شاید از ماجرای شب های شعر گوته در واپسین سالهای حکومت پهلوی دوم باخبر باشید. ده شب شعرخوانی و قرائت مقاله از جانب روشنفکران ایرانی در انیستیتو گوته که با حضور انبوه مردم در محوطه ی این موسسه همراه شد. رجوع به مجموعه ی تصاویر، آرشیو صوتی و بازخوانی های شفاهی شرکت کنندگان در آن مراسم بیش از هر چیز گویای یک نکته است، اینکه جمعیت انبوهی فراآمده اند و مشتاقانه می خواهند صدای روشنفکر ایرانی را بی واسطه بشنوند و از آرا و باورداشت های او باخبر گردند. فضا آن چنان جدی است که گاه مدیریت مراسم از دست باقر پرهام و دیگر دبیران کانون نویسندگان که مسئولیت تلطیف سخنرانی ها را برعهده دارند خارج می شود و سخنرانانی با شعرهای ملتهب و مقالات آتشین به میل سرکش حضار پاسخ می دهند. اینکه محتوای سخنرانی ها چه بوده و از چه کیفیت و عمقی برخوردار بوده است، اینجا مورد بحث ما نیست، بل آنچه اهمیت دارد، بازار مصرفی اندیشه است.

مساله اینجاست که اشکال گوناگون اندیشه در قالب های تجسدیافته ی متنوع در حال مصرف اند. کتابها، آلبوم های موسیقی، دیوان های شعر و فیلم های سینمایی، جملگی اشکال مختلفی از مصرف فرهنگی در دنیای معاصرند. این اشکال فرامادی نیز در تیراژی وسیع قابلیت تکثیر، توزیع و مصرف دارند و بنابراین قابل مقایسه با اشکال مادی تولید هستند. بسیاری برآنند که حضور خود در بازار مصرفی اندیشه ها را انکار کنند، اما گمان من بر این است که افراد را از حضور در این بازار راه گریزی نیست. عرضه ی هیچ اندیشه ای، حتی در انتقادی ترین و نامتعارف ترین حالات آن، بدون حضور در مناسبات تولید و مصرف امکان پذیر نیست.
خوب، بیایید به شب های شعر گوته، در حکم نوعی بازار مصرفی اندیشه بنگریم. با وجود آنکه مقوله بندی های مصرف عموما دید تیره و تاری نسبت بدان دارند و کافی است نوشته های بارت را در مجموعه ی اسطوره شناسی هایش بیاد آوریم و نیز دلالت های ثانویه اش را که از طریق مصرف، مخاطب را به انفعال می کشاند؛ اما شکل دیگری از مصرف نیز وجود دارد که کسانی چون دوسرتو بدان بال و پر داده اند و شاید بتوانیم آن را به اختصار «مصرف ابداعی» بخوانیم. این شیوه ی مصرفی که خود بر تولید ثانویه ی اندیشه تاثیر خواهد گذاشت، ناظر بر قابلیت های ویژه ی مصرفی در نزد مصرف کننده است که می تواند به واسطه ی شیوه ی مصرف خود، راهی جهت مقاومت در برابر اندیشه های مسلط قدرت حاکم برای خود بازیابد.

شما وقتی اندیشه ی آوانگارد و انتقادی را وارد یک چرخه ی مصرفی دستکاری شده و انفعالی کنید، چیزی عایدتان نخواهد شد و چه بسا آن اندیشه ی آوانگارد نیز خود به مرور به قاعده ی بازار مرسوم تن در خواهد داد. در شب های شعر گوته اغلب به خود سخنرانی ها و شعرخوانی ها ارجاع می دهند، اما من می خواهم به سیاق حکایت معروف «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق می آورد»، بر نقش مخاطب در بازار مصرفی اندیشه تاکید ورزم. شما در شب های شعر گوته با مخاطبانی مواجهید که حضور در آن مراسم برای شان چیزی بیش از یک تفنن روشنفکرانه یا ژست نمایی متداول است. آنها آمده اند که با حضور در آن محفل و مصرف اندیشه های به بیان درآمده، موقعیت مسلط حاکم را به چالش بکشند.

