اگر مسائل اقتصادی را از حوزه چالش های جامعه ایرانی کنار بگذاریم بدون تردید حجاب پر سر و صدا ترین مسئله جامعه ایرانی از ابتدای پیروزی اسلام گراها در سال ۵۷ بوده است. برای من به عنوان یک زن برایم عجیب است که این همه حرف و حدیث و حاشیه پیرامون یک انتخاب شخصی وجود داشته باشد. یک تکه پارچه روی سر چقدر می تواند ایدئولوژی حاکمیت را به چالش بکشد که همه هستی و نیست اش را پای آن قربانی کند؟

 

در طرف مقابل این حساسیت برای مخالفان حکومت هم وجود دارد. مخالفان حجاب، حاکمیتِ حکومت بر “سر”شان را تحمل نمی کنند. و گاه و بی گاه اعتراضاتشان را علنی می کنند.

 

اجتماعات هزاران نفری ابتدای انقلاب در اعتراض به قانونی شدن حجاب یکی از عجیب ترین پدیده های انقلاب اسلامی است که کمتر مورد بررسی محققانه قرار گرفته  و در پسِ تارهای سیاست بازی تنیده شده است.

 

 

چرا موضوع قانونی شدن حجاب درست بعد از پیروزی اسلام گراها و حاکمیت ایدئولوژی خمینیست ها با اعتراض مواجه می شود و این مواجهه میدانی می شود؟

 

 

و حالا با گذشت چهل سال از آن پدیده تاریخی همچنان ” حجاب” کانون چالش و نزاع ایدئولوژیک میان حاکمیت و مخالفان آن تبدیل شده. تا جایی که تا همین چند سال پیش که گشت ارشاد رسما وارد مناسبات اجتماعی مسئله حجاب شده است تلقی جامعه از کسانی که “بدحجاب” نامیده می شدند “مخالف جمهوری اسلامی بودن” است.

 

اما اکنون وضعیت متفاوت شده است. رسانه ها هم به میدان آمده اند و نمود جامعه را نشان هم می دهند. رسانه دیگر انحصار هیچ شخص و گروه سیاسی و پر نفوذی نیست. هر کسی که دارای گوشی هوشمند باشد یک رسانه است.

 

این رسانه نقش یک آینه را بازی می کند. خودِ شخص و خودِ جامعه را به خودش و به همه آدم های اطرافش نشان می دهد. با حجاب و بدحجاب کنار هم تصویر سازی می شوند. هم زن با حجاب رسانه دارد و حرف می زند و هم زن بدحجاب علیه حجاب موضع میگیرد.

 

این مسئله هرچند حاکمیت را آشفته کرد ولی بر ساختار آن تحمیل شد. یعنی حاکمیت حضور بدحجابان را کم کم به رسمیت شناخته است و با هر بهانه او را می شود در دوربین های سیمای رسمی جمهوری اسلامی مشاهده کرد. این تساهل و تسامح اجباری نتیجه موفقیت زنان است.

 

 

این رفتار حتی موضوع ” موفقیت الزامی بودن حجاب” در کانون های هوادار حکومت را هم مورد پرسش قرار داده. برخی از صاحب نظران موافق حکومت که در بینشان روحانی هم دیده می شود قانونی بودن حجاب را ناموفق و اشتباه تلقی کرده اند.

 

اما در این بین و در میان مناسبات درون جامعه بین موافقان حجاب و مخالفان آن اتفاق عجیبی رخ می دهد. مسیح علی نژاد خبرنگاری که زمانی جزء روزنامه نگاران اصلاح طلب به شمار می رفت با تشکیل کمپین آزادی های یواشکی آرام آرام وارد مناسبات اجتماعی ایران می شود.

 

تشویق او به کشف حجاب علنی به بانوانی که التزام چندانی به ایدئولوژی حجاب نداشتند و کج دار و مریض پوشش مورد حمایت رژیم را رعایت می کردند باعث شد مناسبات اجتماعی به نزاع میدانی تبدیل شود.

 

نزاع میدانی بدین معنا که زنان بدحجاب برای جامعه “حجاب باوران” و حاکمیت، اعلان جنگ تلقی می شد. این اعلان جنگ در زمانی که رسانه در تک تک افراد جامعه حضور دارد سر و صدای بلندی از اعتراض را تولید کرد. حالا دیگر نزاع ایدئولوژیک، میدانی شده است.

 

در میان توجه حاکمیت به این پدیده، عکس ها و فیلم های فراوانی از این نزاع میدانی در سرتاسر جهان منتشر شد و نام مسیح علی نژاد بر سر زبان ها افتاد.

 

در ادامه این روند، چهارشنبه های سفید و دوربین ما سلاح ما هم فعالیت کرد. حالا جمهوری اسلامی با یک موجی مواجه شده است که کم کم می تواند بنیاد ایدئولوژیک خود را نابود شده ببیند.

 

علاوه بر آن، اذعان علی نژاد به ابزار بودن حجاب برای سرنگونی رژیم، حکومت را هشیار کرد تا برای این پدیده فکری بکند. رییس دادگاههای انقلاب جمهوری اسلامی اعلام کرد که کسانی که از خودشان یا دیگران فیلم در رابطه با کشف حجاب بگیرند و به مسیح علی‌نژاد ارسال کنند مشمول ماده ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی خواهند شد و بین یک تا ده سال حبس برایشان در نظر گرفته می‌شود.

