تبعیض و آزار سیستماتیک بهاییان در ایران؛گفتگو با پیام ولی، شهروند بهایی/گفتگو از سیامک ملامحمدی

پیام ولی، شهروند بهایی که مطابق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، صرفا به دلیل بهایی بودن حقوق شهروندی اش به صورت سیستماتیک و گسترده پایمال شده، در گفتگو با خط صلح، آن چه را که در سه دهه اخیر بر وی گذشته، بازگو می کند:

به عنوان یک شهروند بهایی در ایران، از تجربه خودتان در خصوص تبعیض و آزاری که به جامعه بهایی روا داشته می شود، بگویید.
چیزی که بیشتر خاطرم هست به عنوان یک کودک و بعد به عنوان یک نوجوان، تبلیغات مسمومی بود که از طریق تریبون های منابر و مساجد و رادیوها و رسانه های داخل کشور بر علیه بهاییان زده می شد و من به عنوان یک کودک احساس می کردم که این چیزهایی که دارد بر علیه بهاییان از جمله خانواده ام گفته می شود، صحت ندارد و آن زمان به این علت که سنم پایین بود، نمی فهمیدم که چرا این کار را می کنند و تاثیری که داشت برای مثال در مدارس چه در دوره دبستان و به خصوص در دوره راهنمایی، با یک دید بسیار منفی به من به عنوان یک بهایی، نگاه می کردند و روز هایی بود که وقتی از مدرسه تعطیل می شدیم جلوی درب مدرسه به خاطر بهایی بودن از بعضی از دانش آموزان کتک می خوردیم.
البته این تبلیغات مسموم و نفرت پراکنی در محله هایی که بهاییان سکونت داشتند خیلی بیشتر بود. حتی در مقابل مساجد و هیئت ها بنرهایی نصب می کردند که بهاییان این جوری اند و آن جوری، و با تهمت و افترا، نفرت همسایه ها را علیه شهروندان بهایی بر می انگیختند.

آیا تایید می کنید که در بدنه اجتماع و سطح عموم هم به نوعی بدرفتاری نسبت بهائییان وجود دارد؟
بعد از انقلاب بخش عظیمی از مردم، پیرو سیاست های حاکمیت و متاثر از تبلیغات علیه بهاییان بودند. به عنوان مثال زمانی که یک روحانی، آن هم در سال ۶۸، می آید در مسجد روستای ما و شروع به نفرت پراکنی می کند و می گوید “بهاییان نجس هستند” و یا “خون بهاییان مباح هست”، “بهاییان جاسوس صهیونیست هستند” و یا می گوید “اگر کسی فردی بهایی را بکشد، تمامی گناهانش بخشیده می شود و به بهشت می رود”، دو جوانی که از اهالی آن روستا هستند تحت تاثیر القای منفی قرار می گیرند و برادر ۱۲ ساله من به نام “افشین” را زمانی که من ۱۰ ساله بودم، به زعم آن که به بهشت می روند وگناهانشان نیز بخشیده می شود، می کشند و جسدش را در چاه می اندازند. البته اکنون به علت رسانه ها و فضای مجازی، خیلی از حقایق برای مردم آشکار شده و مردم و حتی بخشی از بدنه حکومت به کذب بودن این تهمت ها پی برده اند.

به نظر شما ریشه این وضعیت در چیست؟
نظرم این است که تعصبات دینی موجب چنین حملاتی علیه جامعه بهایی ایران است. از سویی دیگر هم من فکر می کنم تفکرات “گروه حجتیه”، که برای بهایی ستیزی در دوران قبل انقلاب به وجود آمد، با این که بعد از انقلاب این گروه از طرف حکومت، مردود اعلام شد ولی اقداماتی که این گروه علیه بهاییان انجام دادند؛ از جمله اعدام هایی که در دهه ۶۰ صورت گرفت، صدور احکام سنگین مانند حبس های طولانی مدت، اخراج از دانشگاه ها و یا مشاغل دولتی و حتی خصوصی، وقتی با آنان صحبت می کردم دیدم که دقیقا همان تبلیغات “حجتیه” که ضد بهایی است، در افکار آنان وجود دارد.
