روزمرگی یا شوخی با جنسیت زدگی مضاعف/آبان پرتویی

چه چیزی در زندگی روزمره جنسی نیست؟ می توانیم هر لحظه از حیات روزمره را با زبان و رفتار جنسیت زده بازخوانی کنیم، این که چه ساعتی بیدار می شویم، به کجا می رویم یا چه لباسی می پوشیم. اما چنین تصوری از فضای جنسیت زده در زندگی رومزه تمایز خاصی را مشخص نخواهد کرد. پس منظور ما از زبان جنسیت زده چیست؟ و در دل این جریان چه نیروهایی به صدا در می آیند؟ در واقع پرسش از جنسیت زدگی زبان روزمره، مربوط به نظام های مختلف جنسیتی است. منظور از نظام جنسیتی، مجموعه مناسبات و هنجارهای جنسی در شبکه ای از روابط اجتماعی مشخص است که شکل خاصی از گفتمان قدرت در سطح سیاسی را بازتولید می کند. به طور مشخص در این جا هنجارهای غالب جنسی در ایران را بررسی می کنیم، هنجارهایی که نهادهای مختلف(خانواده، محیط تحصیل و کار و …) مسئول اشاعه و توجیه آن ها هستند و در تحلیلی جامع در پیوند با شیوه حکمرانی بازخوانی می شود. در این متن، دوگانه سازی های افراطی زنانه و مردانه با برتری واضح مردان، هنجار مسلط دگرجنس خواهی و نفی هرشکل از تمایل جنسی «دیگر» با تکیه بر دوگانه های امیال طبیعی و غیر طبیعی را خصلت نمای گفتمان جنسی حاکم در ایران در نظر گرفته و بروز این هنجارهای محوری را در زبان روزمره کندوکاو می کنیم. 
همه ما به اقتضای سبک زندگی و فضای اجتماعی خود، به شکل بی واسطه در شوخی ها و کنایه های زبان روزمره مشارکت می کنیم و بسته به این که در کدام جایگاه اجتماعی قرار گرفته باشیم، تجربه متفاوتی از دلالت های زبان روزمره داریم. اما شوخی های زبانی چطور استفاده می شوند و چه نیروهای بالقوه ای برای حفظ هنجارهای قراردادی حاکم یا مخدوش کردن نقاط اتصال آن ها دارند؟ چطور تورم های حاد جنسیتی، خود را در پیچیدگی تار و پود زبانی نشان می دهند؟ افراد به چه نحوی این زبان روزمره را به کار می گیرند. پشت هر شوخی، همواره مسئله ای نهفته است، چطور می توانیم این امور مسئله زا را بازشناسی کنیم؟
در گام نخست باید به نحوه بروز جنسیت زدگی در زبان روزمره بپردازیم. منظور ما از زبان جنسیت زده چیست؟ تعریف اولیه جنسیت زدگی یا سکسیسم در زبان روزمره بر دلالت های زبانی و رفتاری که به شکل توهین آمیزی بر جنسیت افراد تاکید داشته باشد، اشاره می کند. به بیان دیگر سکسیسم عبارت است از، هر شکل از تبعیض و نابرابری بین افراد براساس تفاوت های جنسی یا جنسیتی. جنسیت زدگی بر هر دو جنس زن و مرد دلالت دارد، ولی در معنای اولیه و براساس ستم تاریخی بر زنان، اغلب بیانگر تبعیض علیه زنان و اقلیت های جنسی است. در این تعریف باید مکانیزم های ضروری بازتولید جنسیت زدگی در زندگی روزمره را بررسی کنیم(چه کسانی با چه مکانیزم هایی به حاشیه رانده می شوند؟)، در این معنا هنجارهای مقبول اجتماعی به واسطه کارکردهای زبانی روزمره و با تکیه بر کلیشه های سنتی، بی وقفه خود را بازتولید می کنند، برای مثال شوخی هایی که به شکل مستقیم دال بر برتری یا کهتری های جنسی دارند یا مسائل جنسیتی را به شکل قوانین طبیعی در زبان بازنمایی می کنند، بروزی از این مسئله هستند. پس می توانیم ادعا کنیم که هر کلام جنسی در حقیقت حامل نیروهایی از قدرت است. قدرت مرد بر زن، اکثریت بر اقلیت، مرکز بر پیرامون و دوگانه هایی از این قسم. دخیل شدن مسئله قدرت در