حمله ارتش ترکیه به مواضع نیروهای دموکراتیک سوریه (ی پ گ) بدنبال خروج بخشی از نیروهای امریکائی مستقر در شمال سوریه، سیاست خارجی ایالات متحده امریکا در خاورمیانه را بار دیگر در مرکز توجه ناظران روابط بین الملل قرار داد.


بر خلاف رویکرد سنتی امریکا در خاورمیانه، واشنگتن موضعی متفاوت و غیر قابل انتظار در رابطه با تحولات سیاسی ماه های اخیر منطقه اتخاذ نمود. این تغییر رویکرد موجبات نگرانی متحدان منطقه اش را فراهم آورده است.

موضع واشنگتن در رابطه با عقب نشینی نیروهای دمکراتیک سوریه از مواضع شان در شمال آن کشور و کوچ اجباری ساکنان آن منطقه در نتیجه حمله ارتش ترکیه، واکنش غیر خصمانه نسبت به سرنگونی هواپیمای بدون سرنشین امریکا بر فراز آبهای خلیج فارس و پرهیز از واکنش نظامی در رابطه با حادثه حمله موشکی به تاسیسات نفتی شرکت آرامکو در عربستان سعودی از آن جمله مواردی هستند که تغییر سیاست خارجی امریکا را نشان می دهند.

برخی از تحلیل گران سیاست خارجی امریکا، تغییر موضع امریکا را متاثر از شرایط انتخابات ۲۰۲۰ آن کشور می دانند. از نظر آنها، براه انداختن جنگی دیگر در خاورمیانه با پیامدهای غیر قابل پیش بینی نقض اساسی قول انتخاباتی دونالد ترامپ بوده و به همین دلیل، عدم تمایل او در ورود مستقیم و فعال در تحولات سیاسی این منطقه را تحت تاثیر این عامل قلمداد کرده اند.

هر چند پارامتر انتخاباتی در تحلیل  سیاست  خاورمیانه ای امریکا دارای اهمیت است اما این پارامتر به تنهائی تمام ابعاد چرخش سیاست خارجی امریکا را توضیح نخواهد داد. عامل سیاست داخلی امریکا (انتخابات ۲۰۲۰) نسبت به عامل بیرونی (تغییر در ساختار روابط بین الملل) از اهمیت کمتری برخوردار بوده و به همین دلیل، چرخش در سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه را باید با توجه به عامل بیرونی بررسی کرد.

تعداد قدرت های بزرگ در روابط بین الملل عامل بیرونی است که توانائی توضیح تحلیلی تغییر سیاست خارجی امریکا در منطقه را دارد. از میان قدرت های بزرگ بین المللی که پا به عرصه رقابت های سیاسی و اقتصادی با امریکا گذاشته اند جایگاه و نقش چین از دیگر بازیگران این عرصه مانند روسیه، هند و برزیل بسیار پر اهمیت تر بوده و بنابراین، این نوشته بر جایگاه چین تمرکز خواهد داشت.

ساختار روابط بین الملل

تغییر در ساختار روابط بین الملل با توجه به تعداد قدرت های بزرگ (ابرقدرت ها و یا قدرت های منطقه ای) بوجود خواهد آمد… افزایش قدرت های بزرگ نیز در نتیجه تغییر در توزیع قدرت بوجود خواهد آمد»،(کنت والتز-استاد پیشین دانشگاه برکلی و بنیان گذار تئوری رئالیسم ساختارگرا).

تغییرات در توزیع قدرت نیز به مجموعه ای از توانائی ها و امکاناتی که یک کشور تحت کنترل دارد بستگی مستقیم دارد.جمعیت کشور، مساحت، منابع طبیعی، حجم اقتصاد و پویائی آن و نیروی نظامی از آن جمله اند.