یکی از دلایلی که می تواند طبقه روحانیون را نگران کند که پیروان آیین بهایی برای آنان خطر سازند و بنابراین باید آن ها را به هر طریقی از میدان به در کرد، این است که در آیین بهایی طبقه روحانیت وجود ندارد. به طبع این دستور ممکن است باعث نگرانی شدید روحانیون شده باشد و قطعا این طور شده است. در صورتی که در این دستور فقط در آیین بهایی و جامعه بهایی کاربرد دارد و دلیلی بر آن نیست که بهاییان، ضد روحانیون و دشمن آنان باشند.

با توجه به وجود این حد از ظلم و آزار آشکار، در صورت اقدام به دادخواهی چه به صورت فردی چه به عنوان جامعه بهایی چه امکاناتی در دست شماست؟ با توجه به قوانین موجود تا چه حد امکان دادخواهی هست؟
در رابطه با این سوال شما می توانم تجربه خودم را در این مورد بیان کنم. از سال ۸۷ که محل کسبم پلمب شد، من یک سال و اندی هر روز اقدام به پیگیری جهت احقاق حق از طریق نهاد های مختلف از جمله دادگستری، فرمانداری، اتحادیه ها، بازرگانی، نیروی انتظامی و هر آنچه که برای احقاق حق مهیا بود، کردم که بلکه محل کسب من فک پلمب شود. اما در مقابل اقدامی که بر علیه من انجام شد این بود که با پرونده سازی مرا بیش از دو ماه بازداشت کردند و تحت شکنجه روحی قرار دادند، با این نیت که بلکه گوشمالی ای شود که من به دادخواهی ادامه ندهم.
از دهه ۶۰ تاکنون، اکثریت شهروندان بهایی در ایران زمانی که حقی از آنان ضایع شد، وقتی احقاق حق کردند، در مسیر دادخواهی با موارد مشابه من مواجه شدند. مسیر دادخواهی برای بهاییان در ایران هست ولی به احتمال بالا در صورت دادخواهی با تهدیدات شدیدتری مواجه می شوند. مانند دانشجویانی که از دانشگاه اخراج شدند و زمانی که در پی احقاق حق بودند، با اتهام اقدام علیه امنیت و یا اتهام تبلیغ مواجه شدند. اکنون هم عزیزانی هستند که نزدیک به ۴ سال است که در زندان به سر می برند و یا عزیزانی که برای آنان حکم پنج سال حبس صادر شده است و یا در شهرهای دیگر که محل کسب بهاییان پلمب شد، به صورت تصادفی اگر مثلا ۲۰ نفر بودند، یک الی دو نفر از آن ها را بازداشت کردند و تحت فشار قرار دادند که وحشتی ایجاد شود که بقیه هم مسیر احقاق حق و دادخواهی را طی نکنند. در واقع این فشارها همیشه علیه بهاییان بوده و کماکان ادامه دارد.
نکته مهمی که در این باره به نظرم رسید این است که این ها ابتدا مغازه یک فرد بهایی را را پلمب می کنند یا از دانشگاه اخراجش می کنند و یا به شکل دیگری حقی از آنان ضایع می کنند و زمانی که فرد اقدام به دادخواهی یا احقاق حق می کند، به صورت سیستماتیک و هدفمند وارد مرحله بعد می شوند. مرحله بعد برای آنان این است که فرد را متهم به “تبلیغ علیه نظام از طریق تبلیغ بهاییت” می کنند و می گویند تو الان داری بهاییت را تبلیغ می کنی، پس جرمی مرتکب می شوی. در واقع به این ترتیب عمل می کنند که آن فرد سرکوب شود.
