نسل رای اولی های دوم خرداد ۷۶ اگر بخواهند می توانند در بهار ۹۲ پنجمین رای خود در انتخابات ریاست جمهوری را بدهند. آزمونی که با تجربه هایی از برد , باخت , امید ها , نا امیدی ها همراه است و هزینه هایی که از خود و سیاسیونشان دادند می تواند پشتوانه یی باشد برای انتخاب یک هدف درست.

این نسل با گذشت ۲۰ سال از انقلابی که بوسیله دولتهای انقلابی , ارزشی و مطلق گرا  در چارچوب تعیین شده خود در حرکت بود و نقش تصمیم گیرنده را  به تنهایی بر عهده داشته همینطور تمامی سیاستها ی اقتصادی , فرهنگی و بین الملل از بالا به پایین طرح ریزی می گردید با ظهور یک کاندیدای نو اندیش به نام خاتمی که تفکراتی مردم مدار داشت و به ارزشهای مطرح در لایه های زیرین جامعه آگاه بود توانست به وی اطمینان کند.

جوانان آن روزها که بدنبال فضایی آزاد برای نقش آفرینی در زمینه های مختلف , طرح اندیشه بدون ترس از طبعات آن و بسیاری خواسته های دیگر بودند  بخش اعظم جامعه را تشکیل می دادند و با دادن رای به کاندیداگری خاتمی توانستند بسیاری از روزنه های مسدود شده تا آن روز را باز کنند و راهی به دروازه های جهان بیابند این فضا تا انتهای دولت خاتمی ادامه داشت . در آن برهه با پیش نرفتن بخش زیادی از مطالبات مردم اطمینان مردم نسبت به وعده های دولت کمرنگ شد تا جایی که جوانان آگاه شده آن روز دست به اقداماتی برای گرفتن آنچه حق خود میدانستند زدند (کوی دانشگاه ۷۸) همینطور روشنفکران مردمی هم با دادن جان خود برای پیش بردن خواسته های مردم گامی بلند برداشتند از دیگر سو  بین دولت و حکومت اختلافات زیادی پیش آمد و بین احزاب نزدیک به خاتمی شکاف ایجاد شد . تبعات این شکاف نداشتن نامزد مطرح و برگزیده در انتخابات ۸۴ و برنده شدن یک اصولگرای خود مختار به نام احمدی نژاد بود.

در دولت او آنچه که از وی انتظار می رفت انجام شد فردی غیر منتظره و پیش بینی ناپذیر این خصلت برای او هم  موضوعیت داشت هم طریقت بود کسی که علاقه اش به تصمیمات ناگهانی و نتایج آن مثل حذف سازمان مدیریت و برنامه ریزی برهمگان روشن است این تصمیم باعث بی حساب هزینه کردن دولت در زمینه های دلخواه بود. او  حتی حامیان اصولگرای انتخاباتی خود را برنتابید و از آنها بعد ازانتخاب شدن حتی مشاوره هم نمیگرفت راه خود را از آنها جدا کرد چون نمیخواست زیر پرچم حزبی قرار بگیرد که پایگاه اجتماعی کمی دارد سعی داشت با نوعی خرده گفتمان سازی طرفدار پیدا کند . او بیشتر بدنبال تثبیت جایگاه خود بود و با دوگانه سازی درجامعه یعنی کوبیدن عده یی و بزرگ نمایی خود سعی در (دیو ,دلبر) سازی و جلب نظر مردم داشت . ادبیات تند او در صحنه بین الملل دیپلماسی دولتی را تا حد زیادی تنزل داد و ایران بیش از پیش منزوی کرد.

این بخش کمی از روی صحنه آمدن احمدی نژاد بود . با نزدیک شدن به آزمون پنجم نسل دوم خرداد نقش وسایل وابزار رسانه یی در آگاه سازی مردم و تبادل اطلاعات پر رنگ تر شد این بار دموکراسی خواهان بدنبال برگزیدن کسی بودند که به حداقل های آنان پاسخ دهد.