چین با جمعیت یک میلیارد و ۳۸۴ میلیون نفر، مساحت ۹ میلیون و ۹۵۷ هزار متر مربع، منابع طبیعی فراوان، رشد اقتصادی چشمگیر و نیروی نظامی قدرتمند و در حال توسعه نزدیک ترین قدرت بزرگ به امریکا نسبت به دیگر قدرت ها است. با توجه به این ویژه گی ها،  بسیاری از ناظران روابط بین الملل، رشد اقتصادی و استراتژی چین در منطقه دریای جنوب را از نشانه های پایان هژمونی امریکا و مهم ترین تحول ژئوپلتیکی زمان حاضر قلمداد کرده اند.

از میان ویژه گی های متنوع چین، دو پارامتر اقتصاد و استراتژی منطقه ای تصویر روشن تری از نگرانی امنیتی امریکا را در این رابطه بدست خواهد داد. در پایین؛ خلاصه ای از محورهای اساسی این دو پارامتر ارائه خواهیم کرد. 

رشد اقتصادی چین

گزارش بانک جهانی، رقم های افزایش درامد سرانه ملی ۱۹۳ دلار در سال ۱۹۸۰ میلادی و رقم ۸۱۰۰ دلار در سال ۲۰۱۷ را برای چین ثبت کرده است. حجم تولید ناخالص کشور از رقم ۳۰۰ میلیارد دلار در سال ۱۹۸۰ به رقم ۱۱ تریلیون دلار در سال ۲۰۱۵ میلادی افزایش یافته است. به نقل ازهمین منبع، بین سال های ۱۹۸۱ و ۲۰۰۴ میلادی، برنامه های اقتصادی چین ۵۰۰ میلیون نفر از ساکنان این کشور را از فقر مطلق اقتصادی رها ساخته است.

علاوه بر رشد خیره کننده اقتصاد داخلی چین، جهش به سوی بازارهای بین المللی نیز بسیار قابل توجه است. در دسامبر ۲۰۱۳ میلادی، شی جی پینگ؛ رهبر چین؛ اعلام کرد کشورش در نظر دارد سرمایه گذاری به مبلغ ۱.۴ تریلیون دلار در پروژه «راه ابریشم جدید» بعمل آورد. این پروژه ۶۵ کشور اروپائی، اسیایی و شمال آفریقا را بهم وصل خواهد کرد. در مجموع، این پروژه، ۴.۴ میلیارد ساکنان کشورهای واقع در این سه قاره را تحت پوشش خود قرار خواهد داد.

علاوه بر پروژه «راه ابریشم جدید»، پروژه های «کمربند اقتصادی راه ابریشم» و «آبراه ابریشم قرن بیست و یکم»، شبکه ای از بزرگراه ها، راه آهن های قطار سریع السیر، بنادر،تاسیسات انتقال برق و خط لوله های انتقال نفت و گاز به مرحله اجرا درخواهد آورد. روشن است این حجم از سرمایه گذاری اهرم تاثیر گذاری بر سیاست داخلی و خارجی کشورهائی که میزبان این پروژه ها باشند را در اختیار دولت چین قرار خواهد داد.

در رابطه با ورود کم سر و صدا و در عین حال شتابان چین بسوی دستیابی هر چه بیشتر بر بازارهای بین المللی و کاهش سهم ایالات متحده در نتیجه آن، سطح تنش بین دو کشور به میزان قابل توجهی بعد از روی کار آمدن دونالد ترامپ در امریکا افزایش یافته است.

ادامه جنگ تجاری و برقراری تعرفه بر بخشی از کالاهای چین، افزایش انتقادهای  واشنگتن از وضعیت حقوق بشر و موضع گیری مقامات امریکائی در رابطه با ناارامی های هنگ کنگ و حمایت از تایوان از جمله نشانه های این افزایش سطح تنش هستند.  

استراتژی چین در خاور دور

تحولات ژئوپلتیک در منطقه دریای جنوب چین از دیرباز دغدغه امنیتی میان چین و امریکا بوده است اما، روند سیاست خارجی چین از ۱۹۸۰ میلادی به این سو در این منطقه بر میزان تنش بین دو دولت افزوده است. امروز سطح نگرانی های امنیتی در دریای جنوب چین به مرحله بحرانی رسیده است.