در دو سه ماه اخیر قانونی در مجلس شورای اسلامی در حال تصویب است که تبلیغ بهاییت چه به صورت سازمانی و چه غیر سازمانی جرم است و با احکام زندان مواجه می شود. در واقع به این طریق در مرحله اول اتهام پیشاپیش علیه بهاییان وارد شده و حق احقاق حق و یا اعاده حیثیت، در رابطه با این اتهامات و تهمت ها از آنان سلب شده و اگر این شهروند بهایی در پی احقاق حق باشد و بگوید این اتهامات نادرست است، با اتهام “تبلیغ علیه نظام از طریغ تبلیغ بهاییت” مواجه و راهی زندان می شود و متاسفانه چنین اتفاق ناگواری طی ۴۰ سال گذشته بر بهاییان گذشته است و اکنون این آپارتاید دارد تبدیل به قانون می شود.
از همان ابتدای پیدایش آیین بهایی، روحاینون سعی کردند این را در ذهن مردم القا کنند که آیین بهایی دشمن اسلام است و می خواهد اسلام را از بین ببرد. به طبع وقتی مسلمان متعصبی این را می شنید غیرتش به جوش می آمد و یک فرد بهایی را دشمن خدا می پنداشت. اینجاست که بعضی روحانیان روغنش را داغتر کردند و گفتند بهاییان دشمن خدا و پیغمبر و در واقع محارب اند، یعنی خونشان مباح است و یا بهاییان جاسوس هستند.
با توجه به این که جامعه ایرانی به “ناموس” حساسند، روحانیون همچنین با بیان اتهام دیگری برای برانگیختن غیرت ایرانیان علیه شهروندان بهایی گفتند بهاییان به اصطلاح خواهر و مادر ندارند و با محارم ازدواج می کنند. یک فرد بهایی دائما در مقابل این شدت از اتهامات قرار می گیرد و این اتهامات در تمام زندگی از کودکی تا لحظه مرگ و حتی پس از مرگ با نبش قبرش، زندگی این فرد را، هم از لحاظ اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، اعتقادی و مدنی تحت شعاع قرار می دهد. این اتهامات را به یک بهایی وارد می کنند و زمانی که این فرد می گوید این اتهامات نادرست است و ما هم پیغمبر و خدا را قبول داریم، هدف ما وحدت بین نوع بشر است، صلح طلبیم و به تساوی حقوق زن و مرد معتقدیم و امثالهم، در واقع وقتی فرد بهایی به این شکل می خواهد اعاده حیثیت کند، آن زمان اتهام تبلیغ “علیه نظام از طریق تبلیغ بهاییت” را به او وارد و او را راهی زندان می کنند که متاسفانه هم دردناک و هم مضحک و مایه خنده است.

