد نوع اختلال رسانه ای از اهمیت ویژه ای برخوردار است. تفاوتی ظاهرا وجود دارد بین زمانی که حکومتی ناگهانی و به طور کامل دست با قطع شبکه مخابرات می زند، همان طور که حسنی مبارک در مصر انجام داد، و زمانی که این اختلال موقتی و محدود است، مثل ایران در سال ۱۳۸۸. مبارک کلید خاموش را زد و ظرف چند روز اعتراضات سراسر مصر را فراگرفت. ولی ایران در سال ۱۳۸۸ در خاموشی کامل فرو نرفت. واقعیت این است که جنبش سبز در سراسر ایران گسترش نیافت و شهرهای بزرگی مثل تبریز هم شاهد اعتراضات گسترده ای نبودند. آیا رویکرد حکومت می‌تواند تفاوت در نتیجه را توضیح دهد؟

ما دقیقن نمی دانیم که چرا حکومت در ایران به گونه دیگری رفتار نکرد، پارامترهای فراوانی وجود دارند. اما اگر کسی اینقدر نادان بود که تمام شبکه را خاموش کند، قطعن شما شاهد پراکندگی و تنوع بیشتر ناآرامی در سطح کشور می بودید. ابزار کنترل در ایران هوشیارانه تر عمل می کند. واقعن متفاوت از مصر عمل می کند. اگر به ناآرامی های خرداد ۱۳۸۸ و بعد از آن نگاه کنید می‌بینید که اختلال بیش از چند ساعت نبود و بعد از آن هم کاهش سرعت اینترنت برای چند ماه.

این گونه ایجاد وقفه در کارکرد اینترنت به طور منظم در کشورهایی مثل سنگاپور اتفاق می افتد و در کشورهایی مثل چین هرزمان مقامات نیاز می بینند در دریافت اس‌ام‌اس ها تاخیر ایجاد کرده و یا سرعت اینترنت را پایین می آورند تا جلوی گسترش سریع ناآرامی را بگیرند. این رویکرد کار شبکه مخابراتی را با مشکل مواجه می سازد، ولی فقط تا اندازه ای. سرعت کم می‌شود و اینترنت کارایی چندانی ندارد ولی هنوز قابل دسترس است. این شیوه هوشمندانه سانسور است و به نظر می رسد همانی است که در ایران اجرا می‌شود. همیشه هدفمند است، روی یک ناحیه تمرکز می کند و بیشتر متکی بر ایجاد وقفه است.

۶- خب، پس الزامن رسانه های جدید، اینترنت و رسانه های اجتماعی کارکرد چندان متفاوتی در مقایسه با رسانه های سنتی مثل روزنامه ها، تلویزیون و رادیو ندارند. مردم این امکان را دارند که به وسیله آنها نظراتشان را ابراز کنند ودست به بسیج همگانی بزنند و دولت هم می‌تواند ارزیابی ای از احساسات مردم داشته باشد و برای اقدام آنی یا درازمدت برنامه ریزی کند.

نه کاملن. دینامیزم و ماهیت تعامل در رسانه های جدید تا اندازه زیادی متفاوت از جریان یکسویه اطلاعات در رسانه های سنتی است. با این وجود، این حرف کاملن درست است که مقامات هم به لطف رسانه های اجتماعی به بهترین ابزار ممکن برای ارزیابی احساسات عمومی و دستیابی به اطلاعات خرد برای درک دینامیزم افکار عمومی دست پیدا کرده اند. این عرصه ای است که حداقل در حال حاضر آماده بهره‌برداری است و کسانی که به طور سنتی مرجعیتی در افکار عمومی دارند، شامل دولت ها، و همچنین حوزه های عمومی تازه‌ ;در پی تسخیر این قلمروی تاثیرگذاری هستند. این رقابتی است که همچنان ادامه دارد و نتیجه پایانی آن را نمی دانیم.