این نوعی مصرف فرهنگی به چالش کشنده است که خود منجر به بازتولید فضای مقاومتی در عرصه ی اندیشه می شود و انزجار خود را از هرگونه انفعال و در معرض استیضاح قرار یافتن اعلام می نماید.
اینکه از شب های شعر گوته حرف زدم بی علت نیست. در ماه های اخیر در تعدادی از جلسات سخنرانی و شعرخوانی شرکت کرده ام. گاه ترکیب نامها مسحور کننده است. جمعی شان از دسته ی نام آوران ادبی و فرهنگی همان دوران گذشته اند. موضوعیت جلسات نیز موید جدیت بالقوه ی فضاست، اما آنچه در عمل می بینیم ناامید کننده است. آنچه می بینیم، فوجی از مصرف کنندگان منفعل و دست کاری شده در فضای مصرف فرهنگی اند که کمتر فراست و خلاقیتی در آنان به چشم می خورد.

هیچ از یاد نمی برم، چند ماه قبل مراسم داستان خوانی در یادبود زلزله زدگان آذربایجان برگزار شد. بهانه ی شکل گیری مراسم که یادواره ای بر آن حادثه ی تلخ و جانکاه بود و نیز ترکیب شرکت کنندگان (از جواد مجابی و مرادی کرمانی گرفته تا چهلتن و میرصادقی) همه و همه حکایت از آن می کردند که فضایی جدی بر مراسم حکمفرما باشد؛ اما از سبکسری خانم مجری گرفته تا شلختگی و بی مایگی گروه برگزار کننده، چنان فضایی بر سالن حکمفرما شد که اکثریت جمع سخنرانان که بر پشت میکروفن قرار گرفتند، ترجیح دادند که بجای عرضه ی متنی جدی، به سرگرم سازی جمع بپردازند. بخندانند و لودگی کنند و کف و سوت حضار را به جان خرند! اینجاست که می بینیم بازار مصرفی دست کاری شده در عرصه ی فرهنگی، جز بازتولید مجلس گردانی و صحنه آرایی از جانب آنان، عایدی دیگری به همراه نمی آورد، چنان که گویی قاعده ی نانوشته ای است که وظیفه ی روشنفکران، سرگرم کردن یکدیگر و عموم مخاطبان است! یا جلسه ی دیگری را همین اواخر به یاد می آورم که چپ های وطنی تشکیل داده بودند که راجع به مارکس صحبت کنند. جمع بسیاری حضور داشتند.

یکی از مترجمان بنام شروع به سخنرانی می کند. قرار بود از مارکس بگوید، اما نمی دانم چرا تقریبا تمامی سخنرانی اش را به والتر بنیامین اختصاص داد! به وضوح می شد خستگی و بی حوصلگی را در جمع، که آنها نیز اغلب در زمره ی چپ های وطنی بودند مشاهده کرد، اما آن جمع رنج جانکاه خمیازه کشی عصرگاهی را به جان خرید و دم برنیاورد تا بار دیگر شاهد یکی دیگر از مجموعه لفاظی های زیبا و البته آشنای این سالها باشیم.
بگذارید در انتها قدری روشن تر بگویم. تا زمانی که بازار مصرفی اندیشه در ایران چنین به انفعال کشیده شده باشد، تا زمانی که مخاطبان با مصرف مبدعانه ی خود تولید کنندگان اندیشه و فرهنگ را به تکاپو واندارند، فضای اندیشه ورزی در کشور تا بدین میزان کم مایه، بی رونق و بی صدا باقی خواهد ماند. به تعبیر زیملی آن، مصرف نوعی کارکرد ارتباطی نیز دارد و می تواند در حکم رسانه ای برای برقراری ارتباط باشد و چه بسا امکان های گفت و گویی را در جامعه تقویت کند، اما مصرف منفعلانه تنها مجاری گفت و گویی در حوزه ی اندیشه و فرهنگ را هم مسدود می کند. نه تنها تولیدکننده و مبین اندیشه را به چالش نمی کشد و در مجرایی گفت و گویی وارد نمی آورد، بل هر میل نوآوری را نیز به تدریج در دام بداهت ها و کرختی های خود اسیر می کند. این مصرف کننده ی مبدع فرهنگی است که می تواند بازار مصرفی اندیشه را به نوعی فضای گفت و گویی بدل سازد که در آن لفاظی های خوش رنگ و لعاب به تدریج کناری روند و امکان های دیگرگون ساز خود را آشکار سازند. نتیجه ی تداوم بازار مصرفی کنونی در حوزه ی اندیشه و فرهنگ، مجمع الجزایری باقی ماندن نحله های روشنفکری و تشدید توهمات لفاظانه ی آنهاست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)