شاید در هیچ زمانی و مکانی، علم و قدرت همزاد و همنشین یکدیگر نبوده اند که هم اکنون در حکومت اسلامی هستند. اگر در نظامهای استثماری، قدرت و امتیازات بر بنیان مالکیت در ثروت، به ویژه ثروت تولیدی- قرار گرفته اند، در نظام ولایتی- فقاهتی تصاحب علم و دانش پیش شرط کسب قدرت و امتیاز و جایگاه ارجح در جامعه است. اگر چه    همه ی علوم راهی بقدرت برند، همچنانکه منقدین تاریخ و جامعه در غرب در واقع معتقدند عقل و خرد انسان در اهداف خود شکست خوده است و نه تنها به سعادت و آزادی انسان نیانجامیده است بلکه بطور موذیانه ای در خدمت قدرت در آمده است. اما، آن علم که در اینجا از آن سخن میرانیم، علمی است بسیار ویژه، نه بمعنای اخیر: کشف قانونمندی های طبیعت، شناخت پدیده ها بطریق مشاهده، تجربه و آزمون،  بلکه بمعنای علم و آگاهی است به اراده و امیال خداوند یکتا و یگانه، اراده و امیالی که در کتاب قرآن بازتاب یافته است، آگاهی برمز و رموز زبان و سخن خدائی که خویشتن را آلله نامیده است و فهم قواعد و قوانینی که برای چگونه زیستن و بودن بشر به رسول خود، ابلاغ نموده است، پدیده ای که اروپا در قرون وسطی درگیر آن بود، دورانی که با تاریکی و سیاهی همراه بود.


اگر علم بشر، می جوید و می پرسد و در پی پاسخ به مسائل گوناگون طبیعی و اجتماعی به جستجو می پردازد، علم به عقل و خرد الله در برگیرنده ی تمام پاسخ ها ست به همه معضلات و مشکلات بشری و غیر بشری  از ازل تا ابدیت. چنین علمی هیچگونه وجه اشتراکی باعلم بشری دارا نیست. که این علم، علم  “کافی،” علم خدائی و الهی ست. در قرن یازدهم ثقته الا سلام کلینی، کتابی در چهار جلد نوشته است تحت عنوان “اصول کافی، ” کتابی که فقیهان بزرگ آنرا قرآن دوم نامیده اند. هیچ طلبه ای در نهاد فقاهت “اجتهاد “کسب نکند اگر اصول کافی نیاموزد.

علم الهی، علمی است کافی، بآن دلیل که نا متناهی ست. مستقل است از زمان و مکان. مطلق است و نقصان نا پذیر. علم الهی، علمی است که به هست و نیست محیط است  و بچیزی محدود نیست. بواسطه این علم و دانش است که الله بر دو جهان هستی و نیستی  و بود و نبود، بیرون و درون و عین و ذهن، مالکیت مطلق دارد و بر آن تا ابد حکومت میکند. بدیگر سخن، قدرت آفرینش، توانائی، دانایی هیبت و صلابت خداوند ناشی از علم لایتناهی او ست. او ست که دهنده و گیرنده زندگی است. بفرمان او ست که طبیعت با نظمی حیرت انگیز  بسیر و گردش خود ادامه دهد.  او ست صادر کننده احکام و واضع قوانین و مقررات نهایی. در دامن بیکران هستی، زمزمه ای نیست که در نهان موجودی شنیده شود و خداوند از آن از پیش آگاه نباشد. چنین فهمی از خدا در قرون وسطی هم سلطه افکنده بود، اما سر انجام مغلوب علم بشری گردید. گالیله دانشمند ستاره شناس را مجبور کردند  بپذیرد که کره زمین صاف و مسطح است نه گرد و در حال گردش و دوران وگرنه او نیز باید شربت شوکران را می نوشید.