 

مسیح علی نژاد در پاسخ به دادستان گفت: تشبیه من به دولت متخاصم نشان از ترس جمهوری اسلامی از شنیده شدن زنان ایرانی است.

 

این خبر بسیاری را خوشحال کرد. به زعم آنان واکنش حکومت به فعالیت های این چنینی نوعی پیروزی برای آنها به حساب می آید و معتقدند ” او دارد جای الیت های جنبش زنان می نشیند”[۱].

 

اما به نظرم واقعیت چیز دیگری است. فعالیت های علی نژاد و یارانش هرچند با نیت احقاق حقوق زنان مظلوم جامعه صورت گرفته ولی از نگاه راهبردی و در طولانی مدت به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود.

 

در کوتاه مدت، کمپین های “نه به حجاب اجباری” توانسته چالشی جدی را برای اسلام گراها به وجود بیاورد. لگدهای محکمی را بر سر و صورت حاکمیت بزند اما این ضربات او را نمی کشد و منجر به هشیاری او شده است. مانند مستی خماری اش را از دست بدهد.

 

حالا روند حجاب و پوشش در ایران که سال هاست به صورت نامحسوس و بدور از سیاست ورزی های این چنینی تغییر کرده بود و حتی واکنش های سلبی مانند گشت ارشاد هم نتوانسته بود آن را متوقف کند، با سیاست گره می خورد.

 

به تعبیر یکی از ایدئولوگ های جمهوری اسلامی: «نظام سیاسی ایران عملاً با دگرگونی‌های عمیق جامعۀ ایران در دو دهۀ گذشته کنار آمده است و آزادی‌های اجتماعی در ایران امروز به هیچ وجه قابل مقایسه با ایران دهه‌های ۶۰ و ۷۰ شمسی نیست.»[۲]

 

علی نژاد و دوستانش عرفی سازی پوشش بانوان را که یک امر اجتماعی بود را تبدیل به امر سیاسی کرد. این مسئله اصلا به نفع زنان جامعه نیست: «الان برخلاف دهه‌های قبل، کسی نمی‌تواند مردم را به راحتی مجاب کند که به خشونت انقلابی‌گری روی بیاورند. حکومت هم نمی‌تواند به واکنش‌های مردم در فضای مجازی بی‌اعتنا باشد. به همین دلیل حکومت هم ناچار است رفتار ملایم‌تری در قبال مخالفان و منتقدان در پیش گیرد. خلاصه اینکه، اگرچه انقلاب اجتماعی در جامعۀ ایران در جریان است اما وقوع انقلاب سیاسی چندان محتمل نیست چراکه خشونت جزو لوازم انقلاب سیاسی است و شبکه‌های اجتماعی ضد خشونت‌اند.»[۳]

 

اقدامات او روند عرفی سازی حجاب را که به نفع حاکمیت هم نبود را رادیکالیزه کرده است و مسئله برای حکومت، امنیتی تعریف می شود. اشتباهی که رضاخان عکس آن را مرتکب شد؛ رادیکالیزه کردن بی حجابی اجباری و تبدیل امر اجتماعی به امر سیاسی.

 

 از روی دیگر خلاهای قانونی را که دست حاکمیت را برای برخورد های سنگین تر بسته است را با تصویب قوانینی در مجازات زنانی که فعالانه کشف حجاب می کنند، باز می کند. این روند حتی برای زنانی که پوشش مورد نظر حاکمیت را ندارند ولی علاقه ای به شرکت در این گونه فعالیت ها ندارند را هم با مشکل مواجه می کند.

 

از این روست که ماجرای راننده اسنپی که زن بدحجاب را به دلیل کشف حجابش در خودرو، پیاده می کند به مسئله ای به نفع جمهوری اسلامی تبدیل می شود. در حالی که این مسافر زن ابتدا با گزارش و انتشار این خبر و تصویر راننده تصور می کرد می تواند فضایی از موج رسانه ای را علیه او بسیج کند اما این گونه نشد. چرا؟ این ماجرا نتیجه رادیکال کردن نزاع ایدئولوژیک به نزاع میدانی است.

 

وقتی کسی بخواهد از بیرون جامعه ایرانی را به طرفی که خودش بخواهد سوق دهد نتیجه ای نمی دهد. رمز موفقیت عرفی سازی پوشش زنان ایرانی همین است که مردم خودشان مناسباتشان با حاکمیت را تنظیم می کنند. بگذارید مردم خودشان مناسباتشان با حاکمیت را تنظیم کنند.

 

رها جنیدی

۰۹/۰۵/۱۳۹۸

[۱] ایران گلوبال-هادي صوفي زاده. فعال كرد ايراني ساكن اسلو در باره چرايي حمايت ازمسيح علينژاد-سه شنبه, ژوئیه ۳۰, ۲۰۱۹
[۲] زیتون-انقلاب اجتماعی در ایران مانع انقلاب سیاسی است/ تحولات اجتماعی ایران در گفت‌وگو با ابراهیم فیاض-۰۲ مرداد ۱۳۹۸
[۳] همان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)