۷- دگرگونی در دریافت مردم از ریسک، وقتی که راه دسترسی شان به اطلاعات بسته می شود، چه میزان اهمیت دارد؟ در تحقیق خود به این اشاره کرده اید که چه طور خاموشی رسانه ای ارزیابی مردم از خطر شرکت در اعتراضات را برای مردم دشوار می کند، و به این ترتیب آنها را تشویق به رفتن به خیابان ها می کند. تصویر احساس برانگیز ندا آقاسلطان که گلوله می‌خورد به سرعت منتشر شد و در غرب به عنوان بخشی از قدرت رسانه های اجتماعی دیده شد. ولی در میان بسیاری از خانواده های ایرانی منجر به این شد که والدین نگذارند بچه هایشان از خانه بیرون بروند.

این نمونه ای است از کارکرد متضاد این قضیه است. بعضی اوقات به تصویر کشیدن سرکوب خشم مردم را هدایت می کند، ولی همزمان می تواند کسانی را که قصد ابراز خشم خود را داشتند دچار تردید کند. پند این داستان این است که دنیای شیشه ای که ما در آن زندگی می کنیم عامل فاصله که بنیان قدرت سیاسی است را از بین برده و ما امروز با فرآیندهای جدیدی روبه‌رو هستیم. این تصاویر نمادین باعث بروز احساسات می شوند و همین طور می توانند تبدیل به عاملی برای همبستگی شوند. قدرت سیاسی به واسطه باورپذیری در میان مردم به وجود می‌آید. حال اگر مردم دیگر باور نداشته باشند و محاسبات خود را انجام بدهند، آن وقت خود را از تله رهانده اند.

۸- در تحقیقتان به نقش رسانه در ایجاد تعادل اشاره کرده اید، به عنوان ابزاری که حکومت های دموکراتیک و اقتدارگرا هر دو برای اعمال کنترل و آرام کردن مردم استفاده می‌کنند. ولی می‌توانید توضیح دهید چگونه امکان آن در محیطی که از لحاظ رسانه ای متنوع است وجود دارد؟

رسانه نقشی متعادل کننده دارد، ولی معنی آن این نیست که حکومت ها تمامی ابعاد این کارکرد رسانه را اعمال می کنند. تصور این است که تعادل ریشه در پیشبینی ‌پذیری دارد، و آدم ها وقتی درگیر رسانه عمومی می‌شوند پیشبینی ‌پذیرتراند. کانال های رسانه ای مثل سایت بازتاب یا بی‌بی‌سی فارسی به شما گزارش وضعیت جاری را از هر دو سر طیف می‌دهند. آن چیزی که نمی‌بینیم و می‌تواند غافلگیرمان کند هنوز تبدیل به خبر نشده.

۹- گفتید که همچنین از مقاله ای در مورد آلمان دوره جنگ سرد الهام گرفتید، و تاثیر تلویزیون آلمان غربی بر روی آن دسته از مردم آلمان شرقی که امکان تماشای آن را داشتند. نویسندگان آن مقاله راستی‌آزمایی دیدگاهی جاافتاده بود که بر مبنای آن رسانه های غربی تاثیر تبلیغات رسانه های دولتی آلمان شرقی را خنثی کرده و برای آنها پنجره ای رو به زندگی آزاد در غرب می‌گشایند. ولی دریافتند که تماشای تلویزیون دوستدار غرب در واقع حمایت از رژیم توده ای را افزایش می‌دهد. می‌توانید در این مورد برایمان توضیح دهید؟

آنچه نویسندگان دریافتند این بود که مردم آلمان شرقی در مناطقی که دسترسی به تلویزیون آلمان غربی در آنها بیشتر بود درخواست خروج کمتری برای سفر به همسایه غربی به مقامات می‌دادند. حس من این است که وقتی تصویر دنیای خارج را بر روی صفحه می‌بینید احتمال کمتری دارد که برای خروج از وضعیت موجود تلاش کنید. آن دنیای خارجی ای که آرزویش می‌کنید در دنیای مجازی در دسترس شماست. وقتی این امکان وجود ندارد است که خیال و خواست منتج به عمل می‌شوند.