گفتمان جنسی؛ این که قدرت چطور به نفع گروه قانون گذار/حاکم در گفتگوها و شوخی های روزمره بازنمایی می شود. در این معنا مسئله ما به شکلی مشاهده صفحه حرکت نیروهای متکثر سیاسی در بستر زندگی روزمره است. مشاهده سطح ظاهری بروز رفتارهای زبانی که در ادبیات مارکسیستی می تواند متناظر با مفهوم ایدئولوژی باشد؛ زندگی روزمره بستر بروز نیروهای متخاصم اجتماعی به شکل امور ایدئولوژیک است. وقتی فردی شوخی می کند، در همان لحظه علاوه بر بیان حاشیه ای از تاریخ شخصی خود(در دایره روانکاوی)، حامل پیام های مشخص سیاسی نیز هست: او در حال صحبت کردن از تریبون گروه مشخصی است که به شکل ناآگاهانه در وی به صدا در می آید. این بیان ایدئولوژیک شوخی که خارج از آگاهی های فردی قرار می گیرد، استدلال های متناسبت با منطق نظم حاکم را تنظیم می کند. در ادامه توضیح می دهیم که شوخی فقط از جانب ایدئولوژی حاکم ساخته نمی شود، در واقع میلی که ما را به خنده می اندازد، یک دست نیست. 
بخشی قابل توجهی از این کلام روزمره جنسیت زده در روابط روزمره به شکل پنهان عمل می کند و همیشه تنش زا نیست، بلکه در خلال الگوهای رفتاری محبت آمیز و محترمانه در حال بازتولید پیش فرض های بی چون و چرا و فرآیند «عادی سازی» است. به عبارتی گوینده یا حامل زبان جنسیت زده، به خودی خود نشانه بروز صدا یا اندیشه ای است که در رفتار روزمره نهادینه شده است. فروید از شباهت فرآیند ناخودآگاه رویابینی و شوخی پرده برمی دارد، به عقیده وی ما با همان مکانیزم های پیچیده و ناآگاهانه ای که خواب می بینیم، در حال ساختن بازی ها و شوخی ها هستیم. در واقع زبان محمل شکل گیری این مکانیزم های فرافکنی در بستر روابط روزمره است. شوخی ها حاشیه هایی از تاریخ شخصی افراد است که به شکل ناخودآگاه در زبان روزمره الگوهای بیانی را شکل می دهند. به نوعی تفسیر شوخی ها رایج در زبان روزمره به شکل غیرمستقیم نشانگر کردوکارهای فرهنگ حاکم هستند. اگر به همین تحلیل اولیه روانکاوانه اتکا کنیم، طعنه های جنسی اغلب نشانه هایی از بیماری فراگیر «نابرابری و تحقیر جنسی» هستند، نابرابری نسبت به گروه های حاشیه ای، مسخره کردن زنان (زنان پیر بیشتر از زنان جوان، زنان زشت و چاق بیش از آن ها که از امتیاز زیبایی بهره مند اند)، مردان (مردان کچل، زشت، از کار افتاده، حواس پرت بیشتر از مردان موفق و خوش لباس)، به همین ترتیب هم جنس خواهان، دگرباش ها بیشتر از دگرجنس خواهان. به نوعی این بیرون زدگی از کلیشه ها و هنجارهای پذیرفته شده عامیانه خود را به شکل امور «غیر عادی» و از بیرون زدگی از مرزهای هنجاری نشان می دهند. خطوط مشخصی که در طبقه بندی از پیش تنظیم شده، مرزهای بیرون از «ما» و درون «ما» را تعیین می کند، این خط کشی ها بین درون و بیرون به واسطه ی نهادهای ایدئولوژیک طی انباشتی تاریخی ترسیم شده اند. در واقع جنسیت به شکل موازی در تناظر با وجوه «حاشیه سازِ» دیگر در حال بازسازی این مرزهاست. مناقشه درباره ابزارهای حاشیه ساز روزمره، به شکل شوخی، لطیفه و در گستره ای وسیع تر، حرکت های بدن قابل ردگیری است. شما شاهد نشانه های در هم ریخته هستید و از دل این نشانه ها به سرنخ واحد می رسید: جنسیت زدگی در زندگی روزمره به نفع نظام جنسیتی حاکم(مردسالار، دگرجنس خواه) با جهت گیری مشخص در سطوح متناظر سیاسی و اقتصادی.