بعضا، ممکن است بگویند که علمای شیعه، بویژه آیت الله های حاکم، شیفته علم و پیشرفت علمی اند. حتمن، بدون تردید. آنها در اشتیاق تکنولوژی هسته ای میسوزند، و از هوا داران سفت و سخت علم و تکنولوژی اند، همچنانکه ولی فقیه در سخنرانی اخیرش از پیشرفت های “حیرت آور” علمی سخن میراند، گویی که علم در نهاد اسلام است.. اما این فقهای علم پرست، دشمن آشتی ناپذیر علم و تکنولوژی رسانه ای مثل نظام اینترنتی و رسانه های ماهواره ای اند. زمانی بود که فقاهت تلویزیون و سینما را حرام میدانستند. اما زمانی که بر آن سلطه افکندند از حرامی عبور کرد و به حلالی رسید و حتی مبادرت به پخش  موسیقی نمود که زمانی جز حرام ها محسوب میشد. با این وجود تاکنون از نشان دادن سازهای موسیقی و نواختن و اجرای آن خود داری کرده اند.  تردیدی نیست که از سر ضرورت است که علما و فقها با علم بشری سازش کرده اند. بگذریم که علما و فقهای بزرگ بر آنند که علمی نیست که بشر بدست آورد و در کتاب قران اشارات بسیاری نسبت بدان نیابد. چرا که کتاب قرآن، حاوی علم بیکران خدایی ست که بجز او هیچکس دیگری نیست، مگر الله، خدای سخنگو. 

آیت اله خمینی، در کتاب معروف خود، ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، از قدرت الله و علم کافی او سخت به شگفت آمده و در توصیف آن میگوید:

خداوند تبارک و تعالی بوسیله رسول اکرم قوانینی فرستاد که انسان ازعظمت آنها بشگفت میاید. برای همه امور قانون و آداب آورده است. برای انسان پیش از آنگه  نطفه اش منعقد شود تا پس از آنکه به گور میرود قانون وضع کرده است (ولایت فقیه، ص 10).

آیا بدون علم و دانش، الله میتوانست اینگونه بشر را از قواعد و قوانین هستی و نیستی از ازل تا ابد بی نیاز گرداند؟ اگر در وضع مقررات زندگی، علم و دانش نهفته است، در پاسخ به نیازهای مادی و معنوی انسان و برقراری نظم و کنترل، قدرت جلوه مییابد. این ترکیب علم و قدرت است که علما و فقها، رهبران جنبش های اسلامی همچون طالبانها و داعشی ها و القاعده ایها را مسحور و مفتون و شیفته خود ساخته است. لا الله الا الله تبلور قدرت است، چون مطلق است و کشنده شک و تردید در یکتایی و یگانگی خداوند.

فقیه و فیلسوف شهیرجهان شیعه، استاد علامه محمد حسین طباطبائی، مولف تفسیرالمیزان، از الله نقل میکند که علم بدانش الهی، علمی نیست که افهام و عقول انسانی بکسب آن توانا باشند و از رسیدن به آن عاجز و از نائل شدن به آن قاصر میباشد. (تفسیرالمیزان، جلد سوم، ص108). طبق تاویل استاد، اگر چه تبدیل نا متناهی  به متناهی و یا خالق و مخلوق بیکدیگر ناممکن میگردد، اما، وی خاطر نشان میسازد که این دلیل نمیشود که علم الهی به نحو اختصاص قابل کسب و تصاحب بوسیله افرادی ویژه نباشد، افرادی که دارای خصوصیاتی استثنایی هستند. استاد علامه، افراد مزبور را چنین توصیف میکند: 

نفوسی اند که خداوند آنها را از پلیدیها پاکیزه نموده رجس را از ایشان زائل و بر طرف کرده ، کسان دیگر از رسیدن بآن سعادت محروم و بنحو اختصاص، توانائی درکش ویژه این دسته میباشد (تفسیرالمیزان، جلد سوم، ص109).