به پلمب شدن مغازه تان اشاره کردید، با چه بهانه ای این کار را می کنند؟ چه ابلاغی به شما صورت می گیرد؟ آیا به صورت رسمی دلیل را بهائیت اعلام می کنند؟
به طور مثال ۱۱ سال پیش که محل کسبم پلمب شد به صورت هماهنگ در نهادهای حکومتی، اعم از نهادهای دولتی و قضایی چیزی که مشخص بود این بود که نمی خواستند عنوان کنند علت پلمب صرف بهایی بودن است و سعی می کردند به بهانه های دیگری آن را توجیه کنند. به عنوان مثال نداشتن مجوز از شبکه بهداشت را درخصوص علت این اقدام مطرح کردند. این در حالی بود که من مجوز از اتحادیه داشتم و نیازی به گرفتن مجوز از بهداشت نبود. فکر می کنم علت این امر آن است که نمی خواهند وقتی چنین تبعیضاتی صورت می گیرد، خبرش به گوش نهادهای حقوق بشری یا سازمان های بین المللی برسد. در واقع این طور وانمود می کنند که حقوق بهاییان در ایران ضایع نمی شود و حقوقی برابر با دیگر شهروندان در ایران دارند. بنابراین وقتی اقدام به تضییع حقوق بهاییان در ایران می کنند، به طبع باید در خفا و به بهانه های به ظاهر قانونی این کار را انجام دهند. در رابطه با اخراج بهاییان از دانشگاه نیز دانشجویان با نقص پرونده مواجه می شوند و بعضا به صراحت به آنان گفته می شود که علت، صرف بهایی بودن شماست. در نظر بگیرید دانشجویی که وارد دانشگاه شده و تمامی واحدها را پاس کرده اما مدرکش را به او تحویل نمی دهند و می گویند به علت بهایی بودن شما از ابتدا نمی بایستی در این دانشگاه درس بخوانی یا در موارد دیگر، دانشجو را در اواسط ترم از دانشگاه اخراج می کنند و مستقیما به او می گویند که دلیلش صرف بهایی بودن است و بهاییان نمی توانند وارد دانشگاه شوند. در مثالی دیگر از خودم می توانم بگویم سال ۸۴ که برای حقوق تضییع شده ام در پی احقاق حقم بودم، به سپاه در هشتگرد کرج هم مراجعه کردم و در آن جا نزدیک به ۲۴ ساعت بازداشت شدم. یکی از فرماندهان سپاه هشتگرد مرتبا به من می گفت که شما بهاییان جاسوس هستید، شما صهیونیستی هستید، نجس هستید و هیچ حقی در ایران ندارید، حتی حق نفس کشیدن! مدیر شبکه بهداشت هم می گفت همین که در ایران زنده اید خدا رو شکر کنید و حتی گله مند بود که چرا دیگر نهادهای دولتی علت پلمب محل کسب مرا مستقیما بهایی بودن عنوان نکردند و معتقد بود این چیزی است که باید صراحتا گفته شود. در مورد دیگری هم که در سال ۹۵ در کرج بازداشت شدم، بازجوی اطلاعات، قسمتی از مصوبه شورای عالی فرهنگی را مقابلم قرار داد و گفت به استناد این قانون، شما حق درس خواندن نداری که در جواب گفتم قانونی که حقوق شهروندان را نقض می کند قانون نیست و این هم فقط یک مصوبه است که مطابقتی با قانون اساسی ندارد.
در رابطه با احکامی که نهادهای قضایی علیه بهاییان صادر می کنند گفتنی است غالبا اتهام هایی از جمله “اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشکیل گروه” و یا “تبلیغ علیه نظام ازطریق تبلیغ بهاییت”، به شهروندان بهایی وارد می شود. همچنین تعداد انگشت شماری از نهادهای قضایی حکم دادند که تبلیغ بهاییت مصداقی برای عنوان اتهامی “اقدام علیه امنیت ملی” است.
همان طور که من در نامه ای که خطاب به مقام رهبری و روسای نظام نیز نوشته بودم اشاره کردم، بنده در طی ۱۱ سال، به بیش از پنجاه نهاد حکومتی و قضایی به دفعات مراجعه کردم و یا از طریق نامه، تمام مواردی را که این جا عرض می کنم در آن جا نیز بیان کردم، اما همیشه با جواب “دستور از بالا آمده” مواجه می شدم. این که دستور از بالا آمده را زمانی متوجه شدم که مصوبه شورای انقلاب فرهنگی را مطالعه کردم و پی بردم که کسی که در ایران در راس حکومت قرار دارد یعنی رهبری و دیگر مقامات، دستور این تبعیض را علیه من و دیگر بهاییان ایران صادر کرده اند و نهادهای دولتی و قضایی مامور اجرای این تبعیض ها هستند.