علاوه بر این، تنوع ساختگیِ گفتمان ها توجه ما را از محورهای اصلی آن ها منحرف می کند. گفتمان هایی که به ظاهر در مقابل گفتمان غالب جنسیتی هستند ولی در واقع با منطق واکنشی خود وظیفه خنثی سازی اخلاق جنسی بدیل را بر عهده دارند، بهترین مثال از این طیف در جامعه ایران گفتمان حاکم بر سینمای “تهمینه میلانی” است که با فورمول های از پیش تنظیم شده واکنشی در برابر مردسالاری حاکم تصویری معین از زن را نمایندگی می کند؛ زن پرخاشگرانه، به اصلاح «مستقل» که در برابر کلیشه های جنسینی مبارزه می کند و خواهان دگرگونی دستور زبان به جای نحو حاکم بر نظام جنسی است، در واقع الگوی حرکتی زن ها در سینمای میلانی پاسخی برعکس گفتمان غالب است، مقابله به مثل در برابر هر آن چه «مردانه» است. مکانیزمی که با منطق آینه گون عمل می کند: هرچه بگویی خودت هستی! زن فمنیسم که به معیارهای غالب زیبایی معترض است ولی فاقد معیاری از آن خود است، در حالی که علاقه مند به کارهای «مردانه» است و «از بچگی از عروسک بازی بیزار بوده»، به همه مردها بدگمان است و از آن ها زخم خورده، ولی در واقع در مقابل خود فقط یک مرد بسیار بزرگ می بیند که اعمالش را به شکل واژگونه بر اساس منطق او تعیین می کند، در واقع مرد هنوز مرجع رفتار زن است، ولی این بار در مکانیزم معکوس کننده! چنین زنی در تصور عامه به عنوان نماینده «زن فمنیست» پذیرفته شده است. چنین گفتمانی تصور رایج از «زن های فمنیست» را تداعی می کند. بنابراین زمانی که از جنسیت زدگی در زبان روزمره و طرد و تبعیض صحبت می کنیم در سطح پیچیده تری با شیوه های استدلالی متنوعی درباره ی جنسیت مواجهیم که هرکدام گفتمان های جنسی خاصی را نمایندگی می کنند و در بسیاری از موارد با بیان های متنوع بیانگر خطی واحد و یکسان ساز به نفع زبان حاکم هستند.