بزبانی دیگر، این نه افهام و عقول انسانی بلکه عنایت خداوند است پیش شرط کسب و درک علم و دانش الهی. تنها این افراد ممتازاند که به عنایت خدوند تطهیر یافته، بکسب علم الهی نایل آیند و بدرک حقایق جهان- از مبدا و معاد و آنچه میان آندو وجود دارد، توانا شوند. یعنی که آنکس که دانا بعلم الله میشود به آن دلیل است که الله بطور راز انگیزی آنان را برگزیده وخود روح آنان را از نا پاکیها زدوده و رجس از قلب شان زائل و علم نقصان ناپذیر و نا متناهی خود را در کف پاک و مطهر آنان گذارده است. با کسب علم الله، آنان از انسان زمینی میگذرند، ماورایی میشوند فرشته سیرت، معصوم و بیگناه، یعنی که امام میشوند نظیر فقیهی که برای اولین بار پس از امام علی به امامت میرسد و نظام ولایت را تاسیس نموده که تا قیامت ادامه یابد: امام خمینی.

بعبارت دیگر، بر اساس تعبیر استاد علامه، الله جامعه انسانی را بدو دسته تقسیم مینماید یک دسته را شایسته کسب اجتهاد میکند و دسته دیگر را محکوم به تقلید و تبعیت مینماید، یعنی بدو دسته اقلیت مجتهدین و اگثریت مقلدین. یکدسته دانا و توانا و قوی، دسته دیگر نادان و ناتوان و ضعیف. یعنی که مجتهدین قبل از آنکه به مسند قدرت هم جلوس کنند، رفتار و گفتار و شیوه ی زندگی مقلدان را از درون حوزه های علمیه تعین و تعریف و کنترل میکردند. در این معنا استاد از تفسیر قرآن نظریه نظام فرمانروایی و فرمانبری را استخراج میکند. زیرا که آنکه آگاه و دانا ست بعلم و دانش الهی میتواند جانشین خدا بر روی زمین بشود. در واقع این خوانش علامه از کلام الله است که زمینه را برای ظهور نظریه ولایت و یا حکومت فقیه آماده نمود. این علم استاد است که با علم خداوند یکی گردیده است. روشن است که تفسیر و خوانش وی از قرآن در خدمت تحکیم و تداوم فقاهت، بمثابه یک نهاد ابدی و حفظ منافقع فقها و علما است بعنوان یک طبقه ممتاز اجتماعی.

از یکطرف مفسرین، علما و فقها، برآنند که قرآن بر لغو تمام امتیازات مادی و معنوی و تساوی و برابری افراد بشر در برابر الله تاکید بسیار دارد و از طرف دیگر، الله را متهم به توزیع نابرابر علم و قدرت خود، در میان بندگانش میکنند.

استاد از یک طرف دعوت خداوند را بفراگیری علم و دانش خود، جهانشمول مینماید اما از طرف دیگر آنرا درجه بندی نموده و میگوید رتبه کاملش بجز در افراد ویژه و ممتاز در کسانی دیگری یافت نشود، افرادی که مورد عنایت خداوند واقع شده و جرس از قلبشان زدوده گردیده است، همچنانکه فرشتگان آسمانی وقتی محمد را به پیامبری برگزیدند سینه او را شکافته و قلب را از پیکرش خارج نموده در طشت طلایی شستشو داده، پاک و مطهر به سینه او باز میگردانند، پس از دوختن سینه، مهر پیامبری را بین دوکتف او میکوبند (تاریخ طبری).

اما تبلور قدرت را در علم الله و تقسیم نابرابر آنرا  بوضوح و به بهترین وجهش در تفسیر و تاویل آیت اله خمینی از روایات ائمه اطهار میتوان مشاهده  نمود. آیت اله خمینی نه تنها همچون استاد علامه، فقها و یا علما را افرادی ویژه و ممتاز شناسائی میکند بلکه بروایت از امام صادق، “علما” را ” میراث بر” پیغمبر معرفی و برتری آنها را نسبت به عامه تشبیه به برتری ماه شب چهارده بر سایر ستارگان  میکند ( ولایت فقیه،ص 140). اگر در تاویل استادعلامه طباطبائی، قدرت در لابلای کلمات پوشیده شده است، تفسیر خمینی از روایات با قدرت یکی و یکسان میشود. در تفسیر خمینی امتیاز علما وقتی “فضیلتی” محسوب شود که عالم بر مسند ریاست و حکومت تکیه زنند و ولایت نمایند. شک و تردیدی نتوان داشت که در شرایط کنونی علم علما بفضیلت تبدیل شده است. در حفظ  و تحکیم و تداوم این فضیلت است که حکومت دین را تا دندان مسلح ساخته است که نسل نافرمان را از بیخ و بن برکند.