چین با اتخاذ استراتژی جنجال برانگیز در پی تثبیت ادعای حق مالکیت قانونی بر منطقه ای است که اصطلاحاً محدوده حائل بین سواحل جنوبی چین و جزایر مصنوعی مدار اول بوده و در نتیجه تثبیت حق مالکیت قانونی بر این منطقه تردد کشتی رانی تجاری و نظامی کشورهای دیگر با کسب اجازه از دولت چین بعمل خواهد آمد.

تاکتیک مرحله ای  ایجاد جزایر مصنوعی و میلیتاریزه کردن آنها، تصرف ارضی مناطق مورد مناقشه با همسایگان جنوبی و توسعه و تقویت نظامی نیروی دریائی در راستای محدود ساختن هر چه بیشتر حوزه نفوذ و حضور نیروهای نظامی امریکا در این منطقه محورهای اساسی استراتزی چین در منطقه را تشکیل می دهند.

ضمیمه کردن مناطق ارضی مورد مناقشه با همسایگان جنوبی از سال ۲۰۱۵ میلادی به این سو بروشنی حرکت چین در راستای تسلط هژمونیک بر منطقه را نشان می دهد. موسسه بین الملل مطالعات استراتژیک، ضمیمه کردن ۲۹۰۰ هکتار زمین در مناطق مورد مناقشه توسط چین، ویتنام ۸۰ هکتار، مالزی ۷۰، فیلیپین ۱۴ و رقم ۸ هکتار را برای تایوان ثبت کرده است.

در رابطه با میلیتاریزه کردن منطقه و مدرن سازی نیروی نظامی چین، گزارش سال ۲۰۱۶ منبع بالا نشان داده است که چین با صرف ۳۱۴ میلیارد دلاربودجه دفاعی، رقمی نزدیک به سه برابر بودجه دفاعی روسیه، بعد از امریکا در مقام دوم قرار گرفته است. مدرن سازی نیروهای نظامی در سطح گسترده ای بعمل آمده است. تعداد پرسنل نیروی زمینی و بودجه آن کاهش یافته و در مقابل بخش قابل توجهی از بودجه دفاعی کشور و پرسنل نیروی دریائی افزایش یافته است.

استقرار هزاران موشک ضد کشتی در سواحل جنوبی و مناطق مرکزی چین، گشت زنی ۶۲ زیردریائی تورپیدو هر گونه عملیات نظامی از سوی ناوهای آمریکائی مستقر در منطقه دریای جنوب چین را تقریباً غیر ممکن ساخته است. استقرار سلاح های ضد ماهواره چین در این منطقه قادرند عملیات نیروهای امریکائی مستقر در منطقه که مشغول جمع آوری اطلاعات و استراق سمع هستند را با ایجاد اختلال های الکترونیکی خنثی کنند (همان منبع).

علاوه بر ایجاد تمهیدات لازم در جهت محدود کردن حضور و حوزه نفوذ نیروهای امریکائی در منطقه دریای جنوب، چین امیدوار است امریکا با اتخاذ اشتباه استراتژیک فرصت لازم جهت تحقق استراتژی اش در خاور دور را فراهم سازد. درگیر شدن سیاسی و نظامی امریکا در تحولات سیاسی خاورمیانه و کنترل روس ها در اروپا از دام چاله هائی است که ورود امریکا در آن مناطق را به اشتباهی استراتژیک تبدیل خواهد کرد.

بر خلاف انتظار چین، رویکرد خارجی دونالد ترامپ در رابطه با تنش زدائی و تلاش در جهت ایجاد رابطه دوستانه با روسیه، خروج از سوریه و پرهیز از براه انداختن جنگی دیگر در خاورمیانه با پیامدهای غیر قابل پیش بینی؛ هر چند عقب نشینی از سیاست خارجی سنتی امریکا و چرخشی غیرمنظره قلمداد می گردد اما، بنظر می رسد این رویکرد موانع جدی در برابر استراتژی چین در خاور دور بوجود آورد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)