اغلب شوخی های جنسی در توجیه لغزش جانبدارانه خود، «منطق استثنا» را علم می کنند، این که، این «فقط» یک شوخی است توجیه مناسبی برای نادیده گرفتن دلالت های ناخواسته است. به همین خاطر به سختی می توانید فرد مشخصی را به خاطر بازگویی یک شوخی جنسیت زده یا بازارسال تصاویر در فضای مجازی استنطاق کنید، پاسخ از پیش تعیین شده برای این دست اعتراض ها جمله رایج و همه پسندِ «فقط شوخی بود»، است که در توافقی ناگفته اشارات ایدئولوژیک آن، نادیده گرفته می شود. بیایید تکرار مکانیزم های زبانی که با تکیه بر طعنه های جنسی کار می کند را از «قصدیت» گوینده جدا کنیم و برای شفاف شدن مسئله جنسیت زدگی به شکل موقتی قصد و نیت گویندگان را نادیده بگیریم و هر فردی را براساس نقش اجتماعی خود بلندگوی نیروی خاصی در نظر می گیریم. پرواضح است کاربرد کلیشه لزوماً تابع منافع مستقیم افراد نیست، مثلا برای اینکه ثابت کنید کارهای خانگی وظیفه زن است، لزوما لازم نیست مرد باشید، می توانید در جایگاه بیولوژیکی زن خواهان تفکیک جنسی حوزه های اجتماعی باشید و شیوه هزینه-فایده ملازم با جانبداری خود را بسازید. پس نمی توانیم دوگانه های مفهومی مثل زن/مرد را بی واسطه در زمین تحلیل امور انضمامی وارد کنیم. بهتر است گوینده را خارج از نیت های احتمالی درنظر گرفت و صدایی که با دهان او گزارش می شود را بشنویم.
چرا شوخی های جنسی که با صدای آهسته به شکل رازِ مگو گفته می شوند، خنده های بلندتری را به دنبال دارد؟ چه چیزهایی ما را می خنداند؟ چرا شوخی می کنیم؟ سه تئوری مطرح شده درباره شوخی، علت شوخی کردن و خندیدن را در سه نظریه مطرح می کند: اول نظریه عدم تجانس که توضیح می دهد چطور هم نشینی عناصر نامتجانس می تواند موجب خنده شود، دوم نظریه رهایی، که ادعا می کند علت اصلی شوخی های ما فشارها و شرایط نامطلوب است که برای رهایی از اضطراب این تنش ها به شکل شوخی بیان می شود. و نظریه فرادستی/ فرودستی که شوخی را برآمده از مشاهده رنج دیگری می داند، رنجی که موجب حس فرادستی در فردی که شوخی می کند، می شود. هر سه این نظریه ها شوخی را به شکل واکنشی نسبت به بیرون در نظر می گیرند. نوعی خلاقیت در برابر شرایط بیرونی برای تغییر وضعیتی مشخص به نفع وضعیت دیگر. اغلب اوقات شوخی های ما در زبان روزمره نشان دهنده وفاق جمعی ما با گروه خاصی بر ضد دیگری است، به طور مثال شوخی رایج درباره همجنس خواهان یا زنان، اعلام جدایی ما نسبت به گروه فرودست است. از سوی دیگر گروه فرودست در برابر خشونت های پنهان کلامی واکنش نشان می دهند یا پس رانده می شوند، هرچند باید تمامی ابعاد این فرودستی را در نظر داشته باشیم، از جمله تسلط گروه حاکم بر زبان معیار، امکانات اشاعه یا به بیانی، هژمونیک کردن هنجارهای مشخص که ریشه های نهادینه شده دارند. جماعت های مطرود به خصوص در جوامعی که امکان اتصال آن ها(به عنوان شهروند) به شکل سیستماتیک نفی شده، قادر به گفتگو یا اعتراض در سطح زبانی نیستند، به این دلیل ساده که شوخی های زبانی به سرعت در انکار خود و جمله «فقط یک شوخی» باز پس گرفته می شوند. در چنین شرایطی شاید بهترین شیوه مواجهه با آن ها ویرانی بستر شوخی با نفی فرضیه های اولیه آن باشد. در این معنا زمانی که شوخی ها به شکل خلاقانه منطق حاکم را در بازی های زبانی به چالش می کشد، می تواند ابزاری برای مقاومت و اتحاد گروه های فرودست در نظر گرفته شود. چنین بیانی نقش موثری در تغییر فهم افراد از روابط قدرت دارد و در ادبیات هر عصر به عنوان زبان بدیل یا ضدقدرت مطرح می شوند و در بازنمایی های زبانی شکلی از بیان اعتراضی را سامان می دهد. بنابراین باید شوخی ها را به دو دسته شوخی هایی که بازتولید امر ایدئولوژیک هستند و آن دسته از بازی های زبانی که امر ایدئولوژیک را به بازی می گیرند و با مکانیزم های بی معناسازی آن ها را در تلاشی زبانی وارون سازی می کنند، تفکیک کرد.