با عدم کاندیداتوری خاتمی و اعلام نامزدی موسوی اجماع بر روی او انجام شد . خاتمی از موسوی حمایت کرد حکومت که نقش آفرینی احمدی نژاد را به خاطر حرکت در چارچوبهای خود بیشتر دوست داشت از او حمایت کرد تا جایی که کمبود رای او را از قدرت خود جبران کرده و اولین تظاهرات و درگیری خیابانی بر سر درست نبودن این انتخاب بین مردم و حکومت شکل گرفت . مردم بعد از شکست در انتخابات, شکست در گرفتن حق خود که بصورت مستقیم از حکومت خواسته بودن را تجربه کردند. نتایج آن اعتراضات شکل گیری جنبش سبز و هزینه های زیاد جانی بدون حمایت رهبر سیاسی که در قدرت باشد و ایجاد اختلاف بین مخالفین سیاسی داخل و خارج بر سر نوع اهداف جنبش بود . این باعث کمرنگ شدن شعله های این جنبش شد.

اما به نظر می رسد این تجربه های گرانبها این درس را به کسانی که بدنیال اهدافی به جز اهداف حکومت هستند بدهد که  مطالبات خود را به یکی از دو حالت مستقیم یا غیر مستقیم  پی بگیرند. در بدست آوردن مستقیم اهداف باید به شکل (جنبش بهارعربی ) و (جنبش سبز) عمل کرد در این طرح مطالبات مردمی به شکل اعتراضات خیابانی و تظاهرات یکپارچه مطرح می شود و تا عمل نشدن به آن ادامه پیدا میکند نباید فراموش کرد که این روش هزینه جانی دارد . نکته مهم در آن حفظ یکپارچگی و راهبرد مناسب است . راهکار دوم کمک گرفتن از دیگر کشورها و مداخله به نوعی بشر دوستانه آنان است که هزینه های جانی آن احتمالا دو برابر خواهد بود . نکته مهم در منافات بودن آن با حقوق بشر هست . اگر اهداف ما در بدست آوردن دموکراسی  آزادی و دفاع از حقوق بشر در جامعه هست نباید بگذاریم مردم عادی جان خود را در بدست آوردن آن از دست بدهند یا به حداقل کاهش دهیم به نظر نمی رسد کسی بتواند تضمینی در این زمینه بدهد. اگر چه در طرح بهار عربی هزینه های جانی آن به شدت کمتر است و هم درک مردم از وضعیت موجود بهتر. زیرا در مداخله نیروی خارجی اهداف تنها در سرکوب قدرت تعریف می شود اما هیچ نگرانی بابت از بین رفتن غیر نظامیان نخواهند داشت.

بدست آوردن غیر مستقیم اهداف با تجربه روی کار آمدن شخصیتی مثل خاتمی در گذشته طرحی ست که می تواند با انتخاب یک کاندیدای مردمی و نزدیک به اهداف دموکراسی خواهان مسیر را برای رد شدن از فضای بسته امروز بگشاید . مسلما هر شخصیتی با چنین تفکری به انتخاب برسد در بیشتر موارد اجرایی به بن بست می رسد و با گذشت زمان و از پیش نبردن خواسته ها , پشتیبانی مردمی می تواند مردم و دولت را در یک مسیر واحد برای دریافت مطالبات خود در برابر حکومت قرار دهد. با توجه به این که این خواسته ها در گذشته مطرح بوده اما شکل واندازه آن نسبت به اکنون خیلی سطحی تر بوده است و همینطور ابزار رسانه یی به این اندازه پیشرفت نکرده و سطح این خواسته ها دربین اقشار مختلف مردم وسیع نشده بوده اند میتوان پیش بینی کرد که مردم منتظر دولت خود نخواهند بود و جرقه های جنبشی به شکل بهار عربی خواهد خورد. اگر چه در این راهکار اهداف از غیر مستقیم به مستقیم تغییر جهت خواهد داد اما از دو جهت برتری دارد. در وضعیت غیر مستقیم دولت همراه مردم هست و اگر بصورت عینی همراهی نکرد یکی بودن خواسته های دولت و مردم در صحنه بین املل باعث ازبین رفتن مشروعیت حکومت خواهد بود در اینجا اتحاد مردمی و تدوام عمل آنان باعث رقم خوردن نتایج کارخواهد بود و در وهله دوم از انتخاب نکردن اهداف مستقیم از ابتدا باعث کمتر شده هزینه ها خواهد بود زیرا در آن صورت مردم پشتوانه یی دولتی در مطرح کردن خواسته های حود ندارند…

بامداد

twitter.com/bamdad62

بهار ۹۲

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)