هر زمان نامه و یا لایحه ای را برای یک نهاد قضایی نوشتم، یک رونوشت از آن را هم برای روسای نظام ارسال می کردم ولی تا به حال با این صراحت بیان نکردم که به ظلم و تبعیض بر علیه من و دیگر بهاییان پایان دهید. تا این که پس از یازده سال، در نهایت از نهادهای زیر مجموعه سه قوه، نا امید شدم و این نامه را با توجه به مصوبه اخیر شورای عالی انقلاب فرهنگی که به تایید رهبری هم رسیده بود نوشتم و فکر کردم که این بار درخواستم را مستقیما با آنان مطرح کنم. باید صبر کنیم و ببینیم رویکردشان چه خواهد بود و آیا به این تبعیض ها پایان می دهند یا خیر.
یک خاطره ای را تعریف کنم. یک بار یکی از این حضرات گفت که می خواهی به چه نتیجه ای برسی؟ این همه نامه می نویسی، چندین سال است که می روی و می آیی و هیچ نتیجه ای هم نگرفتی. فکر می کنی با این دویدن ها رویکردشان نسبت به بهائیان تغییر می کند؟ دست از تبعیض برعلیه آنان برمی دارند؟ با چه امیدی داری این فعالیت ها را انجام می دهی؟ بنده هم در جواب گفتم که من در تلاشم چون معتقدم زمانی که در ایران حقوق شهروندی یک فرد بهایی رعایت شود و در واقع حقی برابر با دیگر شهروندان داشته باشد، مطمئن باشید که آن زمان با شهروند غیر بهایی نیز با احترام بیشتری برخورد می شود. یعنی این طور تصور نکنید که این صرفا برای من مسئله ای شخصی و تلاشی برای احقاق حقوق فردیم به عنوان یک شهروند بهایی است، بلکه تلاشی است برای این که در آینده شامل تمام مردم ایران و حتی افرادی باشد که در نظام خدمت می کنند.
یک نکته ای که می خواهم بگویم این است که ۸ سال تمام، اقداماتی که برای احقاق حقوق تضییع شده ام انجام دادم رسانه ای نشد. من بیش از هزار نامه به ارگان های حکومتی ارسال کردم و مرتبا به تمام نهادها مراجعه کردم. بعد از هشت سال به این نتیجه رسیدم که بهتر است که مردم و در واقع افکار عمومی هم از تبعیض هایی که بر علیه ما بهاییان اعمال میشود مطلع باشند و بدانند نهادهای دولتی چه عملکردی در خصوص احقاق حقوقمان دارند. این بود که تصمیم گرفتم بعد از هشت سال تمامی اقداماتم را از طریق رسانه با مردم ایران درمیان بگذارم.

همانطور که می دانید کلیت جامعه در رابطه با آزار سیستماتیک که نسبت به جامعه بهائیت روا داشته می شود، همراه نیستند و حتی در مقابل آن هستند. سوالی که مطرح می شود این است که آیا جامعه بهایی صرفا برای رهایی خود تلاش می کند یا می تواند تعامل سازنده ای با دیگر اقشار اجتماعی داشته باشد که خواهان احقاق خود هستند؟
در رابطه با سوالی که از من شده بود، مبنی بر این که این همه نامه می نویسی و لایحه می دهی، آیا به نتیجه می رسی یا خیر؟ باید بگویم که معتقدم که همه ما در جامعه ایران به مانند یک هیکل انسانی ایم و تبعیض هم به مانند یک غده سرطانی است که ابتدا در یک بخش از بدن آشکار می شود و اگر که این غده درمان نشود، به تدریج تمام هیکل انسانی را فرا خواهد گرفت. در واقع این تبعیض به تمام گروه ها و قومیت ها اعمال خواهد شد. همچنان که اکنون شاهد آن هستیم. بنابراین زمانی که من به عنوان یک شهروند بهایی در پی آن هستم که مانع رشد این غده سرطانی شوم، درواقع این تلاش نه صرفا در جهت احقاق حقوق فردی و یا جامعه بهاییان، بلکه تلاشی برای حقوق تمامی شهروندان ایران است. در عین حال طی سال های اخیر، بسیاری از مردم نیک اندیش ایران و فعالین مدنی نیز از حقوق شهروندان بهایی حمایت کرده اند و در این راستا هم صدمات فراوان دیده اند و من از این جا از همه آن ها تشکر می کنم.