میشل بیلینگ، جامعه شناس بریتانیایی(۲۰۰۵)، تمایز اساسی بین دو نوع شوخی قایل است: شوخی های نظم دهنده و شوخی های عصیان گرانه، در نظر او، شوخی هایی که در آن نظم حاکم با به سخره گرفتن «امر ناهنجار» تایید می شود، شوخی نظم دهنده هستند. این شوخی ها اغلب خصلت سرکوبگرانه دارند. در مقابل، شوخی هایی که قوانین و الگوهای قراردادی از پیش مشخص را به بازی می گیرند، شوخی های عصیانگر یا شورشی قلمداد می شوند. در چنین معنایی وجه سیاسی شوخی ها در بستر بیان روزمره آن ها تعیین می شود، این که چه کسی با چه چیزی شوخی می کند. علاوه بر این بیلینگ امکان در هم روی شوخی ها و جانشینی آن ها را بررسی می کند؛ شوخی هایی که در ابتدا عصیان گرانه بودند، ممکن است با تغییر شرایط به شوخی هایی سرکوب گرانه تبدیل شوند. بنابراین نمی توانیم پیشاپیش و خارج از بستر شوخی ها با آن تعیین تکلیف کنیم. هر شوخی باید متناسب با بستر بروز خود واکاوی شود، تا نیروهای پیش ران آن مشخص گردد.
ساندرلند(۲۰۰۷) چهار استراتژی برای خوانش شوخی های جنسیتی مطرح می کند: اولین استراتژی برای خوانندگان فمنیست این است که هرشکلی از شوخی را آشکارا رد کنند. دومین استراتژی قایل به تحلیل فعالانه شوخی هاست، استراتژی سوم خواننده را در حالی که از شوخی لذت می برد، به شکل نقادانه درگیر با آن می داند، شاید خواننده در سطح طعنه آمیزی درگیر شوخی می شود. در استراتژی چهارم، خواننده از منظری فمنیسیتی در حال بازیابی شوخی هاست. به نظر می رسد استراتژی چهارم امکان های کارآمدی برای واکاوی شوخی ها در اختیار ما می گذارد. به واسطه بازیابی شوخی ها می توانیم مکانیزم هایی که با شوخی ها و سرگرمی ها بازتولید می شوند را برجسته کنیم. چه چیزهایی عادی می شوند، چه چیزهایی پس رانده می شوند و در واقع چطور این صحنه به حرکت در می آید. ضرورت تئوری خوانش شوخی ها و به چنگ آوردن زبان بدیل با چنین دغدغه ای سر و کار دارد. 
زبان جنسیت زده، به شکل روزمره نظام گفتمانی مشخصی را بازتولید می کند. اما پیچیدگی مسئله در نهادهای تاریخی متنفع از این رایج سازی امور عادی در سطح زبانی است. به معنای دیگر ما شاهد بازتولید امر ایدئولوژیک در سطح ظاهری زبان روزمره هستیم، ایدئولوژی که هم نوا روندهای سیاسی و اقتصادی متناظر با خود، در حال تکرار و بازتولید روندهای حاکم است، ولی در عین حال حامل امکان های نقض در منطق خود است.
بنابراین در بررسی جنسیت زدگی در زبان روزمره، شاهد تلاقی جریان های قدرت و مقاومت هستیم. در شوخی ها و زبان روزمره نیروهای متضادی به صدا در می آیند و به خاطر سیال بودن روند روزمره در مکانیزم های دیگری پنهان یا آشکار شده و توسط کنش گران اجتماعی درونی می شوند. در واقع این زبان روزمره نیست که با دلالت های کلامی جنسیت زدگی را تولید کند، بلکه بستر جنسیت زده ای است که در بطن کلام روزمره بی وقفه در حال بازتولید نقش های مشخص جنسی و باز ارزش گذاری است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)