پس اگر از “فقاهت” و بزبان عامیانه از “روحانیت” بعنوان ممتازترین طبقه در نظام اسلامی نام ببریم ، سخنی بگزاف هرگز بزبان نرانده ایم. چرا که جایگاهشان در نظام تولیدی و مالکیت نیست که فقها را به یک طبقه ممتاز تبدیل میکند. امتیاز فقها، امتیازی است الهی ماورای امتیازات مادی و بشری. آنچه نظام مقدس اسلامی  را از نظامهای سرمایه داری و یا سوسیالیستی و یا نطامهای غربی و شرقی متمایز میکند، نه نحوه تولید و شیوه توزیع است و نه نظام مالکیت و نظام مالی و اداری. بمانند آنها، در نظام اسلامی نیز تولید اجتماعی است و مالکیت خصوصی و در نتیجه نظامی ست استثماری و بهمین دلیل، پیوسته هم دچار بحران کمبود است و تورم و بیکاری و نیز فساد و فحشا و انحطاط ، دزدی و رشوه خواری، بی عفتی و عفت سوزانی، برغم سلطه حجاب اسلامی. با این تفاوت که در یکی آشکار و عریان است، در دیگری پنهان و نهان. سلطه و تثبیت سیادت فقاهت بر ساختار قدرت است که وجه برجسته نظام اسلامی است. این ویژگی است  که نظام اسلامی را جدا میسازد از نظامهای موجود جهانی، از جمله جنبش های دیگر اسلامی. همه آنها فاقد نهاد 300 ساله فقاهت اند، نهادی که در تارو پود جامعه ریشه دوانده است.

مدافعین نظام سرمایه داری برآنند که ساختار قدرت زائیده انتخاب آزاد فرد است و در نتیجه تبلور اراده اکثریت. بعکس منتقدین این نظام، بویژه مارکسیستها بر آنند که ساختار قدرت وسیله ایست در خدمت حکومت و سلطه طبقه ای در جامعه، که بلحاظ اقتصادی حاکم است. بدیگر سخن، قدرت نه تبلور اراده مردم بلکه جلوه اراده طبقاتی است. ساختار قدرت در نظام سوسیالیستی نیز دارای مدافعین و مخالفینی است. یکی آنرا مثبت و نقش آنرا گذرا و موقتی ارزیابی میکند که در نهایت ناپدید خواهد گشت و دیگری آنرا منفی، عامل و وسیله سلطه حزب بر جامعه، برشمارد. اما در نظام اسلامی، ساختار قدرت نه زائیده اراده مردم است و نه تبلور اراده طبقه ای که بلحظ اقتصادی حاکم است و نه وسیله حکومت و سلطه بی چون وچرای حزب سیاسی ، بلکه تبلور مالکیت بر نوعی از علم و دانش است. علم و دانش الهی. بعبارت دیگر، در نظام اسلامی ، آن طبقه ای بر ساختار قدرت سلطه افکنده که علم ودانش الهی را به تصاحب خود درآورده است. فقها و علما که باید بمثابه یک طبقه اجتماعی دارای منافع اقتصادی و سیاسی مشخص و مشترک تعریف و شناسائی نمود. در اینحا علم به کلام الله است که وسیله حکومت است، نه ثروت و نه مالکیت بر ابزار تولید و توزیع و نه حزب و گروه و دسته بندی. این الله است که فقها را برای حکمرانی برگزیده است. تا زمانیکه فقها بر جامعه حکم میرانند، امید به رهایی و آزادی، یک آرزوی واهی بیش نیست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)