یک شهروند بهایی نسبت به عدالت اجتماعی بسیار حساس و دقیق است. به عنوان مثال یکی از تعالیم آیین بهایی تساوی حقوق زن و مرد است و حتی این مسئله صد و هفتاد و شش سال پیش مطرح شد که این تعلیم صرفا خواسته بهاییان نیست. در حال حاضر نیز جامعه زنان ایران در تلاشند که به عدالت اجتماعی وحقوق برابر با مردان و برسند. در واقع عدالت اجتماعی یکی از تعالیم بهاییان است و بهاییان سعی می کنند که به صورت کاملا مسالمت آمیز این امر محقق شود و این طور نیست که یک شهروند بهایی بخواهد اقدامی خلاف قانون کشور انجام بدهد. هرجا ظلم و تبعیضی صورت بگیرد، بهاییان از حقوق شهروندی و انسانی آن فرد یا گروه، فارغ از اینکه پیرو چه آیینی است و یا چگونه می اندیشد، حمایت خواهد کرد.
جامعه بزرگ ایران از جوامعی کوچکتر از جمله مسیحیان، سنی مذهبان، شیعیان، بلوچ ها، کردها، ترک ها و غیره تشکیل شده است و هرکدام از این ها به مثابه یک اندام از یک هیکل انسانی هستند. وقتی که در یکی از این جوامع مانند بهاییان، از همان ابتدا تبعیضاتی اعمال شد، بهاییان همواره سعی بر آن داشته و دارند که با اقداماتی در چهارچوب قانون، در مقابل این تبعیضات ایستادگی کرده و به اصطلاح مانع پیشرفت این غده سرطانی شوند.
در آیین ما فرد بهایی از مداخله در سیاست های حزبی منع شده است. درواقع با توجه به این که هدف آیین بهایی ایجاد اتحاد بین انسان ها است، یک شهروند بهایی اقدام به تایید و دفاع از یک حزب و یا رد حزبی دیگر نمی کند. در واقع یک فرد بهایی وارد احزاب سیاسی نمی شود و در عین حال از حقوق انسانی و شهروندی انسان ها فارغ از اندیشه سیاسی و مذهبی شان حمایت می کند. بهاییان همواره همراه با هر نهاد یا گروهی بوده اند که برای رشد و توسعه ایران چه از لحاظ اقتصادی، فرهنگی، مدنی و آموزشی قدمی برداشته است. به طور مثال در نظر بگیرید گروهی با اندیشه های سیاسی خاص خودش، اقدامی جهت کمک به کودکان کار انجام می دهد. یک فرد بهایی به آنان در راستای تحقق هدفشان کمک خواهد کرد اما دلیلی هم ندارد که بخواهد اندیشه آن ها را تایید و یا رد کند.
حضرت عبدالبهاء خطاب به بهائیان می‌فرمایند:
“ای احبّای الهی نظر به اعتساف و بی‌انصافی نادانان ننمایید. ظلم را به عدل مقاومت کنید و اعتساف را به انصاف مقابلی نمایید و خونخواری را به مهربانی معامله نمایید. در ترقّی ایران و ایرانیان خیرخواه باشید و در مدنیّت عمومیّه بکوشید”.

در پایان اگر نکته ای هست بفرمایید.
نکته ای که تقاضا دارم حتما ذکر بشود، این است که بسیاری از مردم و برخی از مسئولین شهری و کشوری هم اکنون با تبعیضی که علیه بهائیان صورت می گیرد، مخالف هستند و متاسف بوده و ابراز همدردی می کنند.

با سپاس از وقتی که در اختیار خط صلح گذاشتید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)