۱۰- داستان مردم آلمان شرقی که تحت تاثیر تلویزیون آلمان غربی قرارنگرفتند آیا چیزی در مورد وضعیت ایران به ما می‌گوید؟ آیا دولت های غربی در توان رسانه هایی مثل صدای امریکا و بی‌بی‌سی فارسی برای تغییر شیوه تفکر مردم اغراق می‌کنند؟

خب، فکر می‌کنم در پایان دوره جنگ سرد شیفتگی بدون قید و شرطی در بلوک شرق نسبت به هر چیز غربی وجود داشت. هنوز هم در خیلی از کشورهای شرق اروپا این احساس وجود دارد و در گذشته محرک آنها در به دست آوردن آزادی بیان و دسترسی به دنیای خارج بود. با این وجود، برایشان آنگونه خلاقیت ذهنی که آرزویش را داشتند با خود همراه نیاورد. فکر می‌کنم جالبترین تولیدات فرهنگی که می‌توانند از جوامع سنتی‌تر، منجمله ایران، دربیایند در نقطه تلاقی شرق و غرب پدید می‌آیند. آنها محصول یک پیوند (سنتز) اند. آن پیوند الزامن به معنی تغییر ذهنیت آدمها نیست.

۱۱- آیا فکر نمی کنید برخی از نتیجه گیری های شما نهایتن وضعیت دشواری را در برابر دیدگاه معترضین به وجود می‌آورد؟ اگر بپذیریم که خاموشی رسانه ای به نفع عناصر رادیکال است، چون وقتی مردم اطلاعات کمتری از خطرات احتمالی دارند آمادگی بیشتری برای عمل و به خیابان رفتن دارند، آنگاه درست مثل این است که لازمهمطالبه تغییراین است که مردم چشم‌بسته عمل کنند.

اقدام به کارهای پرخطر تا اندازه ای به معنی باور به چیزی است که در وهله اول ناممکن به نظر می‌رسد ولی به خاطر این که به اندازه کافی آدم هایی هستند که به آن باور دارند شدنی است. خود این فکر تحقق آن را ممکن می کند. در ابتدا ریسک فراوان وجود دارد. ولی وقتی به اندازه کافی آدم هایی هستند که بخواهند آن ریسک را بپذیرند، آن عمل دیگر ریسک نیست. اندازه ریسک کاملن بستگی به تعداد افرادی دارد که تصمیم به پیوستن می‌گیرند.

۱2- آیا اطلاع دارید که مقامات دولت مبارک حال که به عقب برمی‌گردند و به تصمیم قطع شبکه مخابراتی نگاه می کنند نظرشان چیست؟ آیا به دیده آنها اشتباهی فاجعه بار بود؟

در تحقیقی که انجام دادیم از مردم قاهره پرسیدیم که به نظرشان آیا قطع شبکه مخابراتی به نفع بسیج مردمی بود یا خیر. بیشتر مردم نظرشان این بود که به قیام کمک کرد. با این وجود، بیشتر کسانی که رسانه های دولتی را برای دنبال کردن اخبار اعتراضات انتخاب کرده بودند نظرشان این بود که تاثیر اختلال منفی بود. از طرف دیگر، کسانی که عادت به شیوه های غیر متمرکز خبرگیری داشتند، یعنی از طریق دوستان، اشنایان و یا اینترنت گفتند که تاثیرش مثبت بود. این تفاوت قابل درک است. فکر می‌کنم کسانی که شبکه ها را بستند خود مخاطب علاقه مند روایت رسانه های حکومتی بودند. نتیجه دیگر هم این است که شاهد فرهنگ رسانه ای متفاوتی هستیم. نگاه جوانترها به جمع‌آوری خبر با والدینشان فرق دارد. سی سال پیش دوره دوره تلویزیون و رادیو و روزنامه بود. امروز انواع روش ها وجود